اسلایدر • گفت‌وگو و ترجمه

فریب اسپنتا و پایان اعتصاب غذایی دانشجویان

گفت‌وگو با اسحاق‌علی راسخ، از بنیانگذاران اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه کابل (ثور-جوزای ۱۳۹۲)

جاده‌ی ابریشم: ثور-جوزاری ۱۳۹۲ بزرگ‌ترین اعتراض دانشجویی توسط دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه کابل مبنی بر تبعیض قومی در این دانشگاه شکل گرفت. شما یکی از سازمان‌دهندگان این اعتصاب غذایی بودید. آن روزهای پرشور و هیجان را به خاطر دارید؟

راسخ: از این‌که مخاطب شما هستم خرسندم. با ورود به دانشگاه کابل در سال ۱۳۸۹ تمام خیالات دوران مکتب و آمادگی کانکور از من گرفته شد. تصوری که من از دانشگاه داشتم، با برخورد تبعیض‌آمیز و تحقیرآمیز تعدادی از استادان دانشکده‌ی علوم اجتماعی تبدیل به یک رؤیای سیاه شد. استادان و کارمندان اداری دانشکده با دانش‌جویان هزاره آشکارا با لحن و ادبیات خشن برخورد می‌کردند. ما برای نه گفتن به تبعیض و اصلاحات سیستم آموزشیْ نافرمانیِ مدنی را شروع کردیم که در نهایت منجر به  اعتصاب غذایی شد.

جاده‌ی ابریشم: می‌شود گفت که در دانشگاه نوعی آپارتاید علمی علیه دانشجویان هزاره جریان داشته و این باعث شد که دانشجویان از صنف به خیابان بروند.

راسخ: تبعیض علیه ما به‌صورت سیستماتیک بود، در دانشکده‌های دیگر نیز برخوردهای تبعیض‌آمیزی زیادی وجود داشته؛ ولی متاسفانه در آن زمان هیچ کسی صدای خود را بلند نمی‌توانست؛ زیرا نتیجه‌ی اعتراض انفکاک دانش‌جو از دانشگاه بود.

جاده‌ی ابریشم: عملاً چه نوع تبعیضی وجود داشت و در چه سطحی بود؟

راسخ: به خاطر دارم یک روز یکی از استادان فلسفه به‌نام احمد ضیا نیکبین قبل از شروع درس مضمون مبادی فلسفه با مخاطب‌قراردادن دانش‌جویان هزاره گفت: دَ روز امتحان مه شما ره مثل توتِ پخته‌شده می‌تکانم. شما از پنجره داخل شدین مه از دروازه میکشم‌تان.

جاده‌ی ابریشم: به‌عنوان دانشجوی هزاره با چه نوع تبعیضی مواجه شدید؟

راسخ: من منحیث دانش‌جو که مربوط قوم هزاره بودم، قصداً و عمداً نمره‌ام را کم می‌داد تا در درجه‌بندی، فیصدی پایین داشته باشم. مثلاً من در یک سمستر دل به دریا زدم و در سه مضمون خواستار بازنگری پارچه امتحان شدم. بعد از بررسی کمیته‌ی موظف، مشخص شد که استاد بیشتر از ۲۰ نمره‌ی مرا قصداً کم کرده است.

جاده‌ی ابریشم: می‌توانید به استادانی اشاره کنید که با دانشجویان هزاره برخورد تبعیض‌آمیز داشتند؟

احمد‌ضیا نیکبین، فیصل امین و غلام فاروق عبدالله. آنان همیشه با لحن خشن و تحقیرآمیز برخورد می‌کردند. دقیق به یاد دارم یک روز یکی از دانشجویان از احمد‌ضیا نیکبین در مورد تناسخ سوالی را مطرح کرد. او با قهر و غضب تمام به ایشان گفت:« بچیم فکر کو تو میمیری و بعد در قالب خر زنده میشی».

جاده‌ی ابریشم: دانشجویان هزاره چند فیصد صنف شما را تشکل می‌داد؟

راسخ: تعداد مشخص آن را به یاد ندارم؛ اما احتمالاً ۶۵- ۷۰ فی‌صد صنف را تشکیل می‌دادیم.

جاده‌ی ابریشم: یعنی تبعیض، ستم و سرکوب علیه دانشجویان هزاره باعث شد که راه خیابان و اعتصاب را در پیش گیرید؟

راسخ: در روزهای پایانی ماه حوت سال ۱۳۹۱ یعنی قبل از شروع سال چهارم دانشگاه، با تعدادی از هم‌صنفی‌ها در داخل دانشگاه روبه‌رو شدم که یک تعداد به خاطر امتحان «چانس سوم» آمده بودند، در آنجا متوجه شدیم که اکثریت مطلق چانس خورده‌اند. یک تعداد محدود مانده بودیم که تا هنوز چانس دو و سوم نداشتیم، ما ۵ نفر با هم مشورت کردیم و در نهایت جهت تصمیم‌گیری به اتاق یکی از رفقا رفتیم و تا ناوقت از شب بیدار ماندیم، تصمیم‌هایی را گرفتیم. اولین تصمیم جمع‌آوری اسناد از برخورد غیرانسانی آن‌ها بود، روز بعد رفتیم به دانشکده با رئیس ملاقات کردیم او به تقاضای ما که کامیابی  برخی از هم‌صنفی‌ها بود، با ادبیات کوچه‌بازاری، با دشنام و فحش ما را از دفترش بیرون انداخت و ما موفق شدیم که این ماجرا را ضبط کنیم. بعد از مستندسازی یک عریضه ترتیب کردیم و امضای دانش‌آموزان را هم گرفتیم و آن را به ریاست دانشگاه سپردیم و همچنان یک کاپی به مقام وزارت تحصیلات عالی.

جاده‌ی ابریشم: پس از تکمیل اسناد و مدارک تبعیض به سمت اعتصاب رفتید؟

راسخ: ما مستقیماً به اعتصاب غذایی نرفتیم، بلکه بعد از پی‌گیری‌های مکرر عریضه‌ها و نومیدی از جانب مقامات مربوطه، به تحصن درسی اقدام کردیم، به‌صورت دسته‌جمعی از ساعت درسی استاد فیصل‌امین بیرون شدیم. بالاخره بعد از تحصن، و تظاهرات و اعلام قطع‌نامه‌ها و بیانیه‌ها به اعتصاب غذایی اقدام نمودیم که در مرحله اول ۱۰ نفر با بستن تیکه‌های مشخص به بازوی خود اعتصاب غذایی را کلید زدیم.

جاده‌ی ابریشم: چگونه شمار شما به ۸۲ دانشجو رسید؟

راسخ: در وهله اول ۱۰ نفر بود و به تعقیب آن داوطلبانه از جمع تحصن‌کنندگان به شمار اعتصاب‌کنند‌ها افزوده می‌شد تا این‌که در نهایت تعداد ما به ۸۲ نفر رسید.

جاده‌ی ابریشم: اکنون که ۱۲ سال از آن عصیان دانشجویی می‌گذرد، می‌توانید جزئیات بیشتری از آن اعتراض ارایه دهید، یعنی از طراحی صحنه‌های اعتصاب؛ مدیریت امنیتی، مردمی، سیاسی و رسانه‌ای؟

راسخ: برای مدیریت اعتراض تاریخی دانشجویی، ما کمیته‌های مشخّص داشتیم. هر کمیته وظایف خود را به‌صورت خودکار و تحت مدیریت تیم رهبری که برای همه معلوم نبود به پیش می‌بردند.

جاده‌ی ابریشم: آیا قبل از شروع اعتصاب در مورد اعتراضات دانشجویی سایر کشورها مطالعه داشتید؟

راسخ: مطالعه‌ی ما سیستماتیک و هدفمند برای راه‌اندازی یک اعتراض دانشجویی نبود، اما بدون مطالعه هم نبودیم. یعنی الگو برداری مشخّصی نکرده بودیم.

جاده‌ی ابریشم: در هشت روز اعتصاب چه گذشت؟

راسخ: در روز اول اعتصاب غذایی خیلی بازتاب داشتیم و این مسأله امید و انرژی زیادتری به ما بخشید. ما هر روز یک قطع‌نامه صادر می‌کردیم و آن را در اختیار رسانه‌ها قرار می‌دادیم. از طرف دولت هیئت‌های زیادی آمد ولی صلاحیت تصمیم‌گیری نهایی را نداشتند و ما هم از خواست خود که برچیدن تبعیض و منفک رئیس دانشکده و استاد فلسفه، فیصل امین بود، هیچ‌وقت کوتاه نیامدیم. شعارها و قطع‌نامه را کمیته فرهنگی در هماهنگی با سایر اعتصاب‌کننده‌ها تهیه و ترتیب می‌کردند.

در روزهای اعتصاب بین ۲۵ الی ۳۰ نفر به شفاخانه انتقال داده شده بود که بعد از تزریق سیروم دوباره به اعتصاب برگشتند. یکی از هم‌صنفی‌هایم به نام غلام‌حسین فکور وضعیتی وخیم داشت، گرده‌هایش آسیب دیده بود.ولی حمایت مردم و گروه‌های مختلف جامعه امیدوار‌کننده بود. به یاد دارم که هر روز از هر قشر با شعارهای عدالت، تبعیض بس است، اصلاحات و … از حرکت دانشجویی ضد تبعیض حمایت می‌کردند.

جاده‌ی ابریشم: مهم‌ترین خواست شما و مهم‌ترین شعارهای شما در این اعتصاب دانشجویی چه بود؟

راسخ: ما سه خواست اصلی داشتم: تغییر در کادر علمی، آوردن اصلاحات در سیستم درسی و برکناری رئیس دانشکده غلام فاروق عبدالله و استاد فیصل امین بود.

جاده‌ی ابریشم: آیا سفارت‌خانه‌ها و نهادهای بین ‌المللی مستقر در کابل با دانشجویان در ارتباط شدند؟

راسخ: متاسفانه به یاد ندارم که در جریان اعتصاب آن‌ها حمایت کردند یا خیر، اما بعد از پایان اعتصاب غذایی برخی از سفارتخانه‌های خارجی و دفتر یوناما تلاش کردند که با نماینده‌های دانشجویان معترض دیدار کنند و پلان‌های آینده‌ی حرکت را بدانند.

جاده‌ی ابریشم: آیا حمایت‌های فراقومی هم داشتید؟

راسخ: برعلاوه رهبران سیاسی هزاره، نمایندگان سایر اقوام در پارلمان، رهبران برخی احزاب سیاسی، فعالین مدنی، فرهنگی و اجتماعی نیز حمایت‌های همه‌جانبه کردند و بیانیه‌های مسلسل صادر می‌کردند. به‌طور مثال در یکی از روزهای اعتصاب شاهد حمایت ۲۵۰ تن از شاعران، فرهنگیان و نویسندگان بودیم که آنها در کشورهای مختلف مقیم بودند.

جاده‌ی ابریشم: دولت چگونه وادار به  ‌عمل شد تا مقامات ارشد خود را نزد دانشجویان معترض بفرستد و ظاهراً خواست دانشجویان را بپذیرد؟

راسخ: دقیقاً به یاددارم که در روز هشتم اعتصاب غذایی بعد از جلسه‌ی کابینه رئیس جمهور کرزی به آقای رنگین دادفر سپنتا مشاور شورای امنیت، آقای شهرانی وزیر مشاور و عبیدالله عبید وزیر تحصیلات عالی وظیفه می‌سپارد که این مشکل را حل کنند. معلم عزیز رویش به من نزدیک شد و گفت همرای داکتر صاحب حرف بزن. گفتم کدام داکتر؟ گفت سپنتا صاحب مشاور شورای امنیت است. تلفن را گرفتم بعد از احوال‌پرسی مختصر سپنتا صاحب گفت: پسرم! منحیث یک پدر و ریش سفید تقاضا دارم که به این اعتصاب پایان دهید. من در جواب ایشان گفتم داکتر صاحب شما یک چهره‌ی خوشنام و مورد اعتماد نسل نو افغانستان هستید، ما از شما تقاضا داریم که این مشکل را بنیادی حل کنید. ما از وعده و فریب خسته هستیم. گفت بچیم، دیگه بس است ختم کنید، مه همرای وزیر صاحب و شهرانی صاحب می‌آییم و شما هم باید به اعتصاب‌تان پایان دهید‌. در جواب او گفتم اگر می‌خواهید نام نیک‌تان خدشه‌دار نشود نیایید، ما به وزیر تحصیلات عالی و وعده‌هایش باور نداریم. کمی قهر شد و من از خواست اعتصاب‌کننده‌ها نگذشتم، گفتم باید به تمام خواست‌های ما وعده‌ی کتبی داده شود؛ یعنی برکناری دو نفر مکتوبی باشد، داکتر قهر کرد و گفت این اصلاً امکان ندارد، تماس قطع شد. اندکی نگذشته بود بازهم عزیز رویش با تلفن دست داشته‌اش سراغم را گرفت و گفت بازهم داکتر صاحب است. بدون مقدمه داکتر سپنتا گفت همه خواست‌های شما پذیرفته شده و وزیر صاحب همرایم است. مکتوب منفکی دو نفر هم امضا شده، ما می‌آییم و قول دهید که مکتوب رسانه‌ای نشود و اعتصاب ختم شود. گفتم درست است. بالاخره هیئت موظف تشریف آوردند و نماینده‌های معترضان را در محوطه پارلمان دور از دید رسانه‌ها دعوت کردند، ما رفتیم آنجا به‌صورت ایستاده حلقه زدیم. بعد از صحبت بسیار کوتاه، داکتر سپنتا به وزیر تحصیلات یادآور شد که وزیر صاحب متن مکتوب را بخوان تا دانشجویان مطمئن شوند و اعتصاب ختم گردد. وزیر تحصیلات عالی مکتوب برکناری و تبدیلی دونفر را خواند و ما هم قبول کردیم، با آنها یکجا حرکت کردیم نزد اعتصاب‌کننده‌ها و تحصّن‌کننده‌ها، آنجا شهرانی صاحب گفت: «سر از فردا خواسته‌های شما که پذیرفته شده، عملی می‌گردد و در این هیچ خلافی وجود ندارد. خواهش ما این است که در همین دقیقه، شاگردان عزیزی که اعتصاب کرده‌اند دهان‌شان را باز می‌کنند و یک چیزی هم نوش جان می‌کنند». با سرور و خوشحالی اعتصاب را شکستاندیم و از صحنه و محل اعتصاب متفرّق شدیم.

جاده‌ی ابریشم: به خواسته‌های خود رسیدید؟

راسخ: تبدیلیِ استادان عملی شد؛ ولی آنها یک تظاهرات استادان و دیگر دانشجویان را سازماندهی کردند و وعده‌های که به ما داده بودند جامه‌ی عمل نپوشید. و اما به‌صورت تدریجی تبعیض سیستماتیک کاهش یافت و سیستم درسی اکثر دانشکده‌ها به سیستم کریدیت تبدیل شد.

جاده‌ی ابریشم: به‌عنوان آخرین سوال؛ از کجا به دانشگاه راه پیدا کردید؟

راسخ: من دوره‌ی لیسه را در ولایت دایکندی به اتمام رساندم ، بعد از سپری نمودن امتحان کانکور، زمستان  ۱۳۸۸ در ولایت بامیان، در بهار سال ۱۳۸۹ وارد دانشگاه کابل شدم‌.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید