اسلایدر

شیرین و سودای ناتمام مبارزه و تغییر

پروین پژواک

یک‌شنبه خبر تلخِ مرگِ یک زن رزمنده‌ از دیار غربت «استرالیا» به گوش رسید. شیرین، دختری از فعّالان مدنی، که کم‌ازکم ده سال زندگی‌اش را با فریاد عدالت و برابری سپری کرده بود، ناگهان و در جوانی در عالم غربت، با جهان مملو از ظلم و ستمِ ما وداع گفت.

ظاهراً شیرین در پی یک سردردیِ شدید از بین می‌رود. نوشته‌ی شمایل توانا، دوست و هم‌سنگر شیرین، گواه این امر است: «در آخرین پیام‌هایت از سردردی شدید شکایت داشتی، دردی که شاید فریاد خاموش جسمِ خسته بود».

شیرین در سال ۱۳۷۵ در قریه‌ی شِنیه‌روز جاغوری به دنیا می‌آید. در مکتب نسوان وحدتِ سه‌قول، که از نزدیک‌ترین مکتب‌های ولسوالی‌اش بوده، تا صنف نهم مکتب درس می‌خواند. دو سال لیسه را در مکتب دخترانه‌ی «شهدای تبقوس» ادامه می‌دهد و سپس به خانه‌ی عیسی فیاضی؛ برادر بزرگ‌ترش به کویته‌ی پاکستان می‌رود، و نهایتاً، از یکی از مکاتبِ مهاجران در آن‌جا، فارغ شد.

پس از مکتب، زمان کوتاهی در مکتب دخترانه‌ی وحدت معلمی می‌کند. سپس کابل می‌آید و وارد دانشگاه کاتب می‌شود و در رشته‌ی اقتصاد تجارتی به تحصیل می‌پردازد. او در بیشتر دوره‌ها اول‌نمره بوده است. البته عیسی برادرش از استرالیا، در این کامیابی‌های تحصیلیِ او، سهمِ چشم‌گیری داشته است. زیرا وی در پشتیبانی از درس‌های خواهرش سنگ تمام می‌گذاشته است.

از آن‌جا که شیرین شعور و اهدافی بلندی داشته، شیفته‌ی عدالت، آزادی و برابری بوده، لذا در همان دوران دانشجویی‌اش وارد مبارزات مدنی و سیاسی می‌شود. به همین سبب، نخستین فعالیت‌های اعتراضی او در سال ۱۳۹۴ «جنبش تبسم» رقم می‌خورد. شکل‌گیری «جنبش روشنایی» در سال ۱۳۹۷هم‌زمان با دوره‌ی دانشجویی او است. اوج فعّالیت مبارزاتی او نیز در همین جنبش رخ می‌دهد‌. طبق گفته‌های برادرش قاسم فیاضی: «شیرین باور داشت افغانستان یک قانون نانوشته دارد که بخشی از افغانستان را از خدمات زیربنایی و استفاده از پروژه‌های ملّی محروم می‌کند. این باعث شده بود که در جنبش سهم فعّال داشته باشد». فعالیت‌های شیرین، خانواده‌ی او را نگران می‌کرد. در دوران مبارزات، وقتی از خانه بیرون می‌شد، خانواده فکر می‌کردند او دانشگاه می‌رود؛ ولی او برای دادخواهی می‌رفت. او تا آخرین روزهای برپایی جنبش، در کمیته‌ی فرهنگی باقی ماند و همچنان تقلّا و مبارزه کرد.

زمانی‌که طالبان در سال ۱۳۹۷ به اُرزگان خاص، جاغوری و مالستان حمله کرده بود، شماری از جوانان و بزرگان به خاطر جلوگیری از حمله‌ی طالبان، شب‌هنگام به سوی ارگ ریاست‌جمهوری رفته و تظاهرات کردند. شیرین هم در این تظاهرات سهم می‌گیرد و فردای آن روز، برادرش قاسم نیز به آن‌ها می‌پیوندد. البته این تظاهرات، از طریق صحبت‌های آصف آشنا، نماینده‌ی معترضان با رئیس‌جمهور گذشته، محمد اشرف غنی، پایان می‌یابد؛ منتها در انفجاری که در پیوند با همین تظاهرات رخ می‌دهد، شیرین زخمی می‌شود و بیشتر از ناحیه‌ی سر آسیب می‌بیند. او دو روز بستری می‌ماند، سپس مرخص شده و به خانه بازمی‌گردد. برخی از مبارزان و فعّالان فرهنگی، سیاسی و تشکّل‌های دانشجویی به عیادت او می‌آیند و با خانواده‌ی او ابراز همدردی می‌کنند. اما این آسیب جسمی، مانعِ مبارزه‌ی شیرین نمی‌گردد. لذا به‌رغم مخالفت تمام اعضای خانواده،او به میدان مبارزه بازمی‌گردد. قاسم فیاضی برادرش، از مخالفت خانواده چنین می‌گوید: «چون حس می‌کردم که چون هم‌ جانش در خطر است و هم چون به گذشته جنبش‌های اعتراضی باور نداشتیم و می‌دانستیم که نمی‌توانیم به خواست خود برسیم». شیرین هزاره، در جنبش روشنایی، در اعتراض دهمزنگ هم شرکت کرده بود. در نزدیکی انفجار دهمزنگ هم قرار داشت ولی جان سالم به‌در برده بود. او پس از بازگشت طالبان به قدرت، می‌دانست که قرار است سرنوشت زنان افغانستان تغییر کند و از حقوق مسلّم مدنی‌شان بی‌بهره شوند. از‌همین‌رو، هم‌دست با دختران دیگر در غرب کابل، دوباره به میدان مبارزه‌های مدنی برمی‌گردد. با هم تظاهرات‌ها را سازمان‌دهی می‌کنند، شعار می‌نویسند، قطع‌نامه‌ می‌خوانند و در جاده‌ها آزادی و عدالت فریاد می‌زنند. اما پس از چندی، وقتی اوضاع بد می‌شود و معترضان از سوی طالبان شکنجه می‌شوند، خانواده‌اش نگران وضع او می‌شوند، و در نهایت، او را به پاکستان می‌فرستند. عیسی فیاضی، برادرش می‌گوید: «ما نگران جانش شدیم و به پاکستان انتقالش دادیم». به قول برادر شیرین، او در پاکستان روزهای سختی را سپری می‌کرد. او می‌گوید: «قرار بود یک مؤسسه برای انتقالش به کشور اسپانیا را پیش ببرد ولی من مانع شدم که باید استرالیا بیاید». زمانی‌که شیرین به استرالیا می‌رود، اوضاع روحیِ خوبی نداشته است؛ هرچند دیگر تهدیدی از سوی طالبان برایش وجود نداشته و از این حیث اندکی آرامش داشته است.

خانواده‌ی شیرین احتمال می‌دهد که سکته‌ی مغزیِ او با سردردی‌ای ناشی از زخمی‌شدنش در انفجار مرتبط است‌. عیسی برادرش می‌گوید که هرچند در استرالیا با او یک‌جا زندگی می‌کرد، اما از سردردی‌اش خبر نداشته است: «آخرین روزهای زندگی‌اش کاملاً خوب بود. ما متوجّه نشدیم که خوب نیست». بعد‌ها از برگه‌های رخ‌نامه‌ی دوستانش می‌خواند که حتی در کابل هم سردردی داشته و از تابلیت‌های مسکّن درد استفاده می‌کرده است.

مرگ او واکنش‌های گسترده‌ای در فضای مجازی برانگیخت. همه‌ی معترضان از لبخند شیرین و ظاهر شادش یاد کردند. از جمله ظریفه یعقوبی، شمایل توانا، پروانه ابراهیم‌خیل، دختران معترض، عارف رحمانی، نماینده‌ی مردم غزنی در مجلس نمایندگان افغانستان در دوران جمهوریت و ده‌های فعّال دیگر، در فقدان او نوشتند.