محمدانور رحیمی
درآمد
حق زندگی در موطن و سرزمین اصلیِ که افراد و گروههای انسانی در آنجا به دنیا آمده و باهم ریستهاند، از جملهی حقوق بنیادین بشری است، هر فرد و گروه انسانی با احقاق این حق مسلم، میتواند از دیگر حقوقِ بنیادینِ پذیرفتهشده در اعلامیهی جهانی حقوقبشر برخوردار شود. زندگی در محدودهی جغرافیاییِ معین و سرزمینی که آدمها به دلایل تاریخی، فرهنگی و اقتصادی بدان تعلق دارند، از یکسو باعث مصونیت گروههای انسانی در برابر جابهجایی و کوچ اجباری میشود، و از جانب دیگر، زمینهی رعایت و اجرای مساویانهی حقوق مدنی، سیاسی، حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را برای ساکنان آن فراهم میآورد.
انسانهایی که از سرزمین خود بهاجبار رانده میشوند، در واقع علاوهبر ازدستدادن منابعِ اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، از داشتن دولت و قانون و سایر حمایتهای سیاسی، حقوقی و اقتصادی نیز محروم میشوند. به عبارت دیگر، انسانهایی که از سرزمین خود بهاجبار کوچ داده میشوند، معنایش این است که آنها تحت حمایت قانون قرار ندارند و حقوق آنها از سوی هرکسی که نقض شود، بزهکاران نهتنها مورد پیگرد قانونی قرار نمیگیرند، بلکه از سوی قانون مستقیماً حمایت میشوند.
این همان وضعیت استثنایی است که به تعبیر آگامبن بخشی از انسانها را به “هوموساکر” تبدیل میکند. از این منظر، قانونِ جاری برای تحکیم ارادهی حاکمان بر انسانهای ستمدیده اعمال میشود ولی آنها از هیچگونه حقوقِ انسانی حتی حق حیات برخوردار نیستند. اگر کسانی این افرادِ همیشه در معرض خطر را بکشند، بهعنوان قاتل شناخته نمیشوند. به دیگر سخن، این افراد فقط تحت نظارت قانوناند نه در حمایت قانون. ازاینرو، آنچه که در فرآیند منازعه میان کوچیهای پاکستانی و مردم هزاره در رفتار مقامات محلی و مقامات قضایی طالبان بازتاب پیدا میکند، مصداق واضح همین وضعیت استثنایی و هوموساکری هزارهها در برابر حکومت قومی طالبان و کوچیهای پشتونتبار است.
کوچ اجباری
در متعارفترین برداشت، کوچ اجباری اقدامی است که طی آن تمام اعضای یک گروه انسانی اجباراً از نقطهای به نقطهی دیگر جابهجا میشوند. این تعریف البته ناظر بر اقداماتی است که حکومتهای سابق خراسان در دورههای خاص و با اهداف گوناگونی مانند تنبیه برخی اقوام سرکش، افزایش جمعیت در مناطق کمجمعیت و دفاع از قلمرو حکومت در برابر برخی اقوام مهاجم، برخی قبایل را از جایی به جای دیگر کوچ میدادند و برای آنها زمینهی زندگی مانند زمینهای زراعتی، چراگاه و غیره در منطقهی جدید فراهم میکردند.
اما مفهوم کوچ اجباری در این بحث با آنچه که در سطور بالا مورد مداقه قرار گرفت، تا حدود زیادی متفاوت است؛ زیرا پس از ترور نادرشاه افشار توسط سرداران لشکرش و بهقدرترسیدن احمدشاه ابدالی در قندهار، کوچ اجباری معنای دیگری پیدا کرد. احمد شاه همانگونه که تمام مقامات دربارش را از میان سران قبایل پشتون برگزید، دست قبایل پشتون را در تصرّف زمینهای سایر اقوام بهویژه هزارهها باز گذاشت. در نتیجه، قسمت اعظمی از سرزمینهای مردم هزاره در ولایاتی مثل قندهار، زابل، هلمند، غرنی، هرات، غور، میدانوردک و غیره در زمان ابدالیها به تصرّف قبایل پشتون در آمد، آنها با حمایت مستقیم حکومتهای وقت، هرجا را که میخواستند، به تصرّف در میآوردند.
با بهقدرترسیدن عبدالرحمان محمدزایی و صدور فتوای ملایان درباری مبنی بر مهدورالدّمبودن مردم هزاره و به دنبال آن فرمان عبدالرحمان برای قتلعام مردم هزاره و غارت دارایی و تصرّف زمینهای و چراگاههای آنان توسط لشکرهای قومی و ایلجاری، کوچاجباری روشی برای نسلکشی سیستماتیک، اسیرگرفتن، و تصرّف همهی دارایی مردم هزاره تبدیل به یک رسم قومیِ دوامدار شد و حکومتهای قومی حتی برخی رهبران حکومت کمونیستی مانند نورمحمد ترهکی وحفیظالله امین از سیاست کوچیگری بهعنوان بهانه و وسیلهای برای تداوم سیاست تصرّف زمین هزارهها استفاده کردند. این چرخه نهتنها تاکنون متوقف نشده؛ بلکه با بهقدرترسیدن طالبان، شتاب بیسابقهای گرفته است.
بنابراین، عبدالرحمان با تکیه بر تفسیر قوممحورانه از شریعت حنفی توسط ملایان درباری، تحریک قبایل پشتون و سایر گروههای سنّیمذهب علیه هزارهها و کمکهای نقدی، تسلیحاتی و تکنیکی و تاکتیکی حکومت بریتانیای هند، هزارهها را در وضعیتی قرار داد که از آن زمان تاکنون و در دورههای حکومتهای مختلف هرچند هزارهای که توسط پشتونها قتلعام شده، هرچه از داراییهای آنها توسط سارقان پشتون در شهرها و راهها مورد تاراج قرارگرفته و هر چراگاه و زمینی که توسط پشتونها بهویژه کوچیها بهزور تصرّف شدهاند، نهتنها مورد پیگرد و بازخواست قرار نگرفته؛ بلکه افراد خاطی در اکثر موارد با همکاری مستقیم حکومت دست به جنایت علیه هزارهها زدهاند.
در این میان کوچیگری به شکلی که امروز در افغانستان جریان دارد، میراث مستقیم حکومت قومگرایانهی عبدالرحمان است که در حکومتهای بعدی بهعنوان روشی ظاهراً توجیهپذیر برای دوام روند تصرّف سرزمینهای هزارهها مورد حمایت قرار گرفته است.
از شعارهای طالبان که بگذریم، حکومت این گروه در عرصهی عمل شباهت قریبی به حکومت عبدالرحمان دارد، ساختار امارت طالبان آمیختهای از اسلام افراطی، پشتونگرایی و تأکید بر استقلال داخلی بهمنظور دست باز داشتن در پیشبرد برنامههای قومگرایانه از جمله کشتار سیستماتیک و هدفمند هزارهها و تصرّف سرزمینهای آنان است. کوچیگری بهمفهوم آنچه که امروز در مناطق هزارهنشین جریان دارد، فقط میتواند از دل ساختاری کاملاً عبدالرحمانی سربرآورد.
بیداد کوچیها بر مردم بامیان و بهسود
کوچیهایی که دهها سال پیش پدرانشان شخصی بهنام عوض از ساکنان و صاحبان اصلی زمینهای قریهی رشک ولسوالی پنجاب ولایت بامیان را کشته و با حمایت حکومت محلی فرار کرده بودند، اکنون که طالبان بر بامیان حاکم است، آمدهاند، تا ضمن آزار و اذیت و ضربوشتم فرزندان و شرکای مقتول، زمینهای آنان را نیز تصرّف کند.
کوچیها اینهمه جرأت و جسارت را از میراث شوم عبدالرحمان و به تبع آن حکومت فاشیستی آل یحیی بهویژه در دوران صدارت هاشم خان با خود دارند، آنها از پدران خود آموختهاند که هرچه بر سر هزارهها بیاورند، هیچ قانونی که در رأس آن زمامدار پشتون باشد، از هزارهها حمایت نمیکند، ولی همین قانونی که زمینهی کشتار سیستماتیک هزارهها را فراهم میکند، تمام و کمال در اختیار اهداف کوچیهای پاکستانی پشتونتبار قرار دارد.
واقعیت این است که کوچیهای امروزی هیچ نیازی به زمینهای و چراگاههای مناطق هزارهنشین ندارند، بسیاری از کوچیها صاحبان کارتلهای اقتصادی در شهرهای پیشاور، کویته، دیره اسماعیلخان، کابل، قندهار و غیره هستند. اما اینکه دست از سر هزارهها بر نمیدارند، بهواقع، از یک استراتژیِ سیاسیِ مبتنی بر احیای هژمونی قومی پیروی میکنند.
کوچیهایی که در اینروزها با تبانی حاکمان محلی طالبان علیه هزارهها ادعای مالکیت میکنند، میدانند که در مورد هر جایی که ادعا کنند، در آنجا بدون تردید صاحب املاک مردم هزاره میشوند! برابر دادههای تاریخی همانگونه که هزارهها از نظر امنیت جانی در وضعیت استثنایی هوموساکری قرار دارد، تصرّف اموال و داراییهای آنها نیز برای کوچیان پشتون امری از قبل پذیرفتهشده و مبتنی بر رسم دیرین است که هیچ چون و چرایی را نمیپذیرد.
با اعتماد و اعتقاد به همین روند است که کوچیها هرجا که هنگام چراندن مزارع هزارهها، با ممانعت مردم محل مواجه میشوند، بلافاصله آنها را مورد لتوکوب قرار داده و عملاً محکمهی صحرایی برپا میکنند. دست آنها برای هر نوع جنایت علیه هزارهها باز است؛ چون حکومت طالبان اگر یک تفنگ ساچمهای دست یک هزاره ببینند، صاحب آن را پس از شکنجههای شدید جریمه کرده و پول هنگفت دریافت میکنند، این در حالی است که کوچیها میتوانند بدون هیچ ممانعتی با خود سلاحهای سبک و نیمهسنگین حمل کنند، البته حمل سلاحهای سنگین هم برای آنها ـاگر بخواهندـ ممنوع نیست! زیرا طالبان نمیخواهند یک کوچی هنگام دفاع مشروعِ دهنشینان هزاره، آسیب ببیند.
کوچیها طی یک و نیم قرن اخیر علاوهبر تصرّف زمینهای هزارهها، غارت اموال و دارایی آنان افراد بیشماری از این مردم را کشتهاند؛ اما بدون اینکه دیهای پرداخته باشند یا مورد مؤاخذه قرار گیرند، حتی خلع سلاح هم نشدهاند؛ بلکه در پناه حکومتها قرار گرفته و در مواردی نیز تشویق شدهاند. همانگونه که چندی پیش یک جوان هزاره را هنگام مشاجره در بهسود کشتند و بابت این جنایت تاکنون هیچ حسابی پس ندادهاند و در آینده هم در سایه حکومت طالبان، در قبال این جنایت و سایر جنایاتی که علیه هزارهها انجام میدهند، پاسخگو نخواهند بود.
حمایت مستقیم مقامات محلی طالبان از کوچیهای مسلّح
پس از صدور حکم کوچ اجباری، ساکنان قریهی رشک توسط محکمهی ابتدائیهی ولسوالی پنجاب، انتظار میرفت که دوسیهی دعوای کوچیها و دهنشینان، که منابع محلی آن را ساختگی و ناشی از تبانی عبداللّه سرحدی والی طالبان با کوچیها میدانند، به محکمهی استیناف بامیان میرفت و پس از آن اگر قابل حل نبود، باید فیصلهی نهایی از سوی ستره محکمه در کابل صادر میشد؛ اما منابع گفتهاند که ادعای کوچیها تاکنون دوبار از سوی ستره محکمه رد شده است، ولی با فشار و دخالت والیِ طالبان در بامیان، برای چندمین بار محکمهی پنجاب، دعوی را به نفع کوچیها فیصله کرده است.
با این وصف، والیِ طالبان آنقدر مشتاق تصرّف زمینهای هزارهها هست که در ۱۲ اسد ۱۴۰۴ به پنجاب رفته و با تشکیل جلسهای موسفیدان و متنفذین ولسوالی پنجاب را تهدید کرده که زمینهای قریهی رشک را به نفع کوچیها فیصله کنید! اما وقتی که متنفذین از این کار امتناع میکنند، عبداللّه سرحدی با دهها نفر نظامیِ مسلح به محل میروند تا قریه را از وجود اهالی صاف نمایند؛ که در پی آن مردم به کوهها پناه میبرند.
این در حالی است که فیصله و تطبیق امور حقوقی حتی طبق فقه حنفی، هیچ ربطی به کارمندان ادارات ملکی، از جمله والی، ندارد. بهگفتهی منابع در سالهای قبل هم اهالی قریهی رشک سه بار به دستور سرحدی زندانی شده بودند تا بهخواست او و کوچیهای مدّعی تمکین کنند.
بدین ترتیب، وضعیت استثنایی مردم هزاره و تبدیلشدن آنها به حیات برهنهی محض، به کوچیها و مقامات محلی طالبان امکان میدهد تا هرگونه که بخواهند با آنان رفتار میکنند. در دورهی جمهوریت کوچیهای مسلح دهها نفر از مردم بهسود را کشتند، خانههای مردم را در چندین قریه به آتش کشیدند، دارایی مردم را غارت کردند، ولی مورد پیگرد قانونی قرار نگرفتند. پس از تسلّط مجدّد طالبان چراگاهها و مزارع مردم را میچرانند، هروقت که بخواهد اهالی را مورد آزار واذیت قرار میدهند، لتوکوب میکنند، میکشند، زورگیری واخاذی میکنند، درحالیکه هیچکس جلودارشان نیست ولی همهی مقامات محلی و نیروهای نظامی طالبان از کوچیها حمایت میکنند.
طبق یافتههای نگارنده از طریق منابع محلی، هرگاه یکی از حیوانات کوچیها در محل بمیرد، خسارت آن را از مردم محل مطالبه میکنند، اگر مریض شود، گوشتش را بهزور به مردمان محل میفروشند. در این میان طالبان هم سرسختانه از کوچیها حمایت میکنند و هر آنچه آنها بر مردم دهنشین تحمیل کنند، از سوی طالبان مورد حمایت و تشویق قرار میگیرند.
در این وضعیت استثنایی، مردم هزاره تحت عنوان اختلاف کوچی و دهنشین زمینهایشان به کوچیهای پاکستانی پشتونتبار داده میشود و خود آنها را طالبان کوچاجباری میدهند، درحالیکه نه جایی برای زندگی دارند، نه نانی برای خوردن، نه سقفی بالای سر و نه قانونی که از حق آنها حمایت کند؛ همان وضعیت استثناییِ هموساکری است که بار دیگر پس از سلطهی طالبان از طریق قانون طالبانی بر هزارهها در جایجای مناطق هزارهنشین بهویژه بامیان و بهسود تحمیل و تطبیق میشود.





نظر بدهید