اسلایدر • گفت‌وگو و ترجمه

کُردها جز کوهستان‌ دوستی ندارند

گفت‌وگو با هملت عثمان، مترجم و آموزگار کُرد، از کُردستان عراق

عادله آذین نظری

اشاره: ادبیات و ترجمه از مهم‌ترین ابزارهای شناخت دوسویه‌ی ملت‌ها و فرهنگ‌ها به شمار می‌روند. مترجمان با انتقال اثرهای ادبی از زبانی به زبان دیگر، زمینه آشنایی خوانندگان را با تجربه‌ها، اندیشه‌ها و روایت‌های جوامع مختلف فراهم می‌کنند و نقش مهمی در گسترش گفت‌وگوی فرهنگی دارند.

در این راستا، گفت‌وگویی انجام داده‌ایم با هملت عثمان، مترجم و آموزگار کُرد از کردستان عراق که در سال‌های پسین شماری از اثرهای ادبی و اجتماعی را از زبان فارسی به کُردی برگردان و منتشر کرده است. او در این گفت‌وگو از زندگی و فعالیت‌های فرهنگی خود، وضعیت کتاب‌خوانی در جامعه‌ی کُرد، تجربه‌ی ترجمه‌ی اثرهای مرتبط با افغانستان و هم‌چنین نگاهش به اشتراکات فرهنگی میان مردم افغانستان و کردستان سخن گفته است. امیدوارم این گفت‌وگو بتواند زمینه‌ی آشنایی بیشتر خوانندگان را با یکی از چهره‌های فعال عرصه‌ی ترجمه در کردستان و نیز بخشی از واقعیت‌های فرهنگی و ادبی جامعه کُرد، فراهم سازد.

جناب هملت عثمان، صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنم که دعوت مرا برای انجام این مصاحبه پذیرفتید. حضور شما در این گفت‌وگو فرصت ارزشمندی را برای آشنایی بیشتر خوانندگان با ادبیات، فرهنگ و جامعه‌ی کُردی فراهم می‌کند. امیدوارم این گفت‌وگو بتواند گامی هرچند کوچک در مسیر شناخت متقابل و گسترش پیوندهای فرهنگی میان مردم افغانستان و کردستان باشد.

پیش از همه، بگویید که هملت عثمان کیست؟ تحصیلاتش چیست و کجا زندگی می‌کند؟

من هملت«هه‌ڵمه‌ت عثمان» هستم؛ متولد سال ۱۹۸۸م. در شهر باستانی و فرهنگیِ «کویه» (کوی‌سنجق) از توابع استان اربیل (هه‌ولێر)، پایتخت اقلیم کردستان عراق. در مورد نامم باید اشاره کنم که ما در فرهنگ کُردی، کمتر از نام خانوادگی (فامیلی) به شیوه‌ی مرسوم استفاده می‌کنیم و من نیز طبق سنت دیرین‌مان با نام خود و پدرم «هه‌ڵمه‌ت عثمان» شناخته می‌شوم.

تحصیلات تکمیلی خود را در مقطع کارشناسی ارشد در رشته‌ی «ادبیات تطبیقی» در دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز به پایان رسانده‌ام. از نظر پیشه‌ی حرفه‌ای، من معلم هستم و در «دبیرستان دخترانه‌ی بیداق» (به‌یداغ) با عشق و افتخار، درسِ «زبان و ادبیات کُردی» را تدریس می‌کنم. در کنار دنیای کلمات، زندگیِ خانوادگی گرمی دارم؛ متأهل هستم و خداوند سه فرزند به من بخشیده است: دو دختر به نام‌های «هژان» و «هدی» و یک پسر به نام «محمد».

۲. شما از جامعه‌ای برخاسته‌اید که تاریخ، فرهنگ و هویت ویژه‌ای در خاورمیانه دارد. برای آن ‌دسته از خوانندگان ما که آشنایی چندانی با مردم کُرد ندارند، کمی درباره کُردها، پیشینه‌ی تاریخی، زبان، فرهنگ، ادبیات و وضعیت امروز آنان بگویید.

کُردها ملتی بزرگ، کهن و ریشه‌دار در قلب خاورمیانه‌اند که با جمعیتی بالغ بر ۶۰ تا ۷۰ میلیون نفر، از آن‌ها به عنوان «بزرگترین ملتِ بدون دولت در جهان» یاد می‌شود. سرگذشت معاصر ما، آیینه‌ی تمام‌نمای یک مظلومیت تاریخی است؛ حدود یک قرن پیش، در پیِ زدوبندهای قدرت‌های استعمارگر و حاکمان وقت، پیکره‌ی واحدِ جغرافیای ما به چهار پاره تقسیم شد و هر پاره‌ی آن برخلاف اراده‌ی ملت‌مان، به یکی از کشورهای همسایه الحاق گردید.

ما از آن زمان تاکنون، در چهار جغرافیای متفاوت (در کشورهای ایران، عراق، ترکیه و سوریه) زندگی می‌کنیم، اما با وجود این مرزهای تحمیلی و دهه‌ها فشار برای استحاله و حذف هویت‌مان، هرگز رشته‌ی پیوند میان ما از هم نگسسته است. من از دلِ جامعه‌ای برخاسته‌ام که با وجود تمام ناملایمات، زبان، فرهنگ و اصالت کُردی خود را با چنگ و دندان و به بهای جان حفظ کرده است. زندگیِ ما کُردها آمیزه‌ای از مقاومت، شعر و عشق به آزادی است. شاید همین پیشینه‌ی تاریخیِ لبریز از رنج و تبعیض است که باعث می‌شود ما با برادران و خواهران افغانستانی‌مان احساس پیوندی ناگسستنی داشته باشیم؛ چرا که هر دو ملت، طعم تلخ جنگ، آوارگی و تلاش برای حفظ هویت در دنیایی ناعادلانه را چشیده‌ایم. من از میان مردمی می‌آیم که معتقدند «کُردها جز کوهستان‌ دوستی ندارند»، اما امروز ما تلاش می‌کنیم با سلاحِ قلم و ترجمه، پل‌های دوستیِ تازه‌ای با ملت‌های هم‌رنج و هم‌فرهنگمان بنا کنیم.

شما تاکنون چند اثر را به زبان کُردی ترجمه کرده‌اید. لطفاً برای خوانندگان ما بگویید چه کتاب‌هایی را ترجمه کرده‌اید و این آثار از کدام زبان‌ها به کُردی برگردان شده‌اند؟ در میان ترجمه‌های خود، کدام اثر را موفق‌تر یا تأثیرگذارتر می‌دانید؟

تا به امروز، هفت کتابِ چاپ‌شده دارم که همگی ترجمه از زبان فارسی به کُردی هستند و چهار اثر دیگرم نیز در نوبت چاپ قرار دارند. فهرست آثار چاپ‌شده‌ام عبارتند از:
کمدی انسانی؛
کتاب‌دزد (اثری که بیشترین آوازه را برای من در میان خوانندگان به ارمغان آورد)؛
اتحادیه‌ی ابلهان؛
جای پای خداوند در هر معجزه‌ای؛
اکتبر؛ داستان انقلاب روسیه؛
بچه‌های راه‌آهن؛
دختران زیرزمینی کابل؛

تمرکز اصلی من بر ترجمه از زبان فارسی به کردی است. آثار متعددی را به کتابخانه‌ی کوردی تقدیم کرده‌ام، اما شاید بیشترین شهرت من در میان خوانندگان کُرد، به سبب ترجمه‌ی کتاب «کتاب‌دزد» (The Book Thief) باشد. خوشبختانه استقبال از کارهایم به گونه‌ای بوده که امروز اعتماد متقابلی میان من و مخاطبانم شکل گرفته است و آن‌ها هر سال منتظر آثار تازه‌ای از سوی من هستند.

با توجه به اینکه در ایران تحصیل کرده‌اید و بخش مهمی از فعالیت ترجمه‌ی شما با زبان فارسی پیوند دارد، این زبان چه جایگاهی در زندگی علمی و فرهنگی شما دارد؟ همچنین ادبیات فارسی را در ارتباط با ادبیات کُردی چگونه می‌بینید؟

فارسی برای من تنها یک زبان نیست، بلکه اقیانوسی از معرفت، عرفان و زیبایی است. من در دوران تحصیلم در تبریز، با جان و دل با این زبان آمیخته شدم. فارسی برای من پل ارتباطی با جهانی بزرگتر و دریچه‌ای برای فهم عمیق‌ترِ مشترکات فرهنگی منطقه است. من با این زبان زندگی می‌کنم و آن را ابزاری قدرتمند برای انتقال مفاهیم انسانی به زبان مادری‌ام (کوردی) می‌دانم.

چه چیزی شما را به ترجمهٔ کتاب «دختران زیرزمینی کابل» جذب کرد؟ همچنین مایلیم بدانیم چه پیوندهای فکری یا تجربه‌های شخصی باعث شد این اثر را برای ترجمه انتخاب کنید؟

“بچه‌پوشی” و لایه‌های پنهان زندگی دختران در کابل، موضوعی بود که نمی‌توانستم از کنار آن به سادگی بگذرم. این کتاب روایتگر تلاشی معصومانه و در عین حال، دردناک برای کسب آزادی‌های اولیه در یک ساختار سنتی است. شباهت‌های فرهنگی و اجتماعی میان جوامع ما و دردی که زنان در این جغرافیا متحمل می‌شوند، انگیزه‌ی اصلی من برای ترجمه‌ی این اثر بود تا خواننده‌ی کُرد نیز با این واقعیت‌های تکان‌دهنده آشنا شود.

وقتی این کتاب را برگردان می‌کردید چه حسی داشتید و چه چیزی اذیت‌تان می‌کرد؟ هم،چنین برای ما جالب است بدانیم در روند ترجمه، کدام بخش‌ها یا لحظات کتاب بیشترین تأثیر عاطفی یا ذهنی را بر شما داشت؟

هنگام ترجمه، لحظاتی بود که احساس خفگی می‌کردم. این که کودکی مجبور شود هویت جنسی خود را پنهان کند تا بتواند در خیابان بازی کند یا به مدرسه برود، بسیار گزنده است. آن‌چه بیش از همه مرا آزار می‌داد، “تنهایی” این دختران در پسِ دیوارهای بلند تعصب بود. من با هر خط از این کتاب گریستم و با هر گامِ این دختران، برای رسیدن به دنیایی عادلانه‌تر امیدوار شدم.

کدام نویسنده‌های فارسی را دوست دارید و فکر می‌کنید شایستگی دارد تمام جهان آفریده‌هایش را بخواند؟

ادبیات افغانستان برای من جایگاه ویژه‌ای دارد. پس از آشنایی با آثار «خالد حسینی»، دریچه‌ای نو به روی من گشوده شد. او با «بادبادک‌باز»، «هزار خورشید تابان» و «ندای کوهستان» توانست صدای افغانستان را به گوش جهانیان برساند. من نیز در نظر دارم سال آینده کتاب «دعای دریا»ی او را به کوردی ترجمه کنم.

کردها چه کتاب‌هایی مطالعه می‌کنند و چگونه از کتاب‌های شما استقبال می‌کنند؟

در سی سال گذشته، اقلیم کردستان شاهد یک جهش بزرگ فرهنگی بوده است. سطح مطالعه و تیراژ کتاب‌ها در حوزه‌های فلسفه، ادبیات جهان و علوم اجتماعی به شدت رشد کرده است. خوانندگان کُرد بسیار نکته‌سنج هستند. خوشبختانه استقبال از آثار من، به‌ویژه پس از «دختران زیرزمینی کابل»، بسیار فراتر از انتظارم بود. این استقبال به من انرژی می‌دهد تا با وسواس بیشتری به سراغ آثار نویسندگان افغانستانی و جهانی بروم.

ترجمهٔ این کتاب به زبان کوردی چه اهمیتی برای جامعهٔ کرد دارد؟ چه نقاط مشترکی از نگاه فرهنگی میان مردم افغانستان و عراق وجود دارد؟

ما و مردم افغانستان ریشه‌های فرهنگی، زبانی و تاریخی مشترکی داریم. دردهای ما یکی است؛ جنگ، افراط‌گرایی و تلاش برای بقا. ترجمه‌ی این کتاب به کوردی در واقع ایجاد یک هم‌گراییِ عاطفی میان زنان دو جامعه است. ما باید بدانیم که در این مسیرِ سخت برای آزادی و کرامت انسانی، تنها نیستیم.

کتاب‌های بعدی‌ای که از نویسندگان افغانستان یا روایت‌های در خصوص افغانستان را ترجمه کنید، کدام خواهد بود؟

من شیفته‌ی قلمِ «محمداعظم رهنورد زریاب» و آثاری چون «گلنار و آیینه» و «درویش پنجم» هستم. همچنین آثار دکتر «محمداکرم عثمان» مانند «کوچه‌ی ما»، «محمدحسین محمدی» با «انجیرهای سرخ مزار»، «عتیق رحیمی» با «سنگ صبور» و حتی آثار کلاسیک‌تری چون «پانزده سال قبل» نوشته‌ی «مخلص‌زاده» را بسیار ارزشمند می‌دانم. این‌ها نویسندگانی هستند که نباید تنها در جغرافیای خود بمانند.

همان‌طور که اشاره کردم، قطعاً «دعای دریا» اثر خالد حسینی در اولویت من است. همچنین بسیار مشتاقم که آثار بیشتری از جریان مدرن داستان‌نویسی افغانستان را به زبان کوردی برگردانم تا این پیوند ادبی مستحکم‌تر شود.

 آیا ادبیات و ترجمه می‌تواند میان ملت‌ها، به‌ویژه زنان منطقه، همدلی ایجاد کند؟ همچنین مایلیم بدانیم از نگاه شما، نقش ادبیات در کاهش فاصله‌های فرهنگی و اجتماعی میان جوامع مختلف تا چه اندازه مؤثر است؟

بی‌شک. ادبیات تنها زبانی است که نیاز به گذرنامه ندارد. وقتی یک زن کُرد داستان یک زن افغان را می‌خواند، در واقع در آینه‌ای نگاه می‌کند که رنج‌ها و آرزوهای خودش را بازتاب می‌دهد. ترجمه، دیوارهای جهل و پیش‌داوری را فرو می‌ریزد و قلب‌ها را به هم نزدیک می‌کند.

دوست دارید گاهی به افغانستان سفر کنید و ببینید زندگی زنان و دیگر مردم آن چگونه است؟

این یکی از بزرگترین آرزوهای من است. دوست دارم در کوچه‌های کابل قدم بزنم، به مزارشریف بروم و با مردمانی هم‌کلام شوم که سال‌هاست از میان کلمات کتاب‌هایشان با آن‌ها زندگی کرده‌ام. دوست دارم از نزدیک شاهد پایداری و شکوه زنان و مردانی باشم که علی‌رغم تمام سختی‌ها، هنوز چراغ فرهنگ و هنر را روشن نگاه داشته‌اند.

 به زنان و مردم افغانستان که گفت‌وگوی شما را می‌خوانند، چه گفتنی دارید؟ همچنین اگر پیام مشخصی برای نسل جوان، به‌ویژه دختران و زنان افغانستان، دارید خوشحال می‌شویم با آنان در میان بگذارید.

پیام من، پیامِ دوستی و همبستگی است. می‌خواهم بدانید که در آن سوی مرزها، در کوهستان‌های کردستان، کسانی هستند که با غم شما غمگین و با شادی شما شاد می‌شوند. به زنان شجاع افغانستان می‌گویم: «نورِ آگاهی که در دل‌های شماست، هیچ تاریکی‌ای توانِ خاموش کردنش را ندارد.» شما الهام‌بخش هستید و قلم ما همواره در خدمتِ روایتِ شجاعت‌های شما خواهد بود.

در فرجامِ این سخن، آرزوی قلبی‌ام این است که روزی شاهد طلوعِ مترجمان و نویسندگانِ نواندیشی در سرزمینِ خورشید، افغانستان، باشیم که همت بگمارند و آثارِ برجسته‌یِ شاعران، داستان‌نویسان و رمان‌نویسانِ کُرد را به زبانِ شیرین و کهنِ شما برگردانند.

ما به این تبادلِ فرهنگیِ دوطرفه نیازمندیم تا برادران و خواهرانِ افغانِ ما، بیش از پیش با سرچشمه‌های آن همدردی، رنج و مظلومیتی که هر دو ملتِ کُرد و افغان در طول تاریخِ معاصر چشیده‌اند، آشنا شوند. معتقدم که تنها جادویِ ترجمه‌یِ متون ادبی است که می‌تواند ورایِ مرزهایِ جغرافیایی و سیاسی، ما را به درکِ عمیق‌تری از آلام، آرزوها و لحظاتِ شاد و غمگینِ یکدیگر برساند. ادبیات، آیینه‌ای است که روحِ جمعیِ ملت‌هایِ هم‌سرنوشت را در پسِ کلمات به هم پیوند می‌زند و راه را برای همدلیِ جهانی هموار می‌کند.

در پایان این گفت‌وگو، از شما صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنیم که وقت گذاشتید و به پرسش‌های ما پاسخ دادید. همچنین از لطف و همراهی شما در طول این گفت‌وگو قدردانی می‌کنم.

من نیز از شما صمیمانه سپاس‌گزاری می‌کنم که این فرصت گفت‌وگو را فراهم کردید و با دقت و احترام پرسش‌ها را مطرح نمودید. برای من باعث خرسندی است که توانستم دیدگاه‌ها و تجربه‌هایم را با خوانندگان شما در میان بگذارم. امیدوارم این گفت‌وگو برای مخاطبان مفید بوده باشد و زمینه‌ساز ارتباطات فرهنگی بیشتر میان ما شود.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید