اسلایدر • خبری • گزارشها

استقبال میلیونی از قهرمانان فوتسال؛ شور و شوق بی‌سابقه در غرب کابل

حافظ
روز شنبه ۱۰ عقرب ۱۴۰۴، هزاران نفر به‌شمول زنان و دختران جوان به استقبال از قهرمانان فوتسال زیر هفده‌سال آسیا به جاده‌های غرب کابل آمدند.

طی سال‌های دراز برای نخستین‌بار است که در دشت برچیِ غرب کابل، چنین تجمّعی میلیونی‌ای به استقبال یک پیروزی‌ای مقتدارنه، شکل گرفته است.

پیش از این نیز دشت برچی شاهد چندین تجمّع بزرگ بوده، اما هیچ‌کدام برای جشن و استقبال از پیروزی نبوده است.

این تجمّع و شور و شادی، اما نه‌تنها در دوران حاکمیت طالبان، بلکه در عمر غرب کابل بی‌سابقه است.

به‌رغم آن‌که در حاکمیت طالبان تجمّع، هوراکشیدن و ابرازِ خیابانیِ شور و شوقِ زنان و دختران جوان از طرف نیروهای امر به معروف، ممنوع اعلام شده است، در این تجمّع اما حضور زنان و دختران جوان بسیار پررنگ بود.

علاوه بر حضور پررنگ زنان و دختران جوان، در ویدیوهایی که در شبکه‌های اجتماعی نشر شده است، دیده می‌شود که حتی پیرمردان و ریش‌سفیدان نیز به استقبال از قهرمانان فوتسال آسیا در جاده می‌رقصند.

قهرمانان فوتسال زیر هفده‌سال مرحله‌ی آخر بازی را با ایران انجام دادند و دو به یک، تیم مقتبل را شکست دادند و بر سکّوی قهرمانی ایستادند.

پس از اخذ مدال طلا و کسب عنوان قهرمانی فوتسال زیر هفده‌سال آسیا، بازیکنان به کشور بازگشتند. خانه‌ی اکثر بازیکنان، به‌شمول علی احمدی که شاه‌گول دوم را به نفع افغانستان به ثمر رساند، در دشت برچی غرب کابل است.

در مسیر آمدن آنان به خانه، مردم غرب کابل، از زنان و دختران و پیر و جوان، خودجوش و با شور و شادیِ بی‌سابقه در جاده‌ی شهیدمزاری به استقبال قهرمانان شتافتند.

به‌گفته‌ی یکی از ناظران عینی، جمعیت آن‌قدر زیاد بوده که در جاده‌ی تنگ دشت برچی، او تا چندین ساعت منتظر مانده است: «قهرمانان و مردم از پل‌سوخته به سمت پل‌خشک می‌رفتند. دشت برچی آن‌قدر شلوغ بود که من ندیدم قهرمانان کجا هستند. من کار عاجل داشتم و خلاف مسیر جمعیت، از پل‌خشک طرف پل‌سوخته می‌رفتم. اما هرچه خواستم از میان جمعیت به‌هرنحوی که شده دنبال کارم بروم، نتوانستم. راه نبود. ناچار شدم تا یکی دو ساعت در گوشه‌ی ایستاد شوم تا این‌که جمعیت رد شدند و من رفتم».

مردم با آتش‌بازی، رقص، هوراکشیدن، کف‌زدن، آب‌انداختن و با موسیقی، پیروزی قهرمانان فوتسال را جشن گرفتند.

تعداد زیادی از ورزشکاران و جوانان پیشاپیش جمعیت با موتورسایکل نمایش می‌رفتند. بعد از آنان، موترهایی بودند که با نصب عکس و بنر، چهره‌ی این قهرمانان جوانان را به نمایش گذاشته بودند.

بعد از آن خودِ این قهرمانان بودند که با مدال‌های طلایی که در گردن داشتند، در بالای موترها نشسته بودند و بسیار به آهستگی از میان جمعیت می‌گذشتند. مردم، به شمول دختران جوان هورا می‌کشیدند و قهرمانان به مردم دست تکان می‌دادند.

هرچند آنان بعد از ظهر، حدود ساعت دو بجه وارد دشت برچی شدند، اما از شلوغی جمعیتْ آن‌قدر جاده بند بود که تا بعد از آذان شام، فقط کمی جلو رفته بودند.

تا پاسی از شب مردم و قهرمانان در جاده بودند و شادی و هلهله ادامه داشت.

طی سال‌های زیاد تجمّعات دشت برچی فقط به خاطر رسانیدن جسد به شفاخانه‌ها، خون‌دادن به زخمی‌ها و تظاهرات برای برپایی عدالت بود. هر بار هم در شلوغی‌های بعد از انفجار و انتحار، دوباره شلیک می‌شدند.

مردم دشت برچی آن‌قدر زخم‌خورده هستند که هرگز تجمّع را بدون آسیب و شلیک تجربه نکرده بودند. این خاطرات در ذهن دشت برچی ته‌نشین شده است. به نقل از یک شاهد عینی، در زمان آتش‌بازی و با صدای هر شادیانه، جمعیتی از زنان و دختران ناخودآگاه خودشان را در جایی، در پشت کسی یا سرشان را وسط دست‌های‌شان پنهان می‌کردند. برای چند ثانیه چشم‌های‌شان را می‌بستند و گوش‌های‌شان را می‌گرفتند. از قلب رقص و شور، یک‌راست به خاطرات زخم و انفجار پرتاب می‌شدند.

به‌سختی جمعیتی که خود برای شادی و جشن آمده بودند، باور می‌کردند که برچی زخم‌خورده به استقبال از قهرمانی آسیا جمع شده است. هرچند که این خاطراتِ ایام سخت در قلب جمعیت دیده می‌شده، اما مردم علی‌رغم ممنوعیتِ ساز و آواز و حضور زنان در بیرون، پیروزی قهرمانان را پرشور جشن گرفتند و تجمّع بی‌سابقه‌ای تشکیل دادند.

با آن‌که هوا هم سرد بود، اما جشن و شادی تا دیروقت شب ادامه داشت. تا چندین ساعت بعد از آذان شام، مردم در خیابان بودند و آهسته‌آهسته قهرمانان را به خانه‌های‌شان رساندند.