جادهی ابریشم: ۳۰ ثور ۱۳۹۲ بزرگترین اعتصاب غذایی دانشجویی، در تاریخ دانشگاه در افغانستان رخ داد، که در آن ۸۲ تن دانشجوی دانشکدهی علوم اجتماعیِ دانشگاه کابل، دست به اعتصاب غذاییِ نامحدود زدند. شما بهعنوان عکاس و خبرنگار در میان دانشجویانی که دست به اعتصاب غذایی زده بودند، حضور مستمر داشتید. از آن روز بگویید.
مهرجو: اعتراضات دانشجویان دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل یک هفته پیشتر از ۳۰ ثور کلید خورد، آن روز شماری خیلی بیشتری از دانشجویان از جلوی درب دانشگاه کابل راهپیمایی نموده خود را به یکی از دروازههای پارلمان افغانستان رساندند و با صدور قطعنامهای هشدار دادند که اگر به وضعیت نامطلوب دانشگاه کابل رسیدگی نشود، آنها دست به اعتصاب غذایی نامحدود میزنند. ولی از آنجایی که جدّی گرفته نشد، راس زمان وعده دادهشده، دانشجویان هشدارشان را عملی نموده و در ۳۰ ثور ۱۳۹۲ در برابر دروازهی ورودی پارلمان افغانستان، اعتصاب غذا کردند.
کوتاه، مختصر و مفید اگر بگویم نظم و تدبیر مهمترین چیزی بود که در اعتراض و اعتصاب دانشجویان دیدم. صفوف منظم، طرح گفتمانی مدوّن و مدرن و مدنی، انتخاب سخنگویان و استفاده از بنرهای نصبشده و… همه حاکی از درک درست دانشجویان و اعتراض بهجا و منطقیشان بود که اگر یک بار دیگر به آن روزها مراجعه کنیم و خواستهها و مطالبات آنان را مرور کنیم، متوجه میشویم که مطالبات آنان مانفیستی برای کل سیستم و نظام آموزشی افغانستان بود که اگر توجه میشد، شاید حتی افغانستان امروز در مسیر متفاوتتری بود و دانشگاه به مکانی برای تبادل افکار و نظریات علمی تبدیل میشد، نه محلی برای رشد افراطیگری و پایگاهی برای سربازگیری طالب و داعش و حزب التحریر و…
جادهی ابریشم: در جریان روزهای که عکسبرداری میکردید، چه اتفاقاتی رخ میداد که از نظر یک عکاس و روزنامهنگار مهم است و باید ثبت میشد؟
مهرجو: تغییر: من در مسیر زندگی روزنامهنگاریام اعتراضات و تظاهرات و اعتصابهای زیادی را پوشش خبری دادم و یا بخشی از آن بودم. ولی با اطمینان گفته میتوانم اعتراضات دانشجویان دانشکدهی علوم اجتماعی مقدسترین و مشروعترین تلاش برای تغییر بود. آنها بهخوبی درک کرده بودند که اگر تغییرات از دانشگاه شروع نشود و اگر نظام آموزشی اصلاح نشود، هیچ کشوری مسیری که باید را طی نمیکند. در این میان دانشکدهی علوم اجتماعی اما مهمتر از هر نقطهی دیگر در سیستم آموزشی است. چون دانشکدههای علوم اجتماعی است که برای آیندهی مملکت نسخهی نهایی را میپپچد و چرخهی گفتمانی از همین نقطه کلید میخورد. بنابراین، خواست تغییر مهمترین چیزی بود که من بهعنوان یک روزنامهنگار تلاش میکردم آن را بازتاب بدهم.
جادهی ابریشم: از خاطرات تلخی که در آن روزها دیدید و هنوز فراموش نکردهاید، صحبت کنید.
مهرجو: تلخی آن رویداد مربوط به زمان برگزاری آن اعتراضات نمیشود که اتفاقاً آن روزها با تمام سختیهایش شیرین و زیبا بود و در آن اطراف چیزی جز زیبایی نظم و تدبیر و هماهنگی و همکاری نمیدیدید. تلخی آن به بعد از ختم اعتراضات برمیگردد که با وجود قولوقرارهای مسئولان حکومتی و تضمین افراد بانفوذ زیادی، به خواستهای دانشجویان رسیدگی نشد و یک اعتراض بزرگ و مدرن و مدنی عقیم ماند.
جادهی ابریشم: از بازتاب رسانهای اعتصاب غذایی دانشجویان صحبت کنید که تا چه اندازه روزنامهنگاران را واداشت تا آن صحنه را پوشش خبری دهند و گزارش تهیه کنند؟
مهرجو: بازتاب رسانهایِ این رویداد از روزهای اول تا روزهای آخر خیلی متفاوت بود، ابتدا ما که قدمبهقدم این اعتصاب را دنبال میکردیم، در رسانههای که برای آن کار میکردیم گزارش میدادیم و شماری از رسانهگران که روزانه برای پوشش اتفاقات پارلمانی میآمدند، گزراش کوتاهی از اعتصابکنندگان کار میکردند. ولی روزهای سوم و چهارم به بعد رسانهها بهصورت مستقل، خبرنگاری برای پوشش خبری اعتصاب دانشجویان میفرستادند و این رویداد را پوشش میدادند و هرچه به پایان آن رویداد اعتراضی نزدیک میشدیم، پوشش خبری آن نیز گستردهتر میشد، در حدّی که دیگر به رسانههای داخلی ختم نمیشد و رسانههای خارجی هم برای ثبت آن رویداد به محل اعتصاب، عکاس و خبرنگار میفرستادند. دهها رسانهی داخلی و خارجی این رویداد اعتراضی را پوشش دادند و در مدّت هشت روز اعتراضات بیش از صد خبرنگار و عکاس و رسانهگر به محل اعتصاب دانشجویان حضور یافتند و این رویداد را پوشش دادند. من همانجا با دختر کرهای آشنا شدم که با واشنگتن پست کار میکرد و من تا همین اکنون ویزیت کارش را دارم.
جادهی ابریشم: روزنامههای مطرح آن روز افغانستان کدامها بودند؟
مهرجو: چیزی که یادم میآید مطرحترین روزنامههای آن روز هشت صبح، افغانستان، سخن جدید و Outlook بودند و من اکنون چیزی بیشتر یادم نمیآید.
جادهی ابریشم: شما در آن سال با کدام یکی از روزنامهها، مصروف کار بودید؟
مهرجو: من آن روزها بهصورت رسمی برای روزنامهی «سخن جدید» کار میکردم و همزمان بهصورت خبرنگار آزاد با چند رسانهی آنلاین دیگر نیز قرارداد داشتم. در کنار این رسانهها بهطور داوطلب برای وبسایت جمهوری سکوت نیز گزارش و خبر و عکس تهیه میکردم.
جادهی ابریشم: به این هم اشاره کنید که آیا تلاشهایی وجود داشت که اعتصاب غذایی دانشجویان بازتاب رسانهای پیدا نکند و یا با سانسور مواجه شود؟
مهرجو: من در جریان چنین تلاشهایی قرار نگرفتم و فکر هم نمیکنم که کسی خواسته باشد چنین تلاش بکند. چون نه ممکن بود و نه منطقی و بدتر از همه که خود این تلاش در بازار رسانهها به خبر دیگری تبدیل میشد و برای افراد و اشخاص و نهادها نیز تبعات حیثیتی دیگر داشت.
بااینوجود، برخی از رسانهها تلاش کردند اعتراضات دانشجویان را در ابتدا نادیده بگیرند و اقدام به پوشش خبری آن رویداد نکنند. از جمله کلید گروپ که هم نشریهی چاپی داشت و هم وبسایت خبری-تحلیلی و هم رادیو که توسط خانم نجیبه ایوبی مدریت میشد. از قضا اعتصاب غذای دانشجویان همزمان شده بود با انتخاب خانم نجیبه ایوبی بهعنوان شجاعترین خبرنگار زن افغانستان از سوی یک نهاد بین المللی. من همان وقت مطلبی تحت عنوان « آیا شجاعترین خبرنگار زن افغانستان از پوشش اخبار اعتراض دانشجویان میترسد؟» نوشتم؛ مطلبی که خیلی دست به دست شد تا در نهایت کلید گروپ مجبور شد پس از آن، خبرنگاری به محل اعتصاب دانشجویان بفرستد.
جادهی ابریشم: صحنههای هنری و ادبی هم در محل اعتصاب دانشجویان برگزار شده بود اگر به خاطر شما مانده باشد.
مهرجو: در محل اعتصاب دانشجویان صحنههای قشنگی زیادی دیده میشد که ارزش هنری-تاریخی داشت. ولی مهمترین حرکت فرهنگی-هنری که آنجا شکل گرفت شب شعری بود که به همت دکتر حفیظ شریعتی سحر و شماری از شاعران و فرهنگیان دیگر برنامهریزی شده بود و با استقبال خیلی خوبی نیز مواجه گردیده بود. در کنار آن حمایت مردم از حرکت و اعتصاب غذایی دانشجویان فوقالعاده بود و هرچه به پایان خود نزدیک میشد چیزی به شکوه آن اضافه میشد و طیفهای وسیعی از مردم را در بر میگرفت. در کنار این که افراد و اشخاص حقیقی و حقوقی بهصورت انفرادی در محل اعتصاب حضور مییافت، روزانه دهها بنیاد و نهاد و مجموعهی فکری، فرهنگی مدنی و… بهصورت تیمی و با حمل بنر حمایت از دانشجویان، نیز در محل اعتراض میآمدند و با نشر بیانیهای حمایتشان را از حرکت دانشجویان اعلام میداشتند.
جادهی ابریشم: ۱۲ سال از اعتصاب غذایی یا جنبش دانشجویی ۱۳۹۲ میگذرد و هرکدام از آن دانشجویان به گوشهای از جهان و افغانستان مصروف زندگیاند. در زندگی مهرجو این مدّت چه تغییراتی آمده و اکنون چه میکند؟
مهرجو: تا همین اکنون فکر نکرده بودم که از آن روزهای خوب ۱۲ سال گذشته است و گاهی حس میکنم همین دیروز بود که وارد محوطهی اعتصاب دانشجویان شدم و باران شدیدی شروع به باریدن کرد و شماری تلاش و تقلّا میکردند که دانشجویان را با رول پلاستیکی که از قبل آماده شده بپوشانند و من از این تلاش و تقلّا عکس میگرفتم. من اکنون در شمالیترین نقطهی ایالت نیویورک شهری بهنام بوفالو، مرز بین امریکا و کانادا زندگی میکنم. شهر سرد و برفگیر که هرساله مرا با کابل، شهری که در آن هویت یافتم و زادگاهم ولایت غزنی، پیوند میزند.
مهرجو اما همان مهرجو است، هنوز بهصورت آزاد و داوطلب گزارش مینویسد، هنوز معتقد به اعتراضهای مدنی است و در اکثر اعتراضات مدنی و خیابانی، فعالیتهای فرهنگی و هنری در آمریکا نقش ایفا میکند و هنوز انگیزه برای کار و فعالیت، کمره برای عکاسی و قلم و توانی برای نوشتن دارد؛ هرچند که دیگر آن روزنامهنگار رسمیِ سابق نیست؛ ولی مسوولیتهایی بر دوش خود حس میکند. مهرجو در این سالها تمام توان خود را برای تربیت نسل آگاه و فعال باسواد متمرکز کرده است و اکنون دو دانشجوی رشتهی پزشکی دارد و دو دانشآموزی که هردو پتانسیل تبدیلشدن به افراد مفید و موثر را دارد.
در خصوص اینکه زندگی در اینجا (آمریکا) برایم بامعناتر شده یا نه، اگر بگویم نه و زندگی پس از کوچ از کابل دیگر آن معنای اصلیِ خود را برایم ندارد، گزاف نگفتم، من در کابل خیلی معنادارتر از آمریکا زندگی میکردم و بام تا شام میدویدم و خسته هم نمیشدم، حس میکردم میتوانم بخشی از یک تغییر باشم حسی که اینجا ندارم، هرچند که کل انگیزه و اهدافم را نیز از دست ندادهام و تلاشهای انسانیام را انجام میدهم.
جادهی ابریشم: بوفالو جای پلسرخ دیگری نیست؟
مهرجو: خیر! نه بوفالو و نه هیچ جای دیگری هیچ وقت برای من و امثال من پلسرخ نمیشود. راستش من در ولسوالی قرباغ ولایت غزنی به دنیا آمده و در یکاولنگ بامیان نیز خانه و زمین و داد و گرفت داریم و خاطرات خوبی نیز. ولی من هر وقت به افغانستان فکر میکنم چیزی شبیه یک عکس ابسترک همه چیز را تار میبینم اما یک نقطهی روشن و شفّاف که بهخوبی میبینم و به یاد میآورم پلسرخ است. پل سرخ شبیه نقطه پرگار بود که همگی حول آن محور میچرخیدیم و همگی نیمنگاهی به آن نقطه داشتیم و ایمان که اگر قرار باشد تغییری به وجود بیاوریم از جایی غیر از همین جا نمیشود.
با مهر و احترام
مهرجو امینی
نیویورک – آمریکا





نظر بدهید