گفتوگویی از عادله آذین نظری
اشاره: پلسرخ در دو دههی جمهوریت با داشتن فضای همهپذیر و تکثرگرا از مرکزهای مهم فرهنگی در سطح شهر کابل بوده است. در این مکان شاعران جوان شعرهایی با رویکرد روشنفکرانه و مدرن سرودند و گونههای مختلف شعر را آزمودند. در این گفتوگو که پیرامون «شعر کافه» بحث شده است، یکی از بزرگان شعر و ادبیات (محمود جعفری) که در این فضا و مکان بارها شعر آموزش داده، همایشها برگزار کرده، نقد و سخنرانی کرده، با ما سخن میگوید.
استاد جعفری گرامی بسیار سپاسگزارم که فرصت خود را در اختیار ما قرار دادید. میخواهم در آغاز گفتوگو تعریفی از شعر کافه داشته باشیم تا راه برای بحثهای بعدی باز شود؟
شعر کافه شعری است که در محیط خاصی شکل گرفته باشد. شاعران جوان آفرینشگران اصلی آناند. این محیط کاملاً غیررسمی و رها از سیاست و مسائل رسمی است. «شعر کافه» به تعبیری، در رستورانتها و کافهها به وجود میآید. به این لحاظ یکی از اصلیترین شرطهای شعر کافه، شکلگیری آن در فضای کافهها است.
آیا شعرکافه در پلسرخ وجود داشته است و چگونه؟
البته در نامبردن از پلسرخ، باید تأمل کرد. شعر کافه پیشینه و ریشههای تاریخی دارد. در ایران در دهههای سی و چهل شکل گرفت و شاعران زبدهای از آنجا برخاستند. همینها پیشگامان نهضتها و جنبشهای ادبی بودند. اما پیشینهی آن در افغانستان را کمتر میتوانیم پررنگ ببینیم. ممکن است در دهههای سی و چهل وجود داشته باشد؛ اما نه به شکل کافه. گاهی در برخی از انجمنها به گونهی رسمی و یا حتا خانهها شاعرانی بودند که دور هم مینشستند، شعر میخواندند و نقد میکردند. اما اگر تعریف امروزی از شعر کافه را در نظر بگیریم، باید بگوییم شعر کافه از دههی هشتاد آغاز گردید و تا سالهای ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ یا پایان دورهی جمهوریت ادامه یافت. در شهرهای گوناگونی مثل مزارشریف، هرات، غزنی، بامیان شاعرانی بودند که دورهم مینشستند و شعر میخواندند و نقد میکردند. در این مکانها شاعران خیلی خوبی پرورش یافتند. بنابراین باید گفت که خاستگاه اصلی شعر کافه، تنها «پلسرخ» نیست. کابل حوزهای است گسترده که کتلههای قومی به گونهی جزیرهای در آن زندگی میکنند. مثلاً شاعران مرکز، شاعران غرب کابل، شاعران خیرخانه، شاعران شمال و شرق. کابل از این نظر به دستههای مختلف تقسیم میشود. جغرافیا شاعران را از هم جدا میکند. «پل سرخ» یکی از حوزههای جغرافیایی است که «شعرکافه» در آن شکل گرفته است. پلسرخ یکی از اصلیترین و مهمترین مرکزهای عمده در غرب کابل است که شعرکافه در آن شکل گرفته است. شاعران گردهم میآمدند، شعر میخواندند و نقد میکردند. دلیل آن هم این است که دانشگاهها و مراکز فرهنگی زیادی در اطراف آن قرار داشت. این دانشگاهها و مراکز فرهنگی محل رفتوآمد شاعران، نویسندگان و هنرمندان بودند. از اینرو یکی از عوامل شکلگیری «شعرکافه» در پل سرخ وجود فضای باز فرهنگی و اجتماعی بود.
شعر کافه در پلسرخ چه تفاوتهایی با شعر کافه در ایران و کشورهای دیگر دارد؟
شعرکافه در ایران، برخاسته از یک تفکر و ایدیولوژی بود. شاعرانی که در کافهها مینشستند، تفکر سیاسیای را با خودشان حمل میکردند. شعرشان حامل یک تفکر خاص سیاسی و اجتماعی بود؛ اما در افغانستان کمتر میتوانیم تفکر خاصی را ببینیم. از سوی دیگر شاعران «شعرکافه» در ایران یک جریان ادبی را رهبری میکردند. در مورد مسائل ادبی، به گونهی تخصصی بحث میکردند. اما در شعر کافهی افغانستان جای نهضت و حرکتهای ادبی خالی دیده میشود. شعر تقلید و ملهم جای شعر اصیل و حکمتآفرین را گرفته است.
شعر کافه چه ویژگیهایی دارد و تفاوت آن با شعر غیرکافه در چیست؟
شعر کافه، شعری است که آفرینشگران آن شاعران جوان اند. شاعران کهنسال کمتر در آن حضور دارند. ویژگی دیگر آن هم مخاطبان آن است. مخاطب اصلی این نوع شعر، جوانان اند. همچنین فضا و محتوای این نوع شعر ها عشق و شور و مستی است و گاهی با محتواهای اجتماعی و اعتراضی نیز توأم میشود. مسأله دیگر، زبان شعرکافه است. زبان شعرکافه ساده و روان است. با مخاطبان خود رابطهی بسیار نزدیک و قویای را برقرار میکند. ویژگی دیگر آن غیررسمیبودن آن است. فضای غیررسمی و آزادی فکری از خصوصیات دیگر شعرکافه است.
البته باید این نکته را هم یادآور شوم که شاعرانی نیز داریم که کمتر در کافهها رفتوآمد داشتند ولی شعرهای عاشقانه و مخاطبان خاصی میسرودند. تجربیبودن یکی دیگر از ویژگیهای شعرکافه به شمار میآید. این خصوصیات، شعر کافه را از سایر شعرها تفکیک میکند.
کدام شاعران جوان در پلسرخ را میتوان سرایندگان و پیشگامان شعرکافه دانست؟
همین جریانِ شعر جوان که پس از نیمهی دههی اول جمهوریت شکل گرفت و تا اواخر دههی دوم جمهوریت ادامه یافت، شاعران شان، کافهای بودند. مصطفا هزاره، قادر فیض، محمد جاوید، امین جاوید، حسین میرزایی، سخی ظفری، انور ظفری، ثمین، عصمت سیروس، فراندیش و دیگران در همین حوزهها رفتوآمد داشتند و شعرشان در همین پلسرخ به بالندگی رسید.
رابطه شعر کافه با موسیقی، تئاتر و نقاشی چگونه است؟ چقدر هنرهای دیگر در بالندگی این شعر در پلسرخ نقش داشته است؟
چند عامل در شکلگیری شعرکافه در افغانستان نقش داشته است: نخست فضای کلی اجتماعی و سیاسی در افغانستان بوده است. وقتی فضای باز اجتماعی و سیاسی به وجود آمد، شاعران خودبهخود به سرودن شعرهای باز روی آوردند. رونقگرفتن بازار شعر و انجمنهای ادبی و تولید فیلمهای هنری و مستندهای کوتاه و همچنین برگزاری نمایشگاههای هنری باعث شد که شعر کافه نیز به بالندگی بیشتری دست پیدا کند و از حالت رسمیاش بیرون بیاید و تبدیل به پناهگاه دغدغههای شاعران جوان شود.
شعر کافه چقدر بازتابدهندهی دغدغههای روزمره، عشق، شکست و تنهایی نسل جوان است؟
باید گفت «شعرکافه» در بازتاب و بیان احساس «منِ» شخصی شاعر جوان موفق بوده است. همچنان در بازتاب وقایع زمان خودش. توانسته رخدادهای مهم تاریخی و اجتماعی از جمله جنبش تبسم، جنبش روشنایی و رویدادهای امنیتی را بازتاب بدهد. این، یک گام مثبت تلقی میشود. از این که بگذریم، تکرار و تقلید، از ضعفهای «شعرکافه» به شمار میآید. شاعران کافه کمتر به مسائل بزرگ انسانی آنگونه که نیاز است، فکر میکردند. از این جهت میتوان گفت، شعر کافه ضمن موفقیتهایی که داشته ضعفهای بزرگی نیز داشته است.
کار شاعران در بیرون از کشور را چگونه میبینید؟
محفلهای ادبی زیادی در شهرهای تهران، قم، اصفهان و دیگر شهرهای ایران در میان مهاجران برگزار میشود. این محافل امیدی را برای تداوم، پویایی و بقای «شعرکافه» خلق میکند. این محافل بدون شک در رونق بازار شعر نقش داشته و دارد. امید است که جریان ادبی عمیقتری را در شعر کافهی افغانستان شاهد باشیم.
چه مشکلی سد راه این نوع شعر است، چه نقدی بر شعر کافهی کابل دارید؟
چنانچه قبلاً اشاره کردم، شعرکافه شعری بود در سطح. توجه شاعران بیشتر به سرودن شعرهای عاشقانه بود و نهایتاً به زبان و تخیل میاندیشید. در کنار این، مشکلات مالی و چاپی و فشارهای روانی شاعران، نداشتن مرجع ادبی، گرفتاری در دام تکرار و تقلید و دور شدن از اصالت خود، از دیگر مشکلات شعرکافه بود.
و پرسش پایانی، وضعیت شعر کافه را فعلاً چگونه میبینید و آینده شعرکافه را چگونه پیشبینی میکنید؟
فعلاً شعرکافهای وجود ندارد، راه خود را گرفته و در انزوا خزیده است. تنها امید، جریان شعری است که در بیرون از کشور آفریده میشود و رفته رفته جریان جدیدی را با محتوا و ساختار جدیدی در مشابهت با شعر کافه پدید میآورد. ما اکنون شاهد یک نوع دگرگونگی در شعر کافه هستیم که با همین سبک و سیاق در بیرون از کشور خلق میشود.





نظر بدهید