اسلایدر • خبری • گزارشها

خاتمه‌، حکاکی و پل‌سُرخ

عادله آذین نظری

مانند پرنده‌ای که در بازوهای درختی لانه می‌گزیند، کارگاه کوچکی را در دل یک ساختمان جا داده است؛ ساختمان چندطبقه‌ای در پل‌سرخ، که بیشتر چهرۀ مردانه دارد، و حضور زنان، در آن در این روزگار، خیلی معمول به نظر نمی‌رسد. دایره‌ی خیال و چند نگارخانه و آموزشگاه خوش‌نویسی، همتراز این کارگاه، قد بلند کرده‌اند. دخترانی سرگرم کندن‌کاری (حکّاکی سبک نورستانی)‌اند، که حجا رژیمِ کنونی را به تن دارند، گویا برای بقا جز این گزینه‌ای نداشته و ندارند. دیوارهای کارگاه، زیبایی «نگارخانۀ چین» را به خاطر آدم می‌‌آورد و شمایل هنری روح هنرمندانش را به نمایش می‌گذارد. دیوارها، در کنار اثرهای چوبیِ کنده‌‌کاری‌شده، اثرهای جان‌بخشِ خوش‌نویسی، نقّاشی، روبان‌دوزی، بافندگی و سوزن‌دوزی را در خود آویخته و گونه‌ی ساختمانی را در پل‌سرخ، رنگین کرده است.

کارگاه و دخترانی را که گفتم، دختری رهبری می‌کند که آرزو داشته به چوکی دانشگاه بنشیند؛ اما از این که توانسته هنوز روی چوکی‌ پشت میز کارگاهش بماند، خرسند است. اسمش خاتمه است و تخلّص‌اش را حسینی می‌گوید. باور نمی‌کرد روزی به جای درس‌خواندن در دانشگاه و رسیدن به شکوفایی و بالندگی از مسیر دانشگاه، یگانه گزینه‌اش داشتن این کارگاه‌ باشد. کارگاهش را دوست دارد، اما رؤیای دانشگاه و استاد‌دانشگاه‌شدن، چیزی‌ است که برای او بدیل ندارد و نمی‌شود با چیزی معاوضه‌اش کرد.

خاتمه حسینی، این کارگاه کوچک را چهار سال پیش با پنجاه‌‌هزار افغانی پول شخصی‌ و همکاری مالی خانواده‌اش راه‌ انداخت. پیش از آن، زمانی که از مکتب فارغ شده بود، دو سال در کارگاه بزرگتری سرگرم آموزش و کندن‌کاری به سبک نورستانی بود؛ اما پس از براندازی جمهوریت به دست نیروهای حاکم، دوستان و همکارانش کشور را ترک کردند. این‌گونه کار آن کارگاه پایان گرفت و او اقدام به برپایی کارگاه شخصی‌اش کرد که اکنون تبدیل به بخشی از هدف و زندگی‌اش شده است.

او گونه‌های چوب را می‌شناسد؛ چوب درخت چهارمغز، ارچه و خار، کارآمد اوست. این‌ها را از دکان‌های خاصی تهیه می‌کند و سپس نزد نجّار می‌برد تا به اندازه‌ی دلخواه و نیازش برش بزند. در قدم بعدی، خودش اندازه‌گیری و نقش‌اندازی روی چوب را انجام می‌دهد و آماده‌ی کندن‌کاری می‌کند. پس از کندن‌کاری، باید شخص دیگری کار پالش آن را انجام دهد. پالش چوب با محلولی از ورنس (براق‌کننده)، سلر(درزگیر) و کلیر (روکش براق) انجام می‌شود. پس از آن ظرف یا شی مدنظر در هوای آزاد گذاشته می‌شود تا آماده‌ی فروش و استفاده شود.

مهم‌ترین دستگاه کار او کارد مخصوصی است که «چورس» نام دارد. پنسل، پرگار و چسب، ابزارهای دیگر کار او استند.‌ جعبه‌ی لوازم آرایش، چراغ‌های مطالعه و خواب، ساعت دیواری و رو‌میزی، قلم‌دانی، تخته‌ی شطرنج، تابلوها، کلیدبند، شمع‌دانی، قاب کلچه و میوه‌های خشک، پتنوس، غوری و دیگر ظرف‌ها، با همین ابزار شکل می‌گیرند که مهمانان مشتریانش پذیرایی می‌شوند.

اکنون ده دخترخانم نزد خاتمه آموزش کندن‌کاری می‌بینند و تا حالا چند دوره از دختران را از برنامه‌های شش‌ماهه فارغ داده است. با هر دختری که آموزش می‌بیند، بخشی از آرزوی قلبی‌اش برآورده می‌شود. خرسند است، اگر نشده تا حالا به دانشگاه راه بیابد، توانسته در راستای هنر دلخواهش، که هنوز برای مردم درست شناخته‌ نشده، کار می‌کند و گسترش این هنر را به‌گونه‌ی روزافزون به تماشا می‌نشیند.

بازدیدکننده‌ها و مشتریان این کارگاه، که هنوز زنان کندن‌کار ندیده‌اند و از دید آن‌ها این کار شاقه محسوب می‌شود، گمان می‌کنند این دختران نه سازنده، بلکه ‌تنها فروشنده‌ی این ظرف‌ها و اثرهای کندن‌کاری‌شده استند. به قول خاتمه: «خانم‌هایی که به کارگاه می‌آیند برای‌شان عجیب دیده می‌شود. فکر می‌کنند کار پسران است و ما فقط این‌ها را می‌فروشیم. وقتی دیدند آموزش هم می‌دهیم، برای‌شان جالب تمام می‌شود».

این کارگاه نه‌تنها برای خاتمه و شاگردانش پایگاه نویدبخش است؛ بلکه دخترانی که بوریابافی، نگارگری (مینیاتوری)، جالی‌کاری، بافندگی و سوزن‌دوزی نیز بلد استند، بازار فروش است. خاتمه دروازه‌ی دکانش را به روی تمامی دخترانی که این هنرها را دارند، باز گذاشته است تا بتوانند آثارشان را در معرض نمایش و فروش بگذارند؛ چون دوست دارد در روزگاری که ناکسان با زنان مرزبومش سر دشمنی گرفته‌اند، رفیقی کند و به سهم خودش در رنگارنگ‌کردن جهان نقش داشته باشد.

خاتمه حسینی در کارته‌چهار آموزش دید، ولی جایگاه کارگاهش را به این دلیل پل‌سرخ انتخاب کرد که مردم مدرن‌تر و با هنر آشناتر دارد و از لحاظ مالی، بهتر از دیگر جاها است. به باور او «مردمی که اقتصادی خوب دارند، بیشتر برای خرید به مکان‌هایی چون پل‌سرخ و شهرنو می‌آیند. این هنر جز از پل‌سرخ و شهرنو جای دیگر دیده نمی‌شود. در جاهای دیگر مردم این هنر را نمی‌شناسند و اقتصاد‌شان ضعیف است».

پل‌سرخ برای خاتمه یک اُتوپیای کوچک است: «آرام‌ترین جای است، از لحاظ امنیت و آرامی و کاروبار و به خاطر رفت‌وآمد مردم که می‌آیند و با این هنر آشنا می‌شوند». دلش روشن است که فردا، از آنِ زنانِ مرزبوم اوست، چون در تاریکی به تقلای نوری می‌گردند. دوست دارد در دل این تاریکیِ چیره بر زندگی زنان، همچنان کار کند و برای زنان و دختران دیگر الهام‌بخش باشد.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید