نویسندگان: محمدانور رحیمی و دکتر روحاللّه کاظمی
اشاره: کتابنوشتن، کتابخواندن، کتابفروختن و حتی نگهداشتن کتاب، بسان سوژههای آن، سرنوشت غمانگیز و رقّتباری در کشور ما داشته است. آنقدر که تقدیرِ تاریخیِ ما با اسلحه و کشتار رقم خورده است، با قلم و نوشتار تغییر و دگرگونی نیافته است. برهههای تاریخیِ ما صحنههای ظهورات حیوانیّت ما بوده تا ناطقیّت ما، اگر که صرفاً به یاد بیاوریم که ابنسینای نوشتار ما روزگاری، انسان را «حیوان ناطق» تعریف کرده و برای بیداری و اعتلای ناطقیت انسان، از بنیاد کوشیده بود. در این سرزمین، همواره در نبرد قلم و اسلحه و کشتار و انتحار و نوشتار، یا پیکارِ سنگر و کتابخانه، این اسلحه و کشتار بوده که فاتح میدان شده و این سنگرها بوده که کتابخانهها را زیر چکمههایش لگدمال کرده است. در قلمرو سرزمینیِ ما، انسان کُشنده بیش از انسان نویسنده بر قصرها، شهرها، جامعهها، کانونها، قلبها، بر دین و ایمان و ذهن و ضمیر انسان فرمان رانده است. نشانگان تاریخیِ چنینی رویتی غالبی، بهوضوح بدان معناست که ما چقدر تحت تأثیر رژیمها در لحظات ناتاریخیِ تأمل بر خویشتن خویش قرار میگیریم و پیشاپیش بر نفی خویش رانده میشویم؛ زیرا پیش از آنکه در مسند تأمل بر خویشتن خویش بنشینیم، مواد و مصالحِ چنین ظرفیت و اهلیّتی را بر خود ممنوع کرده و نابود میکنیم. پیش از آنکه صلاحیتِ تاریخیای را داشته باشیم که از قِبل آن بپرسیم: چه باید کرد؟ اینکه چه هستیم و در کجا ایستادهایم؟ یعنی مقدّمات و تمهیدات هستیشناسانهای چنین پرسشی را برای خویشتن ممتنع ساختهایم. چنین است که همچنان لحظاتِ تاریخیِ ما لحظاتِ پیشاپرسش خوانده میشود. با اینحال، اگر در بطن غبن و بسی خطاهای تاریخی و کاستیها و ناراستیهای بنیادین، تقلّا میکنیم و در این مقطعی از تاریخ از کردار بد، پندار بد و گفتار بد سخن میکنیم، مانند این گزارشها، کوشش میکنیم اگر قادر به هیچ امری نباشیم، دستکم ردّپای ظلمت و تاریکی را حتیالمقدور ثبت و ضبط نماییم.
طالبانْ فقط رژیمی در مقطع کنونی نیست؛ اگر ماهیتِ خودکامهی حکمرانی در سه قرن اخیر افغانستان را مدنظر داشته باشیم، طالبان در واقع یگانه رژیمِ تاریخی در سهصد سال اخیر است که خود را در سیماهای مختلف بازتولید کرده و از نظر ماهوی، هیچ گسستی را شاهد نبوده است. مقطع کنونی، تنها سیمای رادیکال این رژیم را به دست میدهد؛ زیرا دگرگونیها در اشکال ظاهریِ حکمرانی را نباید دگرگونی و انقلاب در ماهیت این رژیم فهم نمود. تمامتخواهی، غیریتسازی و دیگرستیزی این رژیم، از رهگذر مقولاتِ مانند دین، مذهب، نژاد، زبان و مدرنیته، بهخوبی هویت فرهنگیِ این رژیم را به صحنه میآورد. فارغ از سایر ابعاد، اما برخورد این رژیم با کتاب بهمنزلهی مهمترین رسانای فرهنگ انسانی، همهنگام رقّتبار و دردناک است.
در دورهی پیشین، قبل از ورود طالبان در کابل (۱۳۷۵)، مجاهدین برنامهی کتابسوزی را در این شهر به راه انداخته بودند. دویچهوله در جوزای ۱۳۹۱ در گزارشی تحت عنوان «کتابت و سیاست؛ نگاهی به وضعیت کتاب در افغانستان» گفته بود: «در اولین روزهای ورود مجاهدین به کابل، چندین کتابخانهی عمومی به غارت رفت و چندین بار مراسم کتابسوزی برگزار شد، از جمله در انجمن نویسندگان، که در آن کتابهای ضالّه را نابود میکردند».
وقتی طالبان به شهرها پا گذاشتند، هر ورقپارهای باقیمانده به نام کتاب را به آتش کشیدند؛ اما متأسفانه این اقدامات کتابستیزانه مستند نشد. بیداد طالبان گریبان مردم را گرفته بود و یک لقمه نان به تمام هستیِ انسان بدل شده بود. ترس و وحشت، فقر و بیداد نمیگذاشت جهان از رستاخیز کتابسوزی طالبان آگاه شوند. حتی رویدادی به بزرگی تخریب مجسمههای بودای بامیان، بهسختی توانست نگاه جهانیان را به توحّشِ مستولی بر شهرها معطوف و نگران سازد. مجسمههای بودا که بازتابدهندهی پیشینهی تاریخی، غنای فرهنگی و معرفّ هویت هزارهها بود، بلادرنگ و در انبوهی از مخالفتهای جهانی، به فرمان ملا عمر نابود گردید.
طالبان نه کتابهای مذهبیِ واردشده از پاکستان، بلکه نشر و پخش کتابها به زبان فارسی را ممنوع کرده بود. کسانی که دور اول طالبان را تجربه کردهاند، میگویند تنها قرآنِ چاپِ پاکستان و نه چاپِ ایران، به قول آنها قرآن خمینی، یگانه کتابی بود که در خانههای مردم دیده میشد؛ قرآن چاپ ایران باید دور انداخته میشد؛ چون آن را تحریفشده میدانستند.
لیست کتابهای ممنوعه
طالبان پس از حضور مجدّد در قدرت(۱۵اگست ۲۰۲۱)، بهطور سیستماتیکتری، هوسهای ایدئولوژیکی و غرایز نژادیشان را دنبال میکنند؛ درعینحال که میکوشند این غرائز و هوسها را زیر نقابهای بسیار فقیر و نخنمای مذهبی و پردههای مندرسِ توجیهات ملّی، پنهان و کتمان نگهدارند. بهطور مشخّص، این بار میخواهد با ژستِ مدنیتری وارد صحنه شود و با نشر مانیفستها و فرامین و شِبهقانونها، دیگران را در مقام دشمنان قومی، سیاسی و مذهبی از میان بردارند. اما فرامین طالبان اگر چیزهایی را ممنوع میکنند؛ چیزهایی را نیز افشا میکنند، اگر کتابها ممنوع میشوند؛ اما ترس از کتاب افشا میشود؛ اگر زنان حذف میشوند، هراس از زنان اثبات میگردد. در این اواخر، وزارت فرهنگ طالبان، طی یک فهرستی بلندبالا، ۴۳۳ عنوان کتاب را ممنوع اعلام کرد. از میان این آثار، ۳۰۵ عنوان کتاب را خلاف منافع ملی، ۱۹ عنوان را خلاف منافع ملی و عقیده، ۵ عنوان را خلاف فرهنگ ملی، ۲ عنوان را مخالفت با ارزشهای ملی، ۷ عنوان را مربوط به مسائل اختلافی، ۱ عنوان را خلاف فرهنگ و عقیده و ۱ عنوان خلاف اصول و فرهنگ، ۱ عنوان را خلاف منافع ملی و فرهنگ و ۱ عنوان را خلاف پالیسی و عقیده تشخیص دادند. همچنین، تنها ۷ عنوان کتاب خلاف دین و تخریشکننده اذهان عامه تشخیص داده شد(طالبان چه نوع کتابها را ممنوع میکنند/جلیل رونق/روزنامۀ اطلاعات روز/۱۱ حمل ۱۴۰۴ – ۳۱ مارچ ۲۰۲۵).
براساس لیست کتابهای ممنوعه، ۷۷ عنوان کتاب دیگر به دلایلی چون «خلاف دین»، «ترویج دینهای مسیحی و یهودی»، «تخریش اذهان عامه»، «مشکلات در انجام تحقیق»، «خلاف عقیده»، «خلاف اصول عقیده»، «تبلیغات منفی»، «به کار بردن الفاظ کفری»، «اختلاف مذهبی»، «خلاف نظام»، «خلاف اصول اسلامی»، «تاثیر منفی بر افکار»، «نظریات عیسویت» و غیره، ممنوع اعلام شده است. بهگفتهی یک منبع: «طالبان کتابهای نویسندگان هزاره و تاجیک جمع و ضبط میکنند ولی به کتابهای نویسندگان پشتون کاری ندارند. آنها با وجودی که تبلیغات مذهبی میکنند ولی در عمل حتی به کتابهای مربوط به امان الله خان، کمونیستهای پشتون مثل داکتر نجیبالله و اشرفغنی حساسیت نشان نمیدهند»(طالبان چه نوع کتابها را ممنوع میکنند/جلیل رونق/روزنامۀ اطلاعات روز/۱۱ حمل ۱۴۰۴ – ۳۱ مارچ ۲۰۲۵).
قسمت اعظم کتابها خلاف منافع ملّی تشخیص داده شده است؛ اما منابع میگویند طالبان اگر به منافع ملی باور میداشتند، کتاب «دویمه سقاوی/سقاوی دوم» اسماعیل یون را در ردیف اول قرار میدادند؛ چون این کتاب مانیفست نفاق ملّی است. بههر صورت، مطالعهی لیست کتابهای ممنوعه و نوع ممنوعیتها، خطوط محقّرانهی فرهنگی و سیاسیِ طالبان را برملا میکند. کتابهای ممنوعه در کنار دیگر اقدامات عینیِ طالبان، آشکارا از سه موضوع بهعنوان هراسهای بنیادین این رژیم حکایت دارد: ۱٫ احیای هویتِ تاریخیِ سایر اقوام بهخصوص هزارهها، ۲٫ هویت مذهبیِ سایر اقوام و گروهها، ۳٫ کتابهای مربوط به علوم انسانی. این سه موضوع، مثلّث برمودای رژیم طالبان را ترسیم میکند. ممنوعیت دو عنصر نخست، صراحتاَ بیهویتسازی دیگران است؛ دقّت کنیم که قلعوقمعها بر بستر همین بیهویتسازی و بیریشهسازیِ تاریخی بنا شدهاند. اما ممنوعیت عنصر سوم، آشکارا دشمنی با تجدّد و توسعه به شمار میرود؛ چرا که ظهور هژمونیِ نژادی و مذهبی طالبان، ذاتاً با نفی تجدّد و توسعه گره خورده است.
کتابستیزی در دوران جمهوریت
براساس منطقِ ماهویِ رژیم طالبان، کتابسوزی منحصر به رژیم طالبان نیست و نبود. از باب نمونه، ایدههای نژادباورانهی کریم خرم، وزیر فرهنگ حکومت کرزی، را در کتاب خاطراتش «چهل سال در طوفان» بهخوبی میتوان پی گرفت. زمانی که او وزیر اطلاعات و فرهنگ بود، بیش از دو هزار جلد کتاب به رودخانهی هیرمند انداخته شد. در چهارم جوزای ۱۳۸۸، کارمندان اطلاعات و فرهنگ ولایت نیمروز، ۲۵۰۰ جلد کتابی را که توسط انتشارات عرفان از ایران وارد افغانستان شده بود، به دستور غلام دستگیر آزاد والی این ولایت، به رود هیرمند انداختند. عبدالکریم خرم، در مصاحبه با بیبیسی این کتابها را غیرمجاز دانسته و از والی نیمروز حمایت و دفاع کرده بود. خرم، در گفتوگویی با بیبیسی فارسی، در پاسخ به این سوال که آیا نفس به آب ریختن کتابها جنبه قانونی دارد یا خیر؟ گفته بود که «من مانعی در مورد معدومکردن کتابها از طریق ریختن به رودخانه هیرمند نمیبینم».
ابراهیم شریعتی، مسئول انتشارات عرفان در مصاحبهای به بیبیسی فارسی گفته بود که یک محموله ۲۵ تنی کتابهای وارداتی او شش ماه پیش در مرز نیمروز از سوی ماموران حکومتی توقیف شد و ۱۱عنوان از این کتابهای وارداتی «غیرمجاز» تشخیص داده شد. او شمار کتابهای ریختهشده به رودخانهی هیرمند را بیش از ۲۵۰۰ عنوان خواند و از آن میان به کتابهایی چون «هزارهها» نوشتهی حسن پولادی، «شناسنامهی افغانستان» نوشتهی بصیراحمد دولت آبادی، «گلسرخ دلافگار»، نوشتهی محمدجواد خاوری، نهج البلاغه، مناقب اهلبیت و اصول کافی اشاره کرده بود.
غلام دستگیر آزاد، والی نیمروز در واکنش به این خبر گفته بود که شماری از این کتابها «اختلاف برانگیز بود و در این کتابها به مسائل قومی و مذهبی دامن زده شده بود». همو به خبرنگار اسوشیتد پرس در دفاع از عملکردش گفته بود:«این کتابها از مرمیِ طالبان هم خطرناکتر بودند» (دویچهوله/کتابت و سیاست؛ نگاهی به وضعیت کتاب در افغانستان).
اماناللّه عبیدی، رئیس اطلاعات و فرهنگ نیمروز در گفتوگویی با عبداللّه شایان، خبرنگار بیبیسی شمار کتابهای ریخته شده به رود هیرمند را ۵۵۰ جلد خوانده بود، اما در محتوای آنها به بیبیسی فارسی گفته بود که در این کتابها «اهانت به پیامبر و خاندان او» دیده شده است. در حالی که در کتابهای مربوط به تاریخ مرم هزاره، هیچ اشارهای به «پیامبر اسلام» نشده است.
شایان نخست از آقای شریعتی یاد میکند و میگوید که ریاست اطلاعات و فرهنگ نیمروز ۱۱ عنوان کتاب را سانسور کرده و ۲۶۰۰ جلد آن را به رود هیرمند انداخته است. اماناللّه عبیدی گفته است: « پنج ماه قبل محمولهای از کتابها وارد افغانستان شده بود و کتابها بررسی شد. ۱۰ عنوان این کتابها، بعد از اینکه ما بررسی کردیم، سلسلتاً به مرکز روان کردیم که در آنجا کمیسونی وجود دارد که نشرات خارجی که وارد کشور میشود، آنها بررسی میکند. آنها هم تایید کردند که بله این کتابها، کتابهای نامطلوبی است. در کتابها توهین به صحابه و پیامبر و دیگر بزرگان دین شده است. وزارت اطلاعات و فرهنگ به ما دستور داده بود که این کتابها حفظ شود. از آنجای که احساسات مردم در مقابل این کتابها برانگیخته شده بود. مردم هر روز منتظر محکمهی کسانی شده بود که این کتابها را وارد کشور کرده بودند. وقتی که حکم وزارت رسید، مردم از محکمهی ولایت خواست که کتابها باید معدوم شود. محکمه نیروز حکم صادر کردند به اتفاق سارنوالی که کتابها باید معدوم شود. ۵۰۰ تا ۵۵۰ کتاب را به اتفاق شورای علما و محکمه به دریا انداختیم».
توقیف و تبعید
علی عالمی کرمانی از جمع نویسندگانی است که آثارش در نمیروز به دریا انداخته شده بود. کرمانی میگوید که حکم دستگیریاش توسط محکمهی نیمروز با تایید دادگاه عالی کابل صادرشده بود. آقای کرمانی میافزاید: «حکم دستگیری مرا محکمهی نیمروز صادر کرده بود. محکمه کل در کابل هم تأیید کرده بود. طرف دعوا هم وزارت اطلاعات و فرهنگ بود».
روزی که کتابها به رودهیرمند انداخته میشود، کرمانی از کرمان ایران عازم هرات بوده و در این باره میگوید: «روزی که کتابها به دریا انداخته شد، من در مسیر کرمان به سوی هرات بودم. سه جلد از همین کتاب هزارهها همراهم بود. مرز هرات اینها را گرفت و خودم را میخواست ببرد که در همان زمان دست تقدیر یکی از شاگردانم که زمانی در کرمان ایران در مدرسه هجرت زبان انگلیسی میخوانده پیدا شد و جلوی همکاراناش را گرفت و مرا گوشه کرد و گفت که مسایل از چه قرار است و باید مواظب باشم».
آقای کرمانی که از مرز هرات جان سالم به در میبرد میگوید: «همان بود که همان روز شانس آوردم بلیط هرات-کابل از فرودگاه هرات گیرم آمد. کابل آمدم و جای استاد خلیلی رفتم. او گفت که خیلی آفتابی نشوم. من، اما، زمانی بیشتر ترسیدم و مجبور شدم با کار و شاگردها خدا حافظی کنم که معاون امنیت گفت که اوضاع تیره است، باید کشور را ترک بگویم».
آقای کرمانی با همکاری معاون امنیت ملی، هرات میرود و از آنجا خود را به ایران میرساند و از کشور تبعید میشود: «باز هماهنگیها را هم خود او انجام داد و فرودگاه کابل برد و از فرودگاه هرات تا مرز هم هماهنگی کرده بود، یکی از بچههای قومی که در امنیت ملی هرات بود، مرا تا مرز ایران رساند».
آقای کرمانی میافزاید که فروش و تکثیر کتابهایش از جمله «هزارهها و ظهور افغانستان نوین» در دور جدید طالبان نیز ممنوع شده است. او میگوید که طالبان بستگاناش را در افغانستان احضار کرده بود و از آنان جویای کتاب از «کرمان تا کرمان» شده است. وی تصریح میکند که در مورد کتاب «از کرمان تا کرمان» در لویه جرگه قانون اساسی در کابل گفته بود؛ اما نمیدانسته که طالبان در آنجا نیز، نفوذ داشته است.
«ایمان به باور نکردنی»
همچینن در ماه می ۲۰۱۵ تعدادی از کتابهایی که قرار بود از سوی انتشارات امیری برای شرکت در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران انتقال داده شود، وزارت اطلاعات و فرهنگ حکومت اشرفغنی، برای برخی کتابها جواز صادر نکرد. عبدالباری جهانی، وزیر فرهنگ آن زمان کتابهایی چون تذکّر الانقلاب اثر فیض محمد کاتب هزاره با تصحیح، ویرایش و تعلیق علی امیری، خرد آواره نوشتهی علی امیری، تاریخ باستانی هزاره نوشتهی عباس دلجو و کتابهایی در مورد تاریخ افغانستان نوشتهی غلاممحمد محمدی و غیره را شامل لیست کتابهای ممنوعه و خلاف ارزشهای ملی عنوان کرده بود.
علی امیری نویسندهی کتاب «خرد آواره» در واکنش به اقدام این وزارت، در صفحهی فیسبوک خود یادداشتی با عنوان «ایمان به باور نکردنی» نشر کرد که این یادداشت در بسیاری از روزنامههای کابل نیز، نشر شد. در قسمتی از یادداشت امیری آمده بود:
«اقدام اخیر وزارت اطلاعات و فرهنگ مبنی بر منع توزیع برخی کتابها و منع از اشتراکشان در نمایشگاه بینالمللی کتاب تهران، از جمله کتاب من «خرد آواره» بیتعارف تحقیرکننده بود. اینکه یک کمیسیون مجهولالهویه که نه نام اعضای آن را کسی میداند، نه املایشان درست است، نه در آن نظر کذایی خود یک جملهبندی صحیح دارد، کتابها را «کتوب» نوشته میکند و بعد به کتابی در مورد ابنسینا و فارابی نظر میدهند، به مسخرهترین شکل ممکن به خود جرأت میدهد که صلاحیت کتاب را از لحاظ «قابل توزیع» و «غیرقابل توزیع»بودن تشخیص دهد، آخرین حد تحقیر است. این بازی مضحک و مسخره و آکنده از بلاهت و حماقت، چیزی جز اهانت آشکار و عمدی به کتاب، قلم، دانایی، فرهنگ و انسانیّت نیست، این دشمنی نیست، خوارکردن و اهانتکردن است».
پس از نشر نوشتهی امیری در روزنامهها، عبدالباری جهانی توسط کمیسیون تخلفات رسانهای اعلامیهای صادر کرد تا مسئولین روزنامهها، مدیر انتشارات امیری و نویسندهی کتاب «خرد آواره» را به دلیل نقد گستردهی وزارت اطلاعات و فرهنگ، احضار شوند. اما در پی اعتراضات فراوان، اتحادیهی ملّی روزنامهنگاران افغانستان، صدور این اعلامیه را مغایر قانون عنوان کرده و کمیسیون تخلفات رسانهای را حربهای دانست که وزیر اطلاعات و فرهنگ از آن در برابر رسانهها استفاده میکند. صدیقاللّه توحیدی رئیس مؤسسهی نی، حامی رسانههای آزاد افغانستان با نشر اعلامیهای، کمیسیون تخلفات رسانهای را براساس قانون نافذ رسانههای همگانی، غیرقانونی دانسته بود.
نژادباوری و کورههای کتابسوزی
کتابستیزی و کتابسوزی برای دفاع از ایدئولوژیِ سیاسی و مذهبی، پیشینهی کهن و نمونههای فراوانی در تاریخ دارد. اما هرچه به دوران مدرن نزدیک میشویم، کتابسوزی و کتابستیزی گُم میشود و این کار بسیار احمقانه و ستیزِ جاهلانه با فرهنگ دانسته میشود؛ ضمن آنکه کتابها با سوزاندن و ممنوعشدن، بیشتر جویا مییابد و شعلههای آن روشنتر میگردد. اما کتابسوزی در کورههای نژادباوری، برجستهترین خصلت حکومتهای تبارگرای افغانستان در همین دورانی است که آن را بهغایت جاهلانه و احمقانه میدانند، امری که با تسلّط مجدّد طالبان و البته در امتداد گفتمان نژادباوریِ «پشتو ټولنه» اینک به اوج خود رسیده است. در روزهای نخست تسلط طالبان، بسیاری از کتابفروشیهای هزارهها در غرب کابل یا بسته شدند یا بهکلی از کار و کاسبی و فعالیتهای اقتصادی-فرهنگی خارج گردیدند. در این زمینه، یکی از ناشران پلسرخ میگوید:«تنها در یک مارکت (مارکت ملی پل سرخ) حدود ۳۰ دفتر انتشارات و کتابفروشی فعّال بود که با آمدن طالبان ۱۶ دفتر انتشارات و کتابفروشی بسته شد، دو کتابفروشی در جای دیگر نقل مکان کرده است و ۸ کتابفروشی تاکنون فعّال است که در وضعیت بسیار رقّتباری قرار دارد».
یکی دیگر از کتابفروشان میگوید که نیروهای استخبارات طالبان زمانیکه برای جمعآوری کتابهای ممنوعه، بهکتاب فروشیهای غرب کابل میروند، با دیدن کتابهای مربوط به تاریخ، فرهنگ و هویت مردم هزاره، برخورد شدید همراه با خشونت انجام میدهند.
بهگفتهی ناشران، با آنکه برخی از کتابهای مربوط به هزارهها، در لیست ۴۳۳ عنوان کتاب ممنوعه از سوی کمیسیون بررسی وزارت اطلاعات و فرهنگ این گروه، قرار ندارد؛ اما هر کتابی با واژهی هزاره یا نوشتهشده توسط نویسندگان هزارهتبار و ناشر هزاره، را با خود میبرند.
بهطور نمونه، کتابهایی چون هزارهها نوشتهی حسن فولادی، هزارهها از قتلعام تا احیای هویت اثر بصیراحمد دولت آبادی، کتابهای تاریخ باستانی هزارهها، هزارهها و حاکمیت استبدادی صدسال اخیر از عباس دلجو، پژوهشی در تاریخ هزارهها و بامیان سرزمین شگفتیها از حاج کاظم یزدانی، هزارههای افغانستان اثر سید عسکر موسوی، هزارهجات قلب افغانستان، مجموعه آثار داستانی و تحقیقات ادبی محمدحسین محمدی و هر کتاب دیگری که نامهایی چون هزاره، هزارستان/هزارهجات، بامیان و غیره روی جلد آنها دیده میشود، حساسیت نیروهای طالبان را برمیانگیزاند. این درحالی است که اکثریت این کتابها در لیست رسمی کتابهای ممنوعهی منتشرشده از سوی طالبان وجود ندارد. منابع همچنین گفتهاند که طالبان برخی کتابهای مربوط به تاریخ و هویت تاجیکها را مانند «نقدی برساختار نظام»، «احمدشاه مسعود؛ شهید راه صلح و آزادی» و «دین، دولت و تطبیق شریعت» را که بهنحوی مخالف سیاستهای قومی آنهاست، از برخی انتشارات و کتابفروشیهای کابل مصادره کرده و «با احضار ناشران و کتابفروشیها از آنان تعهد کتبی گرفتنهاند تا این کتابها را در بازار عرضه نکنند».
در همین رابطه، یکی از دانشجویانی که از افشای نامش نگران است، به جادۀ ابریشم میگوید:«دانشگاهها از یکسو در زمینههای علوم انسانی اجتماعی مانند حقوق و علوم سیاسی، جامعه شناسی، اقتصاد، تاریخ، ژورنالیسم و غیره دانشجو جذب میکنند و از سوی دیگر بیشتر متعلق به هزارههایند. هر دو موضوع، هم از منظر ایدئولوژی سیاسی-مذهبی طالبان و هم از منظر دیدگاه قومگرایانهی رهبران این گروه، برای آنها ایجاد نگرانی میکند. جمعآوری کتاب فقط بهانه است، آنها دنبال تطبیق برنامههای برتریطلبانهی خود هستند».
منبع دیگر نیز تأکید میکند که جمعآوری کتابهای فقه جعفری «به منظور جلب توجّه پیروان مذهب حنفی صورت میگیرد. اما جمعآوری کتابهای مربوط به رشتههای علوم انسانی و اجتماعی که باعث تغییر عقاید سنتی افراد میشود، شاید از نظر سیاسی برای آنها مهم باشد؛ اما آنچه که در عمل دیده میشود، کتابهای مربوط به هویت هزارهها برای آنها بهشدّت حسّاسیتبرانگیز است».
بهگفتهی منابع آکادمیک، هدف اصلی طالبان ایجاد محدودیت و هراس برای پرسنل این دانشگاهها بود تا از این طریق نهادهای تاثیرگذار آکادمیکِ اقوام غیرپشتون بهویژه هزارهها و شیعهها را از رونق بیندازد: «زمانی که این دستور صادر شد، مامورین طالبان بلافاصله به دانشگاهها هجوم آوردند و تمام کتابهای مذهبی و کتابهای مربوط به هویت قومی هزارهها و برخی کتابهای مربوط به علوم سیاسی و فلسفی را با خود بردند. درحالیکه «دانشگاههای خصوصی مربوط به اهلتسنن از آزار و اذیتهای ناشی از تعصب قومی-مذهبی طالبان مصئون بودند و بسیاری از آن دانشگاهها از سوی استخبارات طالبان مورد بازرسی قرار نگرفته بود».
اینکه کتابهای علوم انسانی موازی با آثاری مربوط به هویت تاریخیِ هزارهها، همهنگام ممنوع میشوند، به جهت نسبت تاریخیِ است که هزارهها با علوم انسانی برقرار کردهاند. بدون کتمانِ نقائص این نسبت، اما هزارهها بیش از آنکه از حذف کُتب مذهبیشان در رنج باشند، از ممنوعیت مطالعه و جستوجوی هویت تاریخیشان و علوم انسانی در هراساند. شاید سطح عوامانه و قشر مذهبی جامعهی هزاره، اندکی در قبال محدودیت میراث مذهبیشان متأثر گردند، اما آنچه عمیقتر از همه، سراپای این جامعه را میترساند و استخوانهایشان را به صدا درمیآوَرَد، نفی امکانِ مطالعهی هویت تاریخی و افول علوم انسانی است. این بدان دلیل است که جستوجو و یافتن هویت تاریخی و علوم انسانی، برای هزارهها در دوران معاصر، شأن تجدّد تاریخی-فرهنگی را داشته است. هزارهها با رهسپارشدن به سمت این دو موضوع است که مسأله پیدا کرده و احیا شده و اینک به خانهی آنها بدل شده است. گزاف نیست اگر بگوییم هزارهها یگانه نمایندهی علوم انسانی در افغانستان به شمار میآید؛ لذاست که نفی این دو موضوع را هزارهها، هولناک میبینند.
آزار و اذیت ناشران و کتابفروشان هزاره
نیروهای استخبارات طالبان در بازرسی کتابهای ممنوعه بدون توجّه به لیست کتابهای ممنوعه و بسیار خودسرانه عمل میکنند. آنها هر نوع کتابی را که بخواهند، بدون پرداخت هزینه یا ارائهی دلیلِ موجّه با خود میبرند. این در حالی است که اکثر این افراد سواد کافی برای مطالعه کتاب ندارند. کتابفروشها هم بدون چون و چرا و از ترس آزار و اذیت و تحقیر، در مقابل آنها سکوت میکنند.
در ۲۰ جدّی ۱۴۰۳، نیروهای استخبارات طالبان ناصر مقصودی، صاحبامتیاز و مسئول انتشارات مقصودی را از کتابخانهاش در پلسرخ شهر کابل پس از لتوکوب شدید با خود برده بود. منابع به جادۀ ابریشم گفته بود که نیروهای طالبان پس از اینکه از انتشارات مقصودی چندین عنوان کتاب از جمله کتاب «هزارهها از قتل عام تا احیای هویت»، نوشتهی بصیراحمد دولتآبادی را ضبط میکردند، با مقاومت آقای مقصودی روبهرو میشوند و در نتیجه، او را لتوکوب میکنند. مقصودی، در اثر لتوکوب طالبان زخمی شده بود و برای درمان به شفاخانهی ابنسینا انتقال داده شد. همزمان با لتوکوب مقصودی، قاسم فرزام، مسئول انتشارات واژه نیز، در صفحهی فیسبوک خود نوشته بود: «بار دیگر به کتابفروشیها آمده و کتابهای زیادی را با خود بردند و متأسفانه یکی از همکاران ما را هم که مانع این کارشان شده بود، بهطور فجیعی با انداختن کیسه بر سر آن و لتوکوب شدید [کرده]، بهزور با خودشان بردند».
یکی از ناشران که از ذکر نامش هراس دارد، میگوید:«برای ما مشخّص نیست که چرا این کتابها را میبرند؛ چون آنها علاقهای به مطالعهی کتاب ندارند و از کتاب اصلاً خوششان نمیآید، شاید با دیدن برخی تصاویر حسّاس میشوند، یا همینطوری میخواهند کتابفروشها را از ادامهی کار دلزده کنند». منبع همچنین تاکید میکند که هرچه هست ما نمیدانیم ولی خسارات مالی که دامنگیر کتابفروشهای بینوا میشود، جبرانناپذیر است. منبع میافزاید که طالبان راجع به کتابهایی که در نقد حکومتهای قومی نوشته شده، به ناشران هشدار میدهند که در صورت نشر، پخش و خرید و فروش این کتابها، بهشدّت مجازات خواهند شد.
محمدحسن شریعتی، مدیرمسئول انتشارات عرفان در کابل، به تاریخ ۱۱ جوزای ۱۴۰۲ در مورد کتابهای ممنوعه در گفتوگویی به جادۀ ابریشم گفته بود: «در جلسههایی که ما را خواسته بودند، برای ما گفته شد که «تعهد بدهید که کتابهایی که مشکوک و مخالف خواستههای ما باشد را نمیفروشید. بعد از تعهد، اگر استخبارات ما کتابهای ممنوعه را در دکانهای شما پیدا کند، باز آن وقت هم جریمه دارد و هم زندان».
ناشر دیگر در پلسرخ میگوید که یکسری کتابهای ادبیات و رمان، برخی کتابهای علوم سیاسی، فلسفه، فمینیسم (حقوق زنان) و برخی کتابهای مشهوری که مشتری بیشتر دارند، اما با ایدئولوژی قومی-سیاسی و عقاید مذهبی طالبان همخوانی ندارند، را از کتابفروشیها و کتابخانهها جمعآوری و خرید و فروش آنها را ممنوع اعلام کرده است.
ناشران میگویند که نیروهای طالبان با کتابفروشها برخورد دوگانه دارند. بهگفتهی منابع، طالبان با کتابفروشهای فارسیزبان بهویژه هزارهها بسیار خشن برخورد میکنند. «آنها حداقل ماهی دوبار کتابفروشیها را بازرسی میکنند. این نیروها هنگام برخورد با کتابفروشها از کلمات قومگرایانه و تحقیرآمیز استفاده میکنند. اما با ناشران و کتاب فروشهای پشتو زبان مهربان است و برخورد دوستانه و همدلانه دارد». بهگفتهی منابع، تاکنون کتابهای مربوط به مذهب، تاریخ، فرهنگ، زبان و هویت قوم پشتون در جمع کتابهای ممنوعه لیست نشده است. این منابع چهار دلیل عمده را برای این برخورد دوگانه مطرح میکنند:
یکم: کتابفروشهای پشتون از لحاظ قومی، مذهبی و زبانی با طالبان هیچ تفاوتی ندارند. ازاین رو، حکومت طالبان با آنها مشکلی ندارد.
دوم: اکثر کتابفروشهای پشتوزبان کتابهای مذهبی، منابع درسیِ علوم تجربی و کتابهای مربوط به تاریخ، فرهنگ، هویت و زبان قوم پشتون را میفروشند.
سوم: اکثر کتابفروشهای پشتوزبان آثاری مربوط به فلسفه و ادبیات غرب، کتابهایی مربوط به حقوق بشر، فمینیسم، نقد حکومتهای پشتون و آثاری مربوط به هویت و فرهنگ اقوام دیگر را در کتابخانههای خود ندارند.
چهارم: نگاه طالبان به منفعت ناشی از خرید و فروش نیز قومگرایانه است. بههمین دلیل، بر کتابفروشهای فارسیزبان فشار وارد میکنند تا دست از کتاب فروشی بردارند و زمینهی برای فعالیت بیشتر کتابفروشهای همتبار و همزبان آنها فراهم شود.
حتی ناشران و کتابفروشان پشتونتبار نیز که کتابهای مربوط به تاریخ دیگر اقوام یا علوم انسانی، نشر و خرید و فروش میکنند، گاهاً مورد بازجویی قرار میگیرد. منبعی به جادهی ابریشم میگوید: «انتشارات و کتابفروشی امیری که در نشر و تجارت کتاب تا حدودی حرفهای عمل میکند و اکثر مشتریانش هزارههایند، یکبار پدر صاحب امتیاز این انتشارات توسط طالبان بازداشت و شکنجه شد».
منبع دیگر که نمیخواهد نامی از وی در این گزارش برده شود، میگوید: «پس از تسلط طالبان واردات کتاب از ایران با محدودیتهای زیادی مواجه شده است در حالیکه واردات کتابهای چاپ بازار قصهخوانی پیشاور از پاکستان با هیچگونه محدودیتی مواجه نیست، دلیلش این است که تاجران کتابهای چاپ پاکستان بیشتر پشتونها و تاجران کتابهای چاپ ایران بیشتر هزارهها و تاجیکهایند. در این اواخر حتی کتابهای رمان را اجازهی ورود نمیدهند و در مرز اسلام قلعه مصادره میکنند». آصف (نام مستعار) به جادۀ ابریشم میگوید: «تعدادی از کتابفروشها که مقداری کتاب در زمینه ادبیات و رمان و یکسری کتابهای درسی علوم تجربی را از ایران وارد کرده بودند، حدود یک پنجم این کتابها در مرز دزدی شد و به دست کتابفروشها نرسید».
مسلخ تکثّر مذهبی
رژیم طالبان مسلخیست برای تکثّر مذهبی و گودالی که بر مبنای نفی و تکثّر مذهبی دهن باز کرده است. تکفیر و حذف هزارهها برمبنای مذهب و نژاد در افغانستان، دستکم به نسلکُشیهای عبدالرحمان علیه هزارهها بازمیگردد. اما در آخرین حلقهی این تکفیر، نورمحمد اسلام جار در سال ۱۴۰۰ خورشیدی با تالیف کتاب «العقیده الماتریدیه» شیعیان را مشرک، همکار کافران و دشمن صحابه خواند. این تکفیر و حذف، پیشتر در کتاب قاضی القضات طالبان مولوی عبدالحکیم، به نام «الاماره الاسلامیه و نظامها» نیز با صراحت و قاطعیت طرح شده بود. همچنین ندامحمد ندیم سرپرست وزارت تحصیلات عالی این گروه نیز در ۲ جدّی ۱۴۰۲ در یک سخنرانی در دانشگاه سید جمالالدین ولایت کنر، با کتمان مذاهب دیگر، تنها مذهب حنفی را مذهب رسمی اعلام کرد و آن را عامل اصلیِ کامیابی در جنگهای افغانستان تلقی کرد.
اظهارات نفاقانداز ندیم و کتاب مولوی عبدالحکیم و اسلامجار در وضعیتی به خورد اذهان ملیشههای این رژیم نظامی داده میشود که بیشتر از یکچهارم جمعیت افغانستان پیرو مذهب شیعهی دوازده امامی و گروه کثیری از مردم این کشور پیروان مذاهب اسماعیلیه، حنبلی، شافعی و مالکی هستند و جمعیتی از پیروان دو دین سیک و هندو نیز همچنان در افغانستان به سر میبرند و براساس ارزشهای انسانی بایستی مانند پیروان مذهب حنفی از حقوق شهروندی برابر و آزادی مذهبی برخوردار باشند. این اظهارات نادانی، نهتنها به شقاق و منازعات حذفگرایانه راه میبرد؛ بلکه نشان میدهد که تعصّب و خشونت از منشأ حکومتی علیه طبقات مذهبی و قومی اعمال و توزیع میگردد. فرمان جمعآوری کتابهای متفاوت با فقه حنفی و جایگزینی آن با کتابهای سیرتالنّبی توسط ندامحمد ندیم سرپرست وزارت تحصیلات عالی طالبان در۳۰ قوس ۱۴۰۲، پاکسازیِ خشونتباری است که مجریِ آن خود حکومت و فرمانداران رژیم طالبان است. در شرایطی که تفاوتهای قومی و مذهبی عینیترین واقعیتهای غیرقابلتقلیلِ افغانستان است، نگارشات و اظهارات مقامهای طالبان، درعینحال که نهایت بیمسئولیتی و تحقیرِ عامدانهی جامعه شمرده میشود، بدان معنا نیز هست که چنین نگارشات و اظهارات را باید مانیفست توزیع خشونت و شقاوت در جامعه بنامیم.
طبق یافتههای جادۀ ابریشم، طالبان برای عملیاتیکردن این مانیفستها و فرمانها، بلافاصله اقدام به جمع آوری کتابهای مربوط به تاریخ، فرهنگ و هویت اقوام غیرپشتون بهویژه هزارهها کردند. حمید (نام مستعار) میگوید: «گرچه این مکتوب برای تمام نهادهای تحصیلات عالی خصوصی صادر شده بود اما طالبان به بهانهی جمعآوری کتابهای مخالف فقه حنفی، بیشتر سراغ کتابخانههای دانشگاههای خصوصی هزارهها و تاجیکها رفتند و بیشتر کتابهایی را جمع کردند که با ایدئولوژی و سیاستهای قومی آنها مغایرت داشت.» بهگفتهی منابع، اگر طالبان کتابهای مغایر فقه حنفی را جمعآوری میکردند، تا حالا هیچ کتابی در کتابخانههای دانشگاهها نمیماند، و این یعنی اینکه در افغانستان همچنان شعارها مذهبی و عملکردها نژادی است.
ممنوعیت تدریس فقه جعفری
در ۱۸ سنبله ۱۴۰۲ حبیبالله آغا، سرپرست وزارت معارف طالبان فرمانی صادر کرد که در آن از کلیه آمران مدارس در سراسر افغانستان خواسته شده بود که تدریس کتابهای مربوط به عقاید شیعیان را از روند تدریس کنار بگذارند. بر اساس این فرمان وزارت معارف طالبان تدریس هرگونه کتاب فقه جعفری را ممنوع اعلام کرده بود. این فرمان در حالی صادر شده بود که در دوران حکومت پیشین کتابهای فقه جعفری در دانشگاهها و مکاتب دولتی و خصوصی برای دانشآموزان و دانشجویان هزاره تدریس میشد.
به پیروی از فرمان وزیر معارف این گروه، عنایتاللّه سهار، رییس معارف طالبان در بامیان، در ۱۹ جوزا ۱۴۰۳ ریاست معارف طالبان جمعآوری کتابهای درسی فقه جعفری را از مکاتب این ولایت صادر کرد. بهگفتهی منابع، این مکتوب در حالی صادر شده بود که حدود ۹۰ در صد جمعیت ولایت بامیان را شیعیان تشکیل میدهد و در ولسوالیهای یکاولنگ ۱، یکاولنگ ۲، پنجاب و ورس یک خانواده حنفی مذهب وجود ندارد. براساس قانون اساسی حکومت پیشین کتابهای درسی فقه جعفری برای شاگردان مکاتب بامیان تدریس میشد. حالا این کتابها جمعآورده شده و هنوز جایگزینی برای آن نیامده است. حسین (نام مستعار) به جادۀ ابریشم میگوید: «رییس معارف طالبان میدانست که اکثر مردم بامیان هزاره و شیعه هستند. هدف اینها از جمعآوری کتابهای آموزشی فقه جعفری، مخالفت با فرهنگ و هویت مردم هزاره است. طالبان از این طریق میخواهد سلطهی قومی خود را بر هزارهها تحمیل کند».
استدلال کودکانهی رییس معارف طالبان این بوده که «از یکسو تدریس هر دو فقه موجب اختلاف میان مردم میشود و از سوی دیگر سوالات مذهبی امتحان کانکور از کتابهای فقه حنفی انتخاب میشود، ازاینروی این فقه باید تدریس شود. ولی هدف اصلی طالبان از این کار مخالفت با اعتقاد مذهبی و هویت انسانی و فرهنگی هزارههاست». در متن مکتوبی که از سوی ریاست معارف طالبان در بامیان عنوانی آمریت معارف ولسوالی ورس آن ولایت صادر شده، چنین آمده است:
« به آمریت محترم معارف ولسوالی ورس
السلام علیکم و رحمه الله
موضوع: جمعآوری کتب درسی تعلیم و تربیه اسلامی که از یک فقه تدریس میشود.
به تمام مکاتب که شاگردان آن از دو فقه (حنفی و جعفری) شامل بوده و کتب درسیشان از یک فقه میباشد، هدایت داده میشود که تا کتب مکاتب مذکور الی ختم رسمیات روز پنجشنبه مورخ ۲۸/۱۱/۱۴۴۵ جمعآوری تا اینکه کتب جدید جهت استفاده از آموزشی هردو فقه تهیه و توزیع گردد».
موضوع به شما اخبار شد، در زمینه اجرأت لازم بدارید.
والسلام
قاری عنایت الله سهار رئیس معارف بامیان
در این مکتوب دستور جمعآوری کتاب درسی فقه جعفری را صادر کرده تا اینکه بعداً کتابهای مربوط به هردو فقه بری شاگردان جایگزین شوند. در پی این دستور، بهگفتهی منابع تنها کتب مربوط به فقه جعفری جمعآوری شد، اما کتابهای درسی فقه حنفی جمعآوری نگردید. درعینحال، جایگزینی برای فقه جعفری طبق مکتوب مذکور، هنوز نیامده است.
در۷ عقرب۱۴۰۳ جادۀ ابریشم گزارشی از منابع محلی در دایکندی دریافت کرده بود که مصطفی صالح، رئیس اطلاعات و فرهنگ طالبان در این ولایت در خبرنامهای اعلام کرده است که کتابهایی که خلاف اصول و مقررات طالبان باشد از کتابخانهها و کتابفروشیهای ولایت دایکندی جمعآوری میشود. در پی این فرمان، کتب فقه جعفری و منابعی مربوط به هویت تاریخیِ هزارهها، از سراسر ولایت دایکندی جمعآوری گردید. این فرامین و اقدامات طالبان، در ولسوالی جاغوری در ۸ عقرب ۱۴۰۳، منجر به مسدودشدن کتابخانهی انقلاب اسلامی افغانستان شد؛ درحالیکه بهگفتهی منابع «کتابخانه مزبور به هیچ گروه یا حزب سیاسی تعلق ندارد و هدف از ایجاد و فعالیت این کتابخانه، دسترسی مردم به کتابهای مورد نیاز بوده است».
از این غائلهی سیاسی-مذهبی حتی زائران بینوای شیعی نیز در امان نماندند و در مرزها مورد آزار و اذیت قرار گرفتند. در ۲۸ سنبله ۱۴۰۳ منابع محلی در هرات به جادۀ ابریشم گفته بودند که مسئولان طالبان در مرز اسلام قلعه کتابهای مفاتیحالجنان و سایر کتب ادعیه مذهبی، مقداری مهر و کفن خلعتی که زائران هزاره و شیعه از عراق و ایران با خود آورده بودند، از نزد آنها ضبط کردند. بهگفتهی این منابع، یک خودروی زائران کربلا که از مشهد عازم هرات بود، از سوی مسئولان طالبان مورد بازرسی قرار گرفت. طالبان ۳۰ جلد کتاب (از جمله مفاتیح الجنان، زیارت عاشورا و ارتباط با خدا) ۲۰ دست کفن میت، مقداری مهر را از نزد زائران به زور گرفتند و آنها را مورد اهانت و تحقیر و تکفیر قرار داده و مشرک خطاب کرده بودند.
یکی از زائران به جادۀ ابریشم میگوید: «ماموران طالبان تمام اسباب و وسایل ما را در مرز بازرسی کردند، وقتی کتاب و مهر و کفن را دیدند، با تمسخر و توهین و خشونت تمام، وسایل ما را روی خاک ریختند و لگدمال کردند. به ما میگفتند شما کافر و مشرک هستید. سپس تمام کتابها، مهرها، کفنها و یکسری وسایل سوغاتی دیگر را ضبط کرده و با خود بردند».
بستن سالنهای کتابخوانی
طالبان نه تنها کتابها را ممنوع قراردادهاند که فرهنگ کتابخوانی را نیز، ممنوع کرده است. از دوران جمهوریت برخی کتابخانههای غرب کابل برای مشتریاناش سالن مطالعه تدارک دیده بودند، اما طالبان تمام سالنهای مطالعه را به روی زنان و دختران را بسته است.
یک دانشجوی دختر به جادۀ ابریشم میگوید:«طالبان سالنهای مطالعه مربوط به دختران را در اکثر کتابفروشیهای غرب کابل مسدود کردهاند، یک کتابفروشی که راضی نیست نامش را در گزارش بیاورید، قبلاً یک سالن مطالعهی ویژه برای دختران ایجاد کرده بود؛ ولی زمستان سال قبل این سالن به دستور طالبان مسدود شد».
او میافزاید: «کتابهای مربوط به حقوق زنان و فمینیسم، عملاً ممنوع شده است. از یک کتابفروشی رمان «رقص در مسجد» حمیرا قادری را خواستم، گفتند ممنوع است؛ ولی نسخهی انگلیسیاش را از یک جای پنهان بیرون آورد و گفت اگر میخواهی داریم ولی فارسیاش را از ترس طالبان نمیتوانیم بیاوریم. در مارکیت پل سرخ، کتاب «خدایان منسوخ» سیامک هروی را خواستم، گفتند ممنوع است ولی اگر حتماً میخواهی میتوانیم پنهانی با قیمت بیشتر برایت تهیه کنیم».
مهمترین دلایل تعطیلی سالنهای مخصوص مطالعه در برخی کتابفروشیها بهترتیب مهاجرت گستردهی فرهنگیان، ممنوعیت کتابهای مورد علاقهی مشتریان از سوی طالبان، اوضاع اقتصادی نابهسامان مردم، افت علاقهمندی نسل جوان به مطالعه و افزایش مالیات در عین کاهش بیسابقهی مشتریان کتاب و علاقهمندان مطالعه میباشد. یکی دیگر از کتابفروشهای که از ذکر نامش میترسد، به جادۀ ابریشم میگوید: «افزایش مالیات بلای دیگری است که دامنگیر کتابفروشها شده است. کتاب مشتری ندارد ولی مالیات همچنان افزایش پیدا میکند. این باعث شده که اکثر کتابفروشیها بسته شود».
نسلزدایی فرهنگی
دکتر غلام حیدرعلامه، کارشناس حقوق جزا و معاون دادستانی کل کشور در دوران جمهوریت کتابسیزی را یک عمل ضد حقوق بشری میداند و میگوید که « کتاب ستیزی یک عمل ضد حقوق بشری است از این جهت که خلاف آزادی بیان است».
دکتر علامه در مورد ممنوعیت کتابها از سوی طالبان میگوید که « اولاً نشر و چاپ و فروش کتاب نباید ممنوع باشد. علاوه بر فرض ممنوعکردن این، ممنوع اعلامکردن کتابها باید در قانون بیاید و آن هم به صورت بسیار محدود و مضیق و مقید باشد؛ بهطوری که مغایر با موازین حقوق بشر نباشد».
به باور آقای علامه، طالبان یک گروه نامشروع است و صلاحیت ممنوع اعلامکردن کتابها را ندارد: «از آنجا که طالبان قانون ندارند، این امر در چارچوب یک سیاست خودسرانه و استبدادی و سلیقهای صورت میگیرد که با اصل قانونیت و قانونمندی مغایر است. وقتی قانون نباشد نه دادگاه، نه وزارت و نه هیچ ارگان دیگر صلاحیت چنین کاری را ندارند. به دلیل آن که یک ضربالمثل حقوقی داریم که قاضی بردهی قانون است و بدن قانون هیچ حکمی نمیتواند صادر کند».
دکترعلامه میگوید «هرچند جنوساید فرهنگی در اسناد بینالمللی رسمی، در زمرهی جنوساید نیامده است، اما در بین استادان حقوق بینالملل این بحث مطرح است که چه خوب است در آینده این امر هم جزء جنوساید به شمار رود».
به باور آقای علامه ممنوع اعلامکردن کتابهای مربوط به شیعیان توسط طالبان در چارچوب سرکوب و تبعیض مذهبی جای میگیرد که خلاف حقوق بشر و نسلزدایی فرهنگی هم محسوب میشود.





نظر بدهید