گفتوگوی عادله آذین نظری با رضا یمک، عکّاس و استاد دانشگاه
مقدمه: رضا یمک یکی از عکّاسان پیشکسوت در حوزهی عکّاسی است، که با نجیبالله مسافر، رضا ساحل و بصیر سیرت، مرکز فوتوژورنالیسم «چشم سوم» را بنیاد نهادند. در این مرکز دهها جوان آموزش عکّاسی را فراگرفتند و در نشستهای نقد عکس شرکت کردند. رضا یمک، پس از اینکه طالبان مجدداً زمام امور کشور را به دست گرفتند، از عکّاسی دست کشید و اکنون در بازار انگشترفروشان، داد و ستد میکند.
این گفتوگو با او پیرامون عکّاسی در پلسرخ میپردازد که طی ده سال پسین در آن حضور داشته است.
عادله آذین نظری: سلام و مانده نباشید آقای یمک! خوشحالم که فرصت دیدار شما مهیا شد. در آغاز گفتوگو از خود بگویید؛ از اینکه کودکی و نوجوانی شما چگونه گذشت. چقدر آن زمانها روحیهی هنری داشتید و چه زمان متوجه شدید عکّاسی را دوست دارید؟ چرا میان این همه هنر، عکّاسی را انتخاب کردید و چگونه به عکّاسی آغاز کردید؟
یمک: من در گلشهر مشهد بزرگ شدم و آنجا تا صنف نهم درس خواندم. سپس به افغانستان ردمرز شدم و دیگر به ایران بازنگشتم. عکّاسی را از سال ۲۰۰۲ در مؤسسه آموزشی «آیینه» آغاز کردم. دورهی آموزشی من دو سال بیوقفه ادامه داشت. رفتوآمد من با مرکز همیشه بود. برنامهی ما هم عملی و هم نظری بود. همیشه تمرین میکردیم. دوربین آن زمان نگاتیف بود که دفتر مهیا کرده بود. استاد من رضا دقّتی ایجاد کرده بود و بخش عکّاسی را برادرشان منوچهر دقّتی بنیاد کرده بود. این دو برادر اصالت ایرانی دارند و حالا در اروپا هستند.
ورود من به جهان عکّاسی خیلی اتفاقی بود. یک روز رادیوی بیبیسی را گوش میکردم که گفتوگو آقای دقّتی را شنیدم که گفت میخواهم مرکز آموزشیای را ایجاد کنم که جوانان افغانستان را عکّاسی و مشخصاً فوتوژورنالیسم یاد بدهم. با شنیدن این خبر در من شوری ایجاد شد و از جایم برخاستم و پیگیر این موضوع شدم. بعد از گپزدن با میرزای دقّتی، که برادر آقای منوچهر دقّتی است، مدّتی زمان گرفت که صنف آغاز شود. پس از شروعشدن دورههای آموزشی، عکّاسی را با شوق و ذوق آغاز کردم. چرا که من در عالم مهاجرت کلان شده بودم و هیچوقت تصوّرش را هم نمیکردم که روزی بخواهم عکّاس شوم.
عادله آذین نظری: در بیست سال دموکراسی که شما گواه وضعیت بودید، اوضاع عکّاسی در افغانستان چگونه بود؟
یمک: در بیست سال گذشته اگر بگویم، در دورهی جمهوریت، وضعیت عادی و رو به بالا بود؛ یعنی تا حدّی دید مردم در این مورد [مثبت بود]. بالأخره عکّاسان جایگاه و حرمت در جامعه را دارا بودند. خوب بود. کمازکم کسی مزاحم نمیشد و اگر کسی مزاحمت هم ایجاد میکردند، عکّاسان میتوانستند اعتراض کنند و صداها هم تا حدّی شنیده میشد. عکّاسان تا حدّی آزادی عمل داشتند. یعنی عکّاسان از حق و حقوق عادی برخوردار بودند. هرچند امتیاز خاصی نداشتند، اما با تلاش و کوشش میتوانستند حقوقی داشته باشند. یعنی وقتی کار میکردند و زحمت میکشیدند، میتوانستند امتیازی به دست بیاورند. این یعنی وضعیت عادی، بدون تشنّج و روبهرشد بوده است.
عادله آذین نظری: خودتان چه کارهایی در راستای عکّاسی انجام دادید؟
یمک: از دید خودم، ارزندهترین کاری که در عرصهی عکّاسی کردم، مدّت هشت سال تدریس در دانشگاه کابل بود. غیر از آن، در کلاسهایی که در چشم سوم برگزار میشد، تدریس میکردم. در کنار آن، برگزاری جلسات نقد عکس بود، که سهم داشتم. جستهوگریخته در مرکزهای فعّال دیگر هم همکاری داشتم. مرکزهایی که نمایشگاهها و برنامههایی در خصوص عکّاسی برگزار میکردند، از من دعوت میشد که سخنرانی کنم. من هم به خاطر پشتبانی از کاری که انجام میدادند، از دعوتشان استقبال میکردم.
عادله آذین نظری: چقدر در پلسرخ و از سوی کیها کار درست در عرصه عکّاسی صورت گرفت؟
یمک: نهادهایی که در پلسرخ فعّال بودند، «خانهی فرهنگ» بود که چند دورهی آموزشی برگزار کرد و چندین نمایشگاه عکس برگزار نمود و جوانان را تشویق و پشتیبانی میکرد. همچنان «مرکز هنرهای معاصر» به رهبری رهرو عمرزاد ایجاد شده بود. در کنار دیگر کارها، در بخش هنر عکّاسی هم فعّالیت میکردند. «شهر کتاب» که بعدها با اسم «مرکز پلسرخ» فعالیت میکرد، هم کار میکردند. زکریا صفری که بعدها مرکزی ایجاد کرد که بیشتر در بخش ویدیو فعّال بود. «انجمن رنگینکمان» هم نمایشگاههای عکس و نقاشی داشتند. همگیِ اینها به اندازهی سهم خودشان کار کردند.

عادله آذین نظری: با توجّه به این که برای مردم عکّاسی تقریباً پدیده کمآشنا بود، آیا از این مسیر با دشواری مواجه نبودید؟
یمک: در مدت آن سالها، بالأخره با کاسبان و مردم محل آشنا شدیم. آنها را تشویق کردیم تا کتارههایی که در کنار جویهای پلسرخ نصب شد، یک سیخ را هم آویزان کنند که تابلو را بتوان آویزان کرد. اما این موضوع برایشان اهمیتی نداشت. از طرف مردم و کاسبان همکاریای صورت نگرفت؛ اما هیچوقت مانعی ایجاد نکردند. همیشه با پیشانی باز با ما برخورد میکردند. همیشه خوشآمدگوی من و دوستان بودند. آقای رحمان دیدار که از دوستان عکّاس ماست، اولین نمایشگاه خیابانی عکس را ایجاد کرد. شماری از تابلوهای عکّاسیاش را کنار سرک آورد و به نمایش گذاشت. سپس مردم که میآمدند و میدیدند، خوشحال میشدند. هرچند این اقدامها درآمدی نداشت، اما نفس عمل بسیار مهم و جدید بود؛ اما از اینکه مردم برخورد منفی نکردند، برای من قابل توجّه و احترام است.
عادله آذین نظری: چقدر مردم عام و دولت شما را در بخش عکّاسی همکاری میکردند؟
یمک: این که مزاحمت عملی صورت نمیگرفت، خودش کمک کلانی بود. در کشورهای دیگر هنرمندان پشتبانی میشوند؛ اما مردم ما توجّه نداشتند. برایشان اهمیتی نداشت. دوست داشتند با هنرمند آشنا باشند، ببینند و خوشوبشی داشته باشند؛ اما اینکه بخواهند عملاً در رابطه با پیشرفت شخص کاری انجام بدهند، من که چیزی ندیدم و یا به یاد ندارم. وقتی آقای دیداری نمایشگاهی برگزار کرد، همین که مزاحمتی ایجاد نمیکردند کار کلانی بود. با دوستان به هوتل ترکستان، که پاتوق ما بود، میرفتیم و یک پیاله چای مینوشیدیم. آنجا فرصت گردهمآیی ایحاد شده بود. هرکس که میخواستند مرا ببینند میدانستند رضا یمک در ترکستان است. پسانها به کافهی سیمپل میرفتم. هفتهشت سال ترکستان و دو سه سال آخر، سیمپل پاتوق ما شده بود.
عادله آذین نظری: شما در این عرصه چه کارهایی انجام دادید؟ مثلاً برگزاری نمایشگاه، آموزش، خلق اثر و…
یمک: یکی از کارهای مهم ما ایجاد بخش عکّاسی در دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه کابل بود. فکر اولیهی ایجاد این بخش را آقای بصیر سیرت دادند. البته آقای نجیباللّه مسافر هم بودند؛ چون استادان دانشگاه کابل با ایشان همدوره بودند و دوستیشان حفظ شده بود. غیر آن هم چشم سوم شمار زیاد شاگردان را در بخش عکّاسی پرورش داد و به جز دورههای آموزشی، بهگونهی مرتب نشستهای نقد عکس برگزار میکرد. این کارها برای رشد عکّاسی و عکّاسان مهم بودند.
عادله آذین نظری: چرا عکّاسی نمیکنید و چرا «چشم سوم» متوقف شد؟
یمک: دلیل توقف «چشم سوم» این است که دیگر دولت تغییر کرد. دوستان خارج رفتند و من تنها ماندم و ناگزیر به تغییر شغل شدم. وقتی کسی نباشد، خواه ناخواه «چشم سوم» متوقف میشد چون کسی نبود آن را پیش ببرد.
عادله آذین نظری: میدانیم چند سال است عکّاسی ممنوع شده و اکنون کار درستی در این حوزه صورت نمیگیرد. بنابر این، اگر حکومت سقوط نمیکرد، تا حالا چقدر در زمینهی عکّاسی کار میشد؟
یمک: اگر جمهوریت سقوط نمیکرد، در زمینهی عکّاسی کار میشد. چون کسی به عکّاسان مزاحمت نمیکردند، آهسته و پیوسته رشد میکردند. انصافاً روند رشدشان هم خوب بود. استعدادهای خوبی در میان جوانها دیده میشد. جمعی از جوانان در هرات فعّالیت میکردند، شماری در بامیان، بعضی در مزار شریف و بدخشان، این خوب بود. جوانان عکّاس، با خلّاقیت و تکنیکهای جدید کار میکردند. برخی بودند که تلاش میکردند طور دیگر و متفکّرانهتر کار کنند، که بدون شکّ، میشد ادامهی روند، به شکوفایی عکّاسی بینجامد.
عادله آذین نظری: اکنون که خودتان در این راستا فعال نیستید، برای آینده عکّاسی در افغانستان چه رؤیایی دارید؟
یمک: راستش را بخواهید رؤیای خاصی ندارم. شاید برای این باشد که از عکّاسی دور شدهام، تغییر کار دادهام و وارد بازار دیگری شدهام. شاید هم به این خاطر و شاید هم به خاطر نپذیرفتن وابستگی عکّاس و هنرمند به نهادهای قدرت و ثروت است. این وابستگی فرد را وادار به اطاعت و بردگی میکند. به پیشبردن اهداف دیگران که جالب نیست. هنرمند باید آزادمنش باشد و روحیهی آزاد داشته باشد. آن چیزی را که فکر میکند و آن چیز را که به آن معتقد است و ایمان دارد، باید کار کند. اینکه به خاطر پول پروپوزل بنویسد و دروغ سرهم کند، خوب نیست.
به هر حال، شاید نگاه من منفی است؛ با آن هم امیدوارم در آینده بتوانیم عکّاسان خوشفکر و مستقل داشته باشیم. کسانی که فکر تولید کنند نه این که افکار دیگران را کاپی و سپس نشر کنند. خودشان فکر کنند و کار کنند. به جامعه و مردم خودش اهمیت بدهد. اینکه تاریخ چندهزارساله دارد، میشود موضوعات بسیار گوناگون را بیرون بکشد و چیزهای زیادی از درونش بیرون بکشد و به نتایج خاصی برسد و بعد همینها را میشود تبدیل به تصویر کرد. امیدوارم کسانی باشند که در این جامعه به این مردم اهمیت بدهند، فکر کنند. اول به خودشان فکر کنند، غروری داشته باشند که البته خودشان جزئی از جامعه استند. به اهمیت خود و کارشان پی ببرند، به اهمیت و مردمشان پی ببرند و این غرور را حفظ کنند. برای معضلاتی که در جامعه است، فکر کنند و اثر خلق کنند.





نظر بدهید