نویسنده: ح. ف
دانشگاه کابل یکی از پر آوازهترین نهادهای تحصیلات عالی افغانستان به شمار میرفت که ورود به آن رؤیای هر شخص جویای تحصل بود. من نیز از جمله کسانی بودم که در دوران تعلیمم در مکتب، آرزو داشتم تحصیلات عالیام را در دانشگاه کابل به پایان برسانم. در سال ۱۳۸۹خ. با سپری کردن امتحان سراسری کانکور، وارد دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل شدم و با صد شوق و امید، به تحصیل و مطالعه ادامه میدادم؛ اما بیخبر از اینکه که این نهاد از درون زشت و از بیرون زیبا است.
برخورد تبعیضآمیز و سلیقهای استادان و مأموران آن، تمام امیدم را به یأس بدل کرد. تمام ارزشهای حاکم در این نهاد، قومی، زبانی، مذهبی و سمتی بودند. با تمام اقلیتهای قومی؛ بهخصوص هزاره بر خورد غیر انسانی صورت میگرفت. هر دانشجوی هزاره با انواع آزار واذیت، تحقیر، تهدید، شکنجه روحی از طرف استاد رو برو بود.
رفتار استادان آنقدر غیرانسانی بود که کمتر اتفاق میافتاد، وقتی به آنها سلام میکردیم، دشنام نمیشنیدیم. به همین دلیل، هر گاه از راهها و دهلیزها عبور میکردیم و در مسیر راه با استاد برمیخوردیم، مجبور میشدیم از راه پس برگردیم تا با تهدید و تحقیر رو بهرو نشویم. اکثریت استادان از الفاظ زشت و رکیک؛ مانند بچهی خر، هزارهی موشخور، بیتربیت، استفراغ و غیره…. استفاده میکردند.
استادان علوم اجتماعی در امتحان هر سمستر، برای دراب کردن دانشجویان هزاره اتحاد مثلث تشکیل میدادند. سیستم درسی آن وقت کلاسیک بود و هرکسی که در سه مضون درسی، کمتر از ۵۰ نمره میگرفت، برای یک سال از تحصیل محروم میشد و اگر در دو سال تحصیلی چنین میشد، دیگر هرگز نمیتوانست ادامهی تحصل بدهد. این روش، سالها ادامه داشت و هیچ کس هم نه حق اعتراض را داشت و نه جرئت آن را.
در روز عاشورای سال ۱۳۹۱خ. بر سر برگزاری مراسم عاشورا بین دانشجویان دارای افکار به شدت مذهبی، در مسجد خوابگاه دانشگاه کابل، جنگ صورت گرفت. در نتیجهی آن، یک دانشجوی هزاره شیعه که در دانشکده کامپیوتر ساینس درس میخواند و از ولسوالی بلخاب ولایت سرپل بود، توسط دانشجویان اهل سنت کشته شد. این جنگ، باعث شد که دانشگاه کابل تا اول ماه حوت همان سال رخصت شود و امتحانات پایان سمستر به اول حوت موکول شد.
زمانی که اول ماه حوت سال ۱۳۹۱ به دانشگاه برگشتیم، تمام امتیازهای خوابگاه دانشگاه کابل را با معیار ارزشهای قومی تقسیمبندی کرده بودند. در حالیکه قبل از آن امتیازات لیلیه بر اساس استعداد و لیاقت بود. استادان دانشگاه کابل؛ به خصوص دانشکدهی علوم اجتماعی، تصمیم بر تصفیهی هزارهها از این دانشگاه نیز گرفته بود که چندین اتحادیهی مثلثی برای دراب کردن دانشجویان هزاره ساخته شده بودند.
در ختم امتحان دریافتیم، از صنفی که تعداد دانشجویان هزارهی آن، به تعداد ۸۶ نفر میرسید، ۶۲ نفر آن سهچانسه شدهاند. یعنی در سه مضمون، چانس خوردهاند. بدیهی بود که آنها امکان راه یافتن به صنف بعدی را نداشتند و باید سال آینده دوباره آن صنف را میخواندند. برای ما مشخص بود که این نتیجه، نتیجهای نیست که ما به دست آوردهایم، بلکه نتیجهای است که استادانمان میخواهند به ما بدهند.
اعتراص زمانی آغاز شد که تعدادی از دانشجویان خواهان تجدید نظر در پارچههای امتحانمان توسط یک هیئت بیطرف شدیم؛ اما استادانی که چنین نتیجهای را به ما داده بودند، به این درخواست تن ندادند و این درخواست را مخالف ارزشهای آکادمیک میدانستند. در حالی که به قول سعدی، کسی را که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است. بنابراین، ما عریضهای را مبنی بر این خواست، به ریاست دانشگاه کابل و وزارت تحصیلات عالی تسلیم کردیم. نهتنها به این درخواست، رسیدگی صورت نگرفت، بلکه شخصی به نام عثمان «بابری» که در آن زمان، معین تدریسی وزارت تحصیلات عالی بود، دانشجویان را اراذل و اوباش خطاب کرد و نشان داد که این تعصب و فساد، از بالا آب میخورد.
لذا ما برای ایجاد اصلاحات آکادمیک در دانشگاه کابل؛ به خصوص در دانشکدهی علوم اجتماعی، پیش دانشکده تحصن را آغاز کردیم. خواست ما چهار مورد بود که کتبی به نهادهای مسئول ارائه کرده بودیم و شامل موارد زیر میشد:
۱. تغییر نصاب کهنه به نصاب جدید تحصیلی برابر با معیارهای معتبر جهانی؛
۲. ایجاد اصلاحات در سیستم اداری دانشگاه کابل؛ به خصوص دانشکده علوم اجتماعی؛
۳. ایجاد فضای علمی عاری از خشونت، تعصبات قومی، زبانی و حفظ کرامت انسانی؛
۴. تقسیمبندی مضامین تحصیلی بین استادان بر اساس تخصص (تقسیمبندی مضامین توسط رئیس علوم اجتماعی که در آن زمان … بود، طوری صورت میگرفت که برای دکتر جامعهشناسی مضمون فلسفهی اخلاق داده میشد و برای دکتر ادیان اساسات نگارش).
آغاز اعتصاب غذایی
تحصن را از شروع سال تحصیلی آغاز کردیم و مدت یکونیم ماه ادامه یافت. بعد از آن، دو بار تظاهرات کردیم؛ اما نتیجهای در پی نداشت. در نهایت، ما برای تحقق خواستههایمان، مجبور شدیم که دست به اعتصاب غذای بزنیم.
اعتصاب غذای را برنامهریزی کردیم و لیست ۸۲ نفر از اعتصابکنندگان را که همهشان دانشجویان علوم اجتماعی بودند، چند نهاد؛ از جمله به وزارت تحصیلات عالی، وزارت داخله، ریاست ادارهی امور ریاست جمهوری و وزارت صحت عامه، با مشخصات زمان و مکان آن تسلیم کردیم.
ساعت ۸ صبح روز اول جوزای سال ۱۳۹۲خ. به تعداد ۸۲ نفر کفن پوشیدیم و اعتصاب غذای را در جلو پارلمان افغانستان آغاز کردیم. روزها بالای سمنت مینشستیم و شبها آنجا میخوابیدیم. با وجودی که شب و روز آنجا بسیار سخت میگذشت؛ اما ارادهٔ ما برای بهبود وضعیت سختتر بود.
در روز دوم، بر علاوهٔ اعتصابکنندگان، تعداد زیادی از دانشجویان در حمایت از ما تحصن را شروع کردند. با گذشت هر روز، بر تعداد تحصنکنندگان در حمایت از دانشجویان اضافه میشد.
تا روز سوم، وضعیت صحی ما خوب بود؛ اما از آغاز روز چهارم، وضعیت صحی اعتصابکنندگان وخیم شد. در روزهای پایانی، اکثریت دانشجویان خون ادرار میکردند. خودم با وجودی که در جریان اعتصاب غذایی، همیشه خون ادرار میکردم؛ اما بازهم تلاش داشتم در مورد این جنبش بنویسم و این حرکت عدالتخواهانه و روشنفکرانه را روایت کنم. یکی از نوشتههایم تحت عنوان «پیامآوران مرگ» در روزنامهٔ اطلاعات روز نشر شد.
با گذشت هر روز، حمایت مردم از این جنبش دانشجویی شدت مییافت. اقشار مختلف مردم افغانستان اعم جامعهٔ مدنی، شخصیتهای فرهنگی و روشناندیشان ملی، زنان و عامهی مردم از هر قوم و زبان و مذهبی که بودند، از این جریان حمایت میکردند. حتا زنان و کودکان هر روز برای اعتصابکنندگان گلهای تازه میآوردند و ما را به پیروزی این جنبش امیدوار میکردند. ادامهی اعتراضات مردمی در حمایت از اعتصابکنندگان از مرکز به ولایات نیز گسترش یافت و به زودی از کابل تا زابل و از بلخ تا بامیان تظاهرات را آغاز کردند.
برآورده شدن خواستهها و پایان اعتصاب غذایی
وقتی که حکومت خود را در مقابل طوفانی از خشم مردم دید، مجبور شد به خواستههای ما تن بدهد. تا اینکه در روز هشتم جوزای سال ۱۳۹۲، هیأتی از ریاست جمهوری پیش پارلمان آمدند که در ترکیب آن، آقای نعمتالله شهرانی، مشاور دینی و داکتر رنگین دادفر اسپنتا، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور کرزی بود. آنها مصوبهای را مبنی بر تأمین تمام خواستههای دانشجویان، در جلو پارلمان افغانستان، در حضور دانشجویان، مردم، وکلای پارلمان و رسانهها اعلام کردند.
در نهایت، ما بعد از هشت روز اعتصاب غذایی، با نوشیدن یک پاکت شیر به اعتصاب خود پایان دادیم و پیروزی دانش و دانایی را بر جهل و کجاندیشی و تعصب و قومگرایی و فساد، جشن گرفتیم. من این پیروزی را مدیون تلاش و روشناندیشی دانشجویان راستین و صدیق و حمایت مردم باعزت افغانستان از روشناندیشی و عبور از فساد و قومگرایی میدانم.





نظر بدهید