حافظ
مختصری از حمله و آمار
چهار سال پیش، در تاریخ ۱۸ ثور ۱۴۰۰، در ماه رمضان، در یک روز گرم آفتابی، مهاجمان انتحاری به دختران جوان و نوجوان مکتب سیدالشهدا سه حملهٔ انتحاری انجام دادند. تا مدتها آمار تلفات متفاوت و هویت مهاجمان نامعلوم بود. آمار به دو دلیل متفاوت بود؛ اول به این دلیل که بعضی از کشتهشدگان به کلی گم بودند. آنقدر تکهوپاره شده بودند که به هیچ صورت، حتا از کفش و لباس نیز قابل شناسایی نبودند. وقتی که خانوادهها آن اجساد تکهپارهٔ دخترانشان را دیده بودند، هرگز باور نمیکردند که فلان جسد، تنِ تکهتکهشدۀ دخترانشان باشند. دوم، به این دلیل که بعضی از زخمیها تداوی نشدند و چندی بعد، جان دادند. چون تعداد زخمیها زیاد و وضعیت زخمیها وخیم بود، آمار کشتهشدهها هر روز زیاد و زیادتر میشدند و آمار جدید از تعداد کشتهشدگان، آمار قبلی را باطل میکرد.
اما پس از چند سال، طبق آخرین آماری که به دست رسانهها رسید، تعداد کشتهشدهها ۶۹ نفر و تعداد زخمیها بیش از ۲۸۰ نفر گفته شدند.
سکینه خاوری، سرپرست مکتب سیدالشهدا در آن زمان، آمار کشتهشدهها را ۶۹ تن و آمار زخمیها را بیش از ۲۸۰ تن گفته بود. بر اساس گفتههای خاوری، شش نفر از کشتهشدهها رهگذر و بقیه بیش از ۳۵۰ قربانی، دانشآموزان جوان و نوجوان مکتب سیدالشهدا بودهاند.
هویت مهاجمان هم به این دلیل نامعلوم بود که تا مدتها کسی مسئولیت آن حملات فاجعهبار را به دوش نگرفتند. معلوم نبود که چرا، اما یکی هم شاید به دلیل وقاحت اخلاقی و فاجعهٔ سنگین آن حملات، حتا گروههای انتحاری هم دل و گردهٔ آن را نداشتند که مسئولیت فاجعهای به آن سنگینی را به دوش بگیرند؛ اما بعدها رویهمرفته، گروه داعش مسئولیت آن حملات را به دوش گرفتند.
خون و خاطرهنویسی
بر اساس گزارشها و خاطرات موجود از دختران زخمی حادثهٔ مکتب سیدالشهدا، بسیاری از دختران علاقه و اشتیاق فراوانی به درس و دانش داشتند. آنان در مکتب، در راه درس و دانش، زندگی و سلامتیشان را از دست دادند.
مصاحبهها و گزارشهایی که از خانوادههای قربانیان موجودند، بر این حقیقت صحه میگذارند که حتا پس از آن فاجعهٔ سنگین هم همت خانوادهها کم نشد و همچنان مشتاق درس و دانش بودهاند.
بعد از حادثه، بسیاری از دختران زخمی، با دست و پای معلول، و با سر و صورت سوخته به مکتب میرفتهاند. کمتر گزارشی در دست است تا نشان بدهد پس از آن حادثهٔ هولناک، خانوادهای نگذاشته باشد که دخترانشان دیگر به مکتب نروند. حتا گزارشهایی در دستاند که در نخستین روزهای حاکمیت طالبان که تمام آموزشگاهها را بسته بودند و شهر از ترس و وحشت پر بود، درست در همان روزها جمعی از دختران زخمی مکتب سیدالشهدا در آموزشگاهی در غرب کابل جمع میشده و «خاطرهنویسی» میخواندهاند.
این همه تلاش و تقلای دخترانی که یک بار هدف حملات انتحاری داعش قرار گرفته بودند و اکنون در شهر ممنوعهٔ طالب درس میخواندند، کار کوچکی نیست. از دست دادنِ دست و پای، از دست دادن سلامت و آرامش برای به دست آوردن درس و آگاهی بود. آنان یک بار بخشی از وجودشان را از دست داده بودند، اکنون هم احتمال داشت آسیب دیگری ببینند؛ اما باز هم همچنان به راه درس و دانش ادامه میدادند.
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
اما این آخرین تلاشها و تقلاها هم کاری از پیش نرفت. طالبان حاکم شدند و این حاکمان، توان درک این ظرافت دختران را نداشتند. این آدم بزرگها مسأله را از اساس به گونۀ دیگر میدیدند. نهتنها آن تلاشهای نفسگیر دختران جوان برایشان قابل احترام نبود، بلکه حضور زنان در صنفهای درسی و حتا در کوچه و بازار را زشت و بد و گناه میدانستند.
در گزارشهایی که از دختران زخمی مکتب سیدالشهدا در دستاند، بسیاری از آنان گفتهاند که آرزوهای فلان رفقای نامرادشان را برآورده خواهند کرد. گفتهاند از درس و دانش دست نمیکشند و حتا به خاطر رفیق و همکلاسی کشتهشدهشان هم که شده، به دانشگاه میروند. تعداد زیادی از دختران زخمی گفتهاند که داکتر میشوند تا روزی اگر همسرنوشتی، دختری، زنی، به دلیل جنسیت و قومیتشان هدف حملات انتحاری و انفجاری قرار گرفت، تداوی کنند.
اما طالبان آموزش دختران را بالاتر از کلاس ششم منع کردند و مکتب و دانشگاه را به روی آنان بستند. اگر این اتفاق نمیافتاد، حتماً تمامی دختران زخمیِ چهار سال پیش، اکنون یا دانشگاه میرفتند یا در آستانۀ رفتن به دانشگاه بودند. از این رو، تمام آن دختران زخمی، همانند تمامی دختران بالاتر از صنف ششم، اکنون ممنوعالتحصیلاند. رؤیاهایشان برباد رفتهاند و امیدی به زندگی بهتر ندارند.
دختران افغانستان در حالی توسط گروه طالبان از حق آموزش، که حق طبیعی هر انسان است، محروم شدهاند که بعضی از گزارشها حاکی از آن است که دختران تعدادی از مقامات طالبان در خارج از کشور آزادانه به مکتب و دانشگاه میروند. تحصیل میکنند و از تمامی آزادیهای برخوردارند. آنان نه حجاب اسلامی دارند و نه محدودیت جنسیتی. مثل شهروندان آن کشورها، آزادانه و بدون هیچ قید و بند به دانشگاه میروند.
اما این طرف، در حاکمیت طالبان، دختران و زنانی که عزیزان، اعضای فامیل، دوست، همصنفی و حتا بخشی از وجودشان را در راه تحصیل از دست دادهاند، ممنوعالتحصیلاند.
بسیاری از دختران زخمی مکتب سیدالشهدا که به یاد بهترین رفقای زندگیشان آخرین تلاشهایشان را کردند تا درس بخوانند و به دانشگاه راه پیدا کنند و آرزوهای بربادرفتهٔ عزیزانشان را برآورده کنند، اکنون بنا به دستور طالبان مطلقاً خانهنشین شدهاند. خانوادههایی که پس از تکهپاره شدن دختران جوانشان به خواهر کوچکتر آنان امید بسته بودند، اکنون هیچ دختر دانشآموزی ندارند. «ارغوان جامِ عقیقی به سمن خواهد داد/ چشمِ نرگس به شقایق نگران خواهد شد»





نظر بدهید