ریختن آب در آسیاب بدخواهان
چنانکه آمار و ارقام بالا نشان میدهند، میزان فارغان صنف دوازده و داوطلبان و اشتراککنندگان کانکور سراسری کشور، در ولایتهای دایکندی و بامیان، بهشدّت کاهش پیدا کرده است. این دو ولایت، در واقع، نمایانگر وضعیت کلّیِ جامعهی هزاره در دورهی طالبان است و سرنخی از کل جامعهی هزاره ارائه میکند. روند کاهش داوطلبان کانکور در ولایتهای دایکندی، بامیان، غور و سایر ولایتهای هزارهنشین پس از رویکارآمدن گروه طالبان آغاز شد و هر سال سیر نزولیاش را طی کرد. چنانکه روزنامۀ «اطلاعات روز» به تاریخ ۱۴ میزان ۱۴۰۱خ. گزارشی در این باره منتشر کرد و در آن نوشت: «براساس آماری که در اختیار روزنامهی اطلاعات روز قرار گرفته است، امسال از ولایت دایکندی ۱۶۳۷ دانشآموز در آزمون کانکور شرکت کردهاند؛ در حالیکه سال گذشته شمار داوطلبان در این ولایت ۴۳۰۰ نفر بوده است.
مقایسهی این آمار، کاهش ۶۰ درصدی حضور دانشآموزان در آزمون کانکور در ولایت دایکندی را نشان میدهد. این در حالی است که دایکندی در گذشته یکی از ولایتهایی بود که بیشترین شرکتکننده را داشت».
همان طوری که پیشتر نیز یادآوری شد، این روزنامه در کنار رسانههای دیگر، به تاریخ ۷ سرطان ۱۴۰۳خ. نیز گزارشی دربارهی میزان داوطلبان آزمون کانکور در ولایت دایکندی، منتشر کرد. در این گزارش آمده است: «نصیر مخلص، معاون علمی مؤسسهی تحصیلات عالی دایکندی گفته است که در این آزمون تنها ۹۷۳ داوطلب پسر شرکت کردهاند. بهگفتهی آقای مخلص، امسال ۱۲۰۶ نفر در دایکندی فرم اشتراک در آزمون کانکور را خانهپُری کرده بودند؛ اما از میان آنان ۹۷۳ نفر در این آزمون شرکت کردهاند».
هفتهنامهی جادۀابریشم نیز سال گذشته گزارش تحلیلی مشابهی را از نگارندهی این سطور، منتشر کرده بود. این گزارش تحلیلی دلایل و عوامل این کاهش را نیز دستهبندی کرده بود.
این در حالی است که در دوران جمهوریت، ولایتهای هزارهنشین بیشترین داوطلبان کانکور را داشتند. اشتراک پررنگ دانشآموزان این ولایات و پیروزی چشمگیر آنان در آزمون کانکور و راه یافتنشان در دانشگاههای افغانستان، آن هم با نمرات بالا، همواره خبرساز میشد و مایهی حقد و حسد بدخواهان میگردید. چنانکه وبسایت تلویزیون «طلوع نیوز» به تاریخ ۱۲ حوت ۱۳۹۱، گزارشی در پیوند به اعلام نتیجهی آزمون کانکور آن سال، منتشر کرد و نوشت: «وزارت تحصیلات عالی کشور روز شنبه اعلام کرده است که دانشآموزان ولایتهای غور و دایکندی در آزمون امسال کانکور بلندترین نمرات را گرفتهاند».
به همین شکل، گزارشی که «شبکۀ اطلاعرسانی افغانستان» دوشنبه، ۲۸ حوت ۱۳۹۱ منتشر کرده است، نشان میدهد بحث راهیافتن تعداد بالای داوطلبان کانکور ولایت دایکندی و غور حتی به پارلمان این کشور نیز کشیده شد. عدهای از نمایندگان با اظهارات مغرضانه و سوگیرانه، شفافیت روند برگزاری آزمون کانکور را زیر سؤال بردند و عبیدالله عبید، وزیر تحصیلات عالی وقت افغانستان را به پارلمان خواستند و در جلسهی شنبه، ۲۶ حوت ۱۳۹۱، از او در این باره بازخواست کردند. به گزارش «شبکهی اطلاعرسانی افغانستان»: «عبیدالله عبید، وزیر تحصیلات عالی هرگونه تقلّب در امتحان کانکور را رد کرده، میگوید: تمام جوابها در امتحان کانکور توسط ماشین بررسی شده و هیچکس تا وقت اعلام نتیجهی نهایی، به نمرات دسترسی ندارد».
اسدالله سعادتی، نمایندهی مردم دایکندی در پارلمان از حق داوطلبان دایکندی و غور دفاع کرد. سعادتی در این جلسه اظهار داشت که برای ما این وضعیت قابل قبول نیست که فرزندان هموطن و برادر ما در قندرها و هلمند قربانی جنگ و انتحار و انفجار شوند. وی افزود: «ما قندهار باسواد میخواهیم و هلمند مکتبرفته». او در پاسخ به اظهارات فاروق اعظم در ارگ ریاست جمهوری افغانستان، افزود: «اگر کسی دست از انفجار و انتحار بکشد و بیاید به آموزش و ساختن وطن روی بیاورد، برای ما نهتنها قابل تحمل است که جای افتخار است».
وی همچنین تصریح کرده بود که به جایی اینکه پیروزی فرزندان دایکندی و غور را غیرقابلتحمّل بدانیم و ملامتشان کنیم، بیاییم امتیاز بدهیم، تشویق کنیم و تقدیرنامه بدهیم. همچنین کسانی را که از تحصیل باز ماندهاند، کمپاین کنیم تا این وضعیت فرهنگی تغییر کند.
همچنین، سیما جوینده، نمایندهی مردم غور در پارلمان آن دوره نیز گفت: «از ولایت غور و دایکندی که بیشترین کامیابها را در کانکور امسال دارند، یک نفر هم در وزارت تحصیلات عالی کارمند و حتی خدمه نیست، پس چه کسی به نفع آنها تقلّب کرد؟ درحالیکه آنها درس خواندند و کامیاب شدند».
فاروق اعظم، مشاور کنونی وزارت انرژی و آب طالبان، به تاریخ هشتم ثور ۱۳۹۵، در مراسم گرامیداشت از روز پیروزی مجاهدان در ارگ ریاست جمهوری و در حضور محمداشرف غنی، رئیس جمهور وقت و عبدالله عبدالله، رئیس اجرایی حکومت، از این نتیجهی دانشآموزان دایکندی و غور خشمگین بود و در سخنرانیاش آن را تا قیامت غیرقابلتحمّل خوانده بود و گفته بود: «امسال در دایکندی ششونیم هزار نفر در کانکور امتحان دادند. در قندهار بزرگ و تاریخی فقط دو هزار و یکصد نفر اشتراک کردند. این تا قیامت برای ما تحمّلشدنی نیست. در دولت پشتون، به تناسب پیشینهشان، برای فرزند پشتون هیچ فرصتی نیست».
بنابراین، کاهش دانشجویان هزاره در دانشگاهها و کاهش داوطلبان کانکور در مناطق هزارهجات، در واقع ریختن آب در آسیاب بدخواهان است. این وضعیت، فقط میتواند آنها را خشنود و خرسند کند.
عوامل تأثیرگذار در کاهش دانشجویان هزاره
- سونامی بیانگیزگی
با رویکارآمدن طالبان، بزرگترین اتفاق فراراه نظام آموزشیِ کشور، محروم شدن زنان و دختران از مکتب و دانشگاه بود. بدون شک، این محرومیت میزان حضور دانشجویان را در هردو نهاد (مکتب و دانشگاه) به کمتر از نصف رساند. یافتههای هفتهنامهی جاده ابریشم نشان میدهند که این مسئله علاوه بر اینکه روی روحیهی دختران تأثیر ناگواری بر جای گذاشته است، پسران را نیز متأثر کرده است. در کنار عوامل دیگر که بدانها اشاره خواهد شد، این محرومیت نیز جنبوجوش و شور و شوق را از مکتب و دانشگاه گرفته و انگیزههای دانشآموزان و دانشجویان را ضرب صفر کرد.
بیانگیزگی چیزی است که دامنگیر بیشتر دانشجویان این دوره شده است. بهگفتهی منابعی که هفتهنامهی جاده ابریشم با آنها صحبت کرده است، وضعیت دانشآموزان و دانشجویان هزاره در دورهی طالبان بیش از دیگران مایهی نگرانی است؛ چه به لحاظ کمیت و چه به لحاظ کیفیت. یکی از استادان دانشگاه پروان که نخواسته نامی از او برده شود، به هفتهنامهی جاده ابریشم میگوید: «در اکثر رشتههای علوم انسانی انگیزه و تلاش وجود ندارد. تعدادی از بچهها هم که میآیند، شاید دیگر هیچ راهی ندارند. نه کاری میتوانند و نه بیرون از کشور رفته و گزینهی دیگری هم برایشان وجود ندارد. این طوری احساس میشود که آنها از روی مجبوریت میآیند و دنبال یک سند هستند. کدام تلاش و انگیزه در آنها دیده نمیشود».
بهگفتهی وی، این وضعیت در حالی در فضای دانشگاه حاکم است که قوانین و مقررات وزارت تحصیلات عالی گروه طالبان و پروسهی تضمین کیفیت با جدیت تطبیق میشوند. از نظر اداری، پروسهی ارزیابی، پلانسازی و برنامهریزی دقیقتر شده است؛ اما چیزی که در این میان وجود ندارد، انگیزه است. وی میافزاید: «همه چیز روی کاغذ خیلی خوب است؛ اما در عمل چنین چیزی نیست».
منبع دیگری در دانشگاه لوگر، به هفتهنامهی جاده ابریشم دربارهی انگیزه، سختکوشی و تلاش دانشجویان میگوید: «تقریباً صفر است. کسانی که واسطه و زور دارند، بهزور خود نمره میگیرند. بقیه در چانسهای سه و چهار بالآخره استادان کامیابشان میکنند».
بهگفتهی وی، در دوران جمهوریت درصدی هزارهها در دانشگاهها خیلی زیاد بود؛ اما فعلاً متأسفانه بسیار کم شده است. برعکس، تعداد دانشجویان پشتون خیلی زیاد شده است: «به همان تناسبی که در دوران جمهوریت در هر صنف هزارهها زیاد بودند، اکنون پشتونها زیاد شدهاند، هزارهها و تاجیکها کم هستند». منبع دیگری راجع به دانشگاه بامیان به هفتهنامهی جاده ابریشم میگوید: «دانشجویان هم فقط به فکر این است که غیرحاضر نشوند و همان سندشان را بگیرند». این وضعیت نهتنها در دانشگاههای دولتی که در دانشگاههای خصوصی نیز حاکم است. منبعی در دانشگاه ابنسینا در گفتوگو با هفتهنامهی جاده ابریشم، اظهار میدارد: «اکثر محصلان به خاطر اینکه واجد شرایط نیستند، فاقد تحصیلات دورهی لیسه هستند، نه آمادگی دارند، نه انگیزه دارند و نه تلاش میکنند. خلاصهی کلام اینکه صرفاً از باب نیازمندی به اسناد تحصیلی به آموزش رو آوردهاند. اکثریت جوانان هزاره و تاجیک و سایر اقوام غیرپشتون چندان علاقهای به تحصیل ندارند».
بیانگیزگی استادان
سقوط نظام جمهوری و ظهور رژیم طالبان، انگیزهی استادان را نیز از بین برده است. بهگفتهی منابع محلی در دانشگاههای افغانستان و گزارش رسانههای مختلف این کشور، افراد طالبان، تمامی جایگاهها و ادارههای مهم و کلیدی دانشگاهها، مؤسسات تحصیلات عالی و انستیتوتهای دولتی را به دست گرفتهاند. این در حالی است که این افراد، بویی از اداره و مدیریت و پلانگذاری و برنامهریزی نبردهاند. اکثریت آنها تحصیلات مدرسهای دارند و با دانش مدیریت و دانش مدرن، آشنایی ندارند. این انتصابهای غیرمنطقی و خلاف اصول و مقررات وزارت تحصیلات عالی، باعث آشفتگی اداره و دلسردی استادان گردیده و باعث شده بخش عمدهای از استادان از دانشگاه انصراف بدهند و راه مهاجرت در پیش بگیرند. نورحمد عطاپور، در گفتوگویی با هفتهنامۀ جادهی ابریشم در این باره چنین میگوید: «در محفل معرفی رئیس جدید دانشگاه شرکت کرده بودم و میدیدم که دانشجویی که از ترس جزوههای درسی فرار کرده بود، امروز در حضور صدها استاد سخنرانی میکند و خط مشی آیندهی این دانشگاه را بیان میدارد. به نظر من توهین کلانتر از این به دانشگاه، علم و جامعهی علمی نمیتواند شود.»
از یک طرف بخش عمدهی استادان دانشگاهها را ترک کردند و از کشور خارج شدند و از طرف دیگر، آنهایی هم که در دانشگاهها ماندهاند و هنوز کارشان را ادامه میدهند، با انگیزه، انرژی، امید و روحیهی قبلی به دانشگاه و کلاسها حاضر نمیشوند. بدون شک، بیانگیزگی استادان تأثیر مستقیم بر روحیه و انگیزهی دانشجویان میگذارد. یکی از استادان دانشگاه کابل، در صحبتی با هفتهنامهی جاده ابریشم، میگوید: «دانشجویان بیانگیزهاند. میآیند که فقط همان سندشان را بگیرند. در گذشته، کسانی بودند که خوب درس میخواندند و در کلاسها پرسش و پاسخ بود؛ اما اکنون چنین نیست. از مجبوری میآیند. همه بیروح و بیانگیزهاند. خودم فقط میروم درسهایم را میدهم و زود بیرون میشوم. دلم هیچ نمیشود آنجا بمانم؛ دانشگاه، دانشگاه قبل نیست».
مهاجرت استادان باتجربه و شایسته
عامل دیگری کاهش دانشجویان بهصورت عام و دانشجویان هزاره بهصورت خاص، مهاجرت استادان باتجربه و شایسته است. یافتههای هفتهنامهی جاده ابریشم نشان میدهند که یکی از مسائلی که این وضعیت را تشدید کرده و دانشجویان را بیش از پیش بیانگیزه و ناامید کرده است، مهاجرت کادرهای علمی از دانشگاهها است؛ زیرا آنهایی که میتوانستند بهخوبی درس ارائه کنند و باعث انگیزه و تشویق دانشجویان شوند، دیگر نیستند. کسانی که جای آنها را گرفتهاند، توانمندی و تجربه و دانش آنان را ندارند. از این جهت، دانشجویان وقتی این وضعیت را میبینند، دیگر انگیزهای برای ادامهی تحصیل ندارند. حتی پس از اینکه به دانشگاه وارد شدهاند، دانشگاه را ترک میکنند و دنبال کار دیگری میروند.
یکی از دانشجویان دانشکدهی اداره و پالیسی عامهی دانشگاه کابل که به ایران مهاجرت کرده و اکنون کارگر یکی از کارخانههای تهران است، در صحبتی با هفتهنامهی جاده ابریشم میگوید: «قریب یک ترم به دانشگاه رفتم؛ اما وضعیت به گونهای بود که چیزی نمیشد یاد گرفت، نه استاد بود و نه درس. وقتی دیدم از دانشگاه چیزی ساخته نمیشود، یله کردم و ایران آمدم».
دانشجوی دیگری از دانشگاه کابل، میگوید: «دلم بود پوهنتون را یله کنم. بروم کار دیگری کنم، ولی خانواه نگذاشت. گفت برو حداقل سند خود را بگیر. برای همین دانشگاه میروم. استادان قبلی هیچ کس نمانده، کسی درس نمیدهد، آدم هیچ چیزی یاد نمیگیرد؛ فقط وقت آدم تلف میشود».
بیکاری و ناامیدی
بهگفتهی تمامی منابعی همصحبت با هفتهنامهی جاده ابریشم، بیکاری تحصیلکردگان دوران جمهوریت، ناامیدی، نیافتن شغل مناسب با درنظرداشت رشتهی تحصیلیشان، و… از جمله عواملی هستند که دانشجویان هزاره به این وضعیت افتادهاند. منبع دیگری از دانشگاه بامیان که نخواست از او نامی برده شود، به هفتهنامهی جاده ابریشم میگوید: «در شرایط فعلی، انگیزه و سختکوشی بسیار کاهش پیدا کرده است. مخصوصاً در بین دانشجویان فوقالعاده کم شده است… ناامیدی در بین دانشجویان حاکم است متأسفانه».
بهگفتهی وی، استادان نیز از این وضعیت متأثر شدهاند. نسبت به دانشجویان، وضعیت استادان بهتر است. اما در بین دانشجویان انگیزه و سختکوشی بسیار پایین است. وی افزود: «شاید آنها از خودشان میپرسند، ما که اینجا درس میخوانیم، سرانجام آیندهی ما چه خواهد شد؟ چون میبینیم بخشی از کسانی که پیش از ما فارغ شدهاند، بیکارند و بخشی هم پس به روستاهایشان برگشته و مشغول کشت و زراعتاند. از این جهت، امید یافتن یک شغل، متناسب با رشتهی تحصیلی بسیار کاهش پیدا کرده است». یکی دیگر از استادان دانشگاه کابل معتقد است: «باز علتش هم این است که بیکاری است؛ چون خود اینها [دانشجویان] میبینند، کسانی که فارغالتحصیل شدهاند، هیچکاری گیرشان نمیآید، نه کار خصوصی، نه کار دولتی. بنابراین، آنها میگویند ما چرا درس بخوانیم و چرا وقت خود را ضایع کنیم. همان بهتر است که برویم ایران یا جای دیگر مهاجرت کنیم، یا کار و غریبی دیگر کنیم».
وی در مورد انگیزهی دانشجویان پشتون میافزاید: «پشتونها که کار دارند. از همان روزی که دانشجو میشوند، اکثریتشان کار دارند. یکی قوماندان است، یکی آمر، یکی… آنها هم کار دارند و هم واسطه. واسطهشان، از سطح وزیر گرفته تا سطح رئیس و پایینتر از آن هستند؛ اما هزارهها نه این واسطه را دارند و نه انگیزه را. قبلاً خوب بود، مؤسسات، کارهای دولتی و خصوصی بودند. فعلاً این چیزها نیست». منبع دیگری نیز در این باره میگوید: «دانشجویان اکثراً به خاطر ناامیدی و ابهام آینده تصمیم مهاجرت را گرفتهاند و بیشتر متوجه هزارهها و تا حدودی تاجیکها میباشد».
محرومیت دختران از مکتب و دانشگاه
تا پیش از رویکارآمدن گروه طالبان، دختران در بیشتر ولایتهای افغانستان، به خصوص، در ولایتهای هزارهنشین و ولایتهایی که تعداد قابلتوجهی از قوم هزاره ساکن آن هستند، نصف داوطلبان کانکور و بعضاً بیشتر از نصف آنان را دختران تشکیل میدادند. در ولایتهایی مثل دایکندی و بامیان و غور و غزنی، هم امنیت لازم برقرار بود و هم خانوادهها حامی دختران و پسرانشان بودند و بدون تبعیض و استثنا فرزندانشان را به مکتب میفرستادند. بدون شک، خودشان در بدترین شرایط اقتصادی به سر میبردند؛ اما از آموزش و پرورش فرزندانشان در راهیابی به دانشگاهها دست نمیکشیدند. با رویکارآمدن گروه طالبان، و ممنوعیت تحصیل دخترانِ بالاتر از کلاس ششم، تمام دخترانی که در آستانۀ آزمون کانکور بودند یا کمکم در آستانۀ آزمون کانکور قرار میگرفتند، از این روند خارج شدند. همچنین، دخترانی که سالهای اول و دوم و سوم دانشگاهشان بودند، نیز از درس و دانشگاه ماندند و به یکبارگی، رقم دانشجویان به نصف رسید و هر سالی که گذشت، این رقم کمتر و کمتر گردید، بهگونهای که اکنون نیمهی باقیمانده نیز رو به کاهش است و رمقِ جانهایشان برای تحصیل و رشد و بالندگی، تحت شرایط فقر و ناامیدی، هرروز به تحلیل میرود.
به گفتۀ نورمحمد عطاپور، استاد پیشین دانشکدهی کمپیوترساینس دانشگاه کابل، طالبان از زمانی که روی کار آمدند، مرحلهبهمرحله و پلهپله محدودیتهایی را علیه زنان و دختران افغانستان وضع کردند. در مرحلهی نخست، محدودیت پوشش را به بهانهی حجاب بر دختران دانشجو وضع کردند؛ در مرحلهی دوم، به جدایی صنوف درسی دختران و پسران دانشجو اقدام کردند و همچنین استادان طبقهی اناث را از تدریس در صنفهای پسران منع کردند؛ در مرحلۀ سوم، دست به جدایی اوقات درسی دانشجویان دختر و پسر زدند و در مرحلۀ چهارم، کاملاً دختران را از درس و دانشگاه محروم کردند: «وقتی این روند تدریجی حذف محتوا و غیرعادیسازی محیط دانشگاه هیچگونه پیامد اجتماعی را همراه نداشت، طالبان آسودهتر و مطمئنتر با آخرین و اصلیترین تیر ضدیت با دانش و دانشگاه، قشری از جامعهی افغانستان را هدف قرار داده و زنان و دختران را بهصورت عموم از حق کار، آموزش و تحصیل محروم ساختند.»
طردِ تحصیلکردگان
یکی دیگر از اتفاقهای ناگوار پس از ظهور طالبان، راندن و پسزدهشدن تحصیلکردگان از عرصههای اجتماعی، فرهنگی، اداری و سیاسی است. به همین سبب، بخشی از آنها راه مهاجرت را در پیش گرفتند، بخشی هم در کشور باقی ماندند و منزوی و بیکار شدند. جای آنها را طالبانی پر کردند که تازه از جبهههای جنگ و انتحار و انفجار برگشته بودند و رهبرانشان بر اریکهی قدرت تکیه داده بودند. آنان علیرغم آنکه تخصص لازم را نداشتند، با کار اداری و برنامهریزی و مدیریت بیگانه بودند؛ آداب شهرنشینی و مراودهی انسانی را نمیدانستند و بدتر از همه، سواد خواندن و نوشتن را هم نداشتند، اما در جای فرهنگیان و متخصصان نشستند. همین جابهجاییهای کورکورانه، بدون شک، نظمِ ذهنی، امیدها و برنامهریزیها و آیندهنگریِ خانوادهها و دانشآموزانشان را یکشبه فروریخت. اینک، بهگفتهی منابع، همه به این میاندیشند، که حتی اگر درس هم بخوانند، آیندهی کاری و علمیشان زیرا لوای این حکومت تیره و تاریک است. این خفقان از دهلیز هژمونی زبانی نیز دنبال میشود. منبعی در دانشگاه بامیان که از ذکر نامش هراس دارد، به هفتهنامهی جاده ابریشم میگوید: «اگر پشتون نباشی و زبان پشتو را بلد نباشی، دیگر کسی به حرفت گوش نمیدهد».
رشد فقر
بیکاری و ازدستدادن فرصتهای شغلی در دولت و مؤسسهها، ارتباط مستقیم با فقر و تنگدستی دارد و فقر و تنگدستی نیز ارتباط مستقیم با محرومیت از مکتب و دانشگاه و دغدغهی دانش و تحصیل دارد. بهگفتهی منابع در دانشگاه بامیان، اکنون تمام فرصتهای شغلی و اداری به روی مردم هزاره بسته است. طالبان در هر جایی که کسی از خودشان را داشته باشند، به هر ترتیبی که شده، او را استخدام میکنند. در بخش اداری که حرفی نیست، بلکه در بستهای کادری هم حکمی استخدام میکنند.
وقتی وضعیت بیکاری و نگرانی از آینده حاکم باشد، خودبهخود درس و تحصیل در درجهی چندم قرار میگیرد و بقا و زندهماندن در درجهی نخست اهمیت قرار میگیرد. بهگفتهی منابع، هزارهها در دوران طالبان، دچار همین وضعیتاند. برای همین، بخش زیادی از جوانان و تحصیلکردگان هزاره راه مهاجرت به کشورهای همسایه و کشورهای دیگر را در پیش میگیرند. در داخل کشور، طالبان نه تنها به کارمندان جدید کار نمیدهند، بلکه آنهایی را که از گذشته در ادارات بودند، یکییکی منفک کردند و هنوز هم منفک میکنند. یکی از منابع، در دانشگاه بامیان به هفتهنامهی جاده ابریشم، تصریح میکند: «وقتی اول طالبان روی کار آمدند، طالبان تاجیکتبار تمام کارمندان اداری هزارهتبارِ دانشگاه بامیان و سایر ادارههای این ولایت را منفک کردند. میگفتند که شما دوران خود را سپری کردهاید. اکنون دوران ما است. اما کمکم که گذشت، طالبان پشتون خودشان را نیز بیرون کردند. اکنون وضعیت آنها نیز بهتر از ما نیست». البته چیدن چنین مطاعهای دونمایه و حقیرانه، در بزم منحط و فاسدِ سیاسی و فرهنگیِ رژیم کنونی، کم نیست؛ اما این واقعیت، سرنخ الگووار از کلّ وضعیت به دست میدهد؛ چرا که طالبان در سطح کلانتر همین کار را میکنند.
پس از سهمیهبندی کانکور و بریدهشدن سر شایستهسالاری در نظام دانشگاهی، بخش زیادی از دانشجویان هزارهتبار پشت دروازههای دانشگاههای دولتی ماندند و مجبور شدند به دانشگاههای خصوصی روی آورند. بخشی از دانشجویان هزاره را دانشگاهها، مؤسسههای تحصیلات عالی و انستیتوتهای خصوصی در خود جذب میکردند؛ اما با رشد بیکاری و فقر، این نهادها هم تقریباً از وجود دانشجویان هزاره خالی شدند و دانشگاهها و مؤسسات خصوصی هزارهها نیز در آستانهی ورشکستگی و سقوط قرار گرفتهاند. منبعی در دانشگاه ابنسینا، یکی از دانشگاههای خصوصی و پرجبوجوش و صاحبنام هزارهها در غرب کابل، میگوید این دانشگاه «کاهش گردش مالی ۷۵ درصدی نسبت به دوره جمهوریت» داشته است. با کاهش ۷۵ درصدی گردش مالی، دانشگاه عملاً در آستانهی ورشکستگی و سقوط قرار میگیرد و از ایفای نقش آموزشیاش بازمیماند.
مهاجرت عمومی
اتفاق ناخوشآیند دیگری که با فروپاشی نظام جمهوری و تسلط گروه طالبان رخ داد، مهاجرت عمومی بود. میلیونها باشندهی این سرزمین، با این تحول بزرگ، راه مهاجرت در پیش گرفتند. آنان کسانی بودند که دوام زندگیشان، در افغانستان با بنبست روبهرو شده بود. شاید خانوادههای مهاجر را بتوان در دستهها و کتگوریهای مختلفی جای داد ـ که هدف این نوشته نیست ـ ولی همینقدر میتوان گفت که آنان یا امنیت جانی نداشتند یا امنیت اقتصادی و شغلی و یا هم زمینها و جایدادهایشان توسط گروه طالبان ضبط و غصب شدند. دستهی اول، معمولاً همکاران مؤسسهها و نهادهای خارجی بودند و یا هم در ردههای بالای حکومتِ پیشین کار میکردند. آنان در زودترین فرصت خودشان را از افغانستان کشیدند یا هم به کمک خارجیان، خارج شدند؛ اما دستههای دوم و سوم و چهارم و…، به تدریج از افغانستان مهاجرت کردند.
شاید گروههای دیگری هم در میان مهاجران وجود داشته باشند که حتماً وجود دارند؛ مثلاً متخصصان و استادان دانشگاه نیز از کشور خارج شدند. شاید آنان نه با نهادهای خارجی کار میکردند که امنیت جانی نداشته باشند و نه از نگاه اقتصادی و شغلی در خطر قرار داشتند که نگران باشند؛ اما بازهم به دلایل مختلف، از جمله ادامۀ تحصیل دخترانشان و رسیدن به وضعیت پایدار و مطلوب، از فرصت استفاده کردند و خودشان را به کشورهای باثباتتر غربی رساندند. به گفتۀ نورمحمد عطاپور: «استاد، در کنار دیگر مسئولیتها، مسئولیت پدری برای فرزندانشان را نیز دارد و استادی که قادر به تدارک فضای مناسب آموزش و زندگی برای فرزندانش در خارج از افغانستان، از طریق مهاجرت باشد، دلیلی ندارد که اقدام به ترک وطن نکند. برای شخص خودم، این موضوع یکی از نگرانیهای جدی در طول دو سال حضور تحت ادارهی طالبان بود. هیچگاهی برایم پذیرفتنی نبود که تقدیر و سرنوشت زندگی دخترانم را با جهالت چند تا مولوی بهنام طالب گره بزنم و بگذارم که مولوی و مفتی برای دخترانم آینده تعیین کنند. بنابراین، دانشگاه، کار، خانه و کاشانهام را جا گذاشته و به عنوان یک پدر مسئول برای ساختن آیندهی بهتر برای فرزندانم مجبور به ترک وطن شدم.»
در میان مهاجران، گروه دیگری هم بودند که به هدف تأمین مخارج زندگی خانوادهشان، کشور را ترک کردند. این طبقه، تمام ردههای سنی را شامل میشوند. دانشآموزان مکتب هم در این میان، رقم بالایی دارد.
گروههای دیگری هم در میان مهاجران هستند؛ اما تعدادی هم بودند که به خاطر فرزندان دخترشان افغانستان را ترک کردند. آن هم تنها بدین دلیل که طالبان فرصت آموزش و پرورش را از دختران گرفتند. این خانوادهها از افغانستان تنها به این دلیل خارج شدند که دخترانشان بتوانند درسشان را ادامه بدهند و از تعلیم و تحصیل محروم نمانند.
همۀ این عوامل باعث شدهاند در بدنهی جامعه بیانگیزگی و بیعلاقهگکی نسبت به درس و دانشگاه به وجود بیاید و آمار و ارقام داوطلبان کانکور و تعداد دانشجویان در دانشگاهها و مؤسسههای تحصلات عالی و نیمهعالی پایین بیایند. نگاه مردم نسبت به درس و مکتب و دانشگاه، نگاه عملی است. وقتی میبینند درس و آگاهی، در زمانهشان ارزشی ندارد و دستشان را نمیگیرد و مهمتر از آن، کسانی بر سرنوشت آنان مسلطاند که یک روز هم پایشان را به مکتب و دانشگاه نگذاشتهاند، دیگر از درس و مکتب و دانشگاه دلزده میشوند. از سویی هم، اقتصاد فقیر و بیکاری موجود و چشمانداز تیره و ناامیدی حاکم بر ذهن و ضمیر مردم، فاصلهی آنان را از مکتب و دانشگاه، بیشتر میکنند. اینکه همین افراد بیسواد و برگشته از جبهههای جنگ، از سوی ادارهی طالبان، صاحب سند و مدرک میشوند، مزید بر علت میشود.
پایان





نظر بدهید