زرینتاج شاری
پس از اینکه در آغاز سال ۱۴۰۴، مهاجرستیزی و افغانستانیهراسی بیشتر از سال گذشته، شدّت پیدا کرد، حلقهها و افراد مشخصی در جامعهی ایران این آتش را دم کردند و حتی بر آن هیزم و پطرول ریختند، کشتار و گمشدن زنان و دختران افغانستانی نیز بیشتر شد. قتل زنان و دختران افغانستانی تبدیل به واقعهی تکراری شده و ما هرازگاهی شاهد قتل یا مفقودشدن دختر یا زنی هستیم که گاهی از سرنوشت آنها اصلاً خبری به دست نمیآید، و زمانی، فقط جسد مثلهشده یا حلقآویزشدهی آنها پیدا شده و به خانوادههایشان تحویل داده میشود.
زنان افغانستانی در جامعهی ایران خشونت و رنج مضاعف را تجربه میکنند. آنها یک بار به خاطر افغانستانیبودنشان حقارت و رنج میکشند، و باری دیگر، به خاطر زن بودنشان. از حیث نخست، با مردان افغانستانی همدرداند و یک دیگریِ بیگانه، حقیر، پست، کثیف، مجرم، عاری از هرگونه حقوق انسانی، و در نهایت، موجودی که تمامی ناملایمات و بدبختی مردم ایران زیر سر اوست، محسوب میشود، اما از حیث دوم، تنها و یگانه هستند؛ چون فقط زنان چنین خشونتهایی را تجربه میکنند: قتل، تجاوز جنسی، آزار و اذیت کلامی، تحمل دردهای زنانه، عدم خدمات درمانی، نگرانی به خاطر برگشت فرزند و همسر به خانه، و…. بنابراین، زنبودن و افغانستانیبودن، بار سنگینی روی دوش آنها است و به خاطرشان در معرض خشونت، توهین و تحقیر عمومی قرار میگیرند. یافتههای این گزارش نشان میدهند که آنها، در جامعهی میزبان، نهتنها از سوی مردان این جامعه، بلکه از سوی زنان و همجنسانشان نیز شاهد تحقیر، توهین و خشونت هستند.
آرش نصر اصفهانی، پژوهشگر جامعهشناسی و نویسندهی کتاب «در خانهی برادر»، با تأیید رنج و توهین و تبعیض و تحقیر افغانستانیها در جامعهی ایران، معتقد است: «اما فراتر از همهی اینها، دردناکترین بخش ماجرا، نادیدهگرفتن یا انکار این رنج از سوی بخش بزرگی از جامعهی ماست. در نگاه بسیاری، افغانستانی حقی برای خواست زندگی بهتر در ایران ندارند. اگر از تبعیض و خشوت سخن بگویند، به ناسپاسی از «سخاوت ایرانیان» متهم میشوند. خشونت و تبعیض نسبت به افغانستانیها یا به کلی انکار شده یا «فردی» و «استثنایی» تلقی میشود، نه بخشی از یک نظم ساختاری و فراگیر». حالا سؤال این است که چرا زنانی بیشتر هدف قرار میگیرند و چرا دولت جمهوری اسلامی ایران، عاملان این قتلها را دستگیر کرده و پروندههای این چنینی را جدّی نمیگیرند؟
- قتل زنان
الف. جسد یک زوج افغانستانی
تقریباً از شش ماه به این طرف، قتل زنان افغانستانی در ایران، تبدیل به رویداد تکراری و نگرانکننده شده است. زنان افغانستانی، بهگونهی سریالی یا به قتل میرسند، یا اول ناپدید میشوند و بعد به قتل میرسند. در تازهترین مورد (شب ۱۲ اسد/ مرداد ۱۴۰۴)، جسد یک زوج جوان افغانستانی در زیرزمین مغازهای در قیامدشتِ تهران پیدا شد. به گزارش خبرگزاری رکنا، این زوج به دلایل نامشخصی به زیرزمین این مغازه رفته، جایی که موتور برق روشن بوده است.
در بخشی از این گزارش آمده است «تحقیقات ابتدایی حکایت از آن داشت که مرد جوان که کارگر دکان بوده با زن جوان به پایین رفته و پس از روشنکردن موتور برق احتمالاً دچار گازگرفتگی شدند. از سوی دیگر، با توجه به احتمال وقوع قتل، بازپرس جنایی به کارآگاهان دستور داد تا صاحب دکان را دستگیر کنند».
اطلاعاتی هویت این زوج در دست نیست و پولیس ایران هم در این باره چیزی منتشر نکرده است. اما اینکه آنها خودشان به زیرزمین رفتهاند یا دیگران آنها را در آنجا حبس کرده و جانشان را گرفتهاند، محل تردید است؛ زیرا اولاً امکان گازگرفتگی در فاصلهی زمانی روشنکردن موتور برق بسیار صفر است. ثانیاً کسی که از بیرون وارد محیطی میشود، فوری در مییابد که در این محیط گاز نشت کرده و خطرناک است. اینکه آنها به خاطر روشنکردن موتور برق رفته و در آنجا دچار گازگرفتگی شده باشد، سناریوی بسیار پیشپاافتاده و غیرقابلپذیرش مینماید. لذا احتمال قتل آنها بسیار زیاد است.
ب. جسد یک زن و سه فرزندش
روز شنبه ۴ اسد/ مرداد ۱۴۰۴، خبرگزاریهای ایران گزارش دادند که جسد یک زن و سه فرزندش در منطقهی مترضیگرد تهران کشف شده است. به گزارش رسانهها، عصر روز جمعه ۳ اسد، زنی از منطقهی مرتضیگرد، با مرکز فوریتهای پلیسی۱۱۰، تماس میگیرد و در مورد همسایهی افغانستانیاش گزارش میدهد. آن شخص، به پولیس گفته که بوی تعفّن از خانهی همسایهی افغانستانیاش شنیده میشود و ممکن است برایشان اتفاقی افتاده باشد. با این تماس خانم ایرانی، پولیس به محل حضور پیدا میکند و با دستور قضایی وارد خانه شده و با اجساد یک زن ۲۵سالهی افغانستانی و سه فرزند خردسالش که هر یک، حدود ۲، ۳ و ۵ساله بوده، برخورد میکند. سپس، بازپرسهای ویژهی جنایی به محل واقعه فراخوانده میشوند تا تحقیقاتشان را آغاز کنند.
بهگفتهی روزنامهی شرق، خبرگزاری رکنا و خبرگزاری شهر خبر، بررسیهای اولیه نشان دادهاند که زن با ضربات چاقو به قتل رسیده و سه فرزند خردسالش، احتمالاً با خفهشدن، جان باختهاند. به گزارش خبرگزاری شهر خبر: «زن جوان، اهل کشور افغانستان بوده و به همراه شوهر ۷۰سالهی خود زندگی میکرده است. تحقیقات نشان داده که شوهر افغانی این زن، مدتی قبل به افغانستان رفته بود».
اجساد به پزشک قانونی انتقال داده شدند تا جزئیات قتل، عامل و انگیزهی قتل کشف شود. همچنین، کارآگاهان امور جنایی نیز مأموریت یافتند که با اقدامات اطلاعاتی و مخابراتی، هویت و انگیزهی قاتل را پیدا و به دستگیری او اقدام کنند.
پس از نزدیک به دو هفته، هنوز اخبار رسمی از سوی پولیس ایران در مورد این پرونده اعلام نشده است. هرچند، یک خبر تأییدناشده، در مورد قاتل این زن و فرزندانش از سوی خبرگزاری رکنا منتشر شد. به گزارش این خبرگزاری، قاتل آنها، جوانی افغانستانی، باشندهی ولایت تخار بوده که در کابل دستگیر شده است؛ اما ادارهی طالبان، در این مورد هیچ واکنشی نشان نداده و هیچ خبری منتشر نکرده است. از سویی، این خبر از سوی منابع رسمی جمهوری اسلامی ایران هم تأیید نشده است.

جسد مثلهشدهی کبرا رضایی
پایگاه خبری و تحلیلی «انصاف»، به تاریخ ۲۱ جوزا/ خرداد ۱۴۰۴، گزارشی دربارهی پیداشدن جسد مثلهشدهی یک دختر افغانستانی منتشر کرد. این دختر، کبرا رضایی نام داشت و ۲۶ساله بود. جسد مثلهشدهی او پس از پنجاه روز از داخل زبالهی شهر پیدا شد.
به گفتهی این گزارش، پنجاه روز پیش، پس از اینکه کبرا رضایی ناپدید میشود و تماسهای خانواده بیپاسخ میماند، خانوادهاش این قضیه را به پولیس گزارش میدهد. «چند هفته بعد، در حوالی منطقهی پاکدشت، بخشهایی از جسدی مثلهشده پیدا شد که امکان شناسایی آن وجود نداشت. پلیس با خانوادهی کبری تماس گرفت تا بررسی هویت انجام شود. در ابتدا خانواده تصور نمیکردند این تکههای جسد متعلق به دخترشان باشد؛ اما مدتی بعد برای انجام آزمایش دیانای دوباره به پزشکی قانونی مراجعه کردند».
طبق گزارش، خانوادهی کبرا به یکی از همکاران دخترشان نیز مشکوک شده بودند؛ مردی که بارها تلاش کرده بود به کبرا نزدیک شود. براساس گزارش: «بررسیهای فنی و تحلیل دادههای تلفن همراه نشان داد که آخرین سیگنال موبایل کبری پیش از ناپدیدشدن، در نزدیکی محل سکونت این فرد ثبت شده بود».
پولیس مجوز قضایی میگیرد و وارد منزل این فرد میشود و بسیار زود، علیرغم تلاش قاتل برای نابودی آثار جرم، باقیماندهی پیکر تکهتکهشدهی کبرا را پیدا میکند. قاتل هرچند در بازجوییهای اولیه، انکار میکند؛ اما در نهایت، به جرمش اعتراف مینماید.
سکوت و تسلیم
به گزارش انصاف نیوز، پیکر کبرا رضایی به تاریخ دوشنبه ۱۹ جوزا، در فضایی تحت نظارت شدید بررسی شد. کسی اجازهی تصویربرداری و گفتوگو نداشت. براساس گزارش، حتی خانوادهی کبرا هم از گفتوگو با رسانهها منع شده و به آنها گفته شده که برای قصاص پیگیری نکنند. گزارش میافزاید: «حضور خواهر کبرا با چهرهای کاملاً پوشیده در مراسم خاکسپاری، برای برخی نشانهای از فضای پرتنش و نگرانکنندهای بود که خانواده با آن روبهروست».

جسد حلقآویزشدهی مریم اسحاقی
مریم اسحاقی به تاریخ ۱۷ جوزای امسال، در روستایی یکهباغ منطقهی سلفچکان استان قم به قتل رسید. اسحاقی ۱۳سال داشت و همراه خانوادهاش در باغی برای کار رفته بود. بهگفتهی نزدیکان خانوادهاش، پدر و مادر او در باغ مشغول کار بوده و مریم برای چیدن زردآلو در گوشهی دیگر باغ رفته میرود. نیم ساعت بعد، آنها با جسد آویختهی مریم روبهرو میشوند؛ قاتل جسد مریم را با روسریاش از ناحیهی گلو در یک درخت آویخته و طوری وانمود کرده بود که گویی خودکشی کرده است.
بهگفتهی نفیسه اسحاقی، عمهی پدر مریم، آثار لتوکوب در صورت مقتول دیده شده و معلوم شده که مریم اول خفه شده و بعد توسط روسریاش به درختی آویزان شده است. نفیسه افزوده که پزشک قانونی شهر قم نیز تایید کرده که آثار خفگی در گلو و آثار لتوکوب در صورت مریم اسحاقی دیده شده و مریم در اثر لتوکوب و خفگی از بین رفته است. خانوادهی مریم، خبر تجاوز بر او را نادرست میداند و از انتشار این خبر در رسانهها و فضای مجازی ناراحت هستند. بهگفتهی نفیسه اسحاقی، در پیوند به این قضیه، تاکنون کسی بازداشت نشده و بررسیها از سوی پولیس استان قم در مورد این رویداد جریان دارد و خانوادهی مریم از دولت ایران میخواهد تا قضیه را بهصورت جدّی پی گیری کرده و عاملان قتل مریم را به پنجهی قانون بسپارند.
- ناپدیدشدن
الف. سمانه تاجیک
یکی خطراتی که زنان افغانستانی با آن مواجه است، اختطاف آنهاست. در آخرین مورد، سمانه تاجیک، دختر پانزده سالهی افغانستانی در تهران ناپدید شد. او به تاریخ اول اسد سال جاری، زمانی که به سوی محل کارش، در یک کارگاه لحافدوزی در حرکت بوده، ناپدید میشود. بهگفتهی خواهرش، با گذشت دو هفته از ناپدیدشدن او، هنوز از سرنوشت او خبری نیست و پولیس دولت جمهوری اسلامی ایران نیز به دلیل تکمیلنبودن مدارک، در پیداکردن سمانه، هیچ نوع همکاری نکرده است. در حالی که ردیابی شماره تماس، بازبینی دوربینهای مداربسته به کمک و همکاری پولیس ممکن است. بدون دستور قضایی، انجام این کارها در صلاحیت کسی نیست؛ بهویژه اگر آن فرد افغانستانی باشد. خواهر سمانه تاجیک، با فرستادن صدا به افغانستان انترنشنال، گفته بود که سمانه متولد ایران است. مادرشان دو سال پیش درگذشته و پدرشان نیز بیش از شش سال است که در یزد زندانی است.

ب. ریزهگل نظری
خانم دیگری به نام ریزهگل نظری که ۲۶ سال عمر دارد، نیز به تاریخ ۶/ ۳/ ۱۴۰۴ در استان قم ایران گم شده است. بهگفتهی شوهر این خانم، او مادر ۴ فرزند است که آخرین فرزندشان نیز مشکل صحی دارد. نجیبالله رضایی، شوهر ریزهگل نظری، با نشر ویدیویی در فضای مجازی، میگوید عصر آن روز، به خانه تماس گرفتم که احوال دخترم را بپرسم، هرچه زنگ زدم، خانمم گوشی جواب نداد. به برادر خانمم گفتم که زنگ بزند. او هم وقتی تماس گرفت، جواب نداد. نگران شدیم و زود راه افتادیم و به خانه آمدیم. با فامیلها هم تماس گرفتیم، نبودند، نگران شدیم. پس از آن، به پاسگاه رفتیم و شکایت کردیم و قضیه را به دولت گزارش دادیم.
بهگفتهی نجیبالله رضایی، گوشی خانمش تا دم غروب روشن بوده، گاهی خاموش میشده و زمانی روشن. پس از آن، کاملاً خاموش شده است. با وجودی که این مسئله در همان ساعات اولیه به پولیس قم گزارش داده شده، اما پولیس برای پیداکردن او هیچ اقدامی نکرده است. بهگفتهی شوهر این خانم، او تمامی بیمارستانها، سردخانههای قم را گشته و به تمام محلات اعلامیه منتشر کرده است؛ اما بازهم هیچ سرنخی از خانمش پیدا نکرده است.
این خانواده نیز حدود بیست سال در ایران به صورت قانونی زندگی میکند؛ اما بازهم پولیس با آنها همکاری نکرده است. وقتی خواهان همکاری شده، همکاری لازم را ندیده است. درحالیکه اگر پولیس همکاری کند، از طریق شماره تلفن، بهراحتی نشانی از او پیدا خواهد شد. بهگفتهی شوهر این خانم، روزی که ریزهگل گم شد، تلفونش تا شب، گاهی روشن میشد و زمانی خاموش؛ اما پس از آن برای همیشه خاموش شد.
ج. فریده محمدی
همچنین، دختر نوجوانی به نام فریده محمدی، فرزند عبدالله محمدی نیز به تاریخ ۱۸ سرطان ۱۴۰۴ «لادرک» شد. فریده پانزده سال داشت و در یک کارگاه خیاطی در منطقهی صالحآباد اسلامشهر تهران مشغول به کار بود. خانوادهی فریده به سفارت افغانستان در تهران نیز مراجعه کرد و با ابراز نگرانی شدید، خواستار ردیابی و پیدا شدن او شدد. سفارت افغانستان در تهران، برگهای را به نهادهای امنیتی دولت ایران فرستاد و برای یافتن او خواهان همکاری شد؛ اما هنوز هم از سرنوشت این دختر اطلاعی در دست نیست.

زهرا حسینی
زهرا حسینی، دانشآموز ۱۳سالهی افغانستانی، به تاریخ ۲۳ جوزای امسال در تهران ناپدید شد. بهگفتهی منبعی که نخواست نام برده شود، زهرا حسینی دانشآموز بود و چندی قبل ترک تحصیل کرده بود. این دختر نوجوان از نزدیک خانهاش در شهرستان پاکدشت تهران ناپدید شد. بهگفتهی این منبع، خانوادهی زهرا تاکنون بارها به ادارهی پولیس شهرستان پاکدشت و سایر نهادهای مسئول مراجعه کرده؛ اما هیچ نشانی از زهرا به دست نیامده است. خانوادهی زهرا نگران است که مبادا او با سرنوشت کبری رضایی و دیگر دختران گم شده روبهرو شود و از دولت ایران میخواهد که موضوع را جدّی دنبال کند.
- بازداشت توسط مأموران اطلاعات
در کنار قتل و اختطاف زنان و دختران افغانستانی در ایران، از بازداشت آنها توسط نهادهای امنیتی ایران نیز گزارش شده است. به تاریخ ۲۴ سرطان امسال، سازمان حقوق بشری «ههنگاو» از بازداشت یک دانشجوی افغانستانی از سوی مأموران وزارت اطلاعات ایران، در مرز تایباد خبر دارد. او، سارا گوهری، دانشجوی ۲۹سالهی رشتهی جامعهشناسی دانشگاه تهران، بود. سارا بزرگشدهی ایران است. به گزارش «ههنگاو» سارا گوهری، به تاریخ ۱۵ سرطان، در مرز تایباد توسط نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی ایران بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شد. تا ده روز کسی از سرنوشت او خبر نداشت و سارا از اساسیترین حقوق خود؛ یعنی حق تماس با خانواده و دسترسی به وکیل، محروم بود.
سارا گوهری پیش از بازداشتش، در صفحهی اینستاگرام خود نوشته بود که برای جمعآوری روایتها و انجام پژوهشی مستقل دربارهی وضعیت مهاجران افغانستانی، قصد دارد به مرز تایباد سفر کند. او در این سفر بازداشت شد و ده روز بعد، خانواده و دوستانش دریافت که از سوی وزارت اطلاعات ایران بازداشت شده است. سارا گوهری، بدون ارائهی حکم قضایی و بدون اطلاعرسانی رسمی بازداشت و زندانی شد.
به تاریخ ۵ اسد، رضا شفاخواه، وکیل مدافع ایرانی، در صفحهی ایکس خود نوشت که سارا گوهری، دانشجوی افغانستانی رشتهی جامعهشناسی دانشگاه تهران از «بازداشت انفرادی» ادارهی اطلاعات مشهد به زندان تربت جام منتقل شده است. در بخشی از نوشتهی شفاخواه آمده است: «پروندهی سارا گوهری تحت عنوان تبلیغ علیه نظام در دادسرای شهرستان تایباد در حال رسیدگی است».
اکنون که بیش از یک ماه از بازداشت و زندانیشدن سارا گوهری میگذرد، از جزئیات پروندهی او خبری نیست و او در زندان تربت جام مشهد به سر میبرد.

آزار و اذیت زنان در جامعه
علاوه بر موارد فوق، زنان افغانستانی روزانه نیز در رفتوآمدها و گشتوگذارهای در جامعه شاهد برخوردهای نژادپرستانه و تحقیرآمیز از سوی تعدادی از شهروندان ایران هستند. در صف نانوایی، پارکها، داخل مترو و اتوبوس، صف داکتر و… زخم زبانها و برخوردهای آزاردهندهای را تجربه میکنند؛ برخوردهایی که روح و روانشان را میآزارد و جایگاه پست و دیگری حقیر و تنفر اجتماعی را در آنها گوش زد میکند.
یکی از فعالان رسانهای و فرهنگی افغانستانی که متولد ایران است و در اینجا به مکتب و دانشگاه رفته است، در صحبتی با هفتهنامهی جادهی ابریشم میگوید: «هر جایی که میرویم، بوی تعفّن نژادپرستی را میشنویم. مثلاً پریروز بیرون رفته بودم، داخل اتوبوس، یک خانم ایرانی با کناریاش صحبت میکرد که من فلانجا دنبال خانه میگشتم. همسایههایم به من میگویند چرا آنجا دنبال خانه میگردی، آنجا افغانستانیها زندگی میکنند». بهگفتهی این خانم، تا میتوانست به افغانستانیها بدوبیراه گفت و اینکه چرا اینها برنمیگردند کشورشان، کشور ما را خراب کرده و….
او همچنین، از تجربهی تلخ دیگری نیز میگوید: «رفته بودم مطب دکتر، یک خانم ایرانی کنار من نشسته بود. دماغش را گرفته بود؛ مثلاً اینکه افغانستانیها بو میدهند و اینها. درحالیکه خودتان میدانید من با چه سر و وضعی میگردم. آن روز سر و وضعم خیلی هم مرتب بود. من که متوجه این مسئله شدم، گفتم بیا کاری کنم و همراهش صحبت کنم. سر سخن را همراهش باز کردم و در مورد مشکلش پرسیدم. بعد، دماغش را باز کرد و شروع کرد به صحبت. دیدم از قضا خیلی خوب هم صحبت میکند».
وی همچنین افزود: «نتیجهای که من گرفتم، این است که چه خوب است هموطنان ما در هرجا که هستند، در حد توانشان، با ایرانیها وارد گفتوگو شوند. وقتی بقیه به گفتوگو و رابطهی بهرشان نگاه میکنند، قطعاً نظرشان در مورد افغانستانیها عوض میشود. حس میکنم، این گفتوگو تأثیر مثبتی دارد».
خانم افغانستانی دیگری که در عرصهی آموزش و پرورش فعالیت میکند، نیز در گفتوگو با هفتهنامهی جادهی ابریشم گفت: «در جاهای عمومی، یکی از سؤالهایی که همیشه میپرسند، این است: باالآخره شما کی به کشورتون برمیگردید؟ یا شما هم به کشورتون برمیگردید؟»
او نیز از برخوردهای زنندهی خانمهای ایرانی شکایت کرد و گفت: «همین هفتهی پیش، بچهام را پارک برده بودم. بچهام شروع کرد به بازی و خودم در جایی نشستم که نزدیکم خانم ایرانی نشسته بود. با آنکه بین ما فاصلهی زیادی هم بود، او از جایش برخاست و «اَاااهه» گفت و رفت در جای دیگری نشست».
یک خانم میانسال افغانستانی دیگر نیز از عین برخوردِ زنان ایرانی در محیط پارک و داخل مترو سخن گفت. در حالی که گلویش را بغض گرفته بود، افزود: «اگر از این خاک طلا هم ببارد، دیگر نمیخواهم اینجا بمانم».
یک خانم دیگر، در گفتوگو با هفتهنامهی جادهی ابریشم، گفت: «به پارک که میریم، تقریباً هر روز شاهد توهین هستیم. خانم پیری میآیه اونجا، هم خودش از ما نفرت داره و هم بچههای ایرانی ره علیه ما و بچههای ما تحریک میکنه؛ مثلاً اگه یک هموطن ما روی تابتابی سوار باشه، اطفال ایرانی ره میگه که او را پایین کنه و خودشان سوار شوه. به ما میگویه شما چرا به کشور خود برنمیگردید. کشور ما ره به گند کشیدید».
به تاریخ ۱۹ جولای ۲۰۲۵، ویدئویی در فضای مجازی، بین کاربران دستبهدست میشد که در آن دو خانم افغانستانی در داخل متروی تهران، از سوی یک دختر خانم ایرانی توهین و تحقیر میشود. این دختر خانم که صورتش در ویدیو دیده نمیشود؛ اما صدایش واضح است که خانمهای افغانستانی را بیفرهنگ، بیپدر و مادر، افغانی وقیح، قاتلان دزد، انگل و متجاوز خطاب میکند؛ اما در عوض، زنان افغانستانی با خونسردی و لبخند برخورد میکنند و چنین، از کنار چنین برخورد زنندهای عبور میکنند.
آرش نصر اصفهانی، دربارهی چنین خشونتها علیه مهاجران افغانستانی، به خصوص، علیه زنان و دختران، در یادداشتی چنین نوشت: «دختر نوجوانی را تصور کنید که در مدرسه، تنها به خاطر ملیتش از سوی دیگر دانشآموزان طرد میشود. برایش قابل درک نیست چرا معلم، او و چند دانشآموز افغانستانی را از دیگران جدا کرده و در گوشهای از کلاس مینشاند؛ و چرا همکلاسی ایرانیاش به او میگوید، والدینش اصرار دارند «نباید با افغانیها دوست شود». شرایط روحی دختری دبیرستانی را تصور کنید که تلخترین خشونتهای کلامی نسبت به هویت و تبارش را از دوستان هم سن خودش میشنود. در بازگشت به خانه، از نگاه غمگین پدرش در مییابد که او نیز بار دیگر در محل کار تحقیر شده یا حقش پایمال شده است. با هزار مشقت درس میخواند؛ اما مدام به این فکر میکند که حتی اگر دانشگاه برود، هم نمیتواند شغلی با مدرک دانشگاهی داشته باشد».
وی همچنین میافزاید: «زن بارداری تصوّر کنید که با وجود نیاز فوری به مراقبت پزشکی، به دلیل نگاههای سنگین و سرزنشهای کارکنان بیمارستان، از مراجعه منصرف میشود… مادری را تصوّر کنید که هر روز با اضطراب منتظر بازگشت همسر یا پسر نوجوانش به خانه، است؛ نگران از اینکه نکند در «افغانی بگیر» بازداشت شده باشند. مادر دیگری را تصوّر کنید که پشت درهای اردوگاه با کیسهای از دارو به مأموران التماس میکند تا فرزند نوجوان و بیمارش را آزاد کند؛ اما جوابی جز توهین دریافت نمیکند».
به باور فعالان و حامیان حقوق مهاجران در درون جامعهی ایران، رنج افغانستانیها در ایران، پدیدهی جدید و نوظهور نیست، بلکه از همان آغاز حضور آنها در جامعهی ایران وجود داشته است: «تبعیض و خشونت علیه افغانستانی پدیده ای نوظهور نیست، بلکه واقعیت ساختاری و ریشهدار در طی چهار دههی گذشته است»؛ اما قتلهای فجیع، رویدادهای خشونتآمیزی که در این اواخر افغانستانیها در کل و زنان افغانستانی بهطور خاص، تجربه میکنند، نتیجهی تبلیغات، تلاشهای رسانهای نخبگان راستگرا و ضد مهاجر است که از یک سال به این طرف رونق بیشتر گرفت و بدون محدودیت قانونی، به تولید محتوا میپردازند، برنامه میگیرند و گزارشهای راست و دروغ منتشر میکنند.
- نقش پولیس ایران
یکی از مسائلی که افغانستانیها همواره از آن شکایت دارند، عدم همکاری پولیس و توهین و تحقیر از سوی خود مأموران ایرانی است. در رویدادهای فوق نیز خانوادهها از عدم همکاری پولیس ایران شکایت دارند؛ مثلاً پیکر کبرا رضایی در فضایی تحت نظارت شدید به خاک سپرده شد و نزدیکان خانوادهی او از گفتوگو با رسانهها منع شدند و برایشان گفته شده که نباید برای قصاص پیگیری کنند.
همچنین، وقتی جسد حلقآویزشدهی مریم اسحاقی در باغی پیدا شد، جسد او را به پزشک قانونی بردند؛ اما هیچ خبری از قاتل او نشد. یا ریزهگل نظری وقتی گم شد، همسرش میگوید، با وجودی که به پولیس قم مراجعه کرده؛ اما همکاری ندیده است. درحالیکه گوشی همسرش پس از ناپدیدشدن چندین ساعت روشن بوده است و از این طریق امکان پیداکردن عاملان اختطاف او وجود داشته. خانوادۀ فریده محمدی و زهرا حسینی نیز به پولیس مراجعه کردهاند؛ اما هیچ سرنخی به دست نیاوردهاند. خواهر سمانه تاجیک نیز گفته است که به خاطر کاملنبودن اسناد اقامتیشان، پولیس تهران با آنها همکاری نکرده است. اینها و بسی موارد دیگر که خود مأموران نیز افغانستانیها را تحقیر، توهین و حتا لتوکب میکنند، سؤالبرانگیز و نگرانکننده است.





نظر بدهید