پروین پژواک
در دوران مدرن و پُستمدرن، بهخصوص کوششهای تبارشناسانهای که فوکو راجع به جنسیت پدید آورد و از آن هم مهمتر، جنبشهای برابریطلبانهی فمینستی در حمایت از حقوق و آزادیِ زنان، فضایی تازهای برای کنش و هستیِ زنان شکل گرفت که در تشکیل ماهیّت جدید جوامع و دگرگونیِ آنها نقش برجستهای ایفا نمود. در پرتو منطقِ این تحوّلات، دیگر ناممکن است بتوان زنان را به عقب برگرداند و با آنها همچون شیئ برخورد نمود و یا در دهلیزهای تنگ زندگی محصورشان کرد؛ اما این به معنای نفی محدودیتهای خردکننده نیست. دستکم الزامات جهان معاصر و الگوهای مبارزه در زمانهی کنونی، زنان را به سویی رهسپار ساخته که علیه چارچوبهای محصورکننده و مقیّد، پیکار نمایند. از منظر اخلاقی و دینی به جایگاه زنان و مجموع روایتهای مختلف و قرائتهای گوناگون از دین، و با توجّه به تجربههای معاصر کشورهای اسلامی، میتوان با قاطعیت گفت که حصر زنان و طرد آنها از جامعه، آموزش، اقتصاد و سیاست، هیچ توجیهی معقول، مشروع و اخلاقی ندارد. چنین است که آموزش زنان یکی از اساسیترین حقوق بشری است. اما در افغانستان با بازگشت طالبان به قدرت در سال ۲۰۲۱، محدودیتهای شدیدی بر حیات زنان از جمله آموزش و کار اعمال گردید و شرایط را بر زنان بار دیگر دشوار نمود.
آموزش نهتنها یک حق بنیادی، بلکه عاملی کلیدی برای توسعهی اجتماعی و اقتصادی هر کشور است. در افغانستان، موضوع آموزش دختران همواره چالشبرانگیز بوده و تحت تأثیر حکومتهای مختلف، سیاستهای متناقضی را تجربه کرده است. در دههی ۱۳۳۹- ۱۳۴۹ خورشیدی، بهویژه در دوران حکومت محمد داوود خان و سپس جمهوری دموکراتیک افغانستان (۱۳۵۷-۱۳۷۱خورشیدی)، آموزش زنان در شهرهای بزرگ رشد کرد و تعداد زیادی از دختران وارد دانشگاهها شدند. این سپیدهدم آگاهی، چند صباحی طول نکشید که رژیم مخوف طالبان از بطن منازعات وطنی و مجاهدات دینی در سال ۱۳۷۵ برخاست و تا ۱۳۸۰ خورشیدی جامعه را سراپا زیر چطر سیاه تباهی و تاریکی فروبرد. با روی کارآمدن طالبان در سال ۱۳۷۵، تمام مدارس دخترانه بسته شد، زنان از حق تحصیل و کار محروم شدند و حتی در بسیار مناطق، مدارس پسرانه نیز رو به تعطیلی نهاد. اما با ظهور مجدد طالبان در ۲۰۲۱ و آغاز قرن پانزدهم خورشیدی، میلیونها دختر از رفتن به مدارس متوسطه و دانشگاه ممنوع شدند. از زمان به قدرتر سیدن طالبان در آگوست ۲۰۲۱، طالبان از همان ابتدا محدودیتهایی بر آموزش دختران اعمال کرد. در مارس ۲۰۲۲، این گروه مدارس متوسطه دخترانه را بست و در دسامبر ۲۰۲۲، تحصیل زنان در دانشگاهها نیز ممنوع گردید. اگرچه متون دینی اسلام بهصراحت بر اهمیت و حق آموزش زنان تأکید دارد، اما روایتهای افراطگرایانه از دین منجر به اعمال محدودیتهایی بر تحصیل دختران شده است. طالبان ادعا میکند که محدودیتهای آموزشی از طریق تفسیر آنها از شریعت اسلامی رقم خورده و شکل قبلی آموزش زنان نامشروع است، درحالیکه بسیاری از علمای اسلامی در داخل و خارج از افغانستان این ادعا را رد کردهاند و مدام از طالبان، بازگشاییِ مدارس و دانشگاهها را برای دختران خواستهاند.
آنچه علیه زنان در افغانستان رخ داد، درست شبیه یک جنایت یا یک قتل زنجیرهای زنان بود. طالبان در ابتدا در ۱۲ سپتامبر سال ۲۰۲۱ اعلام کردند زنان میتوانند با حجاب اجباری در کلاسهای درس تفکیک جنسیتیشده و در دانشگاهها شرکت کنند. اما در ماه مارس ۲۰۲۲ دختران را از حضور در دورهی متوسطه منع کردند. قرار بود مدارس متوسطهی دخترانه در ۲۳ ماه مارس ۲۰۲۲، پس از چند ماه تعطیلی از سر گرفته شود؛ اما طالبان دقیقاً چند ساعت پس از بازکردن مدارس دستور داد آنها را ببندند.
دانشگاه و منع چهارمین سال تحصیل دختران
با آغاز سال جدید تحصیلی ۱۴۰۴، این چهارمین سال متوالی است که دختران نمیتوانند به دانشگاه بروند. با آنکه طالبان پس از بهدستگیری مجدد قدرت در ۲۴ اسد سال ۱۴۰۰ گفتند که دختران را از تحصیل منع نمیکنند؛ اما پس از گذشت هر روز انواع محدودیتها را بر دختران و زنان وضع کردند. در سنبلهی ۱۴۰۰ عبدالباقی حقانی، سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان در جریان یک کنفرانس خبری، اختلاط دختران و پسران در یک صنف را «مغایر ارزش های اسلامی است» و همچنان «در تضاد با ارزشهای ملی، فرهنگی و سنتی افغانها» اعلام کرد.
حکومت طالبان در آغاز سال ۱۴۰۱ زمانی که از سرگیری درس دانشگاهها خبر داد، با وجود بازگشایی دانشگاههای دولتی، حضور دانشجویان دختر در دانشگاهها کمرنگ بود. دانشگاههای خصوصی در این کشور با جداسازی صنوف دختران و پسران به دروس شان آغاز کردند. طالبان اما در ماه ثور همین سال دستور دادند که سه روز دختران و سه روز پسران به دانشگاه بیایند. بر بنیاد این فیصله، سه روز در هفته به دانشجویان دختر و سه روز دیگر به دانشجویان پسر اختصاص یافت.
در روزها و مکانهای جداگانهی تحصیل بر دختران چه گذشت؟
زمانی که وزارت تحصیلات عالی طالبان در ثور ۱۴۰۱ فیصله کرد که دانشجویان دختر و پسر در روزهای جداگانهی هفته برای دروس در دانشگاهها حاضر شوند؛ بر بنیاد این فیصله، روزهای شنبه، دوشنبه و چهارشنبه به دانشجویان دختر و روزهای یک شنبه، سهشنبه و پنجشنبه برای پسران دانشجو اختصاص یافت. این تقسیم اوقات تعیینشده ضمیمهی اعلامیهای از سوی وزارت تحصیلات عالی طالبان، برای تطبیق به دانشگاهها فرستاده شده بود. در این زمان دانشجویان دختر در دفترهای استادانِ مردِ دانشگاه رفته نمیتوانستند و باید با هماهنگی پیشین آنها را در فضای عمومی میخواستند، تا در بیرون مشکلشان را مطرح کنند.
فاطمه علیزاده( اسم مستعار) که پیش از حاکمیت طالبان از یکی از دانشگاههای دولتی فارغ شده بود و در سال ۱۴۰۱برای طی مراحل اسناد دانشگاهش رفته بود، میگوید: «ما روزی که با دوستانم دانشگاه رفتم، دیدم اجازهی قدمزدن در دانشگاه را از ما گرفته بودند. به اندازهای که وقتی با استادی کاری داشتیم، باید به استاد زنگ میزدیم و استاد بیرون میآمد تا ببینیمش. حتی اشتباهی نمیتوانستیم بدون هماهنگی برویم». فاطمه روزی که در جریان حاکمیت طالبان به دانشگاهش رفت، توانست درد دخترانی را که درِ دانشگاه به رویشان بسته شد، بیش از پیش حس کند. او میگوید: «یک حس بسیار بد به آدم دست میدهد، بدون این که یک جرم کرده باشی، گناهی کرده باشی، با تو اینطور رویه میشود. ما حتی اجازهی گشتوگذار در دیپارتمنت را نداریم چه برسد به اینکه به دفترهایشان برویم». فاطمه درحالیکه آن روزها را از پیش چشمش گذر میدهد، میگوید: «این برایم بسیار دردآور بود که حتی راه عبور و مرور ما ره بند کرده بودند. باز هم هنوز خوب بود که اجازهی رفتن به درون دانشگاه را داشتیم. حالا که آن را هم از ما گرفتهاند. این خیلی بدتر از تصمیم قبلیشان است. همان لحظه که در معرض این طور برخوردها قرار میگیری تبعیض، تعصب، نفرت و نابرابری جنسیتی را قشنگ با تمام وجودت حس میکنی». او آن روز دیده بود که دروازههای دفتر استادان مرد و کارمندان زن از هم جدا شده و گشتوگذار این دو جنس در جای منعشده، عواقب بدی به همراه داشته است.
رقیه (مستعار) نیز که از دوستان فاطمه است، با او به دانشگاه رفته بود، روایت میکند که آن روز واقعاً با صحنههای بسیار عجیب که باورش برایش سخت بوده، مواجه شده است. لباسهای سیاه و دراز دختران و فضای دور از نشاط و زندگی که آزارش داده است. بهگفتهی او: «وقتی خواستیم داخل کتابخانه و دیپارتمنت برویم، واقعاً متوجه شدیم که دیگر دانشگاهی باقی نمانده، تقریباً شبیه زندان بود تا دانشگاه». میگوید آن روز بیآنکه بتواند برای دریافت سندهایش کاری کند، از آنجا بیرون آمد و تا حالا به خاطر میآورد که چگونه نگهبان دم در ساختمان دیپارتمنت بود تا مانع ورود دختران به داخل شوند و دهلیزها چگونه با قفل و پنجره جداسازی کرده بود تا مانع ورود دخترها به آن بخشها شوند.
حجاب اجباری و اعتراض دانشجویان
حضور دختران در دانشگاه در اولین روزهای ممنوعیت، با حجابهای اجباری و صورتهای پوشیده در کلاسهایی که با یک پرده، دو نیم شده بود و دختران در یکسو و پسران در جانب دیگر از هم جدا شده بودند، بهغایت دردناک و تراژیک بود.
گروه طالبان در هفدهم ثور سال ۱۴۰۱ بیانیهای در آستانهی بازگشایی دانشگاهها اعلام کرد که تمامی دانشجویان دختر باید عبای سیاه و برقع بپوشند و در کلاسهای غیرمختلط حاضر شوند. پس از آن که افراد طالبان مانع ورود شماری از دانشجویان دختر به پوهنتون بدخشان شدند، دهها دختر در مقابل دروازهی این دانشگاه دست به اعتراض زدند. این تظاهرات صبح روز یکشنبه هشتم عقرب پس از آن آغاز شد که طالبان بهبهانهی “نداشتن برقع” مانع ورود آنان به داخل این دانشگاه شدند.
سارا (اسم مستعار) در دانشگاه بدخشان خبرنگاری خوانده و سال سوم را تمام کرده و در جریان سال چهارم دانشجوییاش بود که طالبان فرمان بستهشدن دانشگاهها به روی دختران را صادر کردند. سارا میگوید: «تا زمانی که طالبان دختران را ناچار به پوشیدن برقع سیاه کردند، ما برقع نپوشیده بودیم و برای همین برای ما سخت بود. در اول گفتیم نمیخواهیم برقع بپوشیم و میخواهیم با همین پوشش بیاییم دانشگاه و درس بخوانیم. اما وقتی اعلامیه ره خواندیم و وقتی دانشگاه رفتیم، دیدیم دختران پشت دروازه تجمع کرده بودند». او دیده بود که یک دروازهبان پیش دروازه، دختران را لتوکوب میکرد. این دروازهبان دختری را «به حدی لتوکوب کرده بود که ضعف میکرد». دختران پشت دروازه سروصدا میکردند. رئیس دانشگاه هم آن روز با بسیار زشتی سخن گفت و در خطاب به دختری که از این اتفاق شکایت میکرد، گفته بود «چپ باش فاحشه!» اوضاع آن روز دانشگاه بدخشان متشنج بود و دختران اجازهی ورود به دانشگاه را نداشتند و همینطور وضع بدتر شد و شماری از دختران مکان را ترک کردند و بهگفتهی سارا، آنانی هم که ماندند، بیشتر لتوکوب شدند.
اما دختران آن روز ارادهی دادخواهی داشتند و به همدیگر میگفتند: «چرا خاموش استید، حداقل صدا بلند کنیم. حتماً کسی صدای ما را میشنود». حدود پنجاه دختر دانشجو جمع شدند و شعارهای «تحصیل حق ماست. این حق را از ما نگیرید. به بهانههای مختلف دروازه دانشگاه را به روی ما نبندید». پوستر و ورق نوشتند و در مسیر جادهها شعار میدادند. در قسمتی از راه موتر طالبان آمد و آنها را ایستاده کرده و هشدار دادند «پیشروی نکنید وگرنه به بدی خود تان تمام میشود». آنها نادیده گرفتند. وقتی از «پل دانشگاه» گذشتیم، تا قسمت بکتاش که آمدیم، آنجا وضعیت بسیار بدتر شد. طالبان آمدند و گفتند: «برگردید و پیشروی نکنید. از این بیشتر بیحیایی نکنید. شرایط را به خود تان بد نکنید»؛ اما دختران ادامه دادند و وقتی داخل شهر آمدند، تمام مردم حمایتشان میکردند. از رانندهها و پیاده و دستفروش، همه پس از آنها تکرار میکردند «تحصیل حق ماست». بهگفتهی سارا «مردم اصلاً واکنش منفی با ما نداشتند و این باعث میشد احساس خوب داشته باشیم».
دانشجویان معترض بدخشان زمانی که در چهارراهی میوند رسیدند، یک رنجر طالبان به سراغشان آمد، شش طالب از آن پیاده شدن، در دستانشان شلاق بود و صورتشان را با دستمال پوشانده شده بودند، به دختران حمله کردند. این زمان شمار دختران کم شده بود و حدود بیست نفر باقی مانده بود. «او دختران را با شلاق میزدند. وحشیانه حمله کردند. مثل گرگ حمله کردند».
با این یورشِ طالبان، دختران پراکنده شدند و تنها سه نفر به شمول سارا باقی ماندند. «ما فقط سه نفر ماندیم. مردم میخواستند کمکمان کند، اما بهحدّی این وضع سخت بود که نمیتوانستند، فقط بعضی میگفتند دختران را نزنید؛ اما کسی نمیتوانست پیش بیاید». سرانجام این جمع از سوی طالبان سرکوب شد و از هم پاشید و دختران بیشتر نتوانستند پیشروی کنند. به قول سارا، اگر هم میماندند، حتماً زخمی میشدند. سارا میگوید پس از آنکه رنجر طالبان پس از پراکندهشدن دختران، مکان را ترک کرد، اما یک موتر دیگر طالب او را تعقیب میکرد. او خانهی یکی از اقارب میرود تا خانهی او را نشان نکند. کوچه به کوچه و سرک به سرک میرود. آن شب و فردایش هم از خانه بیرون نمیشود. سارا به ما میگوید: «بعدش خیلی احساس بدی داشتم. وقتی میخواستم بیرون بروم، حس میکردم تعقیب میشوم و کسی دنبالم میکند و اختطاف میکند. هنوز هم این حس را دارم ولی بهگونهای عادت کردیم ولی هنوز ترس با من است. ما در این دادخواهی جز حقمان نمیخواستیم. من هنوز تازیانههایی که به شانه و صورت و پشتم خورده، هنوز اذیت میشوم اما ما زنان قوی استیم و باز هم ادامه میدهیم».
دختران در صحن دانشگاه عکس نگیرند
در ادامهی محدودیتها، طالبان در سنبلهی ۱۴۰۱ در مکتوبی به دانشجویان دختر در بخش قابلگی دانشگاه طبی کابل، دستور دادند که از عکسگرفتن و فیلمبرداری در صحن دانشگاه خودداری کنند. طالبان گفته بودند که دختران باید «جداً» از عکس و فیلمگرفتن خودداری کنند و این عمل را از لحاظ شریعت اسلام «گناه بزرگ» خواندند. این دستور با امضای انجنیر عظیمالله کامران، معاون مالی و اداری دانشگاه طبی کابل منتشر شد که در آن آمده بود که این فرمان به همهی دانشجویان این دانشکده ابلاغ شود. طالبان پیش از آن نیز، داشتن مبایلهای هوشمند را برای عموم دانشجویان در دانشگاههای بلخ و کابل منع کرده بودند.
تحصیل دختران و بمب اتم طالبان
طالبان آنقدر در تصمیم بدویشان محکم ظاهر شدند که محمد ندیم رئیس تحصیلات عالی طالبان در پنجم جدی ۱۴۰۱گفت: «حتی اگر بر سر ما بمب اتم هم بیندازند از تصمیم منع تحصیلات دانشگاهی زنان کوتاه نمیآییم».
طالبان در ماه جدی سال ۱۴۰۱ تحصیل دختران و زنان در دانشگاههای خصوصی و دولتی افغانستان را به تعلیق درآورد. آن زمان ندا محمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی در دولت طالبان، گفته بود که این ممنوعیت برای جلوگیری از اختلاط دخترها و پسرها در دانشگاهها و به این دلیل که برخی از موضوعات تدریس شده، اصول اسلامی را نقض میکنند، ضروری گفته شده بود. طالبان گفتند که این امر موقت است و دوباره دانشگاهها به روی دختران بازگشایی خواهند کرد ولی پس از آن، در ماه دلو سال ۱۴۰۱ شرکت زنان در آزمون ورودی به دانشگاهها را ممنوع کرد. سخنگوی گروه طالبان در پیامی به دانشگاههای خصوصی اعلام کرد که شرکت زنان در کانکور ممنوع شده است. او در یک مصاحبهی تلویزیونی گفته بود، کار برای برطرفکردن این مشکلات در حال انجام است و پس از رفع این مسائل، دانشگاهها برای زنان بازگشایی خواهند شد؛ وعدهای که نهتنها عملی نشد، بلکه تا کنون که بیش از دو سال از آن گذشته نیز، دوام دارد، طوری که در سنبلهی ۱۴۰۳ ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان در یک نشست خبری در کابل به خبرنگاران گفت که سوالکردن در مورد تحصیل دختران تا امر ثانی معطل است. او گفته بود: «در این مسأله جواب کوتاه این است، طوریکه تعلیم تا امر ثانی معطل است، سوال (دربارهی آنها) نیز تا امر ثانی معطل است».
استادان زن و زنان کارمند اداری در دانشگاه
پس از اینکه محدودیتها بر دختران دانشجو اعلام و اعمال میشد، بدون استثنا استادان و زنان کارمند در دانشگاهها نیز اجرا میشد. این محدودیتها شامل حجاب اجباری، محدودیت در رنگ و نوع پوشش، محدودیت در انتخاب رشته، روزهای جداگانه و صنفهای جداگانه و دیگر محدودیتها را در بر میگرفت. با منع دختران از دانشگاه، استادان زن و کارمندان اداری دانشگاهها نیز از حضوریافتن در دانشگاهها منع شدند و اکنون ماهانه تنها پنج هزار افغانی معاش دریافت میکنند.
پیش از طالبان زنان در سطوح مختلف مدیریتی و تحصیلات قرار داشتند. افرادی چون لیلما شریفی نیا، در دانشگاه تعلیم و تربیه، ریاست دانشگاه را به عهده داشت. او بیش از سی سال در دانشگاه تدریس کرد و در سال۱۳۹۹ رئیس دانشگاه تعلیم و تربیهی کابل شد و تا سنبلهی ۱۴۰۲ ریاست این دانشگاه را به عهده داشت. زمانی که دختران از دانشگاه منع شدند، او هنوز رئیس این دانشگاه ماند ولی از خانه بهگونهی برخط/آنلاین به کارش ادامه داد؛ ولی از ریاست معاشی دریافت نمیکرد. در ماه جدی ۱۴۰۱ که درس دختران متوقف شد، او پس از آن نه ماه دیگر از خانه کار میکرد. میگوید: «برای دانشگاه هم سخت بود و برای خودم هم». طالبان برای او گفته بودند که میتواند انتخاب کند که کار را ترک میکند یا ادامه میدهد؛ اما او که دیگر از نزدیک بر کارش مدیریت نداشت و معاش هم دریافت نمیکرد، ناگزیر به ترک کارش گردید.
در دانشگاههای خصوصی نیز زنان زیادی مشغول کار بودند که پس از ممنوعیت کار شان، خانهنشین شدهاند و مانند استادان دانشگاههای دولتی همان معاش پنجهزاری را هم ندارند. سخی اکرمی(اسم مستعار) که اکنون کارمند اداری یکی از دانشگاههای خصوصی در برچی کابل است، میگوید که پیش از این که او در این دانشگاه کار کند، شمار زیاد زنان در آنجا شاغل بوده اند و پس از فرمانهایی طالبان دادهاند و این زنان در مضیقه قرار گرفتهاند، از کار شان استعفا دادهاند. به قول اکرمی: «بعد از اینکه طالبان ممنوعیت اشتغال را بر روی خانم ها اعمال کردند، دانشگاه منتظر فرمان بعدی مبنی بر اینکه ممکن این ممنوعیت برداشته شود؛ اما نشد. لذا خانمهای کارمند خودشان به طور داوطلبانه استعفا دادند و تصفیه حساب کردند.»
طالبان در ۲۹ قوس ۱۴۰۲ به یکی از دانشگاههای خصوصی مکتوبی فرستادند که دیگر دختران نمیتوانند در دانشگاهها حضور بیایند و استادان زن نیز دیگر نمیتوانند در دانشگاههای دولتی و خصوصی به تدریس ادامه دهند. با این وضع، کار خانم فرزانه شریف و دیگر استادان زن در این دانشگاه، به تعلیق درآمد. خانم شریف، استاد دانشگاه که حدوداً یازده سال در دانشگاههای گوناگون خصوصی ادبیات تدریس کرده است، میگوید روزی که طالبان این مکتوب را به دانشگاهی که او در آن تدریس میکرد، فرستادند، آخرین روز آزمون شاگردانش بود؛ ولی نتوانست طبق دستور این مکتوب آزمون دانشجویانش را بگیرد. میگوید، دختران گریه میکردند و نمیدانستند چه کار کنند و نمیدانستند چه زمان میتوانند دوباره به درسشان ادامه بدهند.
آن روز استاد فرزانه شریف و همکارانش بدترین تجربه زندگیشان را سپری کردند و دیگر نتوانستند به کار بروند. او میافزاید: «از آن روز به بعد همهی دختران تماس میگرفتند و گریه میکردند که استاد چه کار کنیم». خانم شریف از آن بعد تصمیم گرفت مضمون خودش را بهگونهی آنلاین و رایگان تدریس کند. او تا چند ماه بهگونهی دورهای به این صنفهای آنلاین ادامه داد. بهگفتهی خانم شریف، با منعشدن دختران از دانشگاه، شماری از دانشجویانش به ایران و پاکستان پراکنده شدند، برخی دیگر ازدواج اجباری کردند و این وضع برایش دردناک بود.
با صدور فرمانهای محدودکنندهی طالبان، شمار زیاد استادان زن بهشمول خانم شریف ترک کشور کردند و مهاجرت را بر ماندن ترجیح دادند. خانم نسا محمدی، استاد و رئیس پیشین دانشگاه که پیش از ورود طالبان به کابل به بیرون از کشور مهاجرت کرده، میگوید که شمار زیاد از همکارانش در کابل، پس از وضعشدن محدودیتهای تحصیلی برای زنان ناچار به ترک وطن به قصد ایران و پاکستان شدهاند.
مسدودشدن دانشگاهها و پیامدهای آن بر زندگی دختران
با منع دختران از دانشگاهها، بیشتر دختران خانهنشین شدند، برخی به شغلهایی چون خیاطی و دوختودوز رو آوردند و بعضی دیگر سر از آخرین امیدشان، مرکزهای آموزشی درآوردند؛ اما شمار زیاد بانوان و دختران به خاطر نداشتن شغل و درآمد و نیمهماندن تحصیلشان، به بیماریهای روانی دچار شدند.
زینب یکی از دخترانی که به مشکل جدّی روانی دچار شده است. او در سال ۱۴۰۱ با متقبلشدن سختیهای فراوان توانست وارد دانشگاه شود و وقتی در سمستر دوم دانشگاهش بود، آوازهی بستهشدن دانشگاهها به روی دختران را میشنید. «در نیمههای سمستر دوم رسیده بودیم که دور و نزدیک خبرهایی میشنیدیم که بعضی از کورسها را بسته میکردند و یا هم محدودیت وضع میکردند. بعد سه ماه سمستر دوم هر روز گوش به زنگ بودیم که دانشگاه ما هم بسته میشود. یک روزی بالاخره این اتفاق ناخوشآیند افتاد و دانشگاه ها بسته شد». زینب بسیار ناامید شده بود و اصلاً باور نمیکرد که دانشگاهش بسته شده باشد. منتظر احوالی بود که دوباره بتواند دانشگاه برود.
زینب میگوید، روزی که فرمان بستهشدن دانشگاهها به روی دختران، صادر شد، تمام استادانشان در صحن دانشگاه ایستاده بودند و لحظهی بیرونشدن آنها از دانشگاه را تماشا میکردند و بعضیهایشان هم گریه میکردند.
زینب میگوید پس از آن، تا مدتها بلاتکلیف ماندم و «اصلن برایم باورکردنی نبود که آن همه اهداف، آرزو و برنامه که داشتم، مهار شد و تمامی درها به رویم بسته شده بودند. خیلی آسیب دیده بودم از لحاظ روحی و روانی، چون تا نامی از دانشگاه برده میشد، بیاختیار گریه میکردم و دست خودم هم نبود. تمامی این مدت در خانه بودم، میل به بیرون رفتن نداشتم؛ جز اینکه به اجبار خانواده، کورس زبان میرفتم و انگلیسی میخواندم».
بصیره راموز، دختری است که پیش از بهقدرترسیدن مجدّد طالبان، انجنیری خوانده ولی به خاطر جنسیتش اجازهی کار برایش داده نشده است. او در جریان تحصیل در یک دورهی کارآموزی شرکت کرده است. دورهی کارآموزیاش که تمام شده، به او میگویند بعد از فارغالتحصیلی برود کار کند. «اما سه ماه بعد طالبان آمدند و وقتی به دفتر رفتم، فقط به خاطر کارآموزی، سرتیفیکت دادند؛ ولی ما دخترها را برای اجرای وظیفه نماندند؛ چون رئیس یک طالب شد».
بصیره بعداً تلاش میکند که در یک شرکت خصوصی مربوط به ریاست آبرسانی، کارمند شود. برای همین به این شرکت تقاضای کار میدهد. ولی به او گفته میشود: «خانمها اجازهی کار ندارند». او میگوید «من متأسفانه اصلاً در رشتهی خودم کار نکردم و حالا نزدیک به چهار سال است خانهنشین استم».
طالبان با محدودکردن دختران از ادامهی تحصیل، رؤیای هزاران دختر و زن را از آنان دزدیدهاند. دختران زیادی دورهی لیسانسشان ناتمام مانده و شمار دیگر که پیش از آمدن طالبان موفق به پایانرسانیدن دورهی لیسانسشان شدهاند، ادامهی تحصیل در مقطعهای بالاتر را نیمهتمام، رها کردند. سکینه (مستعار) از جملهی این دختران است. او میگوید: «من به دلیل مشکلاتِ خانوادگیِ که دارم، نمیتوانم بیرون از کشور تحصیل کنم، فقط خدا کند روزی برسد که دختران بتوانند به تحصیلشان ادامه بدهند و من هم بتوانم ادامۀ تحصیل بدهم».
سخن آخر اینکه، درست زمانی که دختران در سراسر افغانستان با سازماندهی حرکتهای اعتراضی، طالبان را از آیندهشان بیمناک کرده بودند و آنان چارهای جز بستن دانشگاهها و سرکوب دختران به شکل ناجوانمردانهای ندیدند و آن را عملی نیز کردند. این بدین معناست که دانشگاهها میتوانست مرکز ایجاد جنبشهای اعتراضی علیه طالبان و سیستم سرکوبگرشان باشد، اما طالبان پیشاپیش اقدام به بستن آن کردند.





نظر بدهید