اسلایدر • حقوق بشر • زنان

از فروش در نطفه تا خودکشی در ماه عسل

(تاملی در مورد عوامل و دلایل خودکشی زنان در ولایت غور)

نویسنده: حافظ

براساس آمار و ارقامی که از خودکشی، خودسوزی، ۱۳۹۵ظ۴۷۸سنگ‌سار و شلاق‌زدن زنان در ولایت غور افغانستان وجود دارد، طی سال‌های متعدد ولایت غور یکی از بدترین ولایت‌های افغانستان برای زنان بوده است. خودکشی زنان در غور پیشینه‌ی دراز دارد. حتا در دوران جمهوریت نیز در اکثر ولسوالی‌های ولایت غور، فضا برای زنان طالبانی بود. تقریبا در تمام دوران حکومت جمهوری، در غور شلاق و سنگ‌سار زنان جریان داشت.

در ماه اکتبر سال ۲۰۱۵، رخشانه، دختر نوجوان را در غور سنگ‌سار کردند. در گزارشی که زهرا نادر و مجیب مشعل در نیویورک تایمز نوشته بود و در تاریخ ۲۰ سرطان سال ۱۳۹۶ ترجمه‌‌ی آن در روزنامه اطلاعات روز نشر شده، مردان مسلح محلی- که حکومتِ آن زمان طالبان گفته بود- رخشانه را تا کمر در خاک فرو و سپس سنگ‌سار کرده بودند. براساس آن گزارش، مادر رخشانه گفته بود «از کمرش به بالا، سنگ‌ها تن او را پاره- پاره کرده و تکه‌های سنگ در قبرغه‌هایش داخل شده بودند».

در همان سال‌ها نیز آمار خودکشی زنان در ولایت غور بالا بوده است. دو و نیم سال پیش از سقوط کشور به دست طالبان، در تاریخ (۱۷ سرطان سال ۱۳۹۷)، مژگان، دختر ۱۷ ساله در ولسوالی ساغر ولایت غور خودکشی کرد. این اما اولین و آخرین خودکشی زنان در این ولایت نبوده است. پیش از آن و بعد از آن، در ولسوالی‌های دیگر این ولایت، از چهارسده تا ساغر، و از تیوره تا مرکز، زنان و دختران زیادی خودکشی کردند.

همین‌طور حتا در همان سال‌های جمهوریت، زنان در ولایت غور بارها سنگ‌سار و شلاق زده شدند.

زرمینه، دختر جوان را در سال ۲۰۱۵، در محضر عام شلاق زدند. چمن‌گل، دختر ۲۰ ساله را هنگام رفتن از ولسوالی چهارسده‌ی ولایت غور به سمت ولسوالی لولاش ولایت فاریاب، در راه تیرباران کردند.

پس از سقوط کشور و در حاکمیت طالبان اما بی‌گمان وضعیت برای زنان در غور بسیار بدتر شده است. علاوه بر خانه‌نشین‌کردن اجباری زنان، که پیامدهای زیادی، از جمله فقر و افسردگی و دل‌تنگی‌ها بی‌پایان در پی داشت و تا کنون سبب خودکشی بسیاری از زنان و دختران شده است، چندزنی طالبان و نکاح اجباری آنان نیز تا حالا سبب مرگ بسیاری از زنان بوده است. در آخرین مورد تا حالا، در تاریخ (۷ ثور ۱۴۰۴) عابده دختر ۲۰ ساله، از  قریه‌ی «درزاب نیلی» ولسوالی تیوره‌ی ولایت غور، برای نجات از ازدواج اجباری با یک فرمانده محلی طالبان، خودش را آتش زد.

در این نوشته به علت‌ها و عوامل خودکشی زنان در ولایت غور پرداخته شده است. برای برخی از خوانندگان قضیه روشن است. در همین جامعه زندگی کرده‌اند، سال‌ها به چشم سر دیده‌اند که چه چیزی حلقه‌ی دارِ زنان شده است. چه چیزی جان زنان را گرفته است. چه چیزی نوعروسان را حتا در ماه عسل به خودکشی کشانیده است. اما برای برخی دیگر، که بنا به تعبیر ژوزه ساراماگو دچار «کوری سفید» شده و در میان بی‌شمار موارد سفید و مقدسْ فاجعه را با چشمِ باز هم نمی‌بینند، یک‌بار دیگر برشمرده‌ایم که برخی از مهم‌ترین و بدترین موارد خودکشی زنان از بیرون نیامده و در همین جامعه، در مناسبات ما، در دین و آیین ما و در خود و خانواده‌ی ما ریشه دارد. عجالتا یادآوری کنیم «از ماست که بر ماست».

برای پیرمردان عیش، برای دخترکان مرگ- فرهنگ زن‌زیادی

طی سال‌های متعدد، یکی از دلایل عمده‌ی خودکشی زنان در ولایت غور (و همین‌طور در سراسر افغانستان) زن‌زیادی پیرمردان بوده است. بسیاری از پیرمردان که یا از جوانی به تعدد روابط عادت داشته و یا به خاطر قیدوبند حاکم در جامعه از عشق و دوستی محروم بوده، برای جبران یا از سر عادت، در پیری به عیش و نوش روی آورده‌اند.

موارد زیادی بوده که مردان بالاتر از پنجاه سال، که همزمان چندین زن هم داشته، باز هم خواستگار دختران زیرسن بوده‌اند. این اربابان قریه که هم نفوذ و هم جایگاه و هم زور داشته و در اکثر موارد ملا و مدرسه نیز طرف آنان بوده است، به دختران و خانواده‌ی آنان فشار آورده و آنان را تهدید کرده‌اند. حتا عملا دختران و خانواده‌های آنان را زیر فشار قرار داده و در بسیاری موارد، همین فشارها و تهدید و اصرار پیرمردان برای نکاح اجباری، سبب خودکشی دختران جوان شده است.

این پدیده در دوران طالبان افزایش یافته است. براساس گزارش‌هایی که در رسانه‌ها نشر شده، از جمله گزارش سازمان حقوق بشری «رواداری»، در دوران طالبان کودک‌همسری افزایش یافته است. در گزارش سازمان حقوق بشری رواداری که در دوسالگی حاکمیت طالبان به مناسبت روز کودک نشر شده است، آمده که فرماندهان محلی طالبان از فقر و ناتوانی مردم استفاده کرده و دختران زیر سن مردم را به زور به نکاح خودشان درمی‌آورند. همین نکاح‌های اجباری، یکی هم سبب خودکشی زنان در ولایت غور است.

منابعی از ولایت غور به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفتند که در منطقه‌ی پشته‌نور ولایت غور یک دختر حدودا نه تا ده‌ساله از سوی یک طالب حدودا شصت ساله به اجبار نکاح شده است. به گفته‌ی منابع، پس از نکاح، دخترک در هم‌بستری اجباری با مردی که چندبرابر از او بزرگ‌تر بوده، آسیب دیده و به شفاخانه منتقل شده است. در شفاخانه بنا به تشخیص داکتران، رحیم دختر از بین رفته و توسط همان داکتران بیرون کشیده شده است.

نامزادی در نطفه، خودکشی در ماه عسل- گریز از گناه و عامل دینی

یکی از مواردی که طی سال‌های دراز هر روز زندگی را برای زنان و دختران تنگ و تنگ‌تر کرده، عیش و نوشی است که با فریب‌کاری دینی لاپوشی می‌شود. از مساجد و ملاهای محلی شروع تا در میان مردم عام، مقوله‌ای است که می‌گویند برای پرهیز از گناه، زنان هرچه زودتر شوهر کنند. چندزنی و زن‌زیادی مردان را نیز با امثال همین مقوله توجیه می‌کنند. می‌گویند برای این که مردان به گناه داخل نشوند و چشم‌شان به کسی نمانند، سه چهار زن بگیرند.

این مقوله از حوزه‌ی دین و شریعت آمده و وارد حوزه‌ی فرهنگ و رسم‌ورواج و زندگی روزمره‌ی مردم شده است. اما حواشی فاجعه‌باری خلق کرده است. در جاهایی، به خصوص در جوامع بسته که ملا و امور مقدس حاکمیت داشته، دامنه‌ی آن آن‌قدر وسیع شده که گاهی عموم امور زندگی روزانه را با آن می‌سنجند.

گسترش هرچه وسیع‌تر مقولاتی از این قبیل، فضای زندگی زنان را هرچه تنگ و تنگ‌تر کرده است. به خصوص آن‌جا که پای زنان در میان بوده، میان گسترش بعضی از مقولات دینی و زندگی زنان کاملا رابطه‌ی معکوس وجود داشته است. به میزان وسعت حاکمیت افراطیت دینی، جای زنان تنگ و تنگ‌تر شده است. بر اساس توجیهات شرعی، مردی که یک زن باید بگیرد، چهار زن گرفته است. در خانه‌ای که یک زن باید باشد، گاهی چهار زن بوده است. در عشق و روابطی که یک نفر باید باشد، گاهی چندین زن بوده است.

همین‌طور دختری که باید بالغ شود و خود تصمیم بگیرد با چه کسی ازدواج و زندگی کند، براساس دین و فرهنگ مردم محل، از سوی خانواده و حلقه‌ی نزدیک فامیل، در نطفه به زنی داده می‌شوند.

در شریعت مومن، در حقوق بشر وحشی

برای گریز از گناه، گاهی دختران را پیش از این که بالغ شوند، به شوهر داده‌اند. حتا طی سال‌های متعددی رواج بوده و اکنون هم در جاهایی رواج است که دختران را در نطفه و پیش از این‌که به دنیا بیایند نامزاد می‌کنند. هنوز معلوم نیست دختر زنده به دنیا می‌آید یا نه، با چه شکل و شمایلی به دنیا می‌آید، پسری که قرار است به دنیا بیاید معلوم نیست که سالم است یا نه، چه شکل و شمایل دارد و طی هژده- نزده سالی که باید صبر کنند و آنان بالغ شوند و عروسی کنند، آیا هم‌دیگر را قبول می‌کنند یا نه. این خواست‌ها اما برای تعداد زیادی از مردم افغانستان، به خصوص بخشی از مردم غور به کلی مهم نیستند. همین که پدری، یا ملایی، یا متنفذ محلی‌ای، بر اساس عقاید و فرهنگ محلی تصمیم گرفتند که دختری را در نطفه نامزاد کنند، می‌کنند. هیچ پرسشی، هیچ نقدی، هیچ قالب‌شکنی‌ای هم وجود ندارد.

چندین منبع محلی از ولایت غور به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفتند که در بسیاری از ولسوالی‌های این ولایت، از جمله مناطق پشته‌نور، سمک، مرغاب، تیوره، تولک و دیگر مناطق این ولایت، دختران در نطفه به نامزادی داده می‌شوند. به گفته‌ی منابع، مردم محل به نامزادی در نطفه، «نام‌گویا» و در بعضی‌جاها «چناق» می‌گویند که همان قمار است.

منابع می‌افزایند که زنان باردار جهت تشخیص نطفه‌شان به داکتر رفته نمی‌توانند تا بفهمند که نطفه‌ی نامزاد پسر است یا دختر. فقط مردان بین هم، آنان را به نام یک‌دیگر می‌کنند و می‌گویند که اگر دختر بود عروس من و اگر پسر بود داماد من است.

طی سال‌های متعدد این رفتار وجود داشته است. این ظلم و ستم در حق زنان از ابتدا گریز از گناه و کار شرعی بوده، بعدها کم‌کم جزو زندگی روزمره و رسم و رواج و بخشی از فرهنگ محلی مردم شده است. در چنین جوامعی از همان ابتدا سواد نبوده، سرکشی نبوده و نقد و انتقاد هم نبوده است. مردم تماما گوش‌به‌فرمان افراطیت دینی و بعدتر هم نسل بعدی گوش‌به‌فرمان نسل قبلی بوده‌اند. جامعه تماما در ساختار پدرسالاری محو شده و این ظلم، با رنگ و روی شرعی و فرهنگی، بنا به پندار اهالی محل با سربلندی، رواج و ادامه یافته و هنوز هم جزو ساختار محکم و مهم و از مواردی که به عزت و آبرو ختم می‌شود، به حساب می‌آید.

بسیاری از مردان مومن، به خصوص محاسن‌سفیدان متنفذ از این کودک‌همسری و نامزادکردن دختران در نطفه، احساس سربلندی می‌کنند. افتخار می‌کنند که به وظیفه‌ی شرعی‌شان عمل کرده و جامعه را از گناه و آلودگی پاک نگاه می‌کنند. سال‌ها بعد زمانی که نطفه‌های نامزاد بزرگ شدند، عقل و حس پیدا کردند و هم‌دیگر را نخواستند، معمولا برای دختران گران تمام می‌شود.

یک منبع از ولسوالی مرغاب ولایت غور به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفت که سال‌ها پیش، پدران دو خانواده نوزادان‌شان را با هم نامزاد کردند. پس از هفده هژده سال، اکنون آن نوزدان بزرگ شده و یکی از دختران به آن ازدواج اجباری راضی نیست. به گفته‌ی منبع، دختر به خانواده‌ی پدر و نامزادش گفته است که او پسر را نمی‌خواهد و به ازدواج رضایت نمی‌دهد؛ اما اگر برادر او نامزادش را می‌خواهد با او زندگی کند و او به آنان کاری ندارد.

خانواده‌ها اما حرف‌شنوی ندارند. می‌گویند آنان در کودکی نامزاد شده و حق ندارند که با کس دیگری ازدواج کنند. منبع می‌گوید که میان آنان تفاهم صورت نگرفته و کار به درگیری مسلحانه کشیده شده است.

از میان بسیار عوامل، یکی هم همین نامزادی در نطفه و نوزادی بارها سبب شده است که دختران جوان در ماه عسل خودکشی کنند و مردان مومن و متنفذ محلی، یک‌بار دیگر باز هم دختری که خودکشی کرده است را به بی‌حیایی و بی‌دینی و سرکشی از دین و رسم‌ورواج جامعه متهم کرده و جسد جوان دخترکان را با ننگ و عار دفن می‌کنند. خواست و خودکشی دختران یا به کلی مسکوت می‌مانند و از شرم و ننگ کسی در مورد آن حرفی نمی‌زنند، یا بار دیگر از چشم مردان جامعه طشت رسوایی زنان از بام می‌افتد و باز هم زنان به سرکشی متهم شده و جا برای آنان تنگ‌تر می‌شوند. یک‌بار دیگر، به تعبیر حافظ «این طایفه از کشته ستانند غرامت».

این جامعه و این رفتار اما، به میزانی که برای مردم محلْ دینی و شرعی حساب می‌شوند، از چشم‌انداز انسانی و از لحاظ حقوق بشر اما، تماما وحشیانه، بی‌رحمانه، ظالمانه و غیرانسانی به حساب می‌آید. سال‌ها نگذاشتند که صدای عدالت و برابری به گوش مردم محل برسد. اما اگر می‌گذاشتند که حقوق بشر صدا بلند کند، به آن مردان افراطی‌ای که با آن کارهای‌شان از لحاظ شرعی مومن حساب می‌شدند، از لحاظ حقوق بشری بسیار صریح «وحشی» به حساب می‌آمدند.

«دختر داد، گاو گرفت»- عامل اقتصادی

یک دیگر از عوامل خودکشی و خودسوزی زنان در غور، خرید و فروش زنان است. در غور وضعیت مالی مردم وخیم است. هم به دلیل انزوای سیاسی و بی‌توجهی حکومت‌ها و هم به خاطر طبیعت خشک و خشنی که دارد سطح اقتصاد مردم پایین مانده است. عموم اهالی ولایت غور، دست‌تنگ، بی‌پول و فقیرند.

این وضعیت برای زنان عواقب خطرناکی داشته است. تقریبا بیش از ۹۰ درصد عروس‌ها در ولایت غور، فروخته شده‌اند. یا تبادله بوده، یا معامله. در تبادله، خانواده‌ها دختر داده و دختر گرفته‌اند. دختران‌شان را به شوهر داده، و در بدل آن از خانواده‌ی داماد، دختری هم برای پسرشان آورده‌اند. در معامله اما دختر داده و جنس و پول گرفته‌اند.

از آن‌جا که در جوامع فقیر، از جمله در غور پول نقد کم‌تر بوده است، در معامله‌ی خرید دختران، خانواده‌ها به جای پول نقد، گاو و بز و خر و گوسفند و گندم و رخت و لباس و روغن و چای و شکر و درخت و ملک و خانه می‌داده‌اند.

«دختر خون‌بها داد»

اما گاهی در موارد بسیار غم‌انگیزتر از این، دختران جوان را خون‌بها هم می‌داده‌اند. مواردی بسیاری وجود دارد که در میان دو قوم و دو خانواده نزاع پیش آمده است. در جنگِ مردان، آدم کشته شده است. برای این که هم یک‌طرف باید خون‌بها پرداخت کند و هم بنا به فیصله‌ی مردم و فتوای ملای محل خون پاک شود و کینه و کدورت نماند و دشمنی به دوستی تبدیل شود، در خون‌بهای مقتول، دختر می‌داده‌اند. در آن شب تاریک و بیمِ موج، دختران گویا همان «درخت دوستی» بوده که توقع می‌رفته است کامِ دل به بار آرد. به اجبار، دو پدرکشته در یک بستر می‌رفته و زن هر لحظه احساس گناه و تقصیر می‌کرده است.

اما بر اساس شواهدی که وجود دارد، در اکثر موارد، این معاملات نه‌تنها کینه و کدورت را کم نکرده، بلکه عروس‌ها را یک‌راست در وسط خانواده‌ی دشمن قرار داده است. پس از سال‌ها حرف‌شنوی و منت‌کشی و خانه‌جنگی، بالاخره آتش به جنگل افتاده و دخترکان از یک‌جایی به بعد ناچار می‌شوند در خانه‌ای که نمی‌دانند خانه‌ی عشق و آینده‌ی آنان است یا خانه‌ی دشمنی و پدرکشی، خودکشی کنند.

یک منبع محلی از ولایت غور به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفت که در عموم ولسوالی‌های این ولایت هنوز این رسم پررنگ است که دختران به خون‌بها داده می‌شوند.

منبع به شرط افشانشدن نامش گفت که از جمله، خاله‌ی خودِ او به خون‌بها داده شده است. داستان این‌طوری بوده که در ولسوالی دولت‌یار ولایت غور مردی به شکار می‌رفته است. شکار دور و غیرقابل تشخیص بوده است. مرد به شکار شلیک می‌کند و تیر به خانمی می‌خورد. آن خانم هم باردار بوده است.

پس از کشته‌شدن آن خانم، خانواده‌ی او پس از شناسایی قاتل از آن مرد شکارچی خون‌بها می‌خواسته است. خانواده‌ی آن مرد قاتل هفت دختر داشته است. آن ساحات تحت کنترول دولت نبوده و ارباب قریه تصمیم می‌گرفته است. ارباب فیصله کرده که خون‌بهای آن خانم باردار، هفت دختری داده شود که در خانه‌ی آن مرد شکارچی است.

مردم قریه و خانواده‌ی قاتل عذر و زاری می‌کند و ارباب از هفت دختر دو دختر را کم کرده و پنج دختر خون‌بها فیصله می‌کند. دوباره پس از تضرع اقوام و بستگان، از آن هفت دختری که ارباب خون‌بها تعیین کرده بود، دو نفر از آنان به خون‌بها داده شده که از جمله یکی خاله‌ی همین منبعی است که با ما صحبت کرد.

درست است که طی سال‌های مداوم بخشی از خودکشی زنان ریشه در عوامل اقتصادی داشته، اما در تمام این سال‌ها فروش زنان سبب بهبود اقتصاد نشده است. حتا در عصر هوش مصنوعی، جمعی از مردان جامعه، برای این که به خاطر تغییر وضعیت بد اقتصادی متخصص شوند، درس بخوانند، حرفه یاد بگیرند، دختران‌شان را می‌فروشند. پس از سال‌های بسیار، هنوز بخشی از مردم نمی‌گذارند که زنان خانواده‌شان با شوق و اختیار خود بروند کار کنند، درآمد کنند و خانه و سرمایه‌ای از آنِ خود داشته باشند. از لحاظ اقتصادی تمام چشمِ امید این خانواده‌ها فقط به گاوی دوخته شده است که از فروش دختران‌شان به دست می‌آید. چنین راه حل‌هایی، یادآور داستانی است که زمانی اجتماع کوری به جای پیداکردن چاه و چشمه، با دهانِ باز زیر باران می‌رفتند.

هرچند که در حال حاضر حاکمیت طالبان به بهانه‌های مختلف هر روز زنان را از کار و بیرون‌رفتن منع می‌کنند، اما خانه‌نشینی زنان تنها ستم دوران طالب و تنها خواست طالبان هم نیست. گذشته از سیاست و فرهنگ طالب، بخشی از مردم هم نمی‌توانند تحمل کنند که دخترکان‌شان دکان و مارکیت و موتر و آزادی داشته باشند. به شوق خود ازدواج کنند، به دل‌خواه خود لباس بپوشند، به اشتیاق خود سفر کنند، به تشخیص خود شغل انتخاب کنند، به تدبیر خود راه انتخاب کنند و بالاخره به اختیار خود زندگی کنند.

این نارواداری‌ها، که چون سال‌ها به تکرار وجود داشته طبیعی و عادی شده و هنوز پرسشی برنمی‌انگیزد، زنان را اما خاموشانه به پای دار خودکشی برده و یکی از عوامل عمده‌ی خودکشی زنان شده است. در حال حاضر جمعی از زنان، پس از آن که برای شکم مردان به فروش رفتند، پس از سال‌ها تحمل شکنجه و بدرفتاری مردان خانواده، در پایانِ روز گرسنه خودکشی می‌کنند.

تبعیض جنسیتی- نگاه تحقیرآمیز به زن

یکی از دلایل بدرفتاری با زنان که از عوامل عمده‌ی خودکشی زنان هم است، تبعیض جنسیتی است. ضرب‌المثلی وجود دارد که در قرا و قصبات سر زبان هر مرد است. می‌گویند «زنان قبرغه‌ی چپ است». در عقاید مسلمانان، چپ، مدام منفور بوده است. وقتی که زن را قبرغه‌ی چپ حساب می‌کنند، در فهم عوام، یعنی که زشت و کم و ناقص و ناچیز است.

ضرب‌المثل‌ها جانِ مطلب و کلمات قصارِ داستان‌های دور و دراز جوامع است. با همین یک ضرب‌المثل و امثال آن، جلو سال‌ها پاسخ‌گویی به ظلم و ستم را می‌گیرند. مردان جامعه‌ی زن‌ستیز، کوتاه اعلام می‌کنند «که از سوال ملولیم و از جواب خجل». نه پرسشی در کار است، نه نقدی، نه اندیشه‌ای. همین است که است. زن همین‌طور است و نمی‌شود کارش هم کرد. می‌گویند زن ضعیف است، عامل شر و سبب سرافگندگی است. حتا مواردی وجود دارد که شوهران به خاطر این که زنان‌شان دختر به دنیا آورده‌اند، طلاق داده‌اند.

در اکثر جاهای ولایت غور تبعیض جنسیتی همواره بوده و هنوز نیز است. حتا در ولسوالی لعل‌وسرجنگل که در مقایسه با دیگر ولسوالی‌های غور تحصیل‌کردگان بیش‌تری دارد و زنان در آن‌جا از برابری و آزادی بیش‌تری برخوردار است، باز هم تبعیض هموراه بوده و حالا هم‌چنان هست.

از میراث تا طلاق اختیار سراسر به دست مردان است. گاهی یک زن در تمام عمر اجازه‌ی خرید و فروش یک بز را هم ندارد. با آن که تمام عمر زحمت و کار و سنگینی زندگی خانواده بر دوش زنان است، اما بسیاری از زنان هنوز اختیار ندارند که برای آخرین فرزندشان نامی انتخاب کنند.

مردان به آنان به چشم تحقیر می‌نگرند. از بدرفتاری‌های کلامی (از کنایه و استعاره و مثل‌ها تا القاب) تا لت‌وکوب فیزیکی، همه وجود دارد. حالا که طالبان زنان را از بیرون‌رفتن حتا ممنوع کرده‌اند، اما در دوران جمهوریت هم بسیاری از کارها برای زنان لااقل قباحت اجتماعی داشت.

مثلا در تمام سال‌های جمهوریت در سرجنگلِ میانه (ساحات بازار و مکتب سفیدآب) زنان و دختران حق فوتبال نداشتند. آوازخوان نبودند. آموزشگاه هنری برای زنان نبود. حتا در سخنرانی‌ها و در مناسک دینی، زنان سخنرانی نمی‌کردند و روضه نمی‌خواندند.

بنا به آن‌چه منابع به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفتند،  حتا در زمان حکومت جمهوری در ولسوالی مرغاب ولایت غور مکتب دخترانه نبوده است. «در تمام این سال‌ها ما شاهد بودیم که در مرغاب و برخی از دیگر مناطق این ولایت مکتب دخترانه نبود. از برخی قریه‌ها هیچ دختری درس نمی‌خواندند. هنوز در برخی قریه‌ها هیچ دختری باسوادی، حتا دختری که بتواند خط بخواند، نیست».

همین‌طور به گفته‌ی منابع در بسیاری از جاهای این ولایت، دختران هیچ حق تصمیم‌گیری ندارند. «در مناطق مرغاب و سمک و پشته‌نور، دختران هیچ حق تصمیم‌گیری ندارند. در آن‌جاها حتا دختران با پسران کاکای‌شان، با پسران مامای‌شان یا با پسران عمه‌شان هم اجازه‌ی صحبت ندارند».

در آن مناطق و سایر مناطق ایماق‌نشین ولایت غور دختران از طرف خانواده حق ندارند که آرایش کنند. حتا اگر مردان خانواده هیچ نباشند و کلا ایران و یا در دیگر کشورها باشند هم از دور آن مردان دستور می‌دهند که زنان خانواده‌شان چه بخرند، چه بپوشند، باید ناخن نگذارند، آرایش نکنند و حتا لباس نو هم کم بپوشند. به گفته‌ی منابع، این سخت‌گیری‌ها و تبعیض‌های جنسیتی بارها عامل خودکشی زنان در آن مناطق بوده است.

یکی از دلایل عمده‌ی غیبت زنان از این کارها، قباحت اجتماعی فعالیت زنان بود. از نظر مردان محل، فعالیت اجتماعی زنان زشت بود. زن، چون زن است- یعنی چون در جامعه تبعیض جنسیتی وجود داشت- نباید به بسیاری از کارها دست می‌زد. از نظر مردان زنان نباید پای‌شان را از گلیم‌شان بیش‌تر دراز می‌کردند. در محدوده‌ی خود می‌ماندند، ولو که در آن محدوده تماما محرومیت بود.

تبعیض جنسیتی یکی از علت‌های عمده‌ی نابرابری است. در برخی از خانواده‌ها برادر حق دارد که سفر کند، خواهر نه. پسر حق دارد که عشق و عاشقی کند، دختر نه. پسر حق دارد که تجارت کند، دختر نه. پسر اگر موتورسایکل سوار شود، اگر بایسکیل سوار شود، خوب، دختر اگر سوار شود، زشت است.

محدودیت‌هایی ناشی از تبعیض جنسیتی، محرومیت زیادی بر زنان تحمیل کرده است. گاهی از همین محرومیت‌ها زنان به دَم رسیده و خودکشی کرده‌اند. اما جامعه علت این خودکشی‌ها را مشکل روانی نام می‌گذارند.

از دواج با بیوه‌ی برادر- زن به عنوان میراث

در بسیاری از مناطق ولایت غور، پس از مرگ شوهر، زن به بستگان، از جمله به برادر شوهر به میراث داده می‌شوند.

نمونه‌های بسیاری در دست است که پس از مرگ شوهر، برادر شوهر بدون رضایت بیوه‌ی برادرش، با او ازدواج کرده است. برادر شوهرِ متوفی، مدعی وراثت از جانب برادرش است و می‌گوید از جمله هم یکی زن برادرش باید با او ازدواج کند.

در مناطق نزدیک به مرکز ولایت غور این داستان هنوز پررنگ است. یک منبع از دولت‌یار به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفت که در سومین سال حاکمیت طالبان در ولسوالی دولت‌یار این ولایت زنی پس از مرگ شوهرش مجبور شد که با خسربره‌اش ازدواج کند. برادر شوهر او مدعی بود که زن برادرش به ارث به او می‌رسد.

هیچ زاغ بی‌داغ نیست

یک دختر جوان به شرط محفوظ ماندن نام خود، از ولسوالی دولت‌یار ولایت غور به هفته‌نامه‌ی جاده‌ی ابریشم گفت که در همین عمر کوتاهی که او دارد، شخصا به چشم سر دیده که تنها از خانواده‌ی آنان دست‌کم سه نسل قربانی شده است: مادر بزرگ، مادر و خواهرش. «از دور و دورها هم که بگذریم، دست‌کم همین‌قدر که من شخصا دیده و به یاد می‌آورم، در پیش چشم من تنها از خانواده‌ی ما حداقل سه نسل قربانی شده است. البته ما سراسر قربانی بوده‌ایم. پشت اندر پشت. اما این سه نسل را من شخصا شاهدم. داستان زندگی مادر من به حدی غم‌انگیز است که من حتا نمی‌توانم بخش‌هایی از آن را از پشت تلفن قصه کنم. کوتاه که بگویم مادرم را در کودکی به زور به شوهر داده، شوهرش به زور زن دیگر گرفته و به زور هم دو کودکش را از او گرفته است. از آن دو فرزندی که از مادرم گرفته، یکی دختر بوده است. پس از مادرم، آن دختر را هم در کودکی به شوهر داده است. چون او کوچک بوده و بخشی از مسایل زندگی را هنوز نمی‌فهمیده است، شوهر او زن دوم گرفته است. اکنون خواهرِ مادری من که به اجبار از مادرش جدا شده و به اجبار به کودک‌همسری داده شده، به اجبار هم زن دوم یک مرد پیر است».

منبع می‌گوید که تنها در خانواده‌ی آنان این‌طوری نیست، بلکه این یک نمونه است. در هر خانواده از این داستان‌ها است. این‌ها استثنای یک وضعیت روشن نیست، تاریکی عمومی است. خودِ قاعده است. در هر خانه، و تقریبا هر زن بدون اختیار خود، به اجبار خانواده، قربانی شده است. بی‌اراده به دنیا آمده و زیر فشار پدر و برادر و سنت مردانه، از عشق ممنوع، از فرزند محروم و موهای‌شان سفید شده‌اند.

داستان‌ها متفاوت، دردها مشابه

لیو تولستوی در آغار رمان آناکارنینا جمله‌ای دارد که پس از نشر آن بسیار نقل شده است. او می‌نویسد «خانواده‌های خوش‌بخت همه مثل هم‌اند، اما خانواده‌های بدبخت هر کس داستان خودشان را دارند».

در افغانستان، که بدبختی بسیار است و زنان بدبخت‌ترند، گاهی هر خودکشی زنی داستان مخصوص خودش را داشته است. یکی برای نجات از تجاوز خودکشی کرده است. یکی به خاطر خیانتی که در حقش شده و زن دوم پیرمردی قرار گرفته خودکشی کرده است. یکی به خاطر فروش دخترش خودکشی کرده است. یکی مدام تحقیر و لت‌وکوب می‌شده خودکشی کرده است. یکی هیچ وقت صاحب اختیار نشده خودکشی کرده است. یکی مورد تجاوز قرار گرفته و حتا در آن وضعیت هم همه به چشم مقصر دیده خودکشی کرده است. یکی از چنگ سواستفاده‌ی زورداران محل باید فرار می‌کرده و راه دیگر و مرجعی برای مراجعه نبوده و خودکشی کرده است. به یکی اجازه‌ی تحصیل نمی‌‌داده، خودکشی کرده است. یکی خون‌بها داده شده و در خانه‌ی دشمن تاب نیاورده خودکشی کرده است. یکی به فروش رفته و هنوز جنجال پول تمام نشده، خودکشی کرده است. همین‌طور هر خودکشی داستانی داشته است.

اما تمام این داستان‌های متفاوت، به درد مشابهی برمی‌گردند: به حاکمیت بلامنازع مردان و خودکشی و خودسوزی زنان.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید