گفتوگوی جادهی ابریشم با نگینه خلیلی غوری، استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر
اشاره: عابده، دختر ۲۰ساله که خودش را به آتش کشید، بسیاری از دختران در غور در واکنش تلخ به آن، آرزو کردند که ای کاش به جای او میبودند و از رنج زنانگی رها میشدند. از دید بسیاری از زنان و دختران ولایت غور، عابده خوشبخت پنداشته میشود. چرا که او حداقل در زیر لتوکوب پدر و مادر تیزاب نخورد، از سوی مردان خانواده حلقآویز نشد، زن چندم پیرمردانی نشد که از پدرشان هم بزرگتر بود، خونبهایی نداشتّ بهعنوان میراثِ برادرِ مرده، به نکاح برادر شوهرش درنیامد. او دستکم برای نجات از ازدواج اجباری و برای نجات از همبستری با پیرمردان طالب، مقداری تیل و پطرول برای خودسوزی داشت.
زنان/دختران غور، از آنجا که سالها و بلکه قرنهاست در چنگال سنت دیرپای زنستیزانه گرفتاراند و اکنون نیز که در دام ایدئولوژی قومی و توهّمات مذهبی طالبان افتادهاند، تقدیر آنها به نقطهای رسیده که بسیاری از زنان و دختران در غور، در تنگناهای زندگیشان، نه به خانه و زندگی و آزادی و عشق و فرزند، بلکه به تیل و ریسمان و داروی خودکشی فکر میکنند.
سالهاست زنان غور نه صدایی دارند؛ چون پیش از ابراز صدا و زبان، خفه میشوند، نه پناهگاهی مذهب و سیاسی. سالهاست بسیاری از مناطق غور، از مرکز تا دوردستها، ساحات مرموز و دور از دسترسی بوده که در آن از حال زنان اطلاع چندانی نداشتهایم. اما تنها صدای آنها خودکشی بوده است. بیشهزارانِ ملاهای محلی و جغرافیای سلطهی مردان مذهبی، در حقیقت چراگاه زنان و صیدگاه دختران بوده و هست. زنان و دختران غوری، یا مانند برده زندگی کردهاند؛ چون هیچ ارادهای یا مجالی برای اظهار اراده نداشته، یا مانند کنیزان و کلفتان در خانهی شوهرانشان بی هیچ حق و حقوقِ پذیرفتهشدهای مشغول خدمت و کار بودهاند و یا مانند کالای جنسی در بازار مکّارهای شهوت، خرید و فروش میشدند. با همهی این احوال، اما زنان غوری تماماً و تنها بردهی جنسیِ مردان زنستیز نبوده، لذا برخلاف فرهنگ عمومی و سیاسی، گاهی از میان آنها استثناهایی برجستهای ظهور کرده است. غور، کسانی مانند سلطان رضیه غوری را نیز در حافظهی تاریخی خود دارد که ۲۶سال در دهلی سلطنت داشت.
همچنین به لطف فضای بیرمق و ناپایدار بیست سال جمهوریت، نیز زنان غور، رشد چشمگیری داشتند. نگینه خلیلی غوری نمونه روشن آن است. او در غور مکتب خواند و از بیشهزار رنج و محرومیت و محدودیت، رهسپار دانشگاه شد. سپس، سارنوال منع خشونت علیه زنان در غور شد و از آنجا در دادستانی کل کشور راه یافت. اکنون در یکی از دانشگاههای معتبر امریکا حقوق بشر تدریس میکند. اینجا ماجرای زندگی او را از زبان خودش میشنویم.
بخش نخست؛ وضعیت زنان غور
جادهی ابریشم: در همین روزها مصروف چه کارهایی هستید؟
نگینه خلیلی: در حال حاضر من بهعنوان استاد مهمان و مدیر مرکز منابع زنان در دانشگاه لویولا نیواورلینز، فعالیت میکنم. تمرکز اصلی من بر ترویج حقوق زنان، رهبری زنان، و توانمندسازی زنان است. همزمان با تدریس، روی پروژههای آگاهیبخشی و رسانهای کار میکنم.
جادهی ابریشم: چه نوع کتابهایی مطالعه میکنید؟ نویسندهی محبوب شما کیست؟
نگینه خلیلی: من بیشتر کتابهایی در حوزهی حقوق بشر، عدالت جنسیتی، رهبری زنان و تاریخ مبارزات عدالتخواهانه مطالعه میکنم. از میان نویسندگان، آثار سیمون دوبووار و ملاله یوسفزی برایم الهامبخشاند.
جادهی ابریشم: چگونه به دانشگاه لویولا بهعنوان دانشجو و بعداً بهعنوان استاد راه پیدا کردید؟
نگینه خلیلی: من پس از فعالیت در دادستانی افغانستان و تدریس در دانشگاههای کابل، بورسیهای از دانشگاه Ohio Northern دریافت کردم و ماستری حقوق را با تمرکز بر حاکمیت قانون و حکومتداری خوب به پایان رساندم. پس از سقوط حکومت افغانستان، این دانشگاه برایم پشنهاد کارداد و بهعنوان استاد مهمان در دانشگاه لویولا دعوت شدم. اکنون مدیر مرکز زنان هستم و نیز مضمون حقوق بشر بینالملل را تدریس میکنم. در زمان کار، همچنین ماستری دومم را از این دانشگاه گرفتم .
جادهی ابریشم: چقدر توانستید برای حقوق زنان افغانستان و بهویژه زنان ستمدیدهی غور کار کنید؟
نگینه خلیلی: از نخستین روزهایی که به عنوان دادستان در غور شروع به کار کردم، تمرکزم بر دفاع از زنان قربانی خشونت بود. در آنجا پروندههای مهمی را پیگیری کردم، و امروز هم، صدای زنان افغان را به مجامع جهانی میرسانم.
جادهی ابریشم: چه کارهای عملی در بخش آموزش برای زنان و دختران افغانستان انجام دادید؟
نگینه خلیلی: من در دانشگاههای کابل تدریس میکردم و اکنون برنامههای آموزشی و آگاهیدهی برای زنان افغان، بهویژه آنلاین برگزار میکنم.
جادهی ابریشم: آیا زنان و دختران در غور فعلاً به آموزش آنلاین دسترسی دارند؟
نگینه خلیلی: دسترسی گسترده وجود ندارند؛ طالبان محدودیتهای زیادی وضع کردهاند و فقط تعداد محدودی از خانوادهها به اینترنت و دستگاههای دیجیتال دسترسی دارند.
جادهی ابریشم: داستان عابده، دختر غوری که خودش را آتش زد چگونه بود؟
نگینه خلیلی: عابده قربانی ازدواج اجباری و خشونت خانوادگی بود. او از ناامیدی و نبود راه نجات، تصمیم به خودسوزی گرفت؛ فاجعهای که هزاران دختر در مناطق محروم تجربه میکنند.
جادهی ابریشم: وضعیت حقوق بشری زنان در غور در دوران طالبان چگونه است؟
نگینه خلیلی: زنان غور با سرکوب شدید مواجهاند. آموزش، کار و حتا حضور اجتماعی برایشان ممنوع شده است. دخترانی که روزی برای دفاع از شهرشان تفنگ گرفتند، اکنون در سکوت و ترس زندگی میکنند.
جادهی ابریشم: آیا آماری از موارد شلاق و سنگسار زنان در غور دارید؟
نگینه خلیلی: آمار دقیق سخت به دست میآید، اما گزارشهایی از منابع محلی نشان میدهد که موارد متعددی از شلاقزدن، ازدواجهای اجباری و حتی سنگسار در ولسوالیها رخ داده است.
بخش دوم؛ فعالیتها
جادهی ابریشم: چند سال در ادارهی سارنوالی در کابل بودید و چه خاطرهای از آن دوران دارید؟
نگینه خلیلی: من بیش از شش سال در ادارهی لوی سارنوالی در بخشهای متفاوت ،کار کردم. چند سال در بخش منع خشونت علیه زنان در لوی سارنوالی کابل خدمت کردم. از آن دوران خاطرهای ماندگار برای من، پروندهی دختر کوچک پنج ساله به نام غریبگل بود که به ازدواج یک مرد شصتساله در آمده بود. ما توانستیم برای او عدالت برقرار کنیم و او را دوباره به آغوش مادرش برگردانیم.
جادهی ابریشم: آیا میدانید که برخی از سارنوالان زن توسط طالبان زندانی یا ترور شدهاند؟
نگینه خلیلی: بله، برخی بازداشت و برخی دیگر مجبور به فرار شدهاند. تهدید علیه زنان فعال در نهادهای قضایی بسیار بالاست.
جادهی ابریشم: در غور چه مدت سارنوال بودید و تهدید هم شدید؟
نگینه خلیلی: بیش از یک سال سارنوال بودم و بله، بارها از سوی افراد تندرو و ملاها تهدید شدم. اما حمایت زنان و خانوادهها باعث شد که به کارم ادامه دهم.
جادهی ابریشم: چند زن در حکومت محلی غور کار میکردند؟
نگینه خلیلی: در ادارهی سارنوالی غور زمانی که من به کار آغاز کردم متاسفانه هیچ زنی دیگر نبود. حتی زنان کارمند اداری هم نبودند. من نخستین زن سارنوال در تاریخ سارنوالی غور بودم. اما در ادارههای دیگر حدود ۱۵ تا ۲۰ زن در پُستهای دولتی مانند معارف، صحت و شوراهای محلی فعالیت میکردند. این دستاورد نتیجهی تلاش جمعی زنان در آن منطقه بود.
جادهی ابریشم: در دوران جمهوریت چه تعداد زن در غور سنگسار یا خودسوزی کردند؟
نگینه خلیلی: چندین مورد گزارش شده بود. از آن جمله دو مهمترین پرونده مربوط به رخشانه بود که سنگسار شد و زهرا که دست به خودسوزی زد. دلایل اصلی شامل ازدواجهای اجباری، خشونت خانوادگی و نبود حمایت قانونی بود.
جادهی ابریشم: آیا در بیست سال جمهوریت تمام دختران غور به آموزش دسترسی داشتند؟
نگینه خلیلی: خیر، تنها در مراکز ولسوالیها و برخی مناطق امنتر مکتب برای دختران وجود داشت. مناطق دوردست همچنان محروم ماندند.
بخش سوم؛ خاطرات مادرانه
جادهی ابریشم: چه آرزویی در کودکی داشتید که به دلیل دختربودن نتوانستید به آن برسید؟
نگینه خلیلی: آرزو داشتم که دوچرخه سواری کنم. اما چون دختر بودم، اجازه نداشتم. این محدودیت هنوز هم در ذهنم مانده است.
جادهی ابریشم: آیا از دوران کودکی به یاد دارید که دختری در آن سالها سنگسار شده یا خودش را آتش زده باشد؟
نگینه خلیلی: بله، چنین حوادثی اتفاق میافتاد و تأثیرات آن تا امروز با من است. برخی دختران قربانی خشونت یا احکام غیررسمی شرعی میشدند.
جادهی ابریشم: در کدام روستا به دنیا آمدید و در آنجا ازدواجها چگونه انجام میشد؟
نگینه خلیلی: من از ولسوالی دولتیار ولایت غور هستم. ازدواجها غالباً اجباری، در سنین پایین و بدون رضایت دختران صورت میگرفت.
جادهی ابریشم: مردم روستا شبها چه موسیقی یا فیلمهایی میدیدند؟
نگینه خلیلی: فیلمهای هندی و موسیقی احمد ظاهر محبوب بودند. این گردهماییها برای ما لحظههای نادری از شادی و آرامش بودند و البته این زمانی بود که تازه مردم به تلویزیون دسترسی پیدا کرده بودند. پیش از آن، موسیقی محلی بود و دختران روستا بادایره و رقص، جشنِ عید و نوروز را تجلیل میکردند .
جادهی ابریشم: از مسجد تا مکتب چه خواندید و از کدام لیسه فارغ شدید؟
نگینه خلیلی: در مسجد قرآن و اصول دینی آموختم و بعدتر از لیسهی سلطان رضیه غوری فارغ شدم. مسیر پرچالش اما پُرانگیزه بود.
جادهی ابریشم: در سن ۹ سالگی در رادیو برنامهی کودک اجرا میکردید. مخالفتی نبود؟
نگینه خلیلی: محتواها را خودم مینوشتم و اجرا میکردم. کارکردن در رسانه کار آسانی نبود. مردم هنوز آمادهی پذیرش صدای زنان ازطریق رادیو نبودند. گاهی مخالفت میکردند، اما حمایت خانواده و مسئولان رادیو باعث شد که من هم ادامه بدهم. بعدها برنامههای مهمی برای زنان و جوانان تهیه کردم و مدتی هم بهعنوان پریزنتر اخبار رادیو- تلویزیون محلی غور کار کردم؛ گزارش نوشتم و برنامه تهیه کردم.
جادهی ابریشم: در سن ۱۷ سالگی به باراک اوباما نامه نوشتید. فکر میکردید روزی در کشور او تبعید شوید؟
نگینه خلیلی: نه، هرگز. آن زمان تنها برای عدالت مینوشتم. تبعید برایم انتخاب نبود؛ تنها راه بقا بود.
جادهی ابریشم: مادرتان کجا درس خوانده بود و چه نقشی داشت؟
نگینه خلیلی: مادرم در کابل درس خوانده بود و از دانشگاه کابل فارغ شده بود. او اولین معلم من بود و خواندن و نوشتن را به من آموخت.
جادهی ابریشم: چرا مادرتان کشته شد؟
نگینه خلیلی: مادرم به جرم اینکه خودش فعال حقوق زن و کودکان بود؛ بیش از هژدهسال برای تعلیم و تربیت کار کرد و در تمام قریهها و ولسوالیها رفت تا زنان و کودکان را از حقوقشان آگاه کند. او به جرم تعلیم و تربیه و حقوق بشر ترور شد. گناهش فقط زنبودن و باسوادبودن بود.
جادهی ابریشم: مادرتان در کنار خانهداری، چه فعالیتهایی داشت؟
نگینه خلیلی: زن دانا و خیرخواهی بود. برای همسایهها مدام مشورت میداد. صدای عدالت در جامعهای خاموش بود.
جادهی ابریشم: مهمترین آرزوی مادرتان برای دختراناش چه بود؟
نگینه خلیلی: این بود که باسواد، مستقل و نترس باشیم. میگفت «دختر باید سلاحش علم باشد».
جادهی ابریشم: سخنی از مادرتان است که فراموشتان نمیشود؟
نگینه خلیلی: مادرم همیشه به من میگفت که «نگینه، حق را بگو، هر قدر هم که سخت باشد؛ سکوت، خیانت است». این یادم نمیرود.
بخش پایانی؛ دوران طالبان
جادهی ابریشم: بازگشت طالبان چقدر خشونت علیه زنان در غور را افزایش داده است؟
نگینه خلیلی: شدّت گرفته است. زنان از زندگی اجتماعی حذف شدهاند. مخالفان حقوق زن اکنون قدرت دارند و از این وضعیت خشنودند.
جادهی ابریشم: آیا به کابل سفر میکنید؟
نگینه خلیلی: خیر، امنیت ندارم. حضورم در کشور بهعنوان زن، فعال حقوق بشر و سارنوال سابق تهدیدآمیز است. طالبان زنان عدالتخواه را نمیپذیرند.
جادهی ابریشم: اگر طالبان بروند، به کشور برمیگردید؟
نگینه خلیلی: بیدرنگ. افغانستان خانهی من است. اگر روزی قانون، عدالت و آزادی بازگردد، برای بازسازی کشورم خواهم رفت و من به آن امید آن روز نفس میکشم.





نظر بدهید