اسلایدر • روایت • گزارشها

کافه‌های پل‌سرخ

عادله آذین نظری

کافه‌ها، که در جهان کانون‌های گرمی برای بهتر اندیشیدن، پذیرفتن، ایجاد گفتمان و شکل‌گیری جریان‌های ادبی، هنری و فرهنگی بوده‌اند، پل‌سرخ در قلب کابل، با داشتن کافه‌هایش، به نمادی از آرامش و در‌عین‌حال تحوّل و پویایی بدل شده است. در کافه‌های پل‌سرخ خرد و احساس به هم گره خورده و دانش و هنر تلفیق می‌شوند.

«کافه‌ی ‌کتاب ۴۵۱»؛ کافه‌ای در قلب پل‌سرخ، یک چشم‌انداز قشنگ داشت؛ چند قدم مانده به چهارراهی پل‌سرخ و سرکی پر عبورومرور. پنجره‌هایش رو به آفتاب بودند و خزان‌ها فضای دل‌انگیز و شاعرانه‌ای می‌ساخت. می‌شد پشت میزی نشست و افراد ناآشنایی را تماشا کرد که از دیگر مکان‌های شهر، شهری‌تر بودند. شاید هنرمند و نویسنده بودند و به سوی کافه‌ یا کتاب‌فروشی‌ای روان بودند.

فیصل ذاهب، رؤیای راه‌اندازی این کافه‌ را در سال ۲۰۱۸ با همدستی شماری از دوستانش محقق کرد. «کافه‌ی ‌کتاب ۴۵۱»، اسم کافه‌ای است که او در ادامه‌ی طرح «کتاب‌های گردشگر» راه‌اندازی کرد. به قول خودش، این‌که پل‌سرخ را برای کافه‌داری برگزیده‌بود، آگاهانه بوده است. به همین خاطر، موفق‌ می‌شد هر هفته‌ پای جوانانِ نویسنده و شاعر را به آن‌جا بکشاند.

هدفی که برپایه‌ی آن این کافه از سوی او بنیاد نهاده شد، ایجاد یک فضای فرهنگی برای گفت‌وگو و کتاب‌خواندن بود. این پروژه، بیش از آنکه یک فعالیت اقتصادی باشد، به قول خود ذاهب، «یک حرکت فرهنگی بود که می‌خواست مردم را دور هم گرد بیاورد».

پاتوق ذاهب و دوستانش در گروه «کتاب‌ گردشگر»، پیش از این‌که ۴۵۱ را راه‌اندازی کند، کافه‌‌ی «آی‌خانم» بود.‌ او آن زمان کافه‌های «آی‌خانم» و «آی کافه» را از موفق‌ترین کافه‌های کابل می‌دید. با آن‌هم، برای بررسی و الهام گرفتن، به کافه‌های دیگر هم سرمی‌زد و تجربه‌های‌شان را می‌دید. چیزی که او به آن تعهّد و اشتیاق داشت، باور کتاب‌دوستی و هنرپروری بود. در این باره او می‌گوید: «ما از همان آغاز، کافه را صرفاً یک محل فروش نمی‌دیدیم؛ برای ما کافه جایی بود که پر‌ از کتاب و مجله و روزنامه باشد و همین‌طور یک موقعیت ثابت برای ادامه‌ی نشست‌های کتاب‌خوانیِ ما، که دو سال پیش از راه‌اندازی کافه شروع شده بود و بستری برای اجرای طرح‌های فرهنگی دیگری که در ذهن داشتیم».

آن زمان که «کافه‌ی ‌کتاب ۴۵۱» برپا بود، کافه‌داری و کافه‌نشینی در حال رونق‌گیری بود و همین روند باعث شده بود پل‌سرخ همچون یک بستر فرهنگی‌ای زنده شناخته شود؛ مرکزی که تأثیرگذاری چشمگیری بر رشد ادبیات، هنر و فرهنگ داشت. هر برنامه، نشست یا نمایشگاهی که برگزار می‌شد، آدم‌ها را با هم آشناتر و نزدیک‌تر می‌کرد، ارتباطات تازه‌ای شکل می‌گرفت، فضای گفت‌وگو به وجود می‌آمد و فرهنگ عمومی یک گام پربارتر می‌شد.

۴۵۱ چند بار میزبان برنامه‌های جشن امضا، شام گیتار، برنامه‌های روز جهانی زن و کتاب بود که گواه عطش سیری‌ناپذیر مردم به فرهنگ و هنر بود. مردم از طبقه‌ها و فرهنگ‌های گوناگون، کنار هم می‌نشستند و گفت‌وگو می‌کردند. این کافه‌ نقش برجسته‌ای در نیروبخشی فرهنگ شهرنشینی داشت. ذاهب در این مورد می‌گوید: «ما تلاش و تمرین می‌کردیم و حتی دیدن نتایج اندک این تلاش‌ها، حال ما را خوب می‌کرد و دلگرم‌تر و پرانرژی‌تر می‌شدیم. استقبال زیاد مردم و مشارکت اجتماعی گسترده نشان می‌داد که کافه‌ها در مسیر درستی قرار دارند و زمینه‌ای مناسب برای رشد فرهنگ شهرنشینی و احترام متقابل فراهم کرده‌اند». او تأثیر مثبت این فضاها را قابل مشاهده می‌داند که به آن‌ها توان و انگیزه می‌داد.

فیصل ذاهب و دوستانش، ۴۵۱ را نزدیک به دو سال با پذیرش دشواری‌های فراوان زنده و سرپا نگه‌داشتند؛ خاطره‌ها و تجربه‌های‌ خوبی از کافه‌داری دارد. چنانچه به ما گفت: «شرح حال من اگر چند نکته‌ی برجسته داشته باشد، کتاب‌های گردشگر و راه‌اندازی کافه ۴۵۱ هستند». او از دوستانش چون عمران کاکر، نصیبه حمیدی، مرسل عزیزی، فیروز صدیقی، اسیتا فردوس و برادرش قیس ذاهب نام می‌برد که او را در راستای کار ذوقی یا همان کافه‌داری یاری رسانیده‌اند.

او در این کانون کوچک و صمیمی، به قول خودش با آدم‌های خوبی آشنا شد، برنامه‌های فرهنگی خورد و کلان در حوزه‌های مختلف برگزار کرد که به کافه‌، پل‌سرخ و کابل جان تازه می‌داد. گرم‌نگه‌داشتن فضای کافه، در شهری که از آن بوی تهی‌دستی و گرسنگی می‌آمد، کار آسانی نبود؛ نبود برق، مشکلات امنیتی، فشارهای اجتماعی و درآمد محدودی که ادامه‌دادن را سخت می‌کرد؛ ولی هنوز تعهّد داشتند که ادامه بدهند، تا این‌که دوام‌آوردن ناممکن شد و کافه با وجود این که فکر می‌کرد در پل‌سرخ از نظر فرهنگی و مالی، مخاطبان بیشتری خواهند داشت، بسته شد.

فروریزی دیوارهای دولت و قرارگرفتن مردم در سراشیب پریشانی و آشفتگی، ذاهب و برخی از دوستانش را راهی دیار غربت کرد؛ فرانسه و کشورهای دیگر. کشورهایی که کافه‌های فراوانی دارد و فرهنگ کافه‌نشینی در آن سال‌هاست نهادینه شده‌است. جایی به قول ذاهب «کافه و فرهنگ کافه‌نشینی بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره مردم است و بسیار توسعه‌یافته‌تر از افغانستان به شمار می‌رود». اگرچه به قول خودش، شور و اشتیاق زیادی برای ایجاد چنین فضاهایی در کابل وجود داشت و تلاش‌های فراوانی برای گسترش این فرهنگ انجام شد؛ اما در میزان توسعه، پذیرش عمومی، تنوع فضاها و حمایت‌‌ها، تفاوتی از زمین تا آسمان دیده می‌شود.

در مورد نویسنده

Avatar photo

عادله آذین نظری

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید