گفتوگوی جادهی ابریشم با سیما جوینده، والی پیشین ولایت غور
جادهی ابریشم: خانم جویند، والی پیشین ولایت غور و نمایندهی سابق مردم غور در مجلس نمایندگان افغانستان، از فرصت و وقتی که برای گفتوگو با جادهی ابریشم در مورد وضعیت حقوق بشر و وضعیت زنان، دادید، یک جهان سپاسگزاریم. والی صاحب، نخستین سؤال را میخواهیم از عابده، دختری که چندی پیش در ولایت غور خودش را آتش زد، شروع کنیم. داستان عابده از چه قرار است؟
جوینده: سلام و عرض ادب دارم خدمت رسانه جادهی ابریشم، سپاسگزاری میکنم از رسانههای که اندکی از شوربختی و درد زنان افغانستان را انعکاس میدهد. میدانم که حقیقتگفتن در مورد زنان افغانستان به قیمت جانشان تمام میشود. شما از عابده از من سؤال کردید. عابده دختر ۲۰ساله، که مجبور شد به خودسوزی روی بیاورد و ترک دنیا کند. واقعاً جان خود را از دست بدهد تا خیلی سختی نکشَد؛ [چون] هیچ انسانی قبول نمیکند که خود را آتش بزند. [دلیل واقعه این بود که] یکی از طالبان، به نام رحمانی میخواست عابده را به نکاج اجباری برادر خود دربیاورد، عابده رضایت نداشت. هیچ دختری در افغانستان رضایت ندارد که با طالبان ازدواج کند. [طالبان] صدها دختر را به جبر و ستم به ازدواج خود گرفتند. به این سبب، عابده خود را آتش زد. عابده شاید، از نظر بدبختی زنان افغانستان اگر بررسی کنیم، دختر خوشبختی بود که تیل داشت که خود را سوزاند و عابده کسی داشت که [از او] فیلم برداری کرد و به رسانهها داد. صدها دختر دیگر در قریه و قصبات و دیگر ولسوالیها خودکشی میکنندّ اما فرصت نمییابند صدای خود را اظهار کنند. [اتفاقاً] ولسوالی تیوره از لحاظ فرهنگی و علمی بهتر است نسبت به دیگر ولسوالیها، [البته] بهاستثنای ولسوالی لعل و سرجنگل. بنابراین، به این خاطر انعکاس یافت. بیشتر دختران خودکشی میکنند، حلقآویز میکنند، توسط تیزاب خود را میکشند. ما داریم صحنههایی را که حتی خود خانوادهها دختران را بهزور تیزاب دادهاند. مثلاً دختری بوده که از لتوکوب، از ضربوشتم، حالاش بد بوده و آب میخواسته اما خانواده به عوض آب برایش تیزاب داده است. این شرایطی است که فکر نکنم در طول تاریخ در هیچ کجای دنیا همچون حالتی [برای زنان وجود] داشته باشد.
جادهی ابریشم: از وضعیت حقوق بشری زنان در غور صحبت کنید، در این چند سالی که طالبان کشور را گرفتهاند، زنان و دختران غوری در چه وضعی به سر میبرند؟
جوینده: طوری که شما میدانید زنها نهتنها در غور بلکه در تمام افغانستان بهعنوان بشر شناخته نمیشوند. از صدها نمونههای نقض حقوق زنان، تنها در شهرها و مرکز ولایات، یک یا دو نمونهی اندک انعکاس پیدا میکند. درحالیکه در آنجا نه حقوق بشر است، نه حقی و نه هم حقوقی. زنی که حق نفسکشیدن ندارد، حتی از پنجره حق دیدنِ بیرون را ندارد، زنی که حق انتخاب در لباسپوشیدن ندارد، زنی که حق مکتبرفتن ندارد، حق کارکردن ندارد، دختری که حق حرفزدن ندارد و حتی تباید کسی صدای پاهایش را بشنود، دختری که بهاجبار به نکاح درآورده شود، دختری که برای گرسنگی و بدبختی بهعنوان اموال فروخته شود، دختری که از او بهعنوان متاع نگهداری و سر قیمتش چینه زده شود، که چه کسی قیمت بلندتری به این دختر میپردازد که به او داده شود. [در چنین وضعیتی] کجاست حقوق بشر، کدام صدا و کسی و کدام گوش شنوایی، تا صدای زنان افغانستان، نهتنها زنان ولایت غور، را بشنود؟ دورهی حکومت جمهوریت البته طوری بود که ولایتهای افغانستان از لحاظ حقوق بشری تا اندازهای اندکی خوبتر بود. آن زمان هم در ولایت غور زنان صدایی نداشتند، حقوق بشری نبود، خبری نبود و مرجعی نبود که صدای زنان را بشنود؛ حالا که زنان در گورستان چهاردیواری خانهها محبوس گشته و همیشه زیر ظلم و ستم قرار دارد. ما و شما میدانیم که از زنها همیشه [سوء] استفاده میکردند. لباس زنان را میپوشیدند و انتحار میکردند. هر حکومتی بهمحض آنکه به قدرت میرسند پروگرامشان همین بوده که با زنها چه رقم رفتار کنند تا بتوانند در دنیا گاهی مشروعیت پیدا کنند و گاهی جلب توجّه کنند. بنابراین، زن در افغانستان و مخصوصاً در غور اصلاً هیچ حق و حقوقی ندارد.
جادهی ابریشم: جوینده صاحب، به گذشته برمیگردیم؛ در سرطان ۱۳۹۴ شما بهعنوان والیِ ولایت غور گماشته شدید؛ اما در قوس همان سال دوباره بهعنوان والی کابل مقرر شدید. مدّت کمی والیِ ولایت غور بودید. چرا مردم غور یک والی زن را نپذیرفت؟
جوینده: زمانیکه من والیِ غور معرفی شدم، سال ۱۳۹۴ بود، من آن زمان وکیل پارلمان و نمایندهی مردم غور بودم. من آنجا یک هدف داشتم، گرچه میدانستم که هر زمانیکه بهعنوان والیِ بروم، نمیتوانم آنجا طاقت بیاورم، به خاطر اینکه کسانی که دستهایشان به خون زنان آلوده است و زنان را کشتند و به بوجیها انداختند، به روی زنان تیزاب انداختند و کشتند و دختران را آتش زدند، آنها از من بیم و ترس دارند. میدانستم افرادی که فساد کردهند و افرادی که زمینهای دولت را غصب کردهند، افرادی که حق مردم را خوردهند، آنها از من بیم دارند. میدانستم که این افراد کیها هستند. کسانی مانند رئیس شورای ولایتی، که خود به من گفت تو گندم ما را کاملاً به مردمهای فقیر میدهی، من از اینها برای خودم ویلا ساختم، چندمنزله ساختم. شاید همین رئیس شورای ولایتی این متن را بخواند، که خودش به زبان خود گفت ما از همین گندمها زن کردیم، زندگی کردیم، تو حالا حق ما را میگیری و میگویی حق را به حقدار میرسانم؟ مثلاً رئیس شورای علمای ولایت غور، زمین کودکستان را غصب کرده بود. لذا واقعاً میدانستم که آنجا [نمیتوانم] طاقت بیاورم؛ ولی هدفم این بود که مسیر را باز کنم، این سد را بشکنم، لااقل چیزی را برای آیندهی زنان افغانستان بسازم، میخواستم برای زنان، خصوصاً دختران ولایت غور، دخترانی که مکتب خوانده بودند، دخترانی که دانش داشتند و شاید دانش بعضیهایشان خیلی از سطح من بالاتر بود، راه را باز کنم، روزی ادعا کنند که ما هم میتوانیم بهعنوان والی در ولایت غور کار کنیم و خدمت کنیم.
جادهی ابریشم: شورای علمای غور گفته بود که گماردن یک زن بهعنوان والی، مخالف ارزشهای اسلامی است و مردم ولایت غور باید مانع این کار شوند. همچنین این شورا، گفته بود تا وقتی که یک زن والیِ این ولایت باشد، برگزاری نماز جماعت نارواست. چرا در غور ملاها و علما تا این حد قدرتمنداند؟
جوینده: در زمانی که من والیِ ولایت غور بودم، اگر بادی تندتر میوزید، میگفت زن والیِ ماست، به آن خاطر باد میوزد. اگر هوا زیاد گرم میشد، میگفت به خاطر این است که زن والی شده. بالاخره، یک تعداد از غاصبین، به شمول رئیس شورای علما و رئیس شورای ولایتی و یک تعداد دیگر، همیشه در حال رفتوآمد پیش من بودند. رئیس شورای ولایتی و علما که بستر دریا را غصب کرده بودند، گفتند این اسناد ما را امضا کن، اگر امضا نکنی ما علیه تو بلند میشویم. من قبول نکردم و گفتم اگر همین لحظه هم بیرون شوم از اینجا، هم به من افتخار است که این اسناد را امضا نکنم. بالاخره تعدادی موادی که برای فقرا آمده بود، من توزیع کردم و امضاهایم را بعدها جمع کردم دیدم که زیاد دزدی کردند و برای خود جمع کردهاند. اسناد آوردند امضا نکردم، گفتم، نه، شما حق مردم را گرفتید و من امضا نمیکنم. گفتند که اگر این کارها را نکنی، ما علیه تو ایستاد میشویم. من گفتم بروید ایستاد شوید. همین لحظه هم اگر من بیرون شوم، هیچ عیبی برای من ندارد؛ فقط تا روزی که اینجا باشم به مردم خدمت میکنم. بالأخره، این شد که رفتند و با ریشهای خود سرِ سرکها نشستند، رویشان هم سیاه شد. مردم ولایت غور از چهار گوشه جمع شدند و صدها نفر علیهشان تظاهرات کردند، تا اینکه به حکومت مرکزی رفتند و چون حکومت مرکزی با فاسدین ولایات ارتباط داشتند، چون در فساد ولایات، مرکز هم شریک بود. بنابراین، من تعدادی از فاسدین را در ولایت غور از معاونِ ولایت گرفته تا قومندانیِ امنیه و مستوفیت، هرکسی که بود، را به سارنوالی معرفی کردم. به همین خاطر و چون مرکز هم شریک این جرم بود، بالأخره رفتند و گفتند که باید این پس شود.
جادهی ابریشم: پس از برکناری از ولایت غور، شما بهعنوان والیِ ولایت کابل معرفی شدید، چرا آن را قبول نکردید؟
جوینده: من بهعنوان والی کابل، نه، بهعنوان معاونِ والی کابل معرفی شدم. خودم قبول نکردم، به خاطر این قبول نکردم که زمانی که کابل آمدم، معاونِ این ولایت پیش من آمد، جوان آزاده و زیبا. پرسان کردم چطور رفتی به چوکی این ولایت؟ گفت در بین هفده ولایت که به ارزیابی گذاشته شده بوده، من مقام اول را گرفتم. گفت من از طریق اصلاحات اداری رفتم. اصلاحات اداری هم مرا اولنمره گفته و من نمرات بسیار بالایی گرفتم. بنابراین، به همان خاطر، گفتم که نه این رسم مادربودن نیست که یک جوانی که از طریق اصلاحات اداری رفته، او را از چوکی بالا کند و خودش بنشیند. این اصلاً حق من نیست. از طرف دیگر، وقتی من یک ولایت یک میلیونی را نمیتوانستم اداره کنم، نظر بهگفتهی آنها، چطور میتوانستم یک ولایت ششمیلیونی را اداره کنم. به همین خاطر بود که نرفتم و خانهنشین شدم و سه سال را در خانه نشستم.
جادهی ابریشم: چرا حکومت مرکزی از شما در برابر طالبان و ملاهای تندرو حمایت نکرد؟ در مدتی که والی غور بودید، توسط طالبان هم تهدید شدید؟
جوینده: بله، زمانیکه من والیِ ولایت غور بودم، همهروزه گزارشهای میآمد که شاید مرا انتحار کنند و شاید مرا بزنند. درحالیکه من زمانیکه والیِ ولایت غور بودم، ولایت قندوز به دست طالبان افتیده بود. مدّتزمانی که من والی بودم، الحمدلله، از نیروهای ما هیچکس شهید نشدند و هیچ جنگی نبود. به خاطر که مخالفتها در ولایت غور بیشتر بین خودی بودند. من تمام مخالفین را جمع کردم، شورایی را ایجاد کرده بودم که ۶۰ نفر عضو داشت. زنان را هم داخل شورا آورده بودم و شورا، شورای حل منازعه بود. منازعات زیادی را من در آنجا حل کردم. یادم میآید لحظهای که مکتوب آمد که من برکنار شدم، مردم گریبان من را داشتند و فرصت نمیدادند و میگفتند قضایای ما را حل کن. مجبور شدم به خانهی برادرم رفتم، قضایای آنها را حل کردم و از همان جا پرواز کردم رفتم به طرف کابل. بله، مشکلات زیادی بود در آن راستا، ولی هر روز هم هشدار طالبان میآمد که انتحارم میکنند و میکشند. من از هیچ چیزی باک نداشتم، جان من از مردمم بهتر نبود. شما خبر دارید که من مسیر کابل-غور را از طریق فلانکوچ رفتم. در مسیر ولسوالیِ لعل و سرجنگل، چندین منازعه بین مردم محل بود، حل کردم. در ولسوالیِ دولتیار منازعهای بود که حل کردم، بعد به غور رفتم. هیچ یادم نمیره، از بزرگی مردم غور، که صدها موتر و موترسیکل، به استقبال من در مسیر راه آمده بودند.
حکومت مرکزی، خصوصاً ارگانهای محلْ، خودشان، درگیر جرم و فساد بودند. بنابراین، از معروفی تعداد فاسدین بود که از طریق فسادِ ولایت پول به ارگانهای محل روان میکردند. در همین رابطه، علما، کسانی به نام علما، رئیس شورای علما و شورای ولایتی، اینها رفتند یخن رئیس جمهور را گرفتند و بالأخره مرا عزل کردند. من هم به آنچه که هدف داشتم، رسیدم. هدفم این بود که یکبار بروم خدمت کنم به مردم غور و تا این ذهنیت ایجاد شود که زنها هم توان خدمت را دارند.
جادهی ابریشم: در همان روزهایی که شما والی غور بودید، ویدیویی از سنگسار یک دختر در ولایت غور نشر شد. مقامهای غور در آن زمان گفته بودند که این دختر در چهلکیلومتری مرکز ولایت که زیر کنترل طالبان است، سنگسار شده است، داستان آن دختر چه بود؟ چه نام داشت و چگونه سنگسار شد؟
جوینده: بله زمانیکه من والی ولایت غور بودم، منطقهای به نام غلمین که چهل کیلومتر از مرکز غور فاصله دارد، دختری به نام رخشانه سنگسار شد. گروهی از مردان سنگدل و مردان از دین بیخبر و مردان قصیالقلب، مردانی که اصلاً نامشان مرد بود؛ اما واقعاً درندههایی بودند، دختری مظلوم را بهزور به نکاح یک مرد پیر درآورده بودند که مطابق میل رخشانه نبود. رخشانه با جوانی که دوست داشت فرار کرده بود. رخشانه را به دست آوردند و همان گروه قصیالقلب او را سنگسار کردند. آن زمان، من از حکومت مرکزی طیاره خواستم، کمک خواستم که به من کمک کنید. رخشانه در محلّی سنگسار شده که از توان ما نیست و نیروهای نظامیِ ما به حدّی نیست که بروند و در محل با طالبان بجنگند. طالبان مسیرهای راه را مین فرش کرده بودند. طیاره خواستیم که کسانی را که رخشانه را سنگسار کرده، بامبارد کند، دست گیر کند و به جزای اعمالشان برساند. متأسفانه حکومت مرکزی هم با ما همکاری نکرد. فرخنده را که زیر ریش رئیس جمهور آتش زدند، رخشانه که از غور بود، معلوم بود که هیچکس روان نمیکرد.
جادهی ابریشم: واقعاً طالبان در چند کیلومتری مرکز ولایت نفوذ داشت؟
جوینده: بله، طالبان آن زمان از خیلی جاها به شکل چریکی حتی تا دهکیلومتری مرکز غور میآمدند. همیشه تا دهکیلومتری غور رفته نمیشد، شبها مانده نمیشد، به خاطر اینکه طالبان آنجا نفوذ داشتند. طالبان همیشه آنجا نفوذ داشتند و گوسفندهای مردم را میبردند. شما خبردارید که یک سال بعد از برکناری من از ولایت غور، بیست و یک نفر از پسر عموها و قومهایم از قریه و زادگاه خودم، هم گوسفندهایشان را بردند و هم مردمهای مظلوم که به پشت خارکنی رفته بودند، را در قریهی کاسی رگبار کردند. پسر عموهایم و اقوام و خویشان مرا، هم نانشان را گرفتند و هم جانشان را. این کار را طالبان کردند. حالا یک قریه پر از زنان بیوه و بیچاره و مظلوم با پسران یتیم و بیسرپرست خود در وضعیت خیلی بدی به سر میبرد. تا جایی که من خبر دارم، طالبان نمیگذارند که کمکها به قریه کاسی برود. به خاطر که بازماندههایی از همان شهدا بودند. مردمی خیلی مظلوم، مردمی خیلی فقیر، فقط به خارکنی رفته بودند.
جادهی ابریشم: شما در بیستسال جمهوریت در بخشهای مختلف از نهادهای کمکرسانی و انکشافی در ولایت غور کار کردید و حتماً در روستاهای این ولایت سفر کردید. عامل اصلی خشونت علیه زنان در غور چیست؟
جوینده: پیش از اینکه من بهعنوان نمایندهی مردم غور در پارلمان افغانستان معرفی شوم، و یا اینکه والی و سناتور شوم، من با نهادهای کمکرسانی کار میکردم. آن زمان من ترینر [آموزگار] ولایتی بودم، به تمام ولسوالیهای ولایت غور بهجز از ولسوالیِ شهرک، سفر کردم. به خاطر که آن زمان در ولسوالیِ شهرک طالبان بود و وضعیت امنیت در این ولسوالی خیلی خراب بود، به ولسوالی شهرک نرفتم. آنجا [ولایت غور] من واقعاً زنان را در حالت بدی میدیدم، زنهای که علیه آنها خشونت صورت میگرفت، و زنان اصلاً بهعنوان انسان شناخته نمیشدند. عامل اصلی خشونت علیه زنان، بیخبری از دین، فقر علمی، بیسوادی و فقر مالی بود. به همین خاطر زنها بهعنوان انسان شناخته نمیشدند و به فروش میرسیدند. زنان تحت ضربوشتم قرار میگرفتند و هیچ اختیار و حقوقی نداشتند. بیخبری از دین، بیسوادی و فقر مهمترین عوامل بودند. حکومتها برای مردم غور هیچگونه عرضهی خدمات نداشت، هیچ نوع بازجویی نداشت؛ قوانین فقط روی کاغذ بود. قانون دورهی جمهوریت از دورهی آقای کرزی گرفته تا ختم حکومت اشرف غنی، برای زنان مزیتی نداشت. حکومت با تعیین زنان در سمتهای سمبولیک فقط از جهان امتیاز میگرفت و به آنان اختیارات و صلاحیتهای واقعی را نمیدادند. همانطور که برای من اختیار ندادند. زمانیکه من بهعنوان والیِ غور میخواستم کار کنم و خدمت کنم، نگذاشتند. همینطور، زنانی که وزیر بودند و زنانی که وکیل بودند، صدایشان شنیده نمیشد. یکی از زنان که خیلی سروصدا داشت در پارلمان، من بودم و حتی چندین بار وکیلهای دیگر انتقاد کردند که تو چرا از ولایت غور اینقدر گپ میزنی؟ تو نمایندهی مردم افغانستان هستی نهتنها نمایندهی ولایت غور؟ من گفتم که من نمایندهی غور هستم و شما هم از ولایتهایتان نمایندگی کنید. اینطور میشود که زنها را از بدبختی نجات دهیم. اما هیچکس صدای ما را نمیشنید. مثل که شاعر میگوید: «پیش کور آیینهداری و پیش کر بربطسرایی»، [وضعیت همینطور نامناسب] بود. هیچکس صدای ما را نمیشنید، واقعاً خیلی أسفبار بود وقتیکه من میرفتم و زنها را در قُری و قصبات و ولسوالیها میدیدم.
جادهی ابریشم: آیا خشونت در غور دلایل اجتماعی و قبیلوی هم دارد؟ یعنی خانوادهها هم میخواهند که دخترانشان را بهزور و زیر سنّ به ازدواج بدهند؟
جوینده: زمانیکه من والیِ غور بودم، خشونت علیه زنها بیشتر به خاطر ازدواج بود. ازدواجهای اجباری، بدلدادن، ازدواجهای که به بطن [پیش از تولد] میشد، ازدواجهای زن دوم و ازدواجهای که در بدل زنِ دومِ پدر داده میشد. زنان آن زمان [۱۳۹۴] یک رقم جرئت پیدا کرده بودند، گاهی خودشان به لباس مردانه به ولایت میآمدند. از جمله یک داستان کوچک را قصه کنم؛ داستانهایی از این جمله خیلی زیاد بود. دختری به نام گلافروز، را به دیوانهای داده بودند. به خاطر اینکه خواهرِ آن دیوانه، زنِ دومِ پدرش شده بود. گلافروز با لباس مردانه فرار کرده و با موترهای فلانکوچ خودش را به ولایت رسانده بود. پیش از اینکه به آدرس من بیاید، قومندانی امنیه دستگیرش کردند و بردند. من خبر شدم که یک تعداد از موسفیدان آمدند و وقت معاملهکردند و گلافروز را بردند. وقتی خبر شدم، همان شب، قومندانی امنیه را خواستم و گفتم به هر طریقی که میشود، گلافروز را پیدا کن؛ در غیر این صورت، من سرو صدا میکنم و گلافروز اگر کشته شود من خود تو را قاتل میگیرم. مجبور شدند همان شب گلافروز را به پیش من آوردند. وقتی گل افروز را آوردند، طفلک مظلوم، پرسان کردم، گفت: مره به دیوانهای دادند و من لباسهای برادرم را پوشیدم و فرار کردم. گلافروز را نگاه کردم و گفتم: برو به خانهی امن. گلافروز گفت: من به خانهی امن نمیروم و پیش خودت میباشم. گلافروز را پیش خود نگاه کردم. بالأخره موسفیدها آمدند. گفتم بروید شما به فلانی روز همرای شوهر گلافروز بیایید. رفتند شوهر گلافروز را آوردند، دیدم که آدم دیوانهای است. گلافروز دختر مقبول، زیباروی، بشّاش و دختر هوشیاری بود. بالأخره همانجا گلافروز را از چنگ آنها خلاص کردم. پدرش را گفتم که مقداری پیسه و چیزهای که نیاز بود، که به اصطلاحِ مردمِ غور پیشکش یا طویانه میگفتند، به برادر او [زن دوم پدر گلافروز] بدهد. من گلافروز را از چنگ آنها رها کردم و اسناد نوشته کردم و قانونی کارش را خلاص کردم و امضا کردند. روزی نبود که ما همچو حادثه و خشونتی نداشته باشیم. اگرچه که خشونت کمتر شده بود، ولی خشونتهای سابق و کارهای سابق بیشتر شور خورده بود. به خاطر که خانمها جرئت پیدا کرده بود و خود را میرساندند. خوبیِ دیگرش این بود وقتی که خانمها میآمدند، هیچکس علاقه نداشت که برود به خانهی امن و برود به قضا، سارنوالی و محکمه. خوبیاش این بود که خانمها میآمدند و ادعا میکردند که ما را لتوکوب کردند و من خودم میدیدم جان خانمها را و اثر لتوکوب را میدیدم. بنابراین، براساس مشاهدات برایش دوسیه میانداختم.
جادهی ابریشم: گفته میشود بعضی از خانوادههای فقیر در ولایت غور حتی دختران زیر سنّ خود را در بدل پول به ازدواج میدهند، جزئیات شما در این مورد چیست؟
جوینده: بله عامل بدبختیِ دیگر، فقر است. حتی من از قریهی خودم میشنوم که چندین دختر به سنّ بسیار خوردْ را به ازدواج درآوردند. وقتی ردیابی میکنم بهطور مثال میگویند ده نفر خانواده داشته و نانی برای خوردن نداشته. مجبور بوده دختر خود را به مرد مسنّ و بزرگتر از او، مردِ دیوانه یا معتاد بدهد، که بیشتر عامل بدبختی خانوادهها است و خانوادهها هم میخواهند. ملاها هم میتوانند که بروند و جرئت کنند با همان دلهای سنگ خود نکاحشان را بسته کنند.
جادهی ابریشم: در مدّتی که شما والیِ غور بودید، روزانه چند گزارش خشونت علیه زنان در غور دریافت میکردید و خشونتها شامل چه مواردی بودند؟
جوینده: وقتی فقر و بدبختی در جامعه، به جای قانون حاکم باشد، و دولت از زنان حمایت نکند و هیچ روزنهی امیدی برای زنان نباشد، خانوادهها هم ظلم میکنند. خانوادهها ظلم میکنند، حتی در بطن مادرْ دختران را به نکاح و ازدواج درمیآورند؛ حتی زمانیکه تولد نشدند.
جادهی ابریشم: از میان این خشونتها، چند درصد خشونتها توسط مردم صورت میگرفت؟ چند فیصد آن توسط مولویها؟ چند در صد دیگر توسط طالبان انجام میشد؟
جوینده: گرچه ما نمیتوانیم فیصدیِ مشخّصی از خشونت علیه زنها را تعیین کنیم، اما فیصدی بالای است. طالبان که عامل اصلی خشونت علیه زنان هستند، واقعاً خشونت میکنند علیه زنها. بدی اینجاست که زنان هیچ صدایی در این شرایط کشیده نمیتوانند و هیچ حرفی را در مورد خشونتی که علیه آنها روا داشته میشود، گفته نمیتوانند. حتی زنانی را که من در قُری و قصبات رفتم و دیدم، بیشترشان به این باور بودند که البته جزای ما همین است. آنها خودشان هم از حق خود خبر ندارند، فکر میکنند که زنبودن خودش همین بدبختی است؛ یعنی ما بدبخت به دنیا میآییم و بدبخت میمیریم. ما جنس بالاتر از خود داریم که مردها است و آنان هر ظلمی را که به ما بکنند، حق دارند.
جادهی ابریشم: آیا در زمان جمهوریت زنان و دختران غور در نهادهای عدلی-قضایی دسترسی داشتند؟
جوینده: در زمان جمهوریت، ما زنانی را در سارنوالی داشتیم. طوریکه یک دختر سارنوال بوده و او اگر برکنار شده دختری دیگر آمده و به همین ترتیب؛ اما در محکمه نه، اصلاً نداشتیم.
جادهی ابریشم: دختران غوری در بیستسال جمهوریت به آموزش دسترسی داشتند؟ یا مکتب تنها در بخشهایی از غور فعال بود؟
جویند: زمان جمهوریت آموزش برای دخترها، در مرکز ولایت غور، مرکز ولسوالیها و قریههای نزدیک به مرکز، خوب بود. مکتبهای دخترانه وجود داشت، دختران میرفتند، درس میخواندند و میآموختند. بهاستثنای ولسوالی لعل و سرجنگلِ ما که واقعاً در قُری و قصباتاش هم مکاتب بود، و علاوه برآن، از طرف خانوادهها هم تشویق میشدند، دختران درس میخواندند و مصروف آموزش بودند، ولی در سه ولسوالی ما، از جمله ولسوالیِ شهرک، دولینه و چهارسده، اصلاً مکتب دخترانه نبود. تنها به نام به روی کاغذ بود، از همان مکتبهای خیالی بود. مکتبهایی که هم در قُری و قصباتِ دوردستِ مرکز ولایت یا به ولسوالیها، که به نام دختران بود، فقط منبع پول بود که طالب از آن میگرفتند. فقط به خاطر تغذیهی طالبها آن مکتبها ایجاد شده بود؛ نه مکتبی بود و نه چیزی دیگری.
جادهی ابریشم: صد البته که در بیستسال جمهوریت زنان در ادارات دولتیِ غور نیز حضور داشتند، میتوانید بگویید که چند زن در نهادهای حکومت محلی غور کار میکردند؟
جوینده: در زمان جمهوریت، زنان در نهادهای دولتی ولایت غور حضور داشتند؛ اما زیاد نبودند. اگر ما بخش صحت و معارف را برداریم، در نهادهای دیگر واقعاً حضورشان کم بود. بهجز تعداد پولیس و تعداد زنِ کارمند که در این نهادها کار میکرد، دیگر همهی کارمندان مرد بودند. در ولایت هم ما دو زن کارمند داشتیم ولی به آن حد که باید میبودیم، نبود.
جادهی ابریشم: بازگشت طالبان چقدر خشونت علیه زنان در غور را افزایش داده و ملاهای مخالف زنان چه اندازه از این وضعیت راضیاند؟
جوینده: اگر بگوییم بازگشت طالبان، خشونت علیه زنان را در ولایت غور، صددرصد افزایش داده است، غلو نکردهایم و واقعیت است. اگر ما دختران تا صنف شش به مکتب داریم، من از دخترکهای که تا صنف شش به مکتب میروند، پرسان میکنم که آیا شما راضی هستید و خوشحال به مکتب میروید؟ میگویند نه، به خاطر که ما آینده نداریم اصلاً علاقهمند به مکتبرفتن نیستیم. اگر به مکتب میرویم، صرف به خاطر این میرویم که با یکدیگر بازی کنیم آنجا، یکدیگر را ببینیم، نه به خاطر درسخواندن. حتی طفلها میگویند ما آیندهای را نمیبینیم که درس و تحصیل خود را ادامه بدهیم. چرا وقت خود را ضایع کنیم؟ بنابراین، اگر ما بگوییم خشونت صددرصد وجود دارد، دروغ نمیگوییم. به خاطر که هیچ صدایی برای شنیدن وجود ندارد، هیچ جایی برای نفسکشیدن نیست، هیچ میلی برای لباسپوشیدن نیست و هیچ توانی برای لباسخریدن نیست. افغانستانی که پر از یتیم و صغیر و بدبختی است، گرسنه و بیچاره، و مردهاشان هم که به ایران و پاکستان رفتند، بدبخت به داخل خانه هستند. بیشتر از این دیگه بدبختی وجود ندارد. یک تعداد دخترکهای که هستند، آنها را به فروش میرسانند، به ازدواجهای اجباری و تعداد هم بزرگتر و کلانتراند، اگر خوش طالبان بیایند، خودشان بهزور به نکاح خود در میآورند. بنائاً ما میتوانیم بگوییم که هیچ زن خوشبختی را در افغانستان نداریم.
جادهی ابریشم: در جریان هستید که دادگاه بینالمللی کیفری فرمان بازداشت رهبر و قاضیالقضات طالبان را به جرم جنایت علیه بشریت و آزار جنسیتیِ زنان صادر کرده است. فکر میکنید این حکم چقدر دردهای زنان افغانستان را تسکین خواهد داد؟
جوینده: ما از حکم دادگاه کیفری بینالمللی استقبال میکنیم، اما این بسنده نیست. افرادی که به آنجا نشستهاند و دادرسی میکنند و خصوصاً از کشورهای عضو، اینطور تصوّر کنند که اگر یک روز، زن یکیشان را افرادی نگذارند که نروند سرکار، اگر یک روز یا یک ساعت دخترشان از مکتب محروم شوند و کسی اجازه ندهد و بگوید تو حق مکتبرفتن و دانشگاه را نداری، چه حالتی را پیدا میکنند؟ چه روحیهای را میگیرند و چه برخوردی را میکنند؟ شما ببینید یک نسل را اینها بیسواد کردند. این نسل را که امروز بیسواد کردند پایههای برای بیسوادکردن نسلهای آینده است. ببینید در چهار سال یک دختر دانشگاه میخواند و در چهار سال یک دختر از صنف اول به صنف چهار میرفت. در چهار سال یک دختر تحقیق میکرد و باسواد میشد. در چهار سال یک دختر از حق و حقوق خود باخبر میگردید. بنابراین، این جرم است که نهتنها طالبان بلکه جهان به این جرم شریک است. واقعاً اگر این را بازخواست نکند، اگر به این راستا کار نکند، جهان شریکِ این جرم خواهد بود.
جادهی ابریشم: در سه سال اخیر موردهای خشونت علیه زنان توسط طالبان در ولایت غور خیلی زیاد بود، آیا این موارد خشونت مستند و به دادگاه کیفری بینالمللی سپرده شده است؟
جوینده: در ارتباط به مستندسازی و رسانیدن صدای زنان غور و افغانستان، فکر نکنم هیچ وجدانی نباشد که جنایت علیه زنان را تحمل کرده و سروصدا نکرده باشد. بااینحال، اینکه این تلاشها به کجا رسیده و چه کارها صورت گرفته، بهتر است که فعلاً پیش خودمان محفوظ باشد.
جادهی ابریشم: والی صاحب، روزی که غور به دست طالبان سقوط کرد، کجا بودید و احساس کردید که طالبان دنبال شما بودند؟
جوینده: لحظهای که طالبان کابل را تصرّف کردند، من نمیتوانم احساسات خود را به شما بیان کنم. خانوادهی من به چه حالت بودند، خودم به چه حالت بودم، و درک میکردم که تمام مردم افغانستان به چه حالت بودند. من بسیار ترس داشتم که فرزندانم خدای ناخواسته کدامشان دل نترقانه، یا به اصطلاح غوریها زارهترق [زهر تَرَک] نشود. چون آن روزها انفجار میشد، انتحار میشد و طالبان کسانی بودند که میدیدیم که کوچههای کابل را خون میگرفت. فرزندهای ما همگی شهید میشد، خانه ویران میشد و افراد بیگناه کشته میشدند. حتی به زایشگاهها حملهور میشدند و به زنهای که در حال ولادت بودند، رحم نداشتند. به مکاتب داخل میشدند و انتحار میکردند، به دانشگاهها میرفتند و انتحار میکردند، مساجد، جایی که عبادت خداوند میشود، جایی که ملاقات بندههای خدا با خداوند بود، میرفتند و انتحار میکردند. پس میفهمیدیم که به هیچ چیز رحم ندارند. من شش ماه در انتظار بودم که تحوّلاتی بیاید، شش ماه کوچه به کوچهی کابل گشتم. خانه به خانه، پنهان بودیم. گاهی هم میشد که شبها را به یک خانه جمع میشدیم، چراغ دستی روشن میکردیم و کلکینها را کمپل میزدیم که روشنیِ خانه از بیرون دیده نشود. تا اینکه بالاخره فرار کردیم.
جادهی ابریشم: ما در آستانهی چهارسالگی سقوطِ جمهوریت و برگشت طالبان به قدرت قرار داریم. چه آرزوی برای زنان افغانستان دارید؟
جوینده: آرزوی که برای زنان غور دارم، از خداوند میخواهم که مردها هوشیار شوند. از خداوند میخواهم که مردها حقوق خود را بفهمند، مرز و حد خود را بفهمند و زنها را بهعنوان انسان بشناسند. آرزو دارم که همنشینهای زنها، چه حکومتها، چه پدرها و مادرها، برادرها همگیشان آدم باشند و مثل آدم با زنها برخورد کنند. فقط همین آرزو را دارم، همه انسان باشند و انسانی برخورد کنند. آرزو دارم که جهان صدای زنها را بشنود. جهان، زنان افغانستان را از این منجلاب و بدبختی نجات بدهد. آرزو دارم روزی باشد که ما زنهای هوشیاری داشته باشیم، زنهای داشته باشیم که از حق و حقوق خود باخبر باشند، زنهای داشته باشیم که خداوند را مستقیم بشناسند و نه توسط ملا، نه توسط ملای که خودش خداوند را بهدرستی نشناخته؛ خداوند را از طریق خود بشناسند و از طریق دانش خود بشناسند، از فهم خود بشناسند، از علم خود بشناسد و توانایی علمی داشته باشند. البته همهی ملاها را نمیگویم، علمای بودند که برای من [بهعنوان یک زن] کمپاین میکردند. همرای مردم کار میکردند که من رأی بگیرم و به پارلمان بروم. من علمای را در ولایت غور دیدم که طرفداری میکردند از من، همیشه تحسین میکردند که من با فاسدین و غاصبین مبارزه میکردم.





نظر بدهید