عصیان عزت
در سالهای اخیر، هرات به گورستان بیسروصدای هزارهها و علمای هزاره تبدیل شده است. هم عموم مردم و هم قشر روحانی که بیشتر رهبریِ مذهبیِ مردم را بهعهده دارند، بسیار بیرحمانه در معرض ترورهای افراد مسلّحِ «بهظاهر ناشناس» قرار دارند، و بسیاری در بازداشتگاههای طالبان شکنجه میشوند. از آنجا که طالبان بهعنوان مدعیان رهبری مرجعیت فقهی سنّی در افغانستان، رقابت پنهان و آشکار با جمهوری اسلامی ایران بهعنوان مرجعیت و پناهگاه شیعه دارند، روابطِ محکمِ مذهبی و فرهنگیِ شیعیان افغانستان با ایران، موجب چالشهایی شده است. درعینحالکه طالبان، چه در دوران جمهوریت و حتی پیش از آن و چه در ظهور مجدّد، از حمایتهای سیاسی و مالیِ جمهوری اسلامی بهرهمند بوده، اما تفاوتهای مذهبی و فرهنگی با ایران، از شیعیان افغانستان قربانی ساخته است. هزارههای افغانستان با آنکه از حیث مذهبی، سیاسی و فرهنگی وابسته به هیچ نظام و دولت خارجی نیست_ چون مرجعیت فقهی-مذهبی، رهبریِ سیاسی و هویت فرهنگیِ خاص خود را دارد_ اما با هر دولت و نظامی این روابط را در چارچوب عقلانیّت سیاسی و مذهبی حفظ کرده است؛ همانگونه که سرسختانه و همیشه حافظِ دولت و منافع ملّیِ افغانستان بوده است. بااینحال، برچسبهای مذهبی و سیاسی علیه هزارهها کم نیست و همانطور که شهید مزاری دریافته بود، هزارهها را با شعارهای مذهبی و عملکرد قومی به قربانگاه میبرند. نوشتار حاضر به گزارش و تحلیل قربانیان (هزارهها و شیعیان بهویژه در هرات افغانستان) در رژیم ایدئولوژیک و افراطی اسلامی طالبان میپردازد.
- مقصودِ مشترک گروههای افراطی
هزارهها همواره در تاریخ معاصر این کشور بهای سنگینی برای هویت مذهبی و قومی خود پرداختهاند. اما آنچه وضعیت کنونی را از دورههای پیشین متمایز میکند، گرفتارشدن آنان میان جریانهای متعدّد تندرو مذهبیِ داخلی و منطقهای از یکسو و جریان رادیکال قومی از جانب دیگر است که هرکدام به شیوهی خود از آنها قربانی میگیرد.
طالبان که متشکل از طلبهها و آخوندهای سنّیمذهب دیوبندی است، سالها در مدارس تندروی پاکستان، مشق دشمنی با شیعیان را آموخته است. آنچه خشونت طالبان علیه هزارهها را از یک تعصّب مذهبی صرف فراتر میبرد، تلفیق تعصّب مذهبی با تعصّب قومگرایی پشتونوالی است. نتیجه این آمیختگی، یک «دشمنیِ سیستماتیک» است که در سه دوره متفاوت (دوره اول طالبان از ۱۳۷۵ الی ۱۳۸۰، دوره جمهوریت از ۱۳۸۰ الی ۱۴۰۰ و دوره دوم طالبان از ۱۴۰۰ تا کنون) خود را به شکل کشتار، بازداشت، تبعیض و حذف فرهنگی نشان داده است. شاخههای داعش خراسان نیز، بارها حملات به شیعیان افغانستان را به دوش گرفته است. معلوم نیست علاوه بر پیوندهای مذهبیِ طالبان با داعش، این دو گروه در چه سطح سیاسی، منافع و اهداف روابط دارند، اما بدون شکّ، تضعیف و کشتار هزارهها مقصود مشترک هردو گروه محسوب میشود.
- علمای هزاره و شیعیان هرات در خط مقدم کشتار طالبان
ولایت هرات در دو دههی اخیر به کانون خشونتهای فرقهای علیه هزارهها تبدیل شده است. در دورهی جمهوریت، حملات به صورت آشکار با بمبگذاری، ماینگذاری و حملات انتحاری انجام میشد و اغلبْ طالبان یا داعش مسئولیت آن را میپذیرفتند. اما پس از تسلّط مجدّد طالبان در سال ۱۴۰۰، الگوی خشونت تغییر کرده است: کشتارها مرموز و پنهانی شدهاند، و هدف اصلی، دقیقاً هزارهها و علمای هزاره-شیعهای هستند که به جرم مذهب و قومیّت، قربانی میشوند.
نمونههایی از ترورهای هدفمند علمای هزاره و شیعه در هرات
عید محمد اعتمادی، یکی از عالمان دینی هزاره در ۳۰ میزان ۱۴۰۲، در روستای خاشرود ولسوالی انجیل هرات، از نزدیک خانهاش نخست توسط افراد مسلح ناشناس ربوده شده و سپس کشته شد.
دو عالم دینی هزاره به نامهای رجبعلی اخلاقی و خادمحسین هدایتی، در ۲ قوس ۱۴۰۲، توسط افراد مسلح موتور سایکل سوار در شهرک جبرئیل هرات تیرباران شدند.
هشت روز پس از ترور اخلاقی و هدایتی، در ۱۰ قوس ۱۴۰۲، مهاجمان مسلح ناشناس، شش هزارهی دیگر به شمول دو عالم دین به نامهای محمدمحسن حامدی و محمدتقی صادقی را در منطقهی کوره ملی مربوط شهرک جبرئیل هرات، تیرباران کردند.
به همین ترتیب، شش نمازگزار هزاره به شمول یک عالم دین به نام شیخعظیم جاوید و یک قاری قرآن به نام علیجان رضایی، در ۱۰ ثور ۱۴۰۳، پس از ادای نماز شام در مسجد امام زمان شهرک محمدیه ولسوالی گذرهی ولایت هرات، توسط افراد مسلّح موتورسایکلسوار مورد حمله قرار گرفتند و کشته شدند.
همچنین، یک تن از جوانان هزاره به نام حبیب در ۲۱ سرطان ۱۴۰۳، توسط نیروهای طالبان به خاطر اعتراض بر محدودیتهای این گروه برای مراسم عاشورا در محلهی سیدآباد جبرئیل کشته شد.
در تازهترین مورد، در ۲۱ حمل ۱۴۰۵، در حدود ۳۵ نفر از هزارهها و شیعیان در ولسوالی انجیل ولایت هرات توسط تروریستها کشته و زخمی شدند. بهگفتهی منابع محلّی، چهار مرد مسلّح که لباس سفید امربهمعروف و نهی از منکر طالبان را به تن داشتند، نخست مردان را از زنان جدا میکنند، دستهایشان را میبندند و موبایلهایشان را میگیرند. سپس مردان دستبسته را به رگبار میبندند. زنان و کودکان حاضر در این صحنه از وحشت اقدام به فرار میکنند که آنان نیز مورد هدف قرار میگیرند. در این حادثه، بیشتر قربانیان هزارهها و شیعههای بودند که از شهر هرات و ولسوالی انجیل برای تفریح و زیارت به روستای دهمیری رفته بودند.
۳ . تغییرات راهبردی در روش طالبان
فرایند رویدادهای پس از اسد ۱۴۰۰ نشان میدهد که طالبان در مواجهه با هزارهها و بهویژه علمای هزاره-شیعه، سه تغییر مهم در تاکتیک خود ایجاد کرده است:
الف: از قتلعام آشکار به ترورهای پنهان علمای شیعه
در دورهی جمهوریت، طالبان هزارهها را در مسیر راهها، مدارس و مساجد هدف قرار میداد و سپس با انتشار بیانیهای مسئولیت آن را میپذیرفت. هدف آن دوران، ایجاد وحشت عمومی، تضعیف دولت و البته در کانون آن حذف هزارهها بود که بارها از زبان آنها علناً اعلام میگردید. اما امروز، طالبان خود حاکم است؛ دیگر نیازی به اعلام رسمی ندارد. به جای آن، ترورهای ترتیبشده علیه علمای هزاره و شیعیان انجام میشود، که گاهی داعش مسئولیت میگیرد و گاهی هیچ گروهی مسئولیت نمیپذیرد. با توجه به اینکه طالبان بارها اعلان کردهاند که داعش در افغانستان وجود ندارد و طالبان تنها قدرت بلامنازع این سرزمین است، پس واضح است که مسئول همه این جنایتها خود آنان است.
ب: بیتفاوتیِ پرسشبرانگیزِ طالبان
با وجود اینکه طالبان ادعای کامل تسلط و کنترل بر قلمرو افغانستان و هرات میکند، هیچ اقدام جدّی برای شناسایی، دستگیری و محاکمهی عاملان ترور علمای شیعه و هزارهها انجام نداده است. طالبان نهتنها برای بازداشت، محاکمه و پیگیری ترورهای هدفمند هزارهها اقدامی نمیکند؛ بلکه حتی یک بیانیهی رسمی نیز در محکومیت عاملان چنین جنایتهایی منتشر نکرده است. این سکوت و بیتفاوتی، از نظر بسیاری از گروههای سیاسی خارج از کشور و مردم محلی، به منزله چراغ سبز به عاملان ترور و مشروعیت این کشتار از نظر آنها تفسیر میشود.
ج: سلاح تکفیر
طالبان به علمای سنّیمذهب و حتی مقامهای رسمی خود اجازه میدهد آشکارا هزارهها را کافر، گمراه و مهدورالدم بخوانند. علی امیری، استاد دانشگاه و صاحبنظر علوم دینی، معتقد است: «عامل اصلی کشتار گروه طالبان است». او استدلال میکند که: «طالبان شیعهستیز است و شیعهستیزی و شیعههراسی را در گفتار رسمی خود از بالا تا پایین ترویج و تبلیغ میکنند». او میافزاید که هبتالله بهعنوان رهبر طالبان ملاقات با شیعیان را حرام میداند؛ ملا عبدالحکیم حقانی، قاضی القضات این گروه در کتاب خود «الاماره الاسلامیه و نظامها» پیروی جز از مذهب حنفی را ذلت دانسته است. نورمحمد اسلام جار والی هرات در کتاب خود «معتمد ماترید من معتقد ماترید» شیعه را مذهب باطل و شیعیان را خارج از اسلام گفته است؛ مولوی ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، در کتاب درسی خود شیعه را در کنار یهود و نصارا کافر قلمداد کرده است؛ وزارت امربه معروف و نهی منکر طالبان از طریق واحد رسمی ارشاد و هدایت به صورت سیستماتیک سعی دارد که اهل تشیّع را به تغییر مذهب وادار کند؛ و مولوی یحی عنابه بهعنوان خطیب مورد حمایت طالبان بارها بهصورت علنی بر علیه مذهب شیعه تبلیغ میکند و آنان را گمراه و خارج از اسلام میخواند. امیری میگوید تنها یکی از عوامل فوقالذکر برای کشتار شیعیان کافی است چه رسد به اینکه همه آنها بهصورت یک دست و هماهنگ از آدرس یک دولت و دستگاه سیاسی فتوای کشتار آنان را صادر کند.
اسلام جار، والی طالبان در هرات، در کتاب خود در مورد شیعیان آورده است: «تشیّع عبارت از گروه قبرپرستان تکفیری هستند که در محبّت اهل بیت و کینهتوزی با صحابه غلو و افراط میکنند». این فضاسازی مذهبی، زمینهساز خشونت فیزیکی است که بیشتر از پیش تعصب و خشونت مذهبی و قومی را در مقابل هزارهها و شیعیان در افغانستان افزایش میدهد.
۴ . بازداشتهای اخیر علمای هزاره-شیعه در هرات
یکی از آشکارترین صحنههای برخورد طالبان با هزارهها و علمای شیعه، در ماه محرم و رمضان است. طالبان محدودیتهای بیشماری بر مراسم محرم که یکی از مهمترین شعائر و مناسک مذهبی شیعیان است، وضع کرده است. همه ساله نیروهای طالبان در ماه محرم رویدادهای خلق میکنند که باعث تلفات انسانی و آزارواذیت مردم میشود. ماه رمضان از دیگر دورههای بروز اختلافات مذهبی طالبان با شیعیان است که هرسال مشکلاتی را برای مردم ایجاد میکند. ماجراهای تعیین روز عید فطر یکی از نمونههای این اختلافات است. طالبان در ۲۶ حوت ۱۴۰۴، نشستی را در ریاست حج و اوقاف هرات برگزار کردند و در آن از علمای شیعه خواستند تا مطابق به اعلام طالبان بهصورت هماهنگ عید کنند. بااینحال، علمای شیعه با تأکید بر استقلال فقهی خود اعلام کردند که در موضوعات عبادی و مناسک مذهبی از جمله تعیین روز عید، براساس فتوای مراجع تقلید و معیارهای شرعی خود عمل میکنند. طالبان پس از پایان این نشست در ابتدا یکی از علمای شیعه و در روزهای بعد دو عالم دیگر را بازداشت میکنند. علمای بازداشتشده شامل خداداد احسانی، نمایندهی آیتاللّه محقق کابلی؛ محمدآقا روحانی، مسئول مدرسه صادقیه و اکبری مسئول دارالقرآن آل یاسین بودند.
پس از بازداشت علمای هرات، نیروهای طالبان شماری دیگر از علمای شیعه در ولایت بلخ و کابل را نیز به دلیل عدم برگزاری نماز عید مطابق به اعلام ستره محکمه این گروه بازداشت کردند. بازداشتهای علمای شیعه توسط طالبان تنها در اختلاف بر سر اعلام روز عید تمام نشد و آنان به بازداشت علمای شیعه مخالف خود پس از عید نیز ادامه دادند. چند روز پس از ماجراهای عید فطر، نیروهای طالبان حسین عظیمی از اعضای علمای شیعه در هرات را نیز از شهرک جبرئیل بازداشت و به مکان نامعلوم منتقل کردند. هرچند عظیمی بعد از مدتی آزاد شد، اما دوباره در ۲۲ حمل، توسط طالبان بازداشت گردید که تا هنوز از سرنوشت او کسی خبر ندارد. اکثر علمای شیعه در افغانستان در اعلام روز عید و سایر مراسمهای مذهبی خود، از مراجع تقلید خودشان تبعیت میکنند.
بهرغم تفاوتهای مذهبی طالبان و هزارهها، بسیاری از علمای شیعه چندین بار در مراحل مختلف با برگزاری محافل با شکوه در کابل و سایر ولایات، حمایت خود را از طالبان اعلان کردهاند. بهطور نمونه، آنها اقدامات ذیل را انجام دادند:
نخستین بار چهرههای سیاسی و علمای مذهبی هزاره و شیعه، در ۴ جدی ۱۴۰۰، طی یک گردهمایی بزرگ در غرب کابل در حضور ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، حمایت خود را از این گروه تروریستی اعلان کردند. در این گردهمایی جعفر مهدوی، آیتالله واعظزاده بهسودی و صدها نفر دیگر از علما، بزرگان و جوانان هزاره حضور داشتند.
مجمع علما و متنفذین تشیّع افغانستان، در ۶ دلو ۱۴۰۲، با نشر بیانیهای، حتی کارزار گسترده و سراسریِ هزارهها علیه «نسلکشی هزارهها» را محکوم کرد و آن را به عوامل بیگانه نسبت داد. در بیانیهی این مجمع ادعا شده بود که این کارزار به هدف «بدنامسازی امارت اسلامی» راهاندازی شده و کسی به جرم هزارهبودن در افغانستان کشته نشده است. این بیانیه توسط علما و متنفذین هزاره در زمانی منتشر شد، که میلیونها نفر در سراسر جهان در مقابل قتلعام سیستماتیک و هدفمند هزارهها بهویژه در مسیر راهها، شفاخانهها، مساجد، کورسهای آموزشی، کلپهای ورزشی و داخل بسهای مسافربری و همچنین بازداشت خودسرانه دختران و زنان در دشت برچی کابل کارزاری را برای پایاندادن به نسلکشی هزارهها راهاندازی کرده بود. چه کسی میتوانست و میتواند «نسلکُشیِ هزارهها» را انکار نماید، اما علمای شیعه با فشار طالبان، به رد آن تن دادند.
کمیسیون عالی شیعیان افغانستان، در ۹ حوت ۱۴۰۳، همایش بزرگی را در حمایت از گروه طالبان در تالار لویه جرگه کابل با حضور مقامهای بلندپایهی این گروه برگزار کرد. در این همایش بزرگ، که هزاران نفر از اقشار مختلف مردم کابل بهویژه هزارهها شرکت داشتند، از گروه طالبان حمایت صورت گرفت. کمیسیون عالی شیعیان افغانستان، متشکل از روحانیون و اعضای پارلمان دولت پیشین است که گفته میشود با حمایت جمهوری اسلامی و استخبارات طالبان تشکیل شده است. این کمیسیون علاوه بر کابل، نشستهای بزرگی را در سایر ولایتها از جمله در بلخ، غزنی و هرات نیز در حمایت از طالبان برگزار کرده است.
علاوه براین، طی نزدیک به پنجسال گذشته دهها محفل، نشست، کنفرانس، همایش و گردهمایی توسط علما، نهادهای مذهبی و رهبران خودخواندهی سیاسی هزاره در کابل و سایر ولایتها برگزار شده است که منحصراً در حمایت از طالبان نبوده بلکه در راستای وحدت ملّی و مطالبهی عدالت و حقوق هم بوده است.
باری، طالبان احتمالاً از علمای شیعه انتظاری فراتر از بیعتهای تشریفاتی و ظاهری دارند. آنان میخواهند این روحانیون بهصورت کامل تسلیم سیاستهای طالبان شوند؛ یعنی نه فقط در محافل اجتماعی و سیاسیِ چون در تالار لویه جرگه از طالبان تمجید کنند، بلکه در مسائل فقهی، عبادی و سیاسی نیز تنها از خط قندهار دستور بگیرند. طالبان با اعمال محدودیتهای سیستماتیک و تبعیضآمیز، صدور فرمانهای ضدّ مذهب شیعه و همچنین رسمیتیافتن مذهب حنفی بهعنوان تنها مرجع رسیدگی به عدالت، هزارهها را بهصورت علنی تحت فشار قرار میدهند که تغییر مذهب دهند. آنان دهها نهاد و صدها تن از افراد امر به معروف و نهی از منکر را برای تشویق و ترغیب هزارهها به مذهب حنفی گماشته و در این مسیر برنامههای متنوعی را در مناطق هزاره و شیعهنشین اجرا میکنند.
بهعنوان نمونه، وزارت تحصیلات عالی طالبان، در سال جاری ۱۴۰۵، با توزیع یک فورم بهصورت اجباری همهی دانشجویان را متعهد به پیروی از مذهب حنفی کرده است. درحالیکه یک رقم قابلتوجّهی از دانشجویان در دانشگاههای کشور را دانشجویان هزاره و شیعه تشکیل میدهند. در فورم تعهدنامهی وزارت تحصیلات عالی طالبان آمده است: «با توجّه بر اینکه مردم افغانستان پیرو مذهب اهل سنّت والجماعت در مذهب امام صاحب اعظم ابوحنیفه (رح) هستند، طبق خواست نظام، من نیز تابع مذهب مذکور میباشم و اطاعت میکنم». این تعهّد یک نمونهی آشکار مجبورکردن هزارهها و شیعیان به تغییر مذهب است.
درکِ این موضوع باید هم برای رژیم طالبان و هم برای هر قدرت و دولتی که درگیر مسائل افغانستان است و صادقانه برای حلّ بحران افغانستان تلاش میکند، روشن شده باشد که حلّ بحرانِ مزمنِ سیاسیِ افغانستان، بدون تشکیل یک دولت فراگیر که همهی اقوام در آن عادلانه حضور داشته باشند، ابداً ناممکن است.
از طرفی، همه باید بپذیرند که کشتار شیعیان و هزارهها از طریق تکفیر یا خصومتهای نژادی، بحران سیاسی-تاریخیِ ما را هم در کانون ماهویِ آن و هم در لوازمات و عواقب آن، شدیدتر، پیچیدهتر و از عقلانیّت تُهیتر میکند. هزارهها/شیعیان، که در آخرین لحظات قرن نوزدهم شصتودو درصد قتلعام و نسلکُشی شدند و قریب به میانههای قرن بیستم دولتها آنها را به بردگی کشاندند، محو نشدند و از سیاست کنار نرفتند، بلکه بیشتر به کانون سیاست رخنه کردند و بیشتر از گذشته صاحبِ سرنوشت خویش شدند، چگونه ممکن است با هرنوع کشتار و تبعیضی یا از طریق پروسههای غصب زمین و کوچ اجباری و…، از میان بروند و سرنوشت و هویت تاریخی، فرهنگی و مذهبیِ خویش را رها کنند؟! اگر اندک خردی وجود داشته باشد، باید درک کرده باشد که رضایت جمعی و همهشمولبودن یک دولت ملّی، نخستین حرفِ الفبای سیاسی است و استبداد و ارعاب، نام و هویتی جز بدویت و توحّش نمیتواند داشته باشد. و اگر اندک وجدانِ بشری باقی مانده باشد، باید درک کند که آموزش همان تمایز انسان از حیوان است و نمیتوان آن را از انسان گرفت؛ مگر به بهای هبوط در ورطهی حیوانیت. هیچکدام، نه کشتارهای فرقهای، نه ارعاب و استبداد و نه منع آموزش، کمک به حل بحران نمیکند؛ اینها همه اعمالی است که آیندهی افغانستان را به تباهی میبرد و هیچ میراثی انسانیای را به جای نمیگذارد.





نظر بدهید