عادله آذین نظری
سالهای زیادی را با ادبیات کودکان سر کرد، برایشان نوشت، خواند و کار کرد. خانهاش در پلسرخ بود و این، روحیهاش را بسیار بیشتر تقویت میکرد که ادامهی کار را روشن ببیند. دفتر کارش در پلسرخ بود. در پلسرخ برنامهریزی میکرد، مینوشت و برای کودکان و ادبیات کودک رؤیاپردازی مینمود. بامدادها، با سر پر از شوق برمیخاست. روزش با کتاب و قلم و ابزارهای نویسندگی میگذشت و شامها پر از دلخوشی به خانه برمیگشت. شبها هم اندیشهی برنامههای فردا برای کودکان را در سر میپروراند.
پلسرخ برای این نویسندهی کودک، جایگاه خاصی داشت. پلسرخ را مرکز رشد استعدادها، خلق آثار، مرکز نقد و بررسی اثرها، مرکز دید و بازدید فرهنگیها، نویسندگان و شاعران میدانست. همیشه از مارکیت ملّی کتاب میخرید و از آنجا انگیزهی ادامهی کار میگرفت. به سخن خودش: «همیشه برایم انگیزه میداد. همیشه در رگهایم ادبیات را جریان میداد. فضای خاص فرهنگی برای ایجاد و خلق آثار را داشت. از من چون هم خانه و هم محل کارم در همین محدوده بود، وقتی یادش میکنند ادبیات، هنر، تلاشها و زحمتهای گذشتهی ما از چشمم میگذرد. زمانی که پلسرخ میگویم، زیباییهای فکری و فرهنگی در ذهنم گره میخورد. که همگی در رشد فرهنگ و ادبیات یک ملت راهگشا بودند».
این نویسندهی حوزهی کودکان، در کودکی زمانهای فراغتش را با خواندن کتابهای کتابخانهی مکتباش پر میکرد. از همان زمان میدانست جای کتابهای کودک در کتابخانه خالی است و نیاز است کتابهای زیادی در این راستا نوشته و چاپ شود. چیزی که برایش آن زمانها رنجآور بود، این بود که نویسندهی تمامی کتابها آقایان بود. او دوست داشت این سنّت شکسته شود و روی کتابها نام زنان از جمله خودش، نوشته شود.
فرزانه شریف، نویسندهی داستان کودک و ممد درسی مکتب برای کودکان است. زادهی شهرنو کابل، که ادبیات فارسی را تا سطح کارشناسی ارشد در دانشگاه کابل خوانده است. در جریان فعالیت «انجمن ادبیات کودک»، با این نهاد همکار بود. سالانه دهها کتاب را مشترک و جداگانه مینوشت. این کتابها گاهی با هزینهی شخصی و گاهی هم با همکاری برخی از نهادها چاپ شدند و صدها کودک در کابل و دیگر شهرها خواندند و خلوتهای کودکانهشان را با آنها پر کردند.
در جریان دورهی تحصیلیاش در دورهی کارشناسی، نیمهروز در مکتبی تدریس میکرد و برای تشویق کودکان گاهی قصه میخواند. آرام آرام خودش قصهها را فیالبداهه میساخت و برای آنها روایت میکرد. هرچند این کار در آغاز نوعی سرگرمی بود؛ ولی آرام آرام شکل، هدفمندتری به خود گرفت و خودش هم متوجه شد که ذهن داستانپردازی دارد و میتواند جدّیتر دنبال این کار برود.
در سال ۲۰۱۵ «دفتر حمایت از کودکان» برای نویسندگان حوزهی کودک، فراخوانی داد و از آنها خواست که متنهای را در معرض رقابت قرار دهند. خانم شریف این کار را کرد. داستانی نوشت و با این دفتر در میان گذاشت. پس از مدتی نتیجهی این رقابت مشخّص شد و خانم شریف مقام نخست این رقابت را دریافت کرد. با کسب این مقام، جایزهی نقدی و تقدیرنامه هم دریافت نمود؛ داستانی که سپس به پشتو برگردان شد و با تیراژ بالایی چاپ گردید. احراز مقام نخست و چاپ کتاب، او را بیشتر وادار کرد در این حوزه، قلم و قدم بزند.
از سال ۱۳۹۰ کتابهای دری مکتب، از صنف اول تا دوازدهم، را تألیف و ویراستاری کرده است. جزئی از هیأت مولفان و ویراستاران کتابهای مکتب است که اکنون هم در مکتبها تدریس میشوند. نوشتن او را خیلی بیشتر از گذشته به داستان کودک علاقهمند کرد. به قول خودش: «چون کتابهای مکتب در سویههای گوناگون را من نوشته بودم، برایم نوشتن کتابهای داستانی را آسان کرد. علاقهی خاصی داشتم که برای کودکان تولید متن کنم. حس کرده بودم، چیزی که در افغانستان کم بود، کتاب کودک بود و اگر هم بود، بسیار اندک بود. بر اساس همین، علاقه گرفتم که کار کنم».
داستانهای خانم شریف بیشتر محتوای اخلاقی و تربیتی دارند. کتابهای «نان گندم»، «سوداگر»، «دخترک پابرهنه»، «من زمین هستم»، «بابه خارکش»، «نان من را کی خورد»، «درخت صلح»، «سلام ستارهها»، «پشک حامد»، «بادام»، «سارا»، «نامهی کودکان» و دههای دیگر متنهای داستانهای او هستند که در میان سالهای ۱۳۹۰تا ۱۴۰۰ نوشته شده و بیشتر در انتشاراتهای پلسرخ به چاپ رسیدهاند. او داستانهایی هم دارد که هنوز چاپ نشدهاند و یا تنها از سوی صحفههای مجازی منتشر شدهاند.
فرزانه شریف میگوید در سالهای پسین با شماری از هممسلکانش برای گنجانیدن مضمون ادبیات کودکان در دانشگاههای کشور تلاش کردهاند و پیشنهاد دادهاند که در رشتهی ادبیات این مضمون تدریس شود، که پسانها روی آن کار شد و مضمونی اضافه گردید؛ اما حالا نمیداند تا چه زمان ادامه یافت.
فرزانه شریف، که همچون گردآورندهی داستانهای کودک نیز کار کرده، یکی از مشکلات ادبیات کودک و نوجوان، در بیش از دو دههی پسین، را این میداند که بیشتر متنها، برگردان بودهاند که از زبانهای فرانسوی، آلمانی، انگلیسی و دیگر زبانها انجام شده و با فرهنگ ما تفاوت داشتهاند. یعنی کتابهای نوشته و چاپشده از سوی نویسندگان داخلی خیلی اندک بودهاند.
مشکل دیگر از دید او این بود که نویسندگان به ردهبندی سنّی و سطحبندی متنهای کودکان توجّه نداشتند. متنها گاهی بزرگسالانه و سنگینتر از سطح درک کودکان بودهاند و گاهی درونمایهی خوبی نداشتهاند. او یکی دیگر از آسیبهای موجود در ادبیات کودکان در افغانستان را این میداند که، همه مقطعی کار کردهاند و کسی نبوده است که تخصصی و طولانیمدت در این حوزه قلم زده باشد.
او میگوید باید متن داستانیِ کودک روایی، روان، دارای پیام اخلاقی و تربیتی باشد و بتواند نیروی خواندن، تحلیل، اندیشیدن و حل مسأله را در آنها تقویت نماید. به باور او محتواهای کتابهای داستانی میتواند پیرامون وطندوستی، همکاری، وقتشناسی، روابط نیک با دوستان، همدیگرپذیری و همکاری با دیگران باشد. یعنی باید کتابها قادر باشند ذهنیتسازی کنند و در سلوک کودکان تغییر ایجاد کند. از دید او کسی که روانشناسیِ کودک نخوانده است، نمیتواند نویسندهی کودک باشد؛ چون حتمی است نیاز کودک درک شود. یک نویسنده خودش را به جای کودک قرار دهد و با زبان او سخن بگوید.
«داستان کودک باید اساسی و اصولی باشد که اساس خواندنشان از همان جا آغاز میشود. کودک آرام آرام با کتاب و مطالعه اُنس میگیرد تا این که در آینده، مطالعهی هدفمندتر داشته باشد و دیگر نتواند کتاب و کتابخواندن را ترک کند. متنها خشک نباشد که کودکان آن را دیده و در جایش بگذارند».
او که هنوز خلأی بزرگی در این بخش حس میکند، آرزو دارد فرصت پیدا کند که داستانهای بیشتر برای کودکان بنویسد و به چاپ برساند. میخواهد نویسندگان و انتشاراتهایی که هنوز هم در پلسرخ فعّال هستند، دست از تلاش برندارند و همچنان به کار ادامه دهند. میخواهد در این حوزه جدیتر و تخصصیتر کار صورت بگیرد تا هم کودکان افغانستان دارای کتابهای مناسب فرهنگشان باشند و هم خدمتی در راستای این ادبیات مهجور صورت بگیرد.
دفتر کاری او و انجمن ادبیات کودک، که او در آن عضویت داشت، پس از سقوط نظام پیشین متوقف شد. کمتر فضای ذهنی ایجاد شد که بنویسد و به فکر کار در این زمینه باشد. از تدریس در دانشگاهی هم که تدریس میکرد، سبکدوش شد. بهگفتهی خودش، جهانش با این اتفاق دگرگون شد و چیزی نمانده است که با آن دلخوش باشد؛ کاری که از فرزانه شریف و همکارانش ناتمام ماند، کتابِ خوانش برای معارف از صنف اول تا سوم بود. این کتابها قرار بود در شماری از ولایتها برای کودکان آموزش داده شود که شامل داستانها بود. سطح نخست آن تصویرخوانی بود که هنوز شامل مکتب نشدهاند. آهسته آهسته این کتابهای داستانی به سطح جملهبندی میرسید که بتوانند خوانش را درست یاد بگیرند. اما سقوط فرصت پیادهشدن این کتاب در سطح مکتب را از آنها گرفت.
چندی پیش نیز از سوی یکی از مدیران حلقههای فرهنگی در پلسرخ دعوت شد که کتابهایش به نمایش گذاشته شود و مورد بررسی قرار بگیرند؛ اما طالبان برای آنان اجازه ندادند برای خانمها نشستهای ادبی، از جمله نقد، بررسی و برنامههای ویژه برگزار کنند؛ چیزی که سبب شد او خیلی از این ناحیه اذیت شود و تغییر دردناک در فضای فرهنگی پلسرخ را حس کند.





نظر بدهید