ادبیات اسلایدر فرهنگ و هنر گفت‌وگو و ترجمه

از دل زیسته‌ی زنانه؛ گفت‌وگو با شمیم فروتن، شاعر، روزنامه‌نگار و برنده‌ی جایزه‌ی ادبی «فرانکو لوی»

عادله آذین نظری

آن عده از زنان افغانستانی‌ای که در پنج سال گذشته ناگزیر به ترک کشور شدند، بخشی از آرزوها، تجربه‌ها و دلبستگی‌های خود را در زادگاه‌شان گذاشتند و تن به آینده‌ای نامعلوم سپردند. شماری از آن‌ها در کشورهای جدید، با پشت‌کار و تلاش خستگی‌‌ناپذیرشان، با زبان، فرهنگ و ارزش‌های جدید، خودشان را وفق دادند، مشکلات را پشت سر گذراندند و در عرصه‌های گوناگون به بالندگی رسیدند. شمیم فروتن، شاعر و روزنامه‌نگار کشور، یکی از آن‌هاست. چند روز پیش، شعری از او، برنده‌ی جایزه‌ی «فرانکو لوی» شد. این دستاورد، موجی از شادی را در میان اهالی فرهنگ و رسانۀ افغانستان ایجاد کرد. این گفت‌وگو، به همین مناسبت، با این شاعر و روزنامه‌نگار جوان انجام یافته است.

آذین: شمیم عزیز، ضمن خوش‌آمدگویی‌ات در این گفت‌وگو، دریافت جایزه‌ی هفدهمین دوره‌ی جشنواره‌ی «فرانکو لوی» را برای‌تان خجسته‌باد می‌گویم. در آغاز می‌خواهم بپرسم، شما در مورد این کامیابی چه حسی دارید و برای شما چه ارزشی دارد؟

فروتن: درود به شما و خوانندگان شما! من در چندین جشنواره‌ی ادبی در ایتالیا شرکت کرده‌ام؛ یعنی این نخستین تجربه‌ام نبود. چهار سال پیش هم در همین جشنواره موفق به دریافت جایزه‌ی افتخاری شدم. همچنین در نهمین دوره‌ی جشنواره‌ی بین‌المللی شعر و نقاشی «Pina Alessio» ۲۰۲۵» در شهر Gioia Tauro ایتالیا نیز شرکت داشتم و در آن موفق به دریافت دیپلم افتخاری شدم.

با توجه به تجربه‌هایی که در این سال‌ها به دست آورده بودم، امسال با جدیت بیشتری شرکت کردم. تفاوت مهم این دوره این بود که موضوع شعر از پیش تعیین نشده بود و نویسنده آزادی کامل در انتخاب موضوع داشت. به باور من هم شعر نباید در قالب‌های از پیش تعیین‌شده محدود شود. به همین دلیل، من در فضای آزاد، راحت‌تر و صادقانه‌تر می‌نویسم. در حالی که در سال قبل در جشنواره‌ی «Pina Alessio»، «صلح» به عنوان موضوع شعر از پیش تعیین شده بود و باید در همان چارچوب شعر نوشته می‌شد که این کار برای من چالش‌برانگیزتر و در عین حال تجربه‌ی دشوارتری بود.

فکر می‌کنم در این جشنواره همین آزادی در انتخاب موضوع باعث شد شعرم بتواند معیارهای جشنواره را بهتر برآورده کند و در نهایت، موفق به دریافت جایزه‌ی شایستگی شدم. در مجموع احساس خیلی خوبی داشتم، چون در کنار شاعران کشورهای مختلف در این رویداد بین‌المللی به عنوان یک دختر افغانستانی برایم تجربه‌ی ارزشمندی بود.

آذین: فکر می‌کنید چه چیزی در شعر شما برای مخاطب ایتالیایی و داوران، جذاب و تأثیرگذار بوده است؛ احساس، تصویرها، دردهای مشترک انسانی، تجربه‌ی مهاجرت یا چیز دیگری؟

فروتن: شعر من درباره‌ی یک زن در تبعید بود؛ زنی که در دل فقر و دنیایی پر از تنش زندگی می‌کند، اما با وجود همه‌ی سختی‌ها، در او روح مقاومت و ایستادگی جریان دارد. فکر می‌کنم شاید همین ترکیب درد انسانی و امید، همراه با تصویرهایی از رنج و پایداری، برای مخاطب ایتالیایی تأثیرگذار بوده است.

آذین: دیدید که خبر موفقیت شما چه اندازه برای مردم افغانستان و به گونه‌ی ویژه، فرهنگیان و خبرنگاران خبر خوش بود و در دنیای مجازی بازتاب یافت گویا سخن این مردم به گوش جهان رسیده است. شما چقدر این موفقیت را جمعی می‌بینید؟ شما هم فکر می‌کنید که بخشی از صدای زنان و شاعران افغانستانی نیز از طریق شعر شما شنیده شده است؟

فروتن: به هیچ وجه این موفقیت را یک دست‌آورد صرفاً شخصی نمی‌دانم. این شعر برای من سرشار از زنانگی بود و در واقع، صدای پر درد یک زن افغانستانی را بازتاب می‌داد. در روند خلق این اثر، تلاش کردم به جای بیان فردی، به تجربه و احساس جمعی زنان سرزمینم نزدیک شوم؛ زنانی که امروز با محدودیت‌ها و رنج‌های زیادی روبه‌رو هستند.

در مصاحبه‌ای که در آن شرکت داشتم نیز تأکید کردم که می‌خواهم صدای زنانی باشم که شاید فرصت شنیده شدن ندارند. اگر این شعر دیده یا احساس شده است، به باور من این دیده‌شدن مربوط به من نیست، بلکه بازتابی از رنج، ایستادگی و حضور خاموش اما زنده‌ی زنان افغانستان است.

آذین: پس از مهاجرت، سرودن به زبان ایتالیایی را چگونه آغاز کردید؟ چه شد که این زبان کم‌کم به زبان شعر و احساس شما تبدیل شد؟

فروتن: نوشتن شعر به زبان ایتالیایی برای من یک انتخاب ناگهانی نبود، بلکه به مرور و در نتیجهٔ تجربه و ارتباط با فضای فرهنگی این کشور بوده است. ایتالیا در کل کشور فرهنگی است و علاقه‌ی بسیار عمیقی به ادبیات و هنر دارد. از همان روزی که وارد ایتالیا شدم، همواره از سوی نویسندگان و شاعران این‌جا تشویق و حمایت شدم.

هرچند نوشتن به زبان ایتالیایی کار ساده‌ای نیست و برای من هنوز هم یک چالش جدی محسوب می‌شود، اما با این حال علاقه دارم گاهی به این زبان شعر بنویسم و خودم را در آن تجربه کنم.

نکته‌ی جالبی که برایم همیشه قابل توجه بوده، این است که بسیاری از ایتالیایی‌ها به زبان فارسی نیز علاقه‌ی زیادی دارند و دکلمه‌ی شعر فارسی برای‌شان بسیار تأثیرگذار و شگفت‌انگیز است. همین ارتباط دوطرفه‌ی فرهنگی برای من انگیزه‌ای شده تا میان این دو زبان و دو جهان شاعرانه پلی بسازم و تجربه‌ی شعر را در هر دو فضا زنده‌تر و گسترده‌تر کنم.

آذین: این آشکار است که شعر گفتن به زبان دوم، یک کار دشوار است. خودم هم تجربه‌ی سرودن به زبان پشتو را داشته‌ام، بیشتر می‌دانم. شما چگونه توانستید احساسات، تصویرها و ظرافت‌های شاعرانه را در زبان ایتالیایی پیدا کنید؟

فروتن: بله، شعر گفتن به زبان دوم کار بسیار دشواری است، چون فقط ترجمه‌ی واژه‌ها نیست، بلکه انتقال احساس، تصویر و ظرافت‌های درونی است. برای من هم این مسیر آسان نبوده و هنوز هم با چالش‌های زیادی همراه است، چون احساساتم بیشتر به زبان مادری‌ام نزدیک هستند.

با این حال، نکته‌ای که برایم جالب و کمک‌کننده بوده این است که در فرهنگ ایتالیا نیز شعر جایگاه بسیار مهمی دارد و حتی شعر موزون و موسیقایی در اینجا بسیار مورد توجه است. همین نزدیکی به موسیقی کلمات و اهمیت‌دادن به ریتم و احساس، باعث شده ارتباط بهتری با زبان ایتالیایی در شعر برقرار کنم.

در واقع تلاش کرده‌ام به جای ترجمه‌ی مستقیم احساسات، آن‌ها را دوباره در زبان ایتالیایی «زندگی» کنم؛ یعنی شعر را نه به عنوان ترجمه، بلکه به عنوان تجربه‌ای تازه در همان زبان خلق کنم.

آذین: برخی باورمندند که شعر با قالبش زاده می‌شود. فکر می‌کنم در زبان هم چنین باشد. دوست دارم دقیق‌تر یپرسم؛ در تجربه‌ی خودت هنگام نوشتن شعر به زبان ایتالیایی، ذهن شما ابتدا به فارسی فکر می‌کند و بعد به ایتالیایی تبدیل می‌شود یا شعر به گونه‌ی مستقیم در همان زبان شکل می‌گیرد؟

فروتن: ذهنم ابتدا به فارسی فکر می‌کند، چون فارسی زبان مادری من است و طبیعی‌ست که احساسات و تصویرها اول در همان زبان شکل بگیرند. زبان دوم، هرقدر هم به آن نزدیک شویم، باز تا حدی حس بیگانگی خود را حفظ می‌کند.

اما وقتی وارد فضای نوشتن به ایتالیایی می‌شوم، تلاش می‌کنم شعر فقط ترجمه‌ی واژه‌ها نباشد، بلکه حس و روح آن در همان زبان دوباره شکل بگیرد. با آنکه ریشه‌ی احساس در فارسی است، اما کم‌کم شعر در زبان ایتالیایی هم هویت خودش را پیدا می‌کند.

آذین: آیا هیچ‌وقت احساس کرده‌اید که بعضی واژه‌ها و احساسات فقط در فارسی قابل بیان‌اند و انتقال آن‌ها به زبان ایتالیایی دشوار است؟

فروتن: بله، واقعاً همین‌طور است. فارسی برای من فقط یک زبان نیست، بلکه بخشی از هویت و احساسات درونی من است. بعضی واژه‌ها و حس‌ها در فارسی چنان عمق و لطافتی دارند که انتقال کامل آن‌ها به زبان دیگر واقعاً دشوار است.

اما در عین حال، زبان ایتالیایی هم زبان بسیار احساسی، موسیقایی و شاعرانه‌ است و ظرفیت بالایی برای بیان عاطفه دارد. شاید بعضی احساسات دقیقاً همان‌گونه که در فارسی جاری می‌شوند، به ایتالیایی منتقل نشوند، اما تلاش می‌کنم روح و تأثیر آن احساس را در زبان ایتالیایی دوباره خلق کنم.

آذین: بسیاری باور دارند شعر، وابسته به موسیقی و روح زبان است. شما چگونه با موسیقی و لطافت زبان ایتالیایی آشنا شدید تا بتوانید در آن شعر خلق کنید؟

فروتن: بله، من هم باور دارم که شعر عمیقاً به موسیقی و روح زبان وابسته است. اما راستش شعر ایتالیایی را خیلی دور از شعر فارسی نمی‌بینم. هر دو زبان ظرفیت بالایی برای لطافت، احساس و موسیقی دارند و همین موضوع باعث شد بتوانم کم‌کم با فضای شاعرانه‌ی زبان ایتالیایی ارتباط برقرار کنم.

البته تفاوت‌هایی هم میان شعر فارسی و ایتالیایی وجود دارد. شعر فارسی بیشتر بر ظرافت، استعاره و لایه‌های عمیق احساسی تکیه دارد و موسیقی آن از درون واژه‌ها و وزن شعر جاری می‌شود. در مقابل، شعر ایتالیایی بیشتر بر آهنگ طبیعی زبان، تصویرسازی و بیان مستقیم احساسات استوار است.

اما چیزی که میان هر دو مشترک است، اهمیت احساس و موسیقی کلمات است. فکر می‌کنم همین نزدیکی روحی میان دو زبان باعث شد بتوانم با شعر ایتالیایی احساس غریبی نداشته باشم و آرام‌آرام در آن هم شعر خلق کنم.

آذین: مهاجرت، دوری از وطن و شرایط دشوار زنان افغانستانی چقدر بر جهان شعری شما، به‌ویژه در نوشتن به زبان ایتالیایی، تأثیر گذاشته است؟

فروتن: مهاجرت، دوری از وطن و شرایط دشوار زنان افغانستانی تأثیر بسیار عمیقی بر جهان شعری من گذاشته است. واقعیت این است که حتی پیش از وضعیت کنونی هم زنان افغانستان با مشکلات و محدودیت‌های زیادی روبه‌رو بودند، اما شرایط امروز این رنج‌ها را چندین برابر کرده است.

به همین دلیل، هرجا که می‌روم و هرچه می‌نویسم، تلاش می‌کنم بازتابی از صدای زنانی باشد که امروز نمی‌توانند آزادانه صحبت کنند، بنویسند یا از احساسات و خواسته‌های‌شان بگویند.

شعری هم که در این مسابقه ارائه کردم، سرشار از رنج زنانه، تبعید، مقاومت و ایستادگی بود. فکر می‌کنم شاید همین صداقت و درد انسانی موجود در همین شعر، بیشتر توانسته توجه داوران و مخاطبان را جلب کند.

آذین: شعر برای شما بیشتر پناه است، اعتراض است، روایت است یا راهی برای زنده‌ماندن در زمانه‌ی دشوار؟ پیوند شخصی خودتان را با شعر چگونه تعریف می‌کنید؟

فروتن: رابطه‌ی من با شعر یک رابطه‌ی عمیق و چندلایه است. برای من، شعر هم نوعی پناه بوده و هم وسیله‌ای برای زنده‌ماندن در شرایط دشوار.

پیش از آمدنم به اینجا، شعر بیشتر برایم یک پناهگاه درونی بود؛ جایی که می‌توانستم خودم را در آن آرام کنم و با جهان بیرون کنار بیایم؛ اما پس از مهاجرت، این رابطه کم‌کم شکل دیگری پیدا کرد و جنبه اعتراضی و اجتماعی بیشتری به خود گرفت. در واقع، شعر برای من هم راهی برای ادامه دادن است، هم شیوه‌ای برای بیان درد و هم ابزاری برای بازتاب واقعیت‌هایی که نمی‌توان به سادگی درباره‌شان حرف زد.

آذین: می‌شود برگردان آن شعر را شریک کنید؟
فروتن: بلی، چرا که نه.

اشکی با لبخند

نقاب را با دستانِ خسته‌اش کنار می‌زند
و نوری از چهره‌اش می‌لغزد
او در آیینه خودش را گم کرده است

با ذهنی آشفته انگشتانش را
لای موهای پریشانش فرو می‌برد.

چشم‌های بی‌خوابش
در سکوت فریاد می‌زدند،
مثل گردبادی که سال‌هاست
دورِ سرش چرخیده است.

جنسیتش را
با نگاهِ تحقیر می‌سنجیدند،
اما او زنی‌ست —
از جنس اندوه،
از جنس احساس،
اما با قلب زخمی.

خاک در آغوشش
پناهی برایش می‌سازد؛
جایی برای فرو نریختنِ کامل،
جایی که حتی دردها برای لحظه‌ای
خودشان را فراموش می‌کنند.

اما ادامه‌ی او فقط تاریکی‌ست.
او در بسترِ خاموشِ شب
بی‌صدا گریه می‌کند،
بی‌آنکه اجازه دهد
اندوه او را کاملاً بشکند.

کنار دیوارِ نمناکِ زندگی
در میان تکه‌های خشکِ روزگار
کمرش خم شده است،
اما هنوز سایه‌ای از ایستادگی
در چشمانش برق می‌زند.

زن بودن برای او سنگین‌ترین بهای زندگی‌اش است
با این حال هر بار که فرو می‌ریزد،
دوباره از میان دردهایش برمی‌خیزد.
می‌درخشد، مثل اشکی
که پشتِ لبخند
پنهان می‌شود.

و او زنی‌ست
در قابِ یک تصویر قدیمی
که هنوز آرام لبخند می‌زد؛
مثل شمعی که می‌خواهد آخرین نورش را هدیه ‌دهد.
و سگی کنار تنهایی‌هایش آرام می‌خوابد

آذین: سپاس از شریک‌کردن این شعر خوب. این بار جزئی‌تر می‌خواهم بپرسم در شعرهای شما، زن افغانستانی چگونه تصویر می‌شود؛ زن زخمی، مقاوم، امیدوار یا معترض؟

فروتن: در شعرهای من، زن افغانستانی در یک تصویر واحد خلاصه نمی‌شود؛ او هم‌زمان، هم زخمی است، هم مقاوم و هم معترض و در عین حال، حامل نوعی امید در خاموشی.

زنی که زخم را پنهان نمی‌کند؛ زخم بخشی از روایت اوست، اما در همان زخم‌ها یک ایستادگی روشن جریان دارد. او از دل رنج عبور می‌کند، بی‌آن‌ که اجازه بدهد رنج، هویت کاملش را تعریف کند.

در نگاه من، زن افغانستانی فقط «قربانی» نیست؛ او شاهد است، ایستاده است، و حتی در سکوت نیز اعتراض دارد. گاهی این اعتراض فریاد است در خاموشی و گاهی فقط ادامه دادن در شرایطی که ادامه دادن خود یک شکل مقاومت است. به همین دلیل، تلاش من در شعر همیشه این بوده که زن افغان را نه یک‌بعدی، بلکه انسان کامل نشان بدهم؛ زنی که هم درد دارد، هم قدرت، و هم توانایی ایستادن در برابر همه‌چیز.

آذین: به نظر شما وقتی مخاطبان ایتالیایی و خارجی، شعر یک شاعر افغانستانی را می‌خوانند، بیشتر با کدام بخش آن ارتباط می‌گیرند؛ رنج، عشق، مهاجرت، امید یا مقاومت؟

قروتن: نظر به تجربه‌ای که در این سال‌ها داشته‌ام، مخاطبان ایتالیایی و به‌طور کل معمولاً با «بعد دراماتیک» شعر بیشتر ارتباط برقرار می‌کنند؛ یعنی همان لایه‌ای که در آن رنج، تنش، مهاجرت و تجربه‌های انسانی به شکل عاطفی و تصویری بیان می‌شود. آن‌ها خیلی سریع با فضای احساسی شعر درگیر می‌شوند؛ به‌خصوص وقتی شعر حامل یک روایت انسانی از درد و ایستادگی باشد. برایشان مهم نیست شعر از کجا آمده، بلکه مهم این است که چقدر صادقانه یک تجربه‌ی انسانی را منتقل می‌کند.

در عین حال، خوشبختانه در ایتالیا آشنایی و علاقه‌ی خوبی نسبت به شعر و ادبیات فارسی هم وجود دارد. بسیاری از آن‌ها با شاعرانی مثل خیام، مولانا و حافظ کاملاً آشنا هستند و حتی از ادبیات و روایت‌های افغانستانی نیز استقبال می‌کنند. همین زمینه‌ی فرهنگی باعث می‌شود که ارتباط با شعر یک شاعر افغانستانی برایشان آسان‌تر و عمیق‌تر شکل بگیرد.

آذین: امروز که بسیاری از دختران افغانستانی از آموزش، آزادی و حضور اجتماعی محروم شده‌اند، فکر می‌کنید شعر و ادبیات چه نقشی می‌تواند برای زنده نگه‌داشتن امید و صدا خاموش آن‌ها داشته باشد؟

فروتن: شعر و ادبیات در چنین شرایطی می‌تواند نقش بسیار حیاتی و عمیق داشته باشد؛ چیزی فراتر از بیان احساسات، به‌نوعی پناه و استمرار صداهایی که در فضای بیرونی خاموش شده‌اند. ادبیات در این موقعیت‌ها تبدیل می‌شود به جایی که انسان می‌تواند در آن نفس بکشد، حتی وقتی که واقعیت بیرونی امکان نفس کشیدن را محدود کرده باشد.

در واقع، ما در تاریخ ادبیات بارها دیده‌ایم که شاعران و نویسندگان زیادی در دل تاریکی رشد کرده‌اند و با کلمات توانسته‌اند دوام بیاورند؛ مثل آنا آخماتووا، که در دوران سرکوب و فشار سیاسی در روسیه همچنان نوشت. شعرهای او فقط بیان احساس شخصی نبود، بلکه به نوعی ثبت رنج جمعی و صدای کسانی بود که امکان صحبت کردن نداشتند. به همین دلیل، آثارش بعدها به عنوان صدای یک نسل خاموش و مقاوم شناخته شد.

آذین: این جایزه که به تازگی دریافت کردید، چه تغییری در نگاه شما به آینده‌ی ادبی‌تان ایجاد کرده است؟ آیا پروژه یا مجموعه‌شعر تازه‌ای به زبان ایتالیایی در دست کار دارید؟

فروتن: این جایزه برای من فقط یک موفقیت شخصی نیست، بلکه باعث شد با اعتماد و انگیزه‌ی بیشتری به نوشتن ادامه بدهم. همان‌طور که پیش‌تر هم اشاره کردم، ایتالیا کشوری است که برای هنر و ادبیات ارزش ویژه‌ای قائل است و من خوشبختانه در چنین فضای فرهنگی زندگی می‌کنم؛ جایی که شعر شنیده می‌شود و جدی گرفته می‌شود.

پیش از دریافت این جایزه، از سوی انتشارات «Seri Editore»در شهر «ماچراتا» پیشنهاد چاپ مجموعه‌ای از شعرهایم با ترجمه‌ی ایتالیایی به من داده شد؛ پیشنهادی که برای من بسیار ارزشمند و تعیین‌کننده بود و مسیر کاری‌ام را جدی‌تر و روشن‌تر کرد. این مجموعه به زودی منتشر خواهد شد. برای من، این مسیر فقط چاپ یک کتاب نیست؛ بلکه ادامه‌ی یک گفت‌وگوی زنده میان دو زبان، دو فرهنگ و دو تجربه‌ی انسانی است.

آذین: شما در کنار شاعری، روزنامه‌نگار هم هستید. تجربه‌ی کار رسانه‌ای و رویارویی روزانه با واقعیت‌های اجتماعی، چقدر وارد شعرهای شما می‌شود؟

فروتن: تجربه‌ی روزنامه‌نگاری تأثیر عمیقی بر شعرهایم داشته است؛ چون شعر در خلأ به‌ وجود نمی‌آید و سرچشمه‌ی بسیاری از شعرها، واقعیت‌های اجتماعی و انسانی است که هر روز با آن‌ها روبه‌رو می‌شوم.

کار رسانه‌ای باعث شده از نزدیک با دردها، رنج‌ها، مهاجرت، فقر، محدودیت‌ها و زندگی واقعی انسان‌ها مواجه باشم و طبیعی است که این تجربه‌ها وارد جهان شعری هم می‌شود. شاید تفاوت شعر با روزنامه‌نگاری در این باشد که ما در یک رسانه واقعیت‌ها را روایت می‌کنیم، اما در شعر، همان واقعیت‌ها با احساس، تصویر و عمق درونی انسان آمیخته می‌شود.

آذین: شما امروز برای بسیاری از دختران جوان افغانستانی الهام‌بخش هستید؛ دخترانی که شاید به‌دلیل مهاجرت، محدودیت درون کشور یا شرایط دشوار فکر کنند رؤیاهای‌شان دست‌نیافتنی شده‌اند. پیام شما به چه می‌تواند باشد؟

فروتن: به دختران افغانستان می‌گویم: زندگی من هم از دل سختی‌ها و فقر آغاز شد؛ از روزهایی که شاید هیچ چیز ساده و آسان نبود، اما همان روزها مرا ساخت و به سمتی برد که بتوانم خودم را در شعر پیدا کنم.

شعر برای من از دل تجربه‌های واقعی زندگی آمد، نه از فاصله. از همان لحظه‌هایی که فکر می‌کردم شاید جایی برای رؤیا نباشد، فهمیدم که رؤیا دقیقاً از همان‌جا شروع می‌شود.

به دختران افغانستان می‌گویم: شاید مسیرها سخت، محدود یا پر از سکوت باشد، اما هیچ رؤیایی اگر در دل بماند، از بین نمی‌رود. مهم این است که حتی در سخت‌ترین شرایط هم، خودتان را جدی بگیرید، تجربه‌های‌تان را به زبان بیاورید و اجازه ندهید صدای‌تان در درون‌تان خاموش بماند.

من هم از همان مسیر آمده‌ام؛ از جایی که شعر برایم فقط یک هنر نبود، بلکه راهی برای زنده ماندن، فهمیدن و ادامه دادن بود.

آذین: سپاس‌ از وقتی که گذاشتید و به سؤالات ما پاسخ گفتید.

فروتن: سپاس از شما.