گفتوگو با حضرت صادقی، یکی از سازماندهندگان اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل (ثور-جوزای ۱۳۹۲)
جادهی ابریشم: نزدیک به ۱۲ سال از اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل میگذرد و شما که اکنون فارغالتحصیل دانشگاه هستید، یکی از سازماندهندگان مهمترین جنبش دانشجویی در تاریخ افغانستان هستید. چرا اعتصاب غذایی؟
صادقی: سال ۱۳۸۹ وارد دانشگاه شدم. در آن سالها دانشگاه کابل برای ما نام پرآوازهای بود. قبل از راه یافتن به این دانشگاه رؤیایی داشتیم؛ فکر میکردیم دانشگاه کابل ما را بهسوی آیندهی درخشان سوق میدهد. در تصور ما دانشگاه کابل محیطی برای ارتقای علمی بود؛ مجهز با استادان مجرب، منابع درسی بهروز و برنامههای درسی کاربردی. ما باور داشتیم که بعد از فراغت با مهارتهای مورد نیاز بازار کار آماده میشویم. قبلاً شنیده بودیم که دانشگاه کابل دارای کتابخانهی مهجز الکترونیکی و انترنت پرسرعت است. همچنین روابط علمی با دانشگاهها و نهادهای اکادمیک بینالمللی دارد. باورداشتیم که در دانشگاه کابل، میتوانیم از لحاظ فردی و اجتماعی و شغلی رشد کنیم و دارای استقلال فکری شویم. باورداشتیم که دورهی دانشگاه از دورهی مکتب متفاوت است. انتظار داشتیم فضای دانشگاه بر پایهی اخلاق، احترام متقابل و همکاری شکل میگیرد. بین دانشجو، اساتید و کارمندان دانشگاه و دانشکدهها تعامل محترمانه و همدلانه وجود دارد.
متأسفانه هر روزی که میگذشت، از دانشگاه کابل ناامید میشدیم. رؤیای ما مثل کوههای یخ از هم میپاشید و آب میشد. به سمستر هفتم که رسیدیم، یک نتیجهگیری کلی انجام دادیم؛ اگر اعتراض نکنیم، ورودیهای بعد از ما هم مثل ما ناامید فارغ میشوند. فکر میکردیم تنها یک راه وجود دارد و باید در دانشگاه اصلاحات بیاید. اگر بدون اعتراض مدنی دانشگاهها اصلاح میشد که قبل از ما اصلاح شده بود و نیازی نبود که ما باید برای اصلاح کاستیها اقدام کنیم.
اصلاحات تنها شامل رفتارهای اساتید نمیشدند، بلکه سیستم آموزشی، چپترهای تاریختیرشده، نوعیت تدریس، چگونگی برنامههای تدریسی و دردناکتر از همه تبعیض را نیز شامل بود. اعتصاب غذایی آخرین مرحلهای بود که ما فکر میکردیم کار به اینجاها نمیرسد. تصور نمیکردیم مشکل در حدی باشد که به قول معروف گوش شنوا وجود ندارد. ما باور داشتیم با اساتید دانشگاه و رئیس دانشکده صحبت میکنیم، مشکلات را حل میکنند.
ولی استادان باورداشتند که جامعالکمالاتاند. چپترهایی را که در دست داشتند، بهتر از تمام آثار چاپشدهی جهان میدانستند. رتبههای علمیشان که از پوهنیار شروع میشد و ختم آن پوهاند بود، از مدارک علمی دانشگاههای معتبر، برتر میپنداشتند. صدالبته که استادان بسیار خوبی هم داشتیم که آنان از وضعیت شاکی بودند و اعتراف میکردند.
روزی من، اسحاقعلی راسخ، اسحاق جویا، رحمان رضایی و عزیز شفق به ریاست دانشکدهی علوم اجتماعی رفتیم. مشکلات را با رئیس دانشکده در میان گذاشتیم. رئیس اما تکان خورد و بدون تأمل ما را با تحقیر و توهین از ریاست بیرون انداخت. همین بود که وضعیت را با سایر دانشجویان در میان گذاشتیم و آنان تأیید و تأکید کردند که با چنین وضعی نمیشود درس خواند. تغییر حتمی است. نخست صنفهای درسی را تحریم کردیم و بعد از یک ماه، به طرف اعتصاب غذایی رفتیم.
جادهی ابریشم: اعتصاب شما اصلاح در سستم درسی دانشگاه بود یا مهمتر از آن تبعیض با دانشجویان هزاره؟
صادقی: روزهای اول مسألهی قومی مهم نبود. برای ما تاجیکی که از بدخشان آمده بود، ازبیکی که از میمنه آمده بود، پشتونی که از خوست آمده بود و هزارهای که از بامیان در دانشگاه کابل راه پیدا کرده بود، فرقی نداشت. همه باهم دوست میشدیم، قصه میکردیم، خوش و خوشحال بودیم. اگر همان محبت و همدیگرپذیری روزهای اول دانشگاه نبود، دانشجویان نیز در لجن افکار تبعیض و تعصب غرق میشدند. ما هنوز با خاطرات شیرینی روز اول از همدیگر یاد میکنیم.
اگر تبعیض را اکتسابی فکر کنیم و منشأ آن را الگوی رفتاری والدین، آموزگاران و فرهنگ جامعه بدانیم؛ من اما تبعیض قومی را در رفتار استادان دانشگاه کابل دیدم. واقعاً در افغانستان تبعیض توسط نهادهای آموزشی در جامعه نهادینه شده است. کمکم کنایههای قومی را شنیدیم و متوجه شدیم که واقعاً مسألهی ما تبعیض است. در حالی که تمام دانشجویان از تبعیض قومی احساس بیزاری میکردند؛ اما استادان به آن دامن میزدند؛ لذا تصمیم گرفتیم که با تبعیض مبارزه کنیم.
چند روزی میشد که وارد صنف شده بودیم. یکی باید بهعنوان نمایندهی صنف انتخاب میشد. برای ما مهم هم نبود که چه کسی و از کدام قومی نمایندهی صنف میشود. کسی نماینده شود که خوشرفتار و لایق باشد. فکر میکردیم که در آخر سمستر اولنمرهی صنف، نمایندهی صنف میشود.
ما جدی نگرفتیم؛ ولی یکی از استادان گفت که نمایندهی شما باید کسی باشد که حرفش را بفهمیم؛ یعنی برای ما غیرمستقیم فهماند که هزارهها نمیتواند فارسی صحبت کنند؛ لهجه دارند و برما خوش نمیخورد. یک دختر و یک پسر انتخاب شد که هردو پشتون بودند. در دهلیز دانشکده یکی از استادان از آنها پرسیدند و گفتند پشتون هستند. چهرهی استاد تغییر کرد. از یک دانشجوی تاجیک جدی سؤال کرد که چرا تاجیک انتخاب نشده است؟
ما وضعیت را درک کردیم و متوجه شدیم که هزاره هستیم و نمیتوانیم نمایندهی صنف باشیم. نگران و پریشان شدیم. تلاش کردیم که خود را با تبعیض سیستماتیک آماده کنیم. ۱۵ روزی گذشته بود که من وارد خوابگاه دانشگاه شدم. بنابر معیار نمرات کانکور، یک عده از دانشجویان سال اول دانشگاه واجدالشرایط لیلیه میشدند. ریاست دانشکده فهرست را ترتیب داد که من هم شامل آن بودم. لیلیه رفتم. مدیر خوابگاه نشان داد که آن دهلیز هزارهها است و آنجا یک اتاق خالی دارد. متوجه شدم که تبعیض در همه جا رخنه کرده است.
رئیس دانشکدهی علوم اجتماعی ظاهراً آدم نرم و ملایمی بود. وقتی صحبت میکرد، آدم متوجه نمیشد که متعصب و بداخلاق است؛ ولی چنین نبود. مغز خالی، درون پر از کینه و نفرت داشت. یکی از دختران دانشجوی هزاره پیش رئیس رفته بود و از یکی از استادان شکایت کرده بود. رئیس گفته بود: «هزاره همین که درس میخواند، کافی است؛ حق شکایت ندارد».
داستان زینب، دختر دانشجوی هزاره را همه میدانند که فحش قومی شنیده بود. او مقاومت کرده بود؛ اما دست زینب را شکستاندند. در خوابگاه میان دانشجویان تاجیک و هزاره دعوا شده بود. فردای آن روز، یکی از استادان از دانشجویی پرسیده بود که شب تاجیکها پیروز شد یا هزارهها؟ به دانشجو دیکته کرد که به هزارهها رحم نکنید. آنها چه است؟ تاجیکها باید بزنند.
جادهی ابریشم: یکی از نگرانیهای جدی دانشجویان هزاره این بود که توسط استادان غیرهزاره ناکام میشدند.
صادقی: بزرگترین حربهی استادان امتحان بود. برداشت عجیبی در دانشکدهی علوم اجتماعی وجود داشت که ناکام ماندن، چانس دادن نشانهی علم استاد محسوب میشد. با افتخار میگفتند که چانس میدهیم و دراپ میکنیم. در جریان امتحان به دانشجویان هزاره بیمورد گیر میدادند. در یک امتحان، پارچهها توزیع شد و استاد گفت: «کسی نقل بگیره نمرهاش صفر است». در همان امتحان، به دست یک دانشجوی هزاره کاغذی خارج از محتوای درسی دید و او را ناکام گذاشت؛ ولی دانشجوی تاجیک را بر سر نقل گرفتن دید و گفت که بار آخرت باشه! ما اعتراض کردیم؛ اما استاد به ممیز گفت که فرق تاجیک و هزاره همین است.
دروازهی دفتر استادان به روی دانشجویان هزاره باز نبود و آنان را راه نمیدادند. در نمرهی دانشجویان قومی عمل میکردند. دانشجویان هزاره تمام وقت درس میخواندند؛ اما عمداً چانسمیدادند و ناکام میگذاشتند. داستان چنان عام شده بود که دانشجویان دنبال اول نمره شدن نبودند، کامیاب شدن برایشان بزرگترین آرزو بود.
سمستر چهارم بودیم. استاد برای امتحان یک مضمون پانزده کتاب منبع معرفی کرد. یکی از دوستان ما حسین نام داشت، اعتراض کرد و گفت استاد: ما چندین مضمون داریم، هر استاد اگر پانزده منبع معرفی کند، نمیتوانیم بخوانیم. دو منبع کافی است.
استاد گفت: احمق، ناکامت میمانم. به دانشجویی که از تبار خودش بود، صدا زد که دهن ای هزاره را بسته کن! ما همه از جای خود بلند شدیم و نماندیم که چنین اتفاق بیفتد. سمستر ششم بودیم که استاد… مدیریت درس میداد. آوازه بر این بود که او از نفرای مارشال فهیم است. هنگام درس پرسش و پاسخ صورت گرفت. دانشجوی هزاره که از ولسوالی جاغوری ولایت غزنی بود، با استاد گفتوگو کرد. استاد ناگهان گفت: هزارهی چوپان از کجا آمدی؟ رفتارت مثل چوپان است. بنشین! یکی از دانشجویان گفت: استاد کار اشتباه نکرده است. استاد گفت، به تو چه؟ باز دانشجو گفت که استاد رفتار شما هم شبیه استاد نیست، مثل دهقان است. به خاطر همین پاسخ دانشجو، رئیس دانشکده گفته بود که رفتار دانشجویان دانشگاه کابل با استادان درست نیست. وزارت و ریاست دانشگاه مکتوب داده بود که دانشجویان به استادان سلام بدهد.
جادهی ابریشم: رفتارهای تبعیضآمیز باعث شد که اعتصاب را به عنوان آخرین گزینه در نظر بگیرید؟
صادقی: بلی. سالی که اعتصاب غذایی کردیم؛ نتیجهی کانکور ولایت دایکندی عالی بود و درخشش خاص داشت. تعدادی از استادان بهویژه فیصل امین که سخنگوی وزارت تحصلات عالی نیز بود، از نتیجهی کانکور دایکندی خشمگن بود. عملاً میگفت که از دروازه وارد شوید، ما از پنجره بیرون میکنیم. همین استاد، در گفتوگو با تلویزیون «ژوندون» که متعلق به اسماعیل یون بود، گفته بود: «در صنفی که من درس میدهم، ۹۱ نفر محصل است و در این صنف ۸۸ محصل از برادرهای هزاره است. شما کامرهی تلویزیونتان را بگیرید و در پوهنځی (دانشکده) علوم اجتماعی بیایید، یک نفر پشتون، دو نفر دیگر تاجیک، دیگر ۸۸ نفر از یک قوم است. اولنمره هم از همینهاست که در مضمون من نمره گرفتند، دومنمره، سومنمره، پنجمنمره و هفتادم نمره. ناکام هم از همینها است. تعصب در کجا است؟ در ۱۱ سال گذشته تبعیض در کابل در پوهنځی علوم اجتماعی وجود نداشت. بعد از اینکه مسألهی کانکور دایکندی یاد میشه این مسأله بهمیان میآید. تا زمانیکه مسألهی کانکور دایکندی یکطرفه نشه، من بهعنوان یک تبعهی افغانستان هیچ عقبنشینی نمیکنم.»
هدفش این بود که دانشجویان هزاره را ناکام میکنیم. در همین سال، بحث سهمیهبندی کانکور نیز بر سر زبانها افتاد که بعداً در دوره اشرف غنی اجرایی شد.
تصمیم گرفتیم که اعتراض کنیم. تبعیض در دانشگاه قابل تحمل نبود. اول در حد صحبت با استادان و ریاست دانشکدهی علوم اجتماعی بود؛ اما وقت سر سخن باز شد، مسأله حساس شد و دیگر راهی نمانده بود. باید اعتراض را ادامه میدادیم تا صدای ما شنیده میشد. نخست استادان جدی نمیگرفتند و تهدید میکردند. سالهای قبل هم اعتراض شده بود؛ اما با تهدید و ناکام کردن خاموش شده بود. در کنار آن نصیحت میکردند که صنف چهارم هستید با سرنوشت خود بازی نکنید، ناکام میکنیم؛ ولی ما قاطع و جدی بودیم. تمام عواقب آن را به جان خریده بودیم. ترس نداشتیم. برای ما آب از سر گذشته بود، اگر ادامه نمیدادیم، همه را بیسرنوشت میکردند و این چرخهی تبعیض و سرکوب ادامه مییافت.
مرحلهی اول اعتراض در سطح دانشکده، بین استادان و دانشجویان بود که نتیجه نداد. مرحلهی دوم، تحریم کردن صنفهای درسی بود که بازهم نتیجه نداد. مرحلهی سوم، تظاهرات بود که نتیجه نگرفتیم. مرحلهی چهارم، اعتصاب غذایی بود. تنها گزینهای که باقی مانده بود، اعتصاب غذایی بود که حدود ۸۲ دانشجو تصمیم گرفتیم به اعتصاب غذایی شرکت کنیم، از ابتدا تا آخر همین ارقام ثابت بود.
جادهی ابریشم: وقتی اعتصاب غذایی را در پیش گرفتید، با نهادهای امینتی در میان گذاشتید و آنان مانع اعتصاب نشدند؟
صادقی: برای هرگونه حرکت مدنی لازم بود که ارگانهای امنیتی در جریان گذاشته میشدند. وقتی تصمیم به اعتصاب غذایی گرفتیم، عریضه نوشتیم و به قوماندانی امنیهی کابل تحویل دادیم. در آن، هدف اعتصاب غذایی، تعداد اعتصابکنندگان، محل اعتصاب و مدت اعتصاب ذکر شده بود؛ مدت اعتصاب غذایی را نامحدود تا رسیدن به هدف ذکر کرده بودیم. محل اعتصاب را پیش پارلمان نوشته بودیم. وقتی اعتصاب غذایی شروع شد، تعداد ما بسیار بالا بود. قبل از ما کسانیکه اعتصاب غذایی کرده بودند، یک شخص بود؛ مثلاً محمد محقق به خاطر حملهی کوچیها در بهسود اعتصاب غذایی کرده بود. سیمین بارکزی به خاطر راه نیافتن به پارلمان اعتصاب کرده بود و.. اما تعداد دانشجویان ۸۲ نفر بودند که خود این موضوع، جلب توجه میکرد؛ لذا پوشش رسانهای عالی داشت. فعالین جامعهی مدنی همکاری کردند و در محل اعتصاب حضور داشتند.
روز اول اعتصاب مثل تظاهرات به پایان رسید و هیچ اتفاق خاصی نیفتاد. روز دوم، تعداد اندکی از نمایندگان پارلمان که اعتصابکنندگان در مسیر ورودی آنها به پارلمان بودند، نگاه گذرا داشتند. روز سوم، رسانهها، فعالین مدنی و دو نفر نمایندهی مجلس آمدند. در این روز، اعتصابکنندگان به صورت مشخص خواستهای خود را مطرح کردند. از بین رفتن تبعیض سیستماتیک در دانشگاه، خواست اصلی ما بود. روز چهارم، وضعیت برخی از دانشجویان وخیم شدند و به شفاخانه منتقل شدند. روزهای بعدی، نصف اعتصابکنندگان با وضعیت بد صحی دستوپنجه نرم میکردند؛ اما کسی دست از اعتصاب برنداشت. با وصل کردن یک سیرم، به صحنه بر میگشتند.
دولت کرزی هم ترسید. پیام وزارت تحصیلات پشت سر هم میرسید. وعده میدادند که شما به تمام خواستهای خود میرسید، ولی دست از اعتصاب بردارید. نتیجهگیری ما این بود که هرگز به خواست خویش نمیرسیم و تا نرسیدیم اعتصاب را ادامه میدهیم. فریب نمیخوریم. اعتصاب غذایی ما با استقبال گرم مردم مواجه شد. همه روزه هزاران مرد، زن، پیر و جوان از گوشه و کنار کابل به صورت دستهجمعی اعلام حمایت میکردند. دانشجویان دانشگاههای دیگر نیز در حمایت از ما تظاهرات کردند. بالاتر از ۲۵۰ هنرمند و نویسنده از حرکت ما حمایت کردند. دیدیم که همه با ما همصدا شدهاند. ما حس میکردیم که مسئولیت بیشتری به ما واگذار شده که باید در برابر تبعیض مقاومت کنیم. کوتاه نیاییم. حس مسئولیتپذیری و آگاهی از وضعیت برای ما آرامش میداد.
جادهی ابریشم: از حرکتهای دانشجویی که در کشورها رخ داده بود، الهام گرفته بودید؟
صادقی: دانشجویان مطالعه داشتند. در جلساتی که دربارهی اعتصاب غذایی صحبت میکردیم و آمادگی میگرفتیم، در مورد زندگینامهی گاندی و اعتصاب غذایی ۲۱ روزهاش صحبت میکردیم. در مورد اعتصاب غذایی ایرلندی و خواهران پرایس بحث میکردیم. آسیبهای صحیای را که قرار بود زندگی ما را با خطر مواجه سازد، در نظر میگرفتیم.
مطالعات و آمادگیهای قبلی بود که آگاهانه، محکم و استوار ایستادیم و تا آخر ادامه دادیم. ما میدانستیم که اعتصاب غذایی، اعتراض مدنی عاری از خشونت است. ما روی دو نوع اعتصاب غذایی صحبت کرده بودیم: یکم، اعتصاب خشک؛ نه غذای جامد و نه آب و نه هیچنوع نوشیدنی دیگر؛ دوم، اعتصاب غذایی تر: میتوان از آب استفاده کرد. آسیبشناسی کرده بودیم که اگر اعتصاب دوام کند و دولت توجه نکند، خطر مرگ دارد؛ لذا نوع دوم را انتخاب کردیم.
جادهی ابریشم: چگونه خواستهایتان را با رسانهها در میان میگذاشتید؟
صادقی: خواست ما روشن بود. اصلاح رفتار نادرست و تبعیضآمیز یکعده استادانی که فهرست کرده بودیم. قطعنامهی ما، سخن ما، خواست ما، شعار ما، همه و همه مشخص و واضح بودند. تغییر نمیکردند. ما با هیچ رسانه در تماس نشده بودیم. رسانهها دنبال ما میآمدند و هر دانشجویی که انرژی بیشتر داشت، حرف میزد. حرف ما یکی بود و هر دانشجو میتوانست صدای همهی ما باشد.
جادهی ابریشم: آیا مقامات بلندپایهی حکومتی در سطح معاون رئیس جمهور از اعتصابکنندگان دیدار کرد؟
صادقی: نمایندگان مجلس به شمول رئیس پارلمان، عبدالرئوف ابراهیمی، از اعتصابکنندگان دیدن میکردند و به خواست ما گوش میدادند. رئیس جمهور کرزی و معاونانش آقایان مارشال فهیم و کریم خلیلی نیامدند. اعتصابکنندگان میگفتند که اگر یکی از این سه بیایند، به خواست خود میرسیم؛ درست فکر کرده بودیم و آنها نیامدند و ما بهخواست خود نرسیدیم.
روز ششم اعتصاب غذایی، دولت متوجه جدیت و قاطعیت ما شدند. نتیجهگیری آنها این بود که تا دانشجویان به خواست خود نرسند، دست از اعتصاب غذایی نمیکشند؛ یعنی نمیتوانستند ما را نادیده بگیرد. رسانهها به صورت گسترده پوشش خبری میدادند. نمایندگان پارلمان رنج میبردند و عذاب وجدان میکشیدند؛ زیرا مطالبات ما ملی و منطقی بودند. مطالبهی قومی نداشتیم؛ زیرا ما برای عدالت مبارزه میکردیم.
روز هشتم اعتصاب غذایی بود که دولت مجبور شد هیئتی به رهبری نعمتالله شهرانی، مشاور ارشد رئیس جمهور، داکتر سپنتا مشاور امنیت ملی و عبیدالله عبید وزیر تحصیلات عالی به محل اعتصاب بفرستد تا پایان اعتصاب را اعلام نمایند. نعمتالله شهرانی گفت که به تمام خواستهای شما رسیدگی شده است. سر از فردا خواستههای شما که پذیرفته شدهاند، عملی میگردند و در این، هیچ خلافی وجود ندارد. خواهش ما این است که در همین دقیقه، دانشجویان عزیز دهان خود را باز کنند و یک چیزی هم نوش جان نمایند. پس از آمدن این هیئت و وعدهی تحقق خواستهها و مطالبات ما، ختم اعتصاب غذایی اعلام گردید.
جادهی ابریشم: وعدهها عملی شدند؟
صادقی: متأسفانه ما به مطالبات خود دست نیافتیم و هیچکدام آنها عملی نشدند. بعد از آن روز، داستان عوض شدند. سر از فردای آن روز، دانشگاه تکان خورد. تمام استادان دانشگاه ترسیدند. همه دست به دست هم دادند و تحصن کردند. پیروزی آنها در تاریکی بودند، اگر این اعتراض نتیجه میگرفت، اکثریت استادان باید با دانشگاه خداحافظی میکردند. استادان دانشکدهی علوم اجتماعی که منفک شده بودند، برای استادان شرعیات گفته بودند، همهی اینها بیدین هستند. به ما برچسپ بیدینی زده بودند. برای استادان پشتون گفته بودند که اینها علیه پشتوناند. برای استادان تاجیک گفته بودند که اینها ضد تاجیکاند. برچسپ قومی زده بودند. برای سایر استادان گفته بودند که امروز ما منفک شدیم، فردا شما منفک میشوید. اینگونه، تمام استادان تحصن کردند. ما قضیه را بعد از اعتصاب غذایی نیز دنبال کردیم. هیلی ارشاد، عضو کمیسیون امور دینی، فرهنگی، تحصیلات عالی و معارف در پارلمان بود. موضوع را با او در جریان گذاشتیم. وعده داد که در علوم اجتماعی میآید و موضوع را پیگیری میکند. هیلی ارشاد با جعفر مهدوی آمدند. مهدوی استدلال کرد که دانشکده برخورد قومی دارد. از تجربهای که ناکام شده بود، گفت. ما هم دلیل خود را گفتیم؛ ولی ریاست دانشکده موضوع را به شدت قومی جلوه داد و هیلی ارشاد دیگر دنبال نکرد.
ما در جلسات فرهنگی و سخنرانیهای لطیف پدرام شرکت کرده بودیم. سیمینارهایی که در بنیاد آرمانشهر گرفته میشدند؛ فکر میکردیم که لطیف پدرام دانشمند است و دردِ ما را حس میکند. با او فرصت ملاقات گرفتیم. پدرام واضح گفت که آری، رفتار تبعیضآمیز در دانشگاه کابل به صورت عموم وجود دارد. موضوع را جدی دنبال میکنیم. یکی از استادان منفکشده خود را تاجیک معرفی کرده بود، از آن روز به بعد، دیگر لطیف پدرام وقت ملاقات نداد و با ما همکاری نکرد.
فضل هادی مسلمیار، رئیس مشرانوجرگه همراه با استادان شرعیات به ریاست دانشکده آمدند. نمایندگان اعتصاب غذایی را خواستند. برای آنها گفته بودند که این جمع دانشجویان بیدین و بیادباند. وقتی ما رفتیم با آنها صحبت کردیم؛ هیئت مشرانوجرگه گفت که دانشجویان نه بیدیناند و نه بیادب. به رئیس دانشکده توصیه کردند که موضوع را ختم کنید. ما را هم نصیحت کرد.
در جریان اعتصاب غذایی، داکتر جعفر مهدوی، عارف رحمانی و رضا خوشک با ما همکاری زیاد داشتند. اعتصاب غذایی ختم شده بود. دولت دیگر زیر فشار نبود؛ لذا رسیدن به خواست غیرممکن شده بود. ما کوشش بسیار کردیم؛ اما نتیجه نگرفتیم. بعد از اینکه دانشگاه برای چند ماه تعطیل شد، صنف تشکیل نمیگردید. رئیس دانشکدهی ما با وزیر تحصیلات عالی، عبیدالله عبید گفته بود که اینها دانشجویان پرخاشگر و گستاخاند.
شبی، نشستی در وزارت تحصیلات عالی با حضور وزیر تحصیلات عالی، معاونان وزارت، رئیس دانشگاه کابل، استادان علوم اجتماعی و نمایندگان اعتصابکنندهها دایر گردید. ما استادان خود را بسیار احترام کردیم. استادان بسیار احساساتی حرف میزدند و ما استدلال خود را برای تمام آنها گفتیم. یکی از استادان صادق دانشکده، احساساتی شد و گریه کرد. وزیر تحصیلات عالی گفت که استادان باید افتخار کنند که چنین دانشجویانی دارند. شما (محصلین) هم اگر چنین استدلال قوی و منطقی مینمایید، حتماً از صد تا کلمه دوتای آن را از اینها آموختهاید. خواست آنان این بود که موضوع را ختمشده اعلان کنید؛ اما ما ختمشده اعلان نکردیم. به هر دروازه زدیم که نتیجه بگیریم؛ اما نگرفتیم؛ ولی ما به درس خود ادامه دادیم. برای همان سال، شدت تبعیض فروکش کرده بود. استادان بروز داده نمیتوانستند. بعدها، دوباره شروع کردند و تعدادی از دانشجویان را به بهانههای گوناگون از دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه کابل به دانشگاه بامیان تبعید کرده بود.





نظر بدهید