نویسنده: زرینتاج شاری
روند جذب کادر علمی دانشگاهها، در بیست سال دوران جمهوریت نیز یکی از موضوعات چالشبرانگیز و جنجالی بود؛ روندی که بارها شفافیت آن به خاطر نژادپرستی، قومگرایی، تعصب، برخوردهای سلیقهای و عدم در نظر گرفتن شایستگی، توانمندی و لیاقت افراد، زیر سؤال رفته بود. با وجود رسانهای شدن این مشکلات؛ اما هرگز تغییرات و اصلاحات عملی در این زمینه پدید نیامد. در دو دور ریاست جمهوری محمداشرف غنی، رئیس جمهور وقت، وضعیت بدتر شد؛ زیرا در تمامی زمینهها؛ از جمله نهادهای علمی، پای قومیت به میان آمد و شایستگی و توانمندی کمرنگ شد. قانونها، مقررهها و لایحههای وزارت تحصیلات عالی هم به صورت عملی تطبیق نمیشدند. نهتنها داوطلبان تحصیلکرده و شایستهی هزاره، بلکه افراد شایسته و گذرکرده از عصبیتهای قومی و حزبی و سمتی، متعلق به اقوام پشتون و تاجیک نیز امکان راه یافتن به کادر علمی بسیاری از دانشگاهها و دانشکدهها را پیدا نکردند. در این میان، کادرهای هزاره بیشتر از دیگران، این معضل را تجربه کردند و پشت این سدها باقی ماندند. هرچند پاسخی که داده میشد و یا برخوردی که میشد، اشکال متفاوتی داشت، اما در حقیقت به خاطر قومیتشان از سوی هیأت علمی برحال دانشگاهها پاسخ رد دریافت میکردند. این در حالی بود که هر یکی از آنها افراد باسواد، شایسته و دارای دستاوردهای علمی بودند؛ اما در عوض، افرادی جذب میشدند و کرسیهایی دانشگاهها را در اختیار میگرفتند که به مراتب از نظر علمی، بیبضاعتتر، بیسوادتر و بیدستاوردتر بودند.
هفتهنامهی جادهی ابریشم، به صورت ویژه، در این مورد با استادان برحال و بازنشسته و انصرافدادهی تعدادی از دانشگاههای افغانستان و همچنین با کاندیدان و داوطلبان بستهای کادری دانشگاهها، در گذشته و دوران طالبان، صحبت کرده است و به یافتههایی دست پیدا کرده است که نشان میدهند این رویکرد قومگرایانه و متعصبانه، به نحو جدیتر ادامه پیدا کرده است و هنوز هم قومیت در جذب استادان و کادرهای علمی، هیأترهبری و کارمندان اداری دانشگاهها حرف اول را میزند و تمامی عزل و نصبها براساس قومیت انجام میشوند.
نگاهی به گذشته
تعصبات نژادی، زبانی و مذهبی، فساد اداری و برخوردهای سلیقهای، در گذشته و بهویژه در دو دههی دوران جمهوریت، واقعیتهای انکارناپذیر ادارات افغانستان بود؛ واقعیتهای تأسفباری که مانع اصل شایستهسالاری و مشارکت همهی شهروندان افغانستان و سد اصلی ملتسازی در این کشور بود و برآیند همهی اینها فروپاشی نظام جمهوری و تمام بناهای پوشالی آن، و روی کار آمدن دوبارهی گروه تندرو و متحجر طالبان بود. این تعصبات از رأس هرم قدرت گرفته تا بدنه و قاعدهی آن به شکل قانون نانوشتهای، اعمال میشدند تا هژمونی و سلطهی قومی از طریق عدم مشارکت اقوام و گروههای دیگر همچنان پابرجا بماند. به گفتهی یکی از استادان دانشگاه کابل، در رأس هرم قدرت، فاشیسم پشتون بود که برنامههای فاشیستی خود را اعمال میکرد و غیر از پشتون، مشارکت دیگران را برنمیتابید و در بدنهی نظام، فاشیسم تاجیک بود که مانع جدی مشارکت اقوام و گروههای قومی دیگر، به خصوص هزارهها میشد. برای همین، هرگز مشارکت شهروندان افغانستان صرف نظر از نژاد، قومیت، زبان، گرایشهای دینی و مذهبی و سیاسی آنها در تمامی بخشهای نظام تأمین نشد و خطکشیهای قومی به حدی پررنگ و برجسته بودند که فاشیستان پشتون و تاجیک تحمل حضور اقوام دیگر را در ادارههای کشور نداشتند. از وزارت دفاع و داخله صحت و اقتصاد و تجارت گرفته تا معارف و تحصیلات عالی و فرهنگ، همچنان یکرنگ و یکدست بودند. به گفتهی یکی از استادان دانشگاه هرات، وقتی وارد وزارتخانهای میشدیم، از همان شخص پیادهی دم دروازه میدانستیم که این وزارتخانه دست کدام قوم است؛ چیزی که با تسلط دوبارهی گروه طالبان، سنگ تمام گذاشته شد و همان انگشتشمار کارمندانی که قبلاً بودند هم پاکسازی شدند. کاملاً یکدست و یکرنگ از یک تیرهی قومی. اکنون اگر کسی ذرهبین هم بردارد، کارمندی از اقوام دیگر، به خصوص هزاره را در هیچ ادارهی این گروه پیدا نمیتواند.
نهادهای آموزش ابتدایی و آموزش عالی؛ یعنی وزارت معارف و وزارت تحصیلات عالی، نیز از این امر عمومی مستثنا نبودند. در این نهادها نیز مانند دیگر نهادهای حکومتی، نابرابری، تبعیض، فساد اداری و فساد اخلاقی طغیان میکردند. به گزارش روزنامهی اطلاعات روز (۵ عقرب ۱۳۹۶)، کمیتهی مشترک نظارت و ارزیابی مبارزه با فساد اداری (MEC) به تاریخ ۴ عقرب ۱۳۹۶خ. نتیجهی تحقیقی را رسانهای کرد که دربارهی فساد اداری در وزارت آموزش و پرورش افغانستان به انجام رسیده بود. فساد گسترده در روند استخدام معلمان، فساد در توزیع کتابهای درسی و آسیبپذیری وزارت معارف به این دلیل که بیشترین مستخدم نیروی کار ملکی در این بخش است، از یافتههای عمدهی این گزارش است.
همچنین، این گزارش نشان میدهد که استخدام معلمان در سراسر کشور، نه برمبنای شایستهسالاری بل بر اساس فشارهای بیرونی، خویشخوری و پرداخت رشوت انجام میشد. این فشارهای بیرونی، واسطهبازی و پرداخت رشوت هم فقط در توان پشتون و تاجیک بود که در ردههای بالا و باصلاحیت نظام جمهوری تکیه زده بودند و منافع قومیشان را دنبال میکردند. در این گزارش آمده بود: «وزارت معارف با داشتن ۲۶۲ هزار کارمند، نزدیک به ۶۸ درصد از کارمندان خدمات ملکی دولت افغانستان را در برمیگیرد، این وزارت به عنوان مهمترین نهاد کاریابی پیوسته در معرض فساد بوده است.»
یکی از مسائلی که در سال ۲۰۱۵م. رسانهای شد، اختلاس، فساد اداری و وجود مکتبهای خیالی در ساختار وزارت معارف افغانستان و حیف و میل امکانات و پولهای هنگفت مربوط به آن بود. در آن زمان، دفتر بازرس ویژهی آمریکا برای بازسازی افغانستان یا «سیگار»، از احتمال هدر رفتن ۷۵۰ میلیون دلار کمک آمریکا به معارف افغانستان ابراز نگرانی کرد و در مورد جعل شمار معلمان و وجود «مکتبهای خیالی» در این کشور هشدار داد. رئیس این سازمان، جان سوپکو، در سخنرانیاش در ماه می سال ۲۰۱۵م. پیرامون ارزیابی آمار و ارقام وزارت معارف و اهمیت تفکیک «واقعیت از تخیل» سخنرانی کرد.
بیبیسی فارسی، یک سال بعد، به تاریخ ۲۶ دلو ۱۳۹۴، گزارشی تحت عنوان «معمای مکتبهای خیالی» منتشر کرد و باری دیگر، به «مکتبهای خیالی» پرداخت و به نقل از اسدالله حنیف بلخی، وزیر معارف افغانستان، نوشت: «مکاتب خیالی هنوز در افغانستان وجود دارد و شمار آنها در حال نوسان است.»
بهگفتهی او، مکتبهای خیالی از لحاظ ساختار در وزارت معارف وجود دارند؛ ولی به دلیل ناامنی و گاه نداشتن ساختمان، دانشآموزان نمیتوانند در آنها درس بخوانند. به گزارش اطلاعات روز (۱۹ سنبله ۱۳۹۶)، به نقل از مرکز «مرکز خبرنگاری تحقیقی پیک»، بین سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳خ. در وزارت معارف افغانستان، میلیاردها افغانی درپروژههای ساختوساز مکتب، معاش آموزگاران غیرواقعی، چاپ کتاب درسی و برخی موارد دیگر اختلاس شده است. بر بنیاد این گزارش، محمدحنیف اتمر (وزیر معارف آن زمان) و شماری دیگر از مقامهای وزارت معارف بین سالهای۱۳۹۰ تا ۱۳۹۳خ. در این اختلاسها دست داشتند. در این گزارش آمده است: «۴۰ هـزار و ۴۸۰ آموزگار خیالی، یکهزاروسیوسه مکتب خیالی، یکهزاروچهارصد پروژهی ساختمانی مکتب بدون طی مراحل قانونی تدارکات، بیشتر از بیست میلیون دالر اختلاس در قراردادهای چاپ کتابهای درسی، پرداخت سالانهی بیستوچهار ملیون دالر معاشهای دالری کارمندان قراردادی و مشاوران، ناپدیدشدنِ شصتوچهار کانتینر و دهها مورد دیگر، نشاندهندهی اختلاس و حیفومیل داراییعامه بهارزش ملیاردها افغانی در وزارت معارف افغانستان است».
به باور آگاهان، تمام این مکتبهای خیالی، در مناطق پشتوننشین و بعضاً تاجیکنشین بودند؛ مناطقی که در آنجا ناامنی طغیان میکرد، مردم مخالف گسترش مکتبهای مدرن بودند و مکتبها را یکی پس از دیگری، به آتش میکشیدند. حتا یک مکتب خیالی هم در مناطق هزارهنشین نبود؛ چون در آنجاها ناامنیای وجود نداشت و مردم با آغوش باز از معارف استقبال میکردند و فرزندانشان شامل مکتب بودند.
وجودِ فساد اداری، عدم درنظرگرفتن اصل شایستهسالاری و مشارکت همگانی، تعصبات نژادی، قومی و مذهبی در نهادهای آموزش ابتدایی و عالی (مکتب و دانشگاه) از این جهت مهم است که این نهادها میتوانند از طریق پرورش نسل آینده، این مسائل را در جامعه بازتولید و نهادینه کنند. در جامعه و در ذهن نسلهای بعدی حک کنند تا هرگز این تومورهای بدخیم از بدنهی جامعه ریشهکن نشوند. بهگفتهی عبدالقیوم آیتی، نویسنده و پژوهشگر (آیتی، ۱۳۹۸): «در کشور افغانستان در گذشته نهتنها روش ضد تعصب و تبعیضآمیزی وجود نداشته است و رفتار کاملاً متعصبانه از سوی نظام سیاسی گذشته بهشدّت ترویج میگردید و در مرحلهی بالاتر در دانشگاهها هم وضعیت بهتر از مدارس نبوده است و تا اکنون همین رفتار تعصبآمیز وجود دارد و در محیطهای آموزشی بهطور مستقیم و غیرمستقیم، تعصب و رفتار تبعیضآمیز در همهی سطوح دیده میشود».
از این نگاه، دانشگاههای افغانستان، که این تحقیق بر آنها انجام یافته است، حداقل در بیست سال دوران جمهوریت و سه سال دوران طالبان، در راستای نهادینهسازی و بازتولید تعصبهای قومی، نژادی، مذهبی و گروهی، همچنین در راستای نابرابری و نفرتپراکنی نقش مهمی بازی کردهاند. به دلیل همین فضا طی دو دههی گذشته، رخدادها و اتفاقات ناخوشآیندی در محیط دانشگاه کابل اتفاق افتادند؛ رخدادهایی که برخاسته از نابرابری و تبعیض نژادی و قومی و زبانی و مذهبی بودند. بهطور نمونه، میتوان به درگیری دانشجویان در خوابگاه دانشگاه کابل در ماه آذر ۱۳۹۱، اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل در ماه جوزای سال ۱۳۹۲ به خاطر بیعدالتی و تبعیض نژادی، اعتراض دختران در خوابگاه دخترانهی دانشگاه کابل در تابستان ۱۳۹۳، به خاطر برخوردهای قومگرایانه و نژادپرستانهی کارمندان خوابگاه دخترانهی کابل، درگیری دانشجویان در خوابگاه دانشگاه کابل در ۱۵ سرطان ۱۳۹۳، تظاهرات دانشجویان به خاطر خودکشی زهرا خاوری، دانشجوی دانشکدهی طب حیوانی دانشگاه کابل، به خاطر تحقیر، تبعیض و آزار در ماه قوس ۱۳۹۶خ، و درگیری میان دانشجویان در خوابگاه دانشگاه کابل به تاریخ ۲۴ عقرب سال ۱۳۹۷خ. بازهم به خاطر تنشهای قومی، اخراج دختران هزاره از دانشگاه کابل در ماه میزان ۱۴۰۱خ. و غیره اشاره کرد. بهگفتهی منابع، همهی این حرکتها و رخدادها به خاطر وجود تبعیض، نژادگرایی، نابرابری، فساد و تعصب در نهاد دانشگاه اتفاق افتادند.
تبعیض و فساد
زمانی که زهرا خاوری، دانشجوی دانشکدهی طب حیوانی (دامپزشکی) در ماه قوس ۱۳۹۶، به خاطر سختگیری، تبعیض، تحقیر و توهینِ استاد راهنمایش خودکشی کرد، این حادثه در رسانهها و شبکههای مجازی بازتاب گسترده یافت. استادان و دانشجویان زیادی خاطراتشان را از محیط دانشگاه و برخورد استادان نوشتند. به گزارش بیبیسی فارسی، پوهاند دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، استاد دانشکدهی ادبیات دانشگاه کابل، سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری، شهرزاد اکبر، رئیس سابق حقوق بشر افغانستان، و بسیاری از کاربران شبکههای مجازی خاطراتشان را نوشتند. دکتر ساکایی در صفحهی مجازیاش نوشت: «در همین پوهنتون (دانشگاه) استادانی هستند که بر شاگردان (فرزندان خودشان) تجاوز کردند و بهجای تحذیر، تقدیر شدند و به مقامات عالیه رسیدند. استادانی بودند و هستند که رشوه گرفتند و میگیرند و این مسأله به فیسبوکها رخنه کرد، هیچکس آن را ندید و نشنید و نپرسید. سالهاست که در پوهنتون تعصبات ملی، سمتی و زبانی اعمال میشود…».
همین مسأله در اظهارات سرور دانش، معاون دوم ریاست جمهوری سابق افغانستان، در مراسم معرفی نامزدوزیر جدید تحصیلات عالی در آن زمان نیز بازتاب یافت: «غیر از قضیهی زهرا خاوری، داستانهای زیاد دیگری از نحوهی نمرهدادنها و سختگیریهای بیجا و حتی برخوردهای تعصبآمیز قومی و زبانی و مشکلات داخل لیلیهها (خوابگاهها) شنیده میشود و حتی بدتر و تأسفآورتر از همه، حکایتهایی از سوء استفاده های جنسی و اذیت و آزار دختران در دانشگاهها نیز نقل میشود».
خانم اکبر نیز در صفحهی مجازیاش نوشت: «نخستین باری که تهدید به تجاوز جنسی شدم، در پوهنتون (دانشگاه) کابل بود. تهدید در لفافه از سوی یکی از استادان عنوان شد. نخستین باری که تبعیض قومی، مذهبی، زبانی و اقتصادی را عریان و بیپرده دیدم، دانشجو بودم… بعد از یکونیم سال تحصیل در پوهنتون کابل، ترک تحصیل کردم تا بازماندههای اعتمادبهنفس، نیرو، شادمانی و خوشبینیام به یغما نرود».
هزارهها و سنگهای سر راه
این تعصبات نژادی، زبانی و مذهبی در جذب هیئت علمی و هیئت رهبری دانشگاه، معاونتها و سایر کارمندان اداری نیز اعمال میشد. یکی از استادان دانشکدهی ادبیات فارسی دانشگاه کابل در صحبتی با هفتهنامهی جادهی ابریشم گفت: «تعصبات مذهبی، نژادی و قومی سرشت نظامهای فاشیستی، بهخصوص فاشیسم پشتونی است. ساختارهای سیاسی در افغانستان از همان آغاز تا حالا مبتنی بر روحیهی انحصارطلبی و فاشیستی و محکومکردن اقلیتهای محروم بوده است. این روحیه در سطوح و لایههای مختلف نظام نمود و جلوههای بسیار آشکار و خاص داشت و در نهادهای آکادمیک نیز همین روحیه وجود داشت».
بهگفتهی وی، از آنجایی که در رأس هرم قدرت، از همان آغاز تا حال، افرادی با روحیهی فاشیستی قرار داشتهاند، مبتنی بر همان روحیه، در گزینش کادرهای علمی، تصمیمگیریهای کلان، کادرهای اداری و در تمامی بخشها عمل میکردند، با وجودی که چند دور، وزیر تحصیلات عالی از میان هزارهها و شیعیان افغانستان نیز بودند، بازهم به خاطر همان تأثیرگذاری افراد فاشیست رأس نظام، نتوانستند کادرهای علمی مستحق و بااستعداد هزاره و شیعه را در دانشگاهها جابهجا کنند. همان فاشیستان چالشهایی را فراراه این وزیران و سایر کارمندان نستباً مهم، قرار میدادند.
وی همچنین به سد سفتوسخت دیگری نیز فراراه هزارهها، اشاره کرد و آن سد تاجیکی بود. بهگفتهی وی: «ضربههای هویدایی را که هزارهها در نهادهای علمی از تاجیکها خوردهاند، از دست پشتونها نخوردهاند. حتی همان استادان تاجیکی که سخت مخالف پشتونیسم بودند، وقتی پای هزاره پیش میآمد، مصممتر و داغتر از پشتون علیه کادر هزاره و شیعه میایستادند تا نیایند».
این منبع، بهگونهی نمونه به رد شدن درخواست استادی دکتر حسن فضائلی، دکتر سرو رسا رفیعزاده (در دو نوبت؛ یک بار با سند ماستری و بار دیگر با سند دکتری)، دکتر حفیظ شریعتی سحر و جعفر احسانی، در دانشکدهی ادبیات فارسی دانشگاه کابل، دکتر جعفر مهدوی، دکتر عبدالقیوم سجادی در دانشکدهی علوم اجتماعی و… نیز اشاره کرد. بهگفتهی وی، به جای اینها، کسانی جذب شدند که از نظر شایستگی و توانمندی، به مراتب پایینتر از آنها قرار داشتند.
دکتر حفیظ شریعتی، در یادداشتی، به این مورد چنین اشاره کرده است: « فردای روز سمینار، وزیر را دیدم. با خنده گفت، همه جمع شدهاند تو را دو نمره دادهاند. ناکامت کشیدهاند و نوشتهاند یا ما باشیم یا ایشان. گفتم چه باید کرد؟ گفت زورت به اینان نمیرسد. همه یک دست شدهاند. اکنون مشکل دانشکدهی علوم اجتماعی و اعتصاب غذایی دانشجویان آن پیش آمده است. بعد از حل این مشکل، شما را به دانشگاه تعلیم و تربیهی کابل معرفی میکنم. این بار چنین مشکلی پیش نمیآید. وزیر به زودی برکنار شد».
دکتر جعفر احسانی نیز در یادداشتی، در این مورد چنین نوشته بود: «مانعتراشی دانشگاه کابل تنها در مورد دکتر سرو رسا نبوده است؛ دکتر حفیظ شریعتی هم با همین مانع روبهرو شده بود؛ من هم یک بار بختم را آنجا آزمودم، چون در آن آزمون شصت نمره از صد نمره را دکتر یمین میداد و من به ایشان باور داشتم؛ اما با وجود آنکه دو استاد نیاز داشتند و از بین کاندیدان، به من نمرهی دوم را هم داده بودند، با کشاندن نمرهام به زیر شصت، از خیر یک بست گذشتند تا سنتشکنی نکرده و بیگانهای را به جمعشان نیفزایند. من برای اینکه احتمال این رویه را میدادم، از طریقی با وزیر تحصیلات عالی صحبت کرده بودم که بهگونهای، شفافیت آزمون را نظارت کنند. از وزارت به رئیس دانشکده زنگ زده بودند که آزمون را نظارت کند. نسیمی آمد و گفت من را وزارت فرستاده، چون یکی از نامزدان خواهان شفافیت آزمون شده است. استاد قویم، در همان جلسه بهمحض خروج نسیمی، در حالی عصبانیت از سخنش میبارید، به دیگران گفت: وزیر بیسواد یک بیسواد دیگر را فرستاده است که از شفافیت امتحان مطمئن میشود، من اگر تمام پرسشها را برعکس نمره بدهم، با کدام سواد میفهمند و بعد با داکتر بنوال خندهی مستانهای سر دادند. دو ساعت از آغاز آزمون نگذشته بود که بدون اطلاع قبلی پارچهها را به زور از ما گرفتند. من به دکتر حصاریان التماس کردم که ده دقیقه به من وقت بدهند. گفتم تازه به پرسشهای دستور رسیدهام و چون در دستور، کتاب نوشتهام، همهاش را حل خواهم کرد. دکتر وفایی گفت حرفی نیست، وقت داری؛ حصاریان نه رد کرد و نه تأیید، اما دکتر بنووال طرفم حمله کرد و بهگونهای ورق را از دستم کشید که کم مانده بود ورق پاره شود. دو سه تن از نامزدان دیگر را هم شاهد بودم که چطور در این آزمونها زمینگیر کردند تا مرامشان را در این مورد خاص نشکنند. خداوند ببخشایدشان! ظلمی را که در حق من کردهاند، میبخشم؛ اما هیچگاه خیانت به زبان فارسی بخشیده نخواهد شد.»
یکی از استادان دانشکدهی ادبیات دانشگاه هرات، در صحبتی با هفتهنامهی جادهی ابریشم گفت: «بهطور کلی من موافقم که نژادپرستی و قومگرایی در دانشگاههای افغانستان وجود داشت. تبعیض یک اصل غیرقابلانکار است در تمام دانشگاههای افغانستان».
استاد دیگری از دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه کابل نیز سرگذشت جذبشدنش و کارشکنیها و زخمزبانهایی را که در این مسیر تجربه کرده بود، روایت میکند. بهگفتهی وی علیه هزارهها تعصبی خاصی وجود داشت؛ نمیخواستند هزارهها راه پیدا کنند: «زمانی که من و تعدادی از همدورههایم در دانشگاه کابل درخواست دادیم، به بهانههای مختلف کارمان را به تعویق میانداختند. به دو دلیل این کار را میکردند؛ یکی اینکه ما را از این کار خسته کنند تا منصرف شویم؛ دوم، میخواستند کسی از قوم خودشان پیدا شود؛ اما خوشبختانه در آن زمان، هرچند که کار ما را به تعویق انداختند، بازهم کس دیگری نداشت. در نهایت، مجبور شدند که ما را جذب کنند؛ چون غیر از ما کسی نبود».
یکی دیگر از استادان برحال دانشگاه کابل که نخواست نامی از او برده شود، دربارهی این فسادها، تعصبها، قومگراییها و برخوردهای سلیقهای، به هفتهنامهی جادهی ابریشم گفت: «بلی، در دوران جمهوریت چنین چیزی وجود داشت. در دانشکدههای مختلف، با کادرهای هزاره چنین برخورد شد و بسیاری از آنها را در دانشگاهها جذب نکردند».
بهگفتهی یکی دیگر از استادان دانشگاه کابل، در گذشته، در درجهی نخست، قومیت کاندیدان مد نظر گرفته میشد. در درجهی دوم، واسطه، ارتباطات حزبی، شخصی و منطقهایشان، و در درجههای بعدی، حرفشنوی و پیروی کاندیدان از استادان دانشکدهها. به این معنا، آنهایی که در روند جذب استادان و هیئت علمیِ دانشگاهها نقش داشتند، کسانی را ترجیح میدادند که از قوم خودشان باشند، از حزب و جریان سیاسیشان، واسطهی قوی داشته باشند، اگر هیچکدام اینها نبود، ترجیح میدادند کسانی را جذب کنند که در آینده از آنها حرفشنوی داشته باشند و رأی و موضع آنان را در تمامی زمینهها، بدون چون و چرا بپذیرند.
یادداشت پوهاند دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، استاد بازنشستهی دانشکدهی ادبیات دانشگاه کابل نیز ناظر بر همین حقیقت تلخ است. او در واکنش به حذف کتابهایش از منابع درسی و امتحانی دانشکدهی ادبیات فارسی دری دانشگاه کابل، از سوی آمریت دیپارتمنت فارسی دری، به تاریخ ۲۷ سنبلهی ۱۴۰۲خ. در حساب کاربری فیسبوکش نوشته بود: «توجّه میشده که پیوسته کسانی وارد دیپارتمنت شوند که مطیع و سربهزیر و فرمانبردار باشند. از این لحاظ، دروازهی دیپارتمنت به روی به اصطلاح اغیار بسته شد. با هزارهها و شیعیان در این دیپارتمنت مخصوصاً به دیدهی غیر نگریسته شد. اینگونه برخورد سبب عقبماندگی و نازایی این دیپارتمنت بود».
نورمحمد عطاپور، استاد پیشین دانشکده کمپیوترساینس دانشگاه کابل، در گفتوگو با هفتهنامهی جادهی ابریشم، تعصب قومی و نژادی را معضل کلان اجتماعی در افغانستانِ عصر جمهوریت میداند و وجود آن را در تمام لایههای کاری و نهادهای دولتی و غیردولتی تأیید میکند و میگوید: «در دانشگاهها و مخصوصاً در دانشگاه کابل که خودم شاهد بودم، افراد با استفاده از صلاحیتشان تلاش داشتند که استخدام کادرهای علمی و اداری را به نفع افراد قوم و نژاد خودش رقم بزنند. عین وضعیت در تمام نهادهای علمی و غیرعلمی افغانستان وجود داشتند؛ اما در زمان جمهوریت خوبی کار در این بود که بعضی میکانیسمهای اداری تعریف شده بودند که جلو تعصّب و حقکشیهای برهنه و بیرویه را میگرفتند».
یکی از استادان دانشگاه پلیتخنیک، در صحبتی با هفتهنامهی جادهی ابریشم، در مورد وجود تبعیض گسترده و سیستماتیک در جذب هیئت علمیِ این دانشگاه، میگوید: «تبعیض در تمام دانشگاه پلیتخنیک بود. خیلی از دیپارتمنتها، مثل دیپارتمنت برق، پشتونیزه شده بود. حتا یک استاد هزارهتبار هم نداشت. نه اینکه متقاضی نداشته باشد، بلکه هیئت علمی موجود، تمامقد در برابرشان میایستاد. یکی دو استاد فارسیزبان دیگر داشت که آنها بازنشسته شدهاند؛ حالا تمام استادانش از قوم پشتون هستند».
وی با گفتن سرگذشت جذبشدنش در این دانشگاه که بیش از شش ماه، پس زده شد تا معاون علمی فردی از قوم خودش را متقاعد کند که بیاید و باری دیگر درخواست استادی بدهد، افزود: «دیپارتمنت دیگری است در دانشگاه پلیتخنیک که همه میگفتند استادانش تنها پشتون نیستند، بلکه همه از یک منطقه هستند؛ یعنی در این سطح تبعیض وجود داشت».
یکی از استادان دانشگاه تعلیم و تربیهی کابل، در صحبتی به هفتهنامهی جادهی ابریشم، میگوید: «دیپارتمنتهایی که استادانش از یک قوم بیشتر میبود، قومیت برایشان بسیار زیاد مهم بود که باید از قوم خودشان شامل شود. یکی از همکاران هزارهی ما در دوران جمهوریت میخواست در پوهنتون تعلیم و تربیه استاد شود. اسناد خود را برده و درخواست داده بود؛ اما آمر دیپاتمنت (نمیخواهم از دیپارتمنت نام ببرم) نمیخواست در آنجا هزارهها راه پیدا کنند. با وجودی که این کاندید در رشتهی مربوطه ماستری هم داشت، فقط بهانهای برای او پیدا کرده بود. به او گفته بود مضامینی را که تو در دورهی ماستری خواندهای، مطابقت با مضامینی که ما در اینجا درس میدهیم، ندارد. راهی برای او پیدا کرده بود که مانع ورودش شود».
به گفتهی این منبع، هفتادوپنج درصد مطابقتی که آمر این دیپارتمنت از آن یاد کرده بود و مانع ورود آن همکار هزارگیام شده بود، مطابقت رشتهای بود نه مطابقت مضمونی. وقتی کسی از یک رشته بخواهد وارد رشتهی دیگری شود، این مسأله مطرح میشود نه برای کسی که در عین رشته درس خوانده باشد.
یکی از استادان دانشگاه هرات، در صحبتی با هفتهنامهی جادهی ابریشم، سرگذشتش را چنین توضیح میدهد: «زمانی که اطلاعیهی جذب یک بست هیئت علمی در دانشکدهی ادبیات دانشگاه هرات را در سایت وزارت تحصیلات عالی دیدم، درخواست دادم. وقتی زمان امتحان فرارسید، به من گفتند که تو ماستری و رقیبانت لیسانس. باید به دور دوم برود. فکر میکردم طبق لایحهی وزارت تحصیلات عالی دوباره به اعلان میسپارند؛ اما برای بار دوم هم به اعلان نسپردند. من پیگیر بودم. بهانههای مختلف میآوردند. حتی میگفتند ما دیگر استادی ضرورت نداریم. این بست را وزارت تحصیلات عالی کنسل کرده است؛ چون پیشینهی این اعلان در سایت وزارت تحصیلات عالی بود، نمیتوانستند سابقهاش را پاک کنند. پس از پیگیریها و کمکگرفتن از آشناهایی که در آنجا داشتم، شش ماه بعد از اعلان اول، سرانجام از من امتحان گرفتند».
بهگفتهی وی حتی پس از اینکه امتحان و سمینارم تمام شده بود، نیز میخواستند کارشکنی کنند. در آن زمان، تازه کسی پیدا شده بود که ماستر بود و شرایط رقابت را داشت. میخواستند همهی این پروسه را لغو کنند؛ اما استادان دانشکده قبول نکردند؛ لذا بخش اداری، نتوانستند جلو او را بگیرند.
ادامه دارد…





نظر بدهید