نویسنده: زرینتاج شاری
سطح تعصبات
به گفتهی منابع، سطح تعصب و قومگرایی، از یک دانشگاه تا دانشگاه دیگر و از یک دانشکده تا دانشکدهی دیگر متفاوت بود. در بسیاری از دانشگاههای افغانستان، در کل دانشگاه، حتا یک نفر کارمند یا استاد هزاره وجود نداشت. در دانشگاه هرات و مزار شریف که آزمون هیئت علمیِ بسیاری از دانشگاههای دیگر را نیز برگزار میکردند و صلاحیت رد یا تأیید به عهدهی این دانشگاهها بود، کادرهای علمی تاجیکتبار با تمام وجود، در برابر ورود هیئت علمیِ هزاره و پشتون و ازبیک و سایر اقوام ایستادگی میکردند. برعکس، در دانشگاههای پلیتخنیک و جلالآباد و قندهار و… که آزمون هیئت علمی تعدادی از دانشگاههای دیگر برگزار میشدند، پشتونها سعی میکردند افراد وابسته به قوم خودشان را جذب کنند.
همچنین، دانشکدههایی هم بودند؛ مانند «دانشکدهی برق» دانشگاه پلیتخنیک یا دانشکدهی زمینشناسی دانشگاه کابل، که حتی یک استاد هزارهتبار هم نداشتند و ندارند؛ اما در مقابل، دانشکدههایی هم بودند و هستند که در رأس آنها افراد باورمند به اصل شایستهسالاری، رها از تعصبات نژادی و زبانی و مذهبی قرار داشتند و هنوز هم قرار دارند. هزارهها تنها در چنین دانشکدهها بخت و اقبال بیشتری برای راه یافتن داشتند؛ زیرا سدهای یادشده، در برابرشان قرار نداشتند. بهگفتهی یکی از استادان دانشگاه پلیتخنیک، «تبعیض بدون شک وجود داشت. هیچ نهاد و هیچ ادارهای در افغانستان خالی از تبعیض نبود، هم از نوع قومی و سمتی و زبانی و هم از نوع مذهبی. پلیتخنیک هم بهعنوان یکی از نهادهای تحصیلات عالی افغانستان به دور از این موضوعات نبود. البته تبعیض به شکل متفاوتی در هر جای دیده میشد، به خصوص، در دیپارتمنتها. تبعیض به شکل یکسان هم نبود. در یک دیپارتمنت تبعیض به یک شکل بود، در دیپارتمنتی دیگر، به نوع دیگری. در جای دیگری هم تکیه بر شفافیت و شایستهسالاری بود».
بهگفتهی این منبع، در جاهایی که تبعیض وجود نداشت یا کسانی که در رأس بودند، کوشش میکردند شفافیت وجود داشته باشد، بچههای هزاره واقعاً خوب درخشیدند. امتحانهایی که گرفته میشدند، همه را با نمرههای بالا پاس (سپری) میکردند. از آن بعد هم در کارشان خوب میدرخشیدند. وی میافزاید: «ولی متأسفانه با آمدن طالبان، اغلب رفتند و دانشگاه را یله کردند. بهگونهی نمونه، استادان هزارگی دانشکدهی کمپیوترساینس این دانشگاه همه دانشگاه را ترک کردند و از افغانستان خارج شدند. البته نهتنها هزارهها، بلکه تاجیکها و حتی خود پشتونها هم بیرون شدند از کشور».
استاد عطاپور نیز با تأیید اینکه قوم خاصی دست به تبعیض نمیزد، میگوید: «هر فردی، از هر قومی، به اندازهی شعاع وجودی و صلاحیتشان در دوران جمهوریت به این امر ناپسندیده دامن میزد. اینکه قوم خاصی بیشتر تعصّب کرده، چون بیشتر حضور و صلاحیت داشتهاند. ازاینرو، خیلی منصفانه نیست که تعصب و نژادپرستی را مختص به یک قوم و نژاد بدانیم و دیگران را تبرئه کنیم».
وی میافزاید: «استادان هزاره در دانشگاههای افغانستان، نخبهترینها بودند و ثابت کرده بودند که حضور هزارهها برکت است و روند پیشرفت و غنامندی پروسههای علمی و دانشگاهی را سریع و باکیفیت میکنند».
حذف سیستماتیک
بهگفتهی منابعی که هفتهنامهی جادهی ابریشم با آنها صحبت کرده است، در بسیاری از دانشکدهها استادان کاری میکردند که دانشجویان غیر از قوم خودشان نمرهی کادری نگیرند و نتوانند در آینده در هیچ دانشگاهی درخواست استادی بدهند. به بهانههای مختلف، نمرههای بچهها را کم میکردند یا هم چانس میدادند (در نوبت اول ناکام میگذاشتند). بهگفتهی یکی از استادان دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل، تبعیض و تعصب در سطح دانشگاه، از محصل گرفته تا استاد، وجود داشت. در دو دههی گذشته، هزارهها در اکثر دانشکدهها مقام اول و دوم و سوم را به دست میآوردند؛ زیرا آنها سخت تلاش میکردند و خوب درس میخواندند. در دانشکدههای مختلف، حقتلفیهای فراوان وجود داشت. مثلاً شاگردی که صد نمره میگرفت، صد نمره نمیداد، ۹۵ نمره میداد. این باعث میشد که آنها در رقابت با دانشجویان غیرهزاره امتیاز کادری خود را از دست بدهند.
یکی از استادان دانشگاه پلیتخنیک، با تأیید این حذف سیستماتیک، تصریح کرد که همهی دانشجویان میدانستند این مسأله را که استادان دانشجویان هزاره را نمیگذارند که کادر فارغ شوند. او افزود: «همکلاسیهای پشتونم میگفتند که بچیم، تو نه در نام خودت علی و حسن و حسین است و نه در نام پدرت، استادان تو را نشناختهاند و همینطور تیر شدهای؛ یعنی بدون اینکه استادان ناکامت کنند، تا اینجا بالا آمدهای».
بهگفتهی این منبع، بچهها را عمدی از امتیاز کادری میانداختند و ناکام میگذاشتند. او بهصورت نمونه، از دانشجویی نام برد که باشندهی ولایت دایکندی و بسیار لایق بود. در تمام مضامین نمرههای بالا میگرفت. یکی از استادان پشتون او را در مضمونی که خیلی لایق بود، نمرهی کامیابی نداد. ما این طرف و آن طرف زدیم تا واسطه پیدا کنیم نه اینکه او را کامیاب کند، بلکه همان پارچهی او را بازبینی کند، اما کسی و صدایی پیدا نشد. یکی دیگر از استادانمان از او پرسید که نامت چیست. او نام خود و پدرش را گفت. در ترکیب اسم خود و اسم پدرش، «علی» وجود داشت. همان استاد با شنیدن آن، گفت: «برو بچیم، نیاز به واسطه نیست. چانس دوم کامیاب میشوی». به گفتهی وی، یعنی استاد فهمید که او نه به خاطری که پارچهی امتحانش را حل نکرده است، بلکه به خاطر لیاقت و نام و ملیتش ناکام مانده است. از این رو، نیازی به واسطه نمیدید؛ چون میدانست که کار عمدی است.
یکی از دانشجویان دانشگاه پلیتخنیک نیز تجربه و چشمدید خود را از دانشگاه پلیتخنیک به جادهی ابریشم چنین بیان میکند: «در صنف ما یکی از بچهها خیلی لایق و درسخوان بود. همیشه نمرههای بالا میگرفت. یکی از استادان برای اینکه او را از هیئت علمی بیندازد، او را به امتحان راه نداد. آن روز او کارت دانشگاهش را فراموش کرده بود، استاد اجازه نداد. درحالیکه او فعالیت صنفی و پروژه داشت، همه را تمام کرده بود و استاد او را خوب هم میشناخت؛ اما بازهم به امتحان راه نداد. او از دانشگاه پلیتخنیک تا دشت برچی با بایسکل رفت، مثلی که پرواز کرده باشد، کارت دانشجویی خود را آورد. وقتی که او آمد، کمتر از نیم ساعت وقت مانده بود. او در همین نیم ساعت پارچهاش را حل کرد».
پس از سقوط
پس از سقوط نظام جمهوری و رویکارآمدن گروه طالبان، ما شاهد تغییرات عمده و اساسی در تمامی بخشها؛ از جمله در نهاد آموزش عالی بودیم که محروم شدن زنان از کار و تدریس، محروم شدن دختران از دانشگاه، مهاجرت و اخراج بخش عمدهی استادان، برکناریِ کادر اداری و هیئت رهبری دانشگاهها، طالبانیشدن نهاد دانشگاه، دوسه برابرشدن مضمون ثقافت اسلامی و همچین، اضافهشدن بخش امر به معروف و نهیاز منکر در چوکات دانشکدهها در راستای تحکیم گفتمان نظام حاکم، و… از جملهی تغییراتی بودند که در این دوره اتفاق افتادند. این مسائل، باعث شد که دانشگاههای افغانستان وضعیت متفاوتتر از گذشته را به خود بگیرند و در واقع، روح دانشگاه دگرگون شود.
بهگفتهی منابع، گروه طالبان، با برکناری هیئت رهبری و هیئت علمی و اداریِ دانشگاهها و انتصاب افرادی از خود این گروه، در راستای یکسانسازی و طالبانیکردن این نهاد حرکت میکنند. این گروه، در اولین اقدامشان در دانشگاه کابل، رئیس پیشین این دانشگاه را برکنار و یکی از جنگجویانشان را به نام محمداشرف غیرت به جای او گماشتند؛ فردی که بهگفتهی منابع، قبلاً از دانشکدهی ژورنالیسم دانشگاه کابل، ترک تحصیل کرده و به صفوف طالبان پیوسته بود. این انتصاب میتوانست رویکرد این گروه را نسبت به دانش و دانشگاه نشان بدهد.
از سویی، با مهاجرت و اخراج استادان دانشگاهها، دانشکدهها بلااستثنا، با کمبود هیئت علمی روبهرو شدند. دانشکدههایی بودند که تا پانزده نفر استاد آنها راه مهاجرت را در پیش گرفته بودند. در چنین شرایطی، دانشگاه مجبور بود که این کرسیها را پر کند. یافتههای این گزارش نشان میدهند که نژادپرستی، قومگرایی و فساد اداری در جذب استادان جدید، هنوز هم پررنگ است و دستاندرکاران، به اشکال مختلف این مسائل را اعمال میکنند.
هیئت رهبری و هیئت علمیـاداریِ دانشگاهها
مهمترین پاکسازی و جدیترین گام قومگرایانهی گروه طالبان در چوکات دانشگاه، حذف و برکناری افراد وابسته به گروههای قومی دیگر، از پُستها و جایگاههای کلیدی دانشگاهها و دانشکدهها بود؛ پستهای مانند ریاست دانشگاهها، معاونتها (علمی، اداری و محصلان)، ریاست و معاونت دانشکدهها، آمریت دیپارتمنتها و تا حد زیادی مدیریتهای عمومی و… بنابراین، هیئت رهبری و هیئت علمی و اداری دانشگاهها بلااستثنا افراد وابسته به این گروه هستند. بهگفتهی منابع، این انتصابها هم بهگونهای بود که شایستگی و توانمندی افراد گماشتهشده در هیچ جایگاهی در نظر گرفته نمیشد و هنوز هم قومیت و زبان، مهمترین و تأثیرگذارترین اصل عزلونصبها در چوکات دانشگاه هستند. استاد عطاپور نیز در مصاحبهاش با جادهی ابریشم به این نکته تأکید و تصریح کرده است. بهگفتهی یکی از استادان دانشگاه کابل، آمریتهای دیپارتمنتها قبلاً به شکل مشارکتی و از طریق رأی اعضای دیپارتمنت انتخاب میشدند؛ اما فعلاً در دوران طالبان بهصورت انتصابی منصوب میشود. طالبان، مانند دیگر بخشهای اداری، سعی میکنند افراد وابسته به خودشان را در این جایگاهها منصوب کنند تا از تمامی کارکردها و جریانهای درون دیپارتمنتها اطلاع داشته باشند و بتوانند فعالیتهای استادان را زیر نظر داشته باشند.
منابع در دانشگاه بامیان به هفتهنامهی جادهی ابریشم تصریح میکنند: «هزارهها را فقط در بخشهای تخنیکی دانشگاه بامیان به این خاطر حفظ کردهاند که کسی را ندارند تا جای آنها را پر کنند و گرنه مثل استادان شرعیات منفک میکردند».
منبع دیگری همچنین افزود که هزارهها را فقط در بخشهای مالی، آیتی، کمپیوترساینس و دیگر بخشهای تخنیکی و جنجالی حفظ کردهاند. از دیگر بخشها کاملاً پاکسازی کردهاند. به جای آنان کسانی را آوردهاند که اصلاً تایپکردن را بلد نیستند. حتی خواندن یک مکتوب را بلد نیستند.
منابع در دانشگاه بامیان همچنین میافزایند که در این دانشگاه، سعی بر این است که از هزارهها کسی جذب نشود. در اینجا تاجیکها و پشتونها یکطرف هستند. میگویند مقصد از همین مردم جذب نشوند: «مدیر منابع بشری بهصراحت به ما میگوید، شما دوران خود را گذراندهاید، در دوران زهیر. شما در دورانتان خیلی حکومت کردید. ما هم باید همانگونه حکومت کنیم. مستقیماً میگویند که شما هزارهها حکومت خود را کردید، ما هم حکومت میکنیم».
روزنامهی اطلاعات روز نیز به تاریخ ۱ جدی ۱۴۰۳خ. گزارش تحقیقیای تحت عنوان «حذف سیستماتیک هزارهها از دانشگاه بامیان» منتشر کرد. در این گزارش آمده بود «پس از تسلط طالبان، دستکم ۴۹ استاد «هزارهتبار» در دانشگاه بامیان یا برکنار و یا مجبور به ترک شغل خود شدهاند».
بهگفتهی منابع در دانشگاه کابل، گروه طالبان در دانشگاههای دیگر نیز هزارهها و تاجیکها و ازبیکها را از هیئت رهبری دانشگاهها منفک کردهاند و به جایشان افرادی از خودشان را منصوب کردهاند. دست دیگران را از بخش اداری کاملاً کوتاه کردهاند.
از کادر اداری به کادر علمی
به گفتهی منابع آگاه در درون دانشگاه، یکی از مسیرهایی را که افراد وابسته به گروه طالبان، برای شاملشدن به کادر علمی انتخاب میکنند، این است که اول در یکی از بستهای اداری نصب میشوند و بعد، بستهای خالی هیئت علمی را پر میکنند. این طوری، دیگر مجبور نیستند که این بست را به اعلان بسپارند و از طریق امتحان آزاد وارد رقابت شوند.
منبعی در دانشگاه بامیان به هفتهنامهی جادهی ابریشم میگوید که منفککردن خانم نیلا پیمان، استاد رشتهی فیزیک دانشگاه بامیان به همین دلیل بود؛ زیرا میخواستند که عبدالجلیل حکیمی، معاون اداری دانشگاه که نیز استاد فیزیک بود، به جای او استاد شود. این در حالی بود که خانم نیلا پیمان، در بامیان بود و با دانشکده همکاری نزدیک داشت و مصروف پژوهش بود و مانند دیگر استادان خانم، حاضری را مرتب امضا میکرد.
منبع دیگری در دانشگاه کابل نیز با تأیید این مسأله، به جادهی ابریشم گفت: «معاون علمی دانشگاه طبی کابل نیز اول به بست اداری آمد و بعد، زمینهسازی کرد که باید استاد شود. کارش دو بار از وزارت رد شد، به خاطری که در دانشگاه خصوصی درس خوانده بوده است. بر این اساس، برایش سند ماستری طب از دانشگاه کابل تهیه میکند و بهعنوان استاد مقرر میشود. فعلاً معاون علمی هم هست».
بهگفتهی آگاهان، بر اساس قانون دانشگاه طبی کابل، کسی که در دانشگاه خصوصی درس خوانده باشد، نمیتواند در دانشگاه طبی دولتی کابل، بهعنوان استاد درخواست بدهد. ازاینرو، این عضو گروه طالبان، برایش سند ماستری از دانشگاه کابل تهیه کرده است.
همچنین منابع افزودند که معاون علمی فعلی دانشگاه کابل، شیرعلی جوهر صافی نیز همین روند را طی کرد. او در زمان سقوط افغانستان، در ترکیه، مصروف سپری کردن دورهی ماستریاش در رشتهی علوم وترنری بود. چون همکار نزدیک گروه طالبان بوده، سمستر آخر را ناتمام گذاشت و به کابل آمد. پس از مدتی، رئیس دانشکدهی علوم وترنری دانشگاه کابل شد. یک بست خالی در این دانشکده بوده، آن را به اعلان داد. خودش هم عاجل سفری به ترکیه رفت و کارهایش را در آنجا تمام کرد و با سند ماستری برگشت. در امتحان شرکت کرد و کامیاب شد و ظاهراً به صورت قانونی کارهایش طی مراحل و با رتبهی پوهنیار، جذب شد . پس از مدتی، بعد از اینکه غیرت، معاون علمی دانشگاه بر طرف شد، در کنار اینکه استاد و رئیس دانشکدهی علوم وترنری بود، به صفت معاون علمی دانشگاه نیز مقرر شد.
استخدام از طریق «حکم اختصاصی»
بر اساس قانون وزارت تحصیلات عالی، بستها (کرسیها)ی هیئت علمی و بسیاری از بستهای اداری دانشگاهها، از طریق رقابت آزاد جذب میشوند. کسی جذب میشود که در رقابت آزاد، معیارهای لازم را فراهم کرده باشد و در آزمونها و سمینارها، نمرهی لازم را به دست آورده باشد. بهگفتهی منابع، در این اواخر، مواردی دیده شدهاند که افراد وابسته به گروه طالبان از طریق حکم اختصاصی، وارد هیئت علمی دانشگاه شدهاند. بهگفتهی منبعی در دانشگاه کابل: «حکم اختصاصی به این معنا که اینها بدون طی مراحل قانونی شامل امتحان میشوند و در این امتحان اینها کامیاب میشوند. البته در بین اینها کسانی هم هستند که افراد لایقی هستند و براساس همان لیاقت، خودشان کامیاب میشوند؛ اما اکثر دیگرشان را بهصورت جعلی نمره میدهند و کامیاب میکنند و بعد استاد میشوند».
بهگفتهی منابع، این کار در دانشگاههای کابل، طبی کابل، پلیتخنیک، تعلیم و تربیه و دیگر دانشگاهها هم انجام شده است. منبع تصریح کرد: «به این شکل، اینها افراد خودشان را زیر نام «حکم اختصاصی» به صفت استاد مقرر میکنند. منتها، ظاهراً مراحل قانونیاش را هم طی میکنند؛ مثلاً تأیید استادان دیپارتمنت، تأیید شورای علمی دانشکده و دانشگاه و تأیید وزارت تحصیلات».
بهگفتهی منبع دیگری در دانشگاه بامیان: «در بستهای خالی، اگر از افراد خودشان کسی را داشته باشند، آنها را اصلاً به اعلان نمیسپارند. افراد مورد نظرشان را طی مکتوب وزارت تحصیلات عالی، بهصورت حکمی مقرر میکنند، بدون اینکه پروسهی اعلان بست، شارتلیست، امتحان، سیمنار و… را سپری کنند».
وی همچنین میافزاید: «یکی از جنجالهای ما در دانشگاه بامیان این بود که چرا این بستها اعلان نشدند. وقتی رفتم مسأله را پیگیری کردم، گفتند دو نفر را شارتلیست کردهایم و کارشان تمام است. گفتم، چطور شارتلیست شدند، وقتی اصلاً این بست به اعلان داده نشد. ما خیلی از داکتران و ماستران را داشتیم که منتظر اعلان جذب هیئت علمی بودند. دو نفر از افراد خودشان را به وزارت فرستاده بودند که حکمی جذب شوند.»
وی همچنین افزود: «به من گفت که وزیر حکم داده دانشگاههای بامیان و دایکندی و غور، مراحل طولانی را طی میکنند، بدون اینکه بستهایشان را به اعلان بدهید، افراد را بفرستید، ما از اینجا روان میکنیم».
منبع دیگری نیز در دانشگاه بامیان، با تأیید این مسأله که طالبان تمام تلاششان را میکنند تا در بستهای استادی هم افراد خودشان جذب شوند، گفت: برای سپریکردن آزمون هم به دانشگاههایی مثل جلالآباد و… میفرستند تا افراد خودشان بیایند.
بهگفتهی منابع، از «حکم اختصاصی» فقط پشتونها و افراد وابسته به گروه طالبان بهرهمند میشوند نه اقوام دیگر. این اتفاق هم بیشتر در دانشکدههای مثل علوم اجتماعی و تعلیم و تربیه و… اتفاق میافتد. در دانشکدههای مثل کمپیوترساینس و انجنیری و… که خیلی تخصصی هستند و افراد واجدالشرایط هم ندارند، آنها را به اعلان میدهند.
استخدام بدون حساب و کتاب
یکی از دانشکدههایی که در دوران گروه طالبان بیشترین نیرو را بدون حساب و کتاب جذب کرده است، دانشکدهی شرعیات است. بهگفتهی منابعی که جادهی ابریشم با آنها صحبت کرده است، از یکسو، تعداد مضامین و کریدیتهای مربوط به این رشته را در سطح دانشگاه دو برابر دوران جمهوریت، افزایش داده است و از سوی دیگر، در خود دانشکدههای شرعیات هم استادان تاجیکتبار و احیاناً هزارهتبار و وابسته به اقوام دیگر را منفک کردهاند. بهگفتهی منابع، استادان وابسته به جریانهای دیگر؛ مانند داعش، حزب تحریر، اخوانالمسلمین، سلفیها و… را نیز شناسایی و تحت عنوان «افراد نامطلوب» منفک کردهاند. ازاینرو، هم بستهای تازهایجادشده و هم جای استادان منفکشده را طالب انتصاب کردهاند. به گفتهی منبع، تعدادی از استادان، هم از دانشگاه کابل و هم از دانشگاههای دیگر، تحت همین نام از وظیفه سبکدوش شدهاند.
تبدیلی از ولایتها به کابل
یکی دیگر از کارهای خلاف قانون و مقررههای وزارت تحصیلات عالی، تبدیل استادان از ولایات به کابل است. بهگفتهی منبعی که نخواست نامی از او برده شود: «بر اساس لایحههای خود وزارت، از ولایات امکان تبدیلی به کابل وجود نداشت و ندارد؛ اما اینها بهصورت فوقالعاده تعدادی را از دانشگاههای ولایات به دانشگاههای کابل تبدیل کردند. جالب است که همهی تبدیلیها، از قوم پشتون هستند».
به گفتهی این منبع، استادانی که از ولایات به کابل تبدیل میشوند، حتا سواد عادی ندارند.
به باور منبع دیگری، این تبدیلیها به چند دلیل صورت میگیرد؛ الف. از طریق تبدیل این افراد در دانشگاههای کابل، از یکسو تعداد استادانی را بلند میبرند که گرویده و سرسپردهی راه و روش گروه طالبانند؛ ب. چانس راهیابی متقاضایانی را که دلبستگی خاصی به گروه طالبان ندارند، میکاهند و به نقش کمرنگ دیگران کمک میکنند؛ ۳٫ در دانشگاههای ولایات، بستهای بیشتری را خالی میکنند و این، این امکان را به گروه طالبان فراهم میکند که میتوانند افراد ضعیفشان را هم در آنجا جذب کنند. بنابراین، این اقدام میتواند حضور طرفداران گروه طالبان را هم در بخش اداری دانشگاهها که از صفر تا صد، از خودشان است، و هم در بخش کادر علمی افزایش بدهد.
تغییر حوزهی امتحان
دانشگاههای افغانستان حوزهبندیاند. مطابق این حوزهبندی، هم آزمون کانکور این مناطق و هم آزمون جذب هیئت علمی در چند دانشگاه برگزار میشوند و افراد کامیابشده، به دانشگاه مربوطه معرفی میشوند. مثلاً آزمون هیئت علمی دانشگاه بامیان در کابل و از دانشگاه غزنی در دانشگاه تعلیم و تربیه و دانشگاه پلیتخنیک کابل گرفته میشود. یا آزمون هیئت علمی دانشگاه پروان و البیرونی در دانشگاه مرکزی کابل گرفته میشود. در دوران طالبان، مورادی دیده شدهاند که به خاطر جذب افراد مورد نظرشان، آنها را غیر از تقسیمبندی معمول، به دانشگاههای مورد نظرشان معرفی کردهاند؛ جایی که توان دستکاری و دستبرد بیشتری دارند و در رأس کار، افراد وابسته به خودشان قرار دارند.
منبعی در دانشگاه بامیان به جادهی ابریشم میگوید که بستهای هیئت علمیِ دانشکدهی انجنیری همیشه در دانشگاه پلتخنیک کابل گرفته میشد. در این بست، یکی از افراد طالبان فرم پر کرده بود و میخواست جذب شود. وقتی او را به دانشگاه پلتخنیک معرفی کرد و از او امتحان گرفت، نمرهی لازم را به دست آورده نتوانست و ناکام ماند. به جای این که این بست برای بار دوم به اعلام برود و افراد لایق دیگری جذب شوند، او را به دانشگاه جلال آباد معرفی کرد. بهگفتهی منبع: «او را از جلال آباد کامیاب فرستاد».
به گفتهی یکی از متقاضیان بست هیئت علمی، در سال ۱۴۰۳خ. یک بست استادی در دانشکدهی ادبیات دری دانشگاه غزنی به اعلان رفت. برخلاف سالهای پیش که باید در دانشکدهی ادبیات دانشگاه تعلیم و تربیهی کابل امتحان میگرفت، این بار، کاندیدان را به دانشگاه پکتیا فرستادند. این به این خاطر بود که معاون علمی دانشگاه غزنی، از طالبی حمایت میکرد که او هم کاندید بود. زمانی هم که آن عضو گروه طالبان ناکام ماند، مسئولان دانشگاه پکتیا، همهی داوطلبان را ناکام اعلام کردند. وی افزود: «سرانجام، آزمون برگزار شد و همان حرف معاون علمی دانشگاه غزنی به کرسی نشست. شخص مورد نظر او که کامیاب نشد، دانشگاه همه را ناکام اعلام کرد».
سد دشوارتر؛ دستچینکردن اعضای کمیتهی امتحان
همانگونه که پیشتر نیز ذکر شد، سطح قومگرایی در دانشکدههای مختلف فرق میکند. در بعضی از دانشکدهها با جودی که هیئت علمی موجود پشتون یا تاجیک هستند؛ اما وجدان بیدار و ایمان پاک دارند و کار علمی را با تعصب و قومگرایی و فساد آلوده نمیکنند. زمینه را برای جذب افراد شایسته و لایق فراهم میکنند. برایشان مهم نیست که از کدام قوم یا مذهب یا گروه سیاسی کامیاب میشوند؛ اما در بعضی از دانشکدهها و دیپارتمنتهای دیگر، کسانی حضور دارند که تمام تلاششان این است که فضای دانشکده یا دیپارتمنت را یکدست و یکرنگ حفظ کنند و اقوام دیگر را راه ندهند. یکی از دیپارتمنتهایی که طی بیست سال گذشته، واردشدن به آن برای هزارهها با چالشهای فراوان همراه بود و تعداد زیادی از هیئت علمیِ هزاره پشت دروازههای این دیپارتمنتها ماندند، دیپارتمنت ادبیات فارسی در دانشگاه کابل، دانشگاه تعلیم و تربیه، دانشگاه هرات، دانشگاه بلخ و دانشگاههایی که آزمون هیئت علمیشان در این دانشگاهها گرفته میشدند. از آنجایی که این دیپارتمنتها همیشه در دستان استادان تاجیک بوده است، مانع اصلی ورود هیئت علمی هزاره هم اینها میشدهاند.
استاد ساکایی در یادداشتش در این باره چنین اشاره کرده است: «بدنهی اصلی دیپارتمنت را استادانی تشکیل میدادند که متعلق به قوم تاجیک بودند. این بزرگان در حقیقت و به اصطلاح در چند جبهه میجنگیدند. اول با پشتونها که چرا همیشه بر همهی امور دیپارتمنت تسلّط دارند، و دیگر با ملّیتهای دیگر که مبادا کسان دیگر غیر از تاجیکها وارد دیپارتمنت شوند. البته دانشمندان مربوط به ملّیت تاجیک که از سرحد تعلقپذیری عبور کرده بودند، نیز قابل پذیرش دیپارتمنت نبودند».
وی همچنین تصریح کرده است: «در بیست سال اخیر جمهوریت، موانعی جدّی و آشکاراتری بر راه پیشرفت زبان فارسی وجود داشت. مخالفت با پذیرش بهترین و مستعدترین هیئت علمی جوان در دیپارتمنت دری، بازهم از چالشهای مهم محسوب میشد. مخالفت با داوطلبانی که مربوط به ملّیت هزاره یا پیروان مذهب تشیع بودند، آشکارا صورت میگرفت و اما با داوطلبان دیگر بهگونهی غیرمستقیم مخالفت میکردند. داستان درخواست دکتر سرو رسا رفیعزاده یکی از این موارد است. او را اجازه ندادند که در هیچیک از دانشگاههای دولتی فرصت تدریس یابد. در حقیقت فرصت خدمت به زبان فارسی را از او گرفتند».
یافتههای جادهی ابریشم نشان میدهند برای اینکه اعضای دیپارتمنت، به اهداف خود برسند و بتوانند علیرغم تغییرات ایجادشده از سوی گروه طالبان، افراد مورد نظرشان را جذب کنند، دست به یک سلسله کارهایی میزنند که هرچند طالبان تلاش میکنند جلو اینگونه فسادها را بگیرند؛ اما به دلیل تجربه و پیشینهی دستاندرکاران، نمیتوانند جلوش را بگیرند.
طالبان با آوردن یکسری تغییرات، از قبیل طرح سؤالات هنگام آزمون، فرستادن هیأت از سوی وزارت تحصیلات و نظارت بر روند آزمون و نمرهدهی، توزیع قلم خاص برای تمام کاندیدان، عدم ثبتِ اسم کاندیدان بر روی برگهها و نمرهدادن پارچهها بدون اسم کاندیدان، نمرهدهی و اعلام نتیجهی آزمون زیر نظر هیأت وزارت تحصیلات عالی، بدون تأخیر و در روز آزمون، روند جذب هیئت علمی دانشگاهها را شفاف کردهاند؛ اما هنوز هم این تغییرات، شفافیت لازم را به وجود آورده نتوانستهاند. بهگفتهی یکی از کاندیدان، حالا که وزارت تحصیلات عالی طالبان این کار را میکنند، قومگرایان برای اینکه بتوانند افراد مورد نظرشان و از قوم خود را جذب کنند، راههای دیگری را در پیش میگیرند. بهگفتهی او، آنها اعضای کمیتهی امتحان را بدون مطرحکردن در جلسهی دیپارتمنت، به دلخواه خودشان برمیگزینند. همینها، پرسشها را روز آزمون طرح میکنند. درست است که این پرسشها روز آزمون طرح میشوند؛ اما اعضای کمیتهی امتحان همان سؤالاتی را روی برگه مینویسند که پیشتر با افراد دلخواهشان شریک کردهاند. هیأتی که از وزارت میآید، نه آن سؤال را با آن صفحه مطابقت میدهند و نه یادداشت میکنند که این سؤالها از کدام صفحهها تهیه شدهاند. در جریان نمرهدهی هم همینها نمره میدهند. هیأت وزارت اگر فساد را بگیرد، فقط در بخش سؤالهای خانهخالی و صحیح و غلط میتوانند؛ اما در مورد پرسشهای تشریحی و تحلیلی، شدنی نیست؛ بهخصوص، اینکه اعضای هیأت افرادی هستند که با چنین کارها آشنایی کمتری دارند.
حذف مضامین استادان باصلاحیت
یکی از مواردی که در دیپارتمنت ادبیات فارسی دری دانشگاه کابل دیده شده است، حذف مضامین و آثار علمی استادان باصلاحیت از منابع امتحانی است. بهگفتهی یکی از استادان این دیپارتمنت، این کار به چند دلیل انجام میشود: یکی به هدف حذف نویسندگان این کتابها از کمیتهی امتحان و دیگری، به هدف جایگزین کردن افراد دلخواه در آنجا. بهگفتهی وی، وگرنه هیچ دلیلی ندارد که کتاب استادانی را حذف کنند که هم دارای بلندترین رتبهی علمی در این دانشکده هستند و هم این کتابها، سالها کتاب درسی بوده است، نهتنها در این دانشکده که در دانشگاههای دیگر نیز. از سویی، همین استادان، در حوزهی خود، چه از نظر رتبهی علمی و دستاوردهای علمی و چه از نظر سابقهی تدریس، باصلاحیتتر از کسانی بودهاند که یا کتابشان جایگزین شده است یا خودشان جای اینها را در کمیتهی علمی گرفتهاند.
دکتر ساکایی، استاد بازنشستهی دیپارتمنت فارسی دری در این باره واکنش نشان داد و مطلب بلندی در حساب کاربری فیسبوکش نوشت. بهگفتهی استاد ساکایی، مضامین «تاریخِ ادبیاتِ دورهی مغول»، «تاریخ ادبیات دورهی تیموریان»، «فردوسیشناسی» و «متون نظم حماسی» تألیف استاد ساکایی و همچنین، تاریخ ادبیات سدههای یازده و دوازده تألیف استاد دکتر عارف از لیست منابع درسی حذف شدهاند. همچنین، نام استاد ساکایی پیش روی مضمونی نوشته شده (متون نظم غنایی) که هرگز آن را تألیف و تدریس نکرده است که به باور ایشان، این از بهر فریب ذهن دوستان است.
وی همچنین تصریح کرده است: «در جدول دیگری که برای دورهی فوق لیسانس گویا آماده شده، نام من کاملاً حذف شده است. خوب است تذکّر بدهم که اصلاً برای من موانع ایجاد میشد تا شاهنامه تدریس نکنم و همچنین در دورهی فوق لسانس تدریس نکنم. پوهاندهای با درجهی علمی لیسانس و ماستر، در دیپارتمنت پشتو حق تدریس در دورهی فوق لیسانس را داشتند؛ اما این حق برای من با همین شرایط وجود نداشت. مجبور شدم دورهی چهارسالهی دکتورا را طی چهارسال با مشقات تحملناپذیری به دست آورم تا در دورهی فوق لیسانس تدریس کنم. هدفم آن بود که آنچه در همهی عمر از فردوسیو شاهنامه فراگرفته بودم، تحویل جوانان علاقهمند به این رشته کنم که متأسفانه پس از برگشت به دیپارتمنت، به همان موانعی برخوردم که شمهای از آن را در فوق این نوشته ذکر کردم. آمر دیپارتمنت، مضمون فردوسیشناسی و متون حماسی را به خود اختصاص داده بود. همچنین، در پیش روی مضمونی که من آن را تألیف کردهام، نام کسی دیگر نوشته شده است».
بهانهگیری و دستبهسرکردن
یکی از روشهایی که در گذشته هم کادرهای هزاره را رد میکردند، دستبهسر کردنها و بهانهگیریهای بیمورد بودند. به گفتهی منابع، در گذشته، دکتر محمدامین احمدی نیز با همین بهانهها به دانشکدهی علوم اجتماعی راه داده نشد. هر باری که او مراجعه کرد، بهانه آوردند که ما به استاد جدید نیازی نداریم. در حالی که در همان زمان، استادی از قوم خودشان را جذب میکردند.
یا به گفتهی منبع دیگری، بهانهی عدم مطابقت مضامین را مطرح میکردند؛ چیزی که در درون یک رشته هرگز وارد نیست که شرحش پیشتر رفت.
کاندید دیگری که نیز به خاطر همین قومگرایی نتوانست به دانشگاه غور جذب شود؛ به جادهی ابریشم میگوید: من در آزمون زبان و تخصصی کامیاب شدم. در سمینار، برای هیچ [ و بی هیچ دلیلی]، مانعِ جذبِ من شدند. یکی از همان استادان متصعب و خودخواه، مسئلهای را مطرح کرد که درست نبود. استادان دیگر هم میدانستند که درست نیست؛ لذا روی حرفم تأکید کردم؛ چون حرفم درست بود. این باعث شد که همان استاد، مرا نمره ندهد؛ لذا گفت روزی دیگر سمینار را ارائه کن. روزی دیگر که سمینار ارائه کردم و نمرهی کامیابی گرفتم، این بار، معاونت علمی کارشکنی کرد که قانون نیست در دو روز سمینار بدهی. به جای اینکه استاد خاطی را بازخواست کند، مانعِ جذبِ من شدند.
منبعی در دانشگاه هرات، به جادهی ابریشم میگوید: «دربارهی من غافلگیر شدند. فکر میکردند از خودشان هستم [تاجیک هستم]. در جذب من کارشکنی نکردند. بعداً وقتی پای تذکرهی الکترونیکی پیش آمد و من مجبور شدم قومیتم را ذکر کنم، روابطشان فرق کرد. حس کردم بهنحوی، شوکه و غافلگیر شدهاند».
او با شکایت از این وضعیت، گفت که در نهادهای آکادمیک، به جای اینکه شایستگی یک فرد را مد نظر بگیرند، متأسفانه قومیتشان را مد نظر میگیرند. بر اساس قومیت است که تصمیم میگیرند در دانشکده جذب شود یا نه. من خبر دارم یکی از بچههای هزاره را وقتی میخواست فرم درخواستی پر کند، همین استادان تاجیکتبار دیپارتمنت حتا فرم ندادند. به او گفتند که به ما مکتوب آمده است که دیگر شیعیان را جذب نکنیم. آن زمان نمیدانستم که چنین مکتوبی نیامده است؛ بعداً که جستوجو کردم، دیدم چنین مکتوبی اصلاً نیامده است. آنها فقط بچههای هزاره را از این طریق، شامل پروسهی امتحان نکردند.
کاهش بستهای کادری
یافتههای هفتهنامهی جادهی ابریشم نشان میدهند که هیئت رهبری دانشگاه کابل و وزارت تحصیلات عالی گروه طالبان، به تعداد ۲۷۰ بست کادر علمی و اداری دانشگاه کابل را به قندهار، به رهبر این گروه، ملا هبتالله آخوندزاده، پیشنهاد کردهاند تا کاهش پیدا کنند. به گفتهی منابع، بخشی از این ۲۷۰ بست، همان بستهای خالی استادانی هستند که پس از روی کار آمدن گروه طالبان، دانشگاه را ترک کردند و راه مهاجرت در پیش گرفتند؛ اما بخشی دیگر، استادان و کارمندانی هستند که عملاً توسط گروه طالبان کنار گذاشته میشوند و تشکیلات این دانشگاه خُرد میشود. منبع افزود: «کم کردن ۲۷۰ بست از دانشگاه کابل، ظلم بسیار بزرگی به حق استادان، کارمندان، دانشجویان و خود این دانشگاه است.»
منبع دیگری با تأیید این خبر، افزود که پنج بست دیپارتمنت فارسی دری دانشکدهی زبان و ادبیات دانشگاه کابل نیز در جمع این ۲۷۰ بست هستند.
به گفتهی منابع، در ماه دلو سال ۱۴۰۱خ. ۷ بست کادری دیپارتمنت فارسی دری دانشکدهی ادبیات دانشگاه کابل به اعلان رفت. پس از شش ماه تأخیر، حذف مضامین تعدادی از استادان از منابع امتحانی، دستکاری اعضای کمیتهی امتحان و حذف تعدادی از استادان از این کمیته، سرانجام، آمریت دیپارتمنت تصمیم گرفت که به جای هفت بست کادری این دیپارتمنت، یک بست کادری را جذب کند و آزمون این یک بست را در آخر ماه سنبله ۱۴۰۲خ. برگزار کرد.
به گفتهی یکی از استادان این دیپارتمنت به هفتهنامهی جادهی ابریشم: «یک دلیلش این است که ریاست دانشگاه، نسبت به دیپارتمنت ما بیعلاقه است. آنها قبلاً وعده داده بودند تا زمانی که تعداد استادان دیپارتمنت دری با تعداد استادان دیپارتمنت پشتو برابر نشود، دیپارتمنت پشتو حق جذب کادر جدید را ندارند؛ اما آنها این گفتهی خود را عملی نکردند. دیپارتمنت پشتو سال گذشته، دو یا سه استاد جدید را جذب کردند؛ یعنی این بیتوجهی باعث شد. دیگر اینکه تعداد صنفها نظر به گذشته، بسیار کم شده است. آنها همین مسئله را بهانه قرار دادند و فقط یک بست را جذب کردند.»
یکی از متقاضیان بست کادری این دیپارتمنت، به هفتهنامهی جادهی ابریشم گفت: «پس از روی کار آمدن طالبان، بیش از دوازده نفر از استادان دیپارتمنت پارسی دری مجبور به ترک وظیفه و جلای وطن شدند. ادارهی طالبان در ابتدا قبول دادند که از این میان، هفت بست را پر میکنند. نیستانی که در رأس دیپارتمنت فارسی دری بود، مانع این کار شد. او به ریاست دانشگاه و وزارت تحصیلات عالی گزارش داد که محصل ادبیات پارسی دری کم شده و دختران دیگر درس نمیخوانند، لذا جذب هفت استاد برای این دانشکده اضافی است. یک بست کافی است. بدینسان، او حاضر شد که بستهای دیپارتمنت کم شوند؛ اما داوطلب هزاره راه پیدا نکند.»
در این زمان، آمریت دیپارتمنت را خواجهمحمد نیستانی به عهده داشت. او این ظلم و خیانت را به دیپارتمنت فارسی دری و به قول دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، استاد بازنشسهی این دیپارتمنت، در حق زبان فارسی انجام داد.
به گفتهی منبع، خواجهمحمد نیستانی و دار و دستهاش، به این دلیل به جای هفت بست، یک بست کادری را جذب کردند که بیشتر داوطلبانی که آزمون زبان را موفقانه پشت سر گذشته و به مرحلهی آزمون تخصصی راه یافته بودند، بچههای هزاره بودند. از این رو، اگر این بستها کاملاً پر میشدند، بیشتر آنها را هزارهها پر میکردند. در آخر، آن یک بستی را که جذب کردند نیز تاجیک جذب کردند.
گذشتن از بست کادری و جذب نکردن یک داوطلب هزاره، پیش از این نیز در این دانشکده سابقه داشته است. دکتر جعفر احسانی نیز در یادداشتی، در این مورد چنین نوشته بود: «من هم یک بار بختم را آنجا آزمودم، چون در آن آزمون شصت نمره از صد نمره را دکتر یمین میداد و من به ایشان باور داشتم؛ اما با وجود آنکه دو استاد نیاز داشتند و از بین کاندیدان، به من نبمرهی دوم را هم داده بودند، با کشاندن نمرهام به زیر شصت، از خیر یک بست گذشتند تا سنتشکنی نکرده و بیگانهای را به جمعشان نیفزایند.»
پایان





نظر بدهید