اسلایدر • حقوق بشر • نسل‌کشی

جنایت‌کوچی‌ها ـ طالبان ادامه دارد

این روزها، جنایت‌های کوچی‌هاـطالبان در حق مردم بی‌دفاع هزاره در جای‌جای هزارستان، شهرها و محلّه‌های هزاره‌نشین ادامه دارد. چپ و راست، زنان و دختران‌شان را مورد بازداشت، شکنجه‌ی روحی و روانی قرار می‌دهند و سپس با تحقیر و توهین رها می‌کنند. این تازیانه‌های تاریخی به شکنجه‌ی بدن و آزار و اذیتِ روح و ضمیر هزاره‌ها محدود نمی‌گردد، بلکه امکان‌های طبیعی و جغرافیایی آن‌ها را نیز نشانه رفته است. طالبانْ مزارع و کشت‌زارهای هزاره‌ها را تخریب می‌کنند و اگر کسی مانع این رفتار ددمنشانه و رفتار وحشیانه‌ی آن‌ها گردد، با گلوله پاسخ می‌گیرد. یکی از این موارد، دیروز دوشنبه، ۷ اسد ۱۴۰۴، در حصۀ اول بهسود، در روستای «شهر نیرو» اتفاق افتاد. مجتبی نقوی فرزند رمضان‌علی، جوان بیست‌وهفت‌هشت ساله باشنده‌ی روستای «شهر نیرو»، زمانی توسط کوچی‌های مسلّح به قتل رسید که می‌خواست از تخریب کشتزارها و مزارع‌اش توسط مواشی آنان، جلوگیری کند. او می‌خواست جلوِ هجوم مواشی کوچی‌ها را بگیرد و نگذارد حاصل ماه‌ها تلاش و زحمت‌اش و نان سالانه‌ی خانواده‌اش در این روزگار تنگ و تلخ، در یک آنْ نابود شوند. اگر چنین اتفاقی بیفتد که می‌افتد و افتاده است، آن وقت چگونه روزگار بگذراند و رمق زندگیِ یک خانواده تا سال دیگر ادامه یابد و تهدید نشود؟

به تاریخ ۵ سرطان ۱۴۰۴، محمدلطیف قربانی، باشنده‌ی روستای «تایتخت» برجگی، از مربوطات ولسوالی ناهور ولایت غزنی، را نیز کوچی‌های مسلّح به همین جرم به قتل رساندند. زمانی که کوچی‌ها با رمه‌های‌شان به روستای «تایتخت» هجوم آوردند و باعث تخریب کشتزارهای باشندگان محل گردیدند، مردم نتوانستند در برابر چنین زورگویی و جنایت آشکار، سکوت کنند. تلاش کردند از این کار آن‌ها جلوگیری کنند. پس از درگیری لفظی، کوچیان مسلح بر مردم یورش برده، آن‌ها را با قنداق تفنگ‌های‌شان لت‌وکوب و زخمی کردند و یکی از کوچیان نیز با ضرب گلوله محمدلطیف را از پا در آورد.

در چند رویداد دیگر، (۴ و ۵ جوزای ۱۴۰۴)، در روستاهای «سبزسموج» و «دامن خلیل» ولسوالی بهسود نیز، کوچی‌ها با باشندگان محل درگیر شدند. این درگیری‌ها نیز دقیقاً به خاطر هجوم رمه‌ها و مواشی کوچی‌ها بر مزارع و علف‌چرها و کشتزارهای مردم و جلوگیری از سوی مردم بومی، اتفاق افتادند. در این درگیری‌ها نیز هفت نفر از باشندگان محل زخمی شدند و یک خانم در اثر لت‌وکوب کوچی‌ها از ناحیه‌ی چشم مصدوم شد و در نتیجه، بینایی‌اش را از دست داد.

هم‌چنین به تاریخ ۴ جوزای ۱۴۰۴، دوباره یک کشاورز هزاره به نام محمدعلی، باشنده‌ی روستای «رشک» ولسوالی بهسود، توسط کوچیان مسلح تا سرحد مرگ لت‌وکوب شد و از ناحیه سر آسیب دید. در رویداد دیگر به تاریخ ۲۳ ثور ۱۴۰۴، کوچی‌ها به منطقه‌ی «وصی‌محمد» ولسوالی ناهور ولایت غزنی هجوم بردند و رمه‌های‌شان را بر مزارع للمی و آبیِ مردم محل رها کردند. زمانی که مردم از این کار آن‌ها جلوگیری کردند، بر مردم حمله کردند و آن‌ها را لت‌وکوب کردند.

پریروز (۶/ ۵/ ۱۴۰۴) هم، همین‌ اسلحه‌به‌دوشان بیابان‌گرد (کوچی‌ها ـ طالبان)، با میلِ تفنگ، ۲۵ خانواده‌ی هزاره را از روستای «رَشَک» ولسوالی پنجاب ولایت بامیان کوچ اجباری دادند. وسایل و داشته‌های‌شان را از خانه‌های‌شان بیرون ریختند، درهای‌شان را قفل انداختند و مُهر کردند. زمین‌هایی را که آنان بیش از دوصد سال پشت‌به‌پشت کاشته‌ و خورده بودند، اکنون با یک ادعای بی‌اساس، بدون ارائه‌ی مستندات محکمه‌پسند، از آن‌ها گرفتند و خودشان را آواره کردند. آن‌هم به‌گونه‌ای که مدعیان، بر بخشی از زمین‌های روستا ادعای مالکیت دارند؛ اما گروه طالبان، همه‌ی اهالی روستا را کوچ اجباری دادند.

آری، هزاره‌ها به همین راحتی به قتل می‌رسند و به همین راحتی، لت‌وکوب می‌شوند، حقوق‌شان زیر پا می‌شوند. این‌ها حتا در خانه‌شان هم بیگانه‌اند؛ آن‌قدر که کوچی‌های منتقل‌شده از آن سوی مرز، زندگی آن‌ها را نابود می‌کنند و جان‌شان را می‌گیرند؛ اما آنان حق حفاظت از جان و مال‌شان را هم ندارند؛ حق اعتراض ندارند، حق دفاع ندارند، حق زیستن در آرامش و امنیت را ندارند، حق بودن در این خاک را حتی ندارند. این کار طالبانـکوچی‌ها، ستم نیست، بی‌عدالتی نیست، وحشی‌گری نیست، بدویت و حماقت نیست، پس چیست؟ چه اسمی می‌شود روی آن‌ها گذاشت و با چه واژگانی می‌شود توصیف‌شان کرد؟

چرا کوچی‌ها باید مسلّح باشند؟

گروه طالبان پس از روی‌کار‌آمدن،‌ خانه‌به‌خانه گشتند و هرچه سلاح نزد مردم غیرپشتون بود، تا حد ممکن جمع‌آوری کردند. گزارش‌ها نشان می‌دهند، حتی در بسیاری جاها، کسانی را که سلاح نداشتند، وادار کردند که با پول شخصی‌شان سلاح بخرند و به آن‌ها تحویل بدهند. حالا، سؤال این است که چرا کوچیان مسلح‌اند؟ چرا سلاح‌های آنان جمع‌آوری نشده و نمی‌شود؟ اگر آن‌ها غیرنظامی هستند، چرا با خودشان سلاح حمل می‌کنند؟ امروزه، غیر از طالبان، دیگر چه کسانی جرأت دارند با خودشان سلاح حمل کنند؟ اصلاً اجازه‌ی این کار را دارند؟

پاسخ خیلی روشن است: نه. اقوام دیگر، حتی اجازه‌ی داشتن سلاح را ندارند، چه برسد به حمل و استفاده از آن. حتی نهادهایی که متعلق به اقوام دیگر هستند؛ مانند دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی و… اجازه‌ی داشتن یک میل سلاح را برای حفاظت و نگهبانی از خودشان ندارند، چه برسد که هر فرد سلاح داشته باشد، آن را با خودش حمل کند و در مواقعی که لازم می‌بیند، استفاده کند. پس می‌شود نتیجه گرفت کوچی‌هایی که در این امر استثنا هستند و به‌راحتی و بدون مشکل قانونی، اجازه‌ی داشتن سلاح و حمل آن را دارند، خودی هستند؛ به این معنا که بین کوچی و طالب، تفاوتی وجود ندارد، طالب همان کوچی است و کوچی همان طالب.

تا کَی این همه بیداد؟

حالا سؤال این است که با این همه ناروایی و ظلم و وحشی‌گری، چه باید کرد؟ آیا این ستم را نقطه‌ی پایانی و این شب را سحری در پی است؟ تن به تقدیر بسپاریم و دست زیر چانه بنشینیم، ستم را تاب بیاوریم و لب از لب نگشاییم یا وقتی آن رسیده که کاسۀ صبرمان لبریز شود و سکوت‌مان شکسته؟ دیگر منتظر چه کسی یا کسانی بمانیم و انتظاری از کی‌ را داشته باشیم تا تغییری به حال و روزمان بیاورد؟

۸/ ۵/ ۱۴۰۴ خورشیدی

در مورد نویسنده

Avatar photo

عصمت الطاف

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید