ادبیات • اسلایدر • فرهنگ و هنر

هویت‌بخشی یا هویت‌زدایی؛ تأملی در مورد مطر‌ح کردن «گویش هزارگی» به‌عنوان زبان مستقل

عصمت الطاف

در این یادداشت تلاش می‌کنم دلایل مطرح‌شده از سوی تعدادی از هزاره‌های استرالیا را مبنی بر استقلال «گویش هزارگی»، جدا از زبان فارسی، در بوته‌ی سنجش قرار دهم و به این پرسش پاسخ دهم که این داعیه و تلاش، در کجا قرار می‌گیرد؛ تلاشی است هویت‌بخشانه یا کوششی است هویت‌زدایانه؟

موافقان و علم‌برداران استقلال «گویش هزارگی» به‌عنوان زبان جدا، حداقل دو دلیل عمده را مطرح کرده‌اند؛ یکی این‌که از طریق ثبت زبان هزارگی، تعداد نفوس جامعه‌ی مهاجر هزاره را در آسترالیا مشخص می‌کنند؛ دو دیگر، اگر هزاره‌ها زبان‌شان را فارسی یا دری بنویسند، در امور روزمره با مترجمان غیرهزارگی در انتقال معنا و مفهوم دچار مشکل می‌شوند. عده‌ای از هزاره‌ها از دیگر کشورها هم به این لشکر پیوسته و این مسئله را دهل و کرنا کرده و دست به داستان‌پردازی‌ها زده‌اند تا به تقویت این گفتمان کمک کنند و موافقان این داعیه را موجه جلوه دهند.

دلیل‌ها غیرواقع‌بینانه‌اند

آن‌هایی که دلیل مطرح‌کردن «گویش هزارگی» را به‌عنوان زبان جدا از زبان فارسی، مسئله‌ی آمار و ارقام قوم هزاره در آسترالیا می‌دانند، هم به خودشان دروغ می‌گویند و هم به جامعه؛ زیرا در گزینه‌هایی که در سرشماری مطرح شده، قومیت ذکر می‌شود. وقتی فردی قومیتش را هزاره ذکر می‌کند، دیگر چه چیز گنگی باقی می‌ماند تا او زبانش را هم به جای فارسی، هزارگی ثبت کند؟ با همان گزینه‌ی قومیت هم این انتظارو آرزو تأمین می‌شود.

دلیل دیگر، مسئله‌ی ترجمه است که گفته‌اند هنگام ترجمه با مترجمان غیرهزارگی در انتقال پیام دچار مشکل بوده‌اند. اولاً دولت آسترالیا نسبت به این تفاوت‌ها آگاه هستند و نمی‌توان این را موجه دانست. دو دیگر، به گفته‌ی کسانی که در آسترالیا به سر می‌برند، این مشکل در سال‌های اخیر حل شده‌ و اگر حل هم نشده باشد، هزاره‌ها، بدون این‌که زبان‌شان را جدا از زبان فارسی ثبت کنند، می‌توانند در صورت ضرورت به ترجمه، بگویند که مترجم فارسیِ آشنا با گویش هزارگی می‌‌خواهند.

گذشته از این، نسل بعدی هزاره‌ها در آسترالیا و دیگر کشورها، نیازی به مترجم ندارند. آن‌ها زبان کشورهای میزبان را می‌آموزند و زبان فارسی به عنوان زبان مادری‌شان باقی می‌ماند.

هویت و مؤلفه‌های آن

هویت شیوه‌ی تعریف خود و دیگران است. باورها، ارزش‌ها، تجربه‌ها، تأثیرها، آرمان‌ها و صفت‌ها، در سطح فردی و جمعی، ما را تعریف می‌کنند و همین‌ها هم هویت ما را تشکیل می‌دهند. روان‌شناسان هویت را در درجه‌ی نخست، امر فردی یا شخصی می‌دانند و آن را مجموعه‌ای از خصوصیات پایدار تعریف می‌کنند که به اعتبار آن‌ها، یک فرد از افراد دیگر متمایز می‌شود. به عبارتی دیگر، هویت از نظر آنان ویژگی‌های شخصیتی و احساسی فرد است. از آن‌جایی که ما در کنار هویت فردی، هویت جمعی یا اجتماعی یا قومی هم داریم، حوزه‌ی گسترده‌تر و فراخ‌تری را شامل می‌شود. به باور روان‌شناسان، هویت جمعی را ویژگی‌هایی مانند منشاء مشترک، سرنوشت مشترک، نمادهای فرهنگی و فکری مشترک، فرهنگ مشترک، منابع طبیعی، آیین، زبان، قومیت و… پدید می‌آورند.

حالا سؤال این است که وقتی موافقان این داعیه، ادعا می‌کنند که «گویش هزارگی» را به خاطر هویت جمعی هزاره‌ها، به‌عنوان «زبان مستقل» ثبت می‌کنیم، تلاش‌شان هویت‌بخشی است یا هویت‌زدایی از هزاره‌ها؟ به باور نگارنده، این تلاش به خاطر پیامدهای ناگوار اجتماعی درازمدتی که در پی دارد، هویت‌زدایی از هزاره‌ها است.

نمادهای فرهنگی و فکری مشترک، فرهنگ مشترک، زبان، ادبیات، آیین‌ها، بخشی از مؤلفه‌ها و عناصر هویت جمعی هزاره‌ها است که به وسیله‌ی گذشتگان ما به زبان فارسی ثبت شده و به ما رسیده‌اند و با جدایی گویش هزارگی از زبان فارسی، به مخاطره می‌افتند.

از سوی دیگر، جامعه‌شناسان و انسان‌شناسان، فرهنگ را دربرگیرنده‌ی باورها، هنرها، دانش‌ها، اخلاق، حقوق، قوانین، رسم و رواج‌ها، عادات و رفتار، صنایع، قابلیت‌ها، تمایلات و اخلاق می‌دانند که هر فرد جامعه به‌عنوان عضوِ آن، تمامی آن‌ها را فرامی‌گیرد و در برابر جامعه، وظایف و تعهداتی را به عهده می‌گیرد.

حالا، می‌توان پرسید که اخلاق و ادب، فکر و اندیشه، باورها و هنرها، دانش‌ و آگاهی، رسم‌ورواج‌ها و آرزوها و تمایلات گذشتگان و نیاکان جامعه‌ی ما به کدام زبان ثبت شده و به ما رسیده‌اند؟ وقتی گویش هزارگی را به‌عنوان زبان جدا از زبان فارسی مطرح کنیم، سرنوشت میراث گذشتگان ما چه خواهد شد؛ زیرا آن‌ها به زبان فارسی اندیشیده، ادبیات آفریده و از طریق خلق ادبیات و نوشتن تاریخ، جهان فکری و اندیشگانی، اخلاق و ادب، و آرزوها و تمایلات‌شان را به ما به یادگار گذشته‌اند. پس آیا مطرح‌کردن «گویش هزارگی» به‌عنوان زبان جدا از زبان فارسی، بریدن از این میراث نیست و بریدن از این میراث، به معنای هویت‌زدایی از مردم هزاره نیست؟

چنانکه گذشت، مسئله‌ی دیگری که در هویت جمعی بر آن تأکید می‌کنند، زبان مشترک، حس یگانگی، نمادهای فرهنگی و منشأ مشترک است. مطرح‌کردن «گویش هزارگی» زبان فارسی، به‌عنوان زبان مستقل، از همین‌ حالا جامعه‌ی هزاره را نه‌تنها در افغانستان و جهان، بلکه در خود همان آسترالیا نیز دوپارچه کرده است. مخالفان این داعیه، نمی‌توانند خودشان را بی‌گذشته و بی‌بنیاد کنند و از زبان، ادبیات، تاریخ، فرهنگ و در نهایت، هویت گذشتگان‌شان روی بگردانند و آن‌ها را دودستی به‌دیگر فارسی‌زبانان جهان بدهند. آن‌ها به دقیقی بلخی، رودکی سمرقندی، رابعه‌ی بلخی، شهید بلخی، سنایی غزنوی، فردوسی طوسی، مسعود سعد سلمان، ابوالفضل بیهقی، ناصر خسرو بلخی، ابن سینای بلخی، مولانا جلالدین بلخی، حافظ و سعدی، کمال‌الدین بهزاد و… حس تعلق دارند و از نمادها فرهنگی و هویتی‌شان می‌دانند؛ لذا طرح  موافقان مستقل بودن «گویش هزارگی»، حس یگانی، حس داشتن نمادهای فرهنگی مشترک و حس زبان مشترک را از جامعه‌ی ما گرفته‌ است. این است که نگارنده ادعا می‌کند، این داعیه بیش از این‌که هویت‌بخشی به هزاره‌ها باشد، هویت‌زدایی از آن‌ها است و آخرین میخ بر تابوت هویت، زبان، فرهنگ و گذشته‌ی هزاره‌ها است. این اقدام، دشمنان و مخالفان هزاره را به اهداف‌شان می‌رساند؛ هدفی که بی‌هویت و بی‌بنیاد جلوه‌دادن هزاره‌ها است.

در پایان می‌خواهم بگویم که بحث در مورد زبان، گویش و لهجه، نگاه تخصصی و کارشناسانه می‌طلبد. وقتی در مورد این‌ها صحبت می‌کنیم، حداقل با مبانی زبان‌شناسی، گویش‌شناسی، لهجه‌شناسی، واژه‌شناسی، آواشناسی دستور و… آشنا باشیم. نمی‌توانیم بدون سررشته داشتن به این حوزه‌ها، درباره‌ی زبانی یا گویشی یا لهجه‌ای صحبت کنیم و رأی و تصمیم قاطع صادر کنیم. نمی‌توانیم طبق آگاهی محدود و ناچیزمان در این باره موج ایجاد کنیم و دانش زبان‌شناسی و لهجه‌شناسی و گویش‌شناسی را به سخره بگیریم و همین‌طور، خودمان را؛ کاری که این روزها، تعداد زیادی از مردم ما در فضای مجازی و رسانه‌ای انجام می‌دهند. شوربختانه‌تر اما این‌که عده‌ای که سال‌ها به زبان فارسی اندیشیده، ادبیات آفریده، متن خلق کرده و همین حالا هم همین کار را می‌کنند؛ ولی این روزها، «گویش هزارگی» را به‌عنوان زبان جدا از زبان فارسی تبلیغ می‌کنند.

ثبت «گویش هزارگی» به‌عنوان زبان مستقل، مسئله‌ای نیست که تنها با سرنوشت جمعی هزاره‌های آسترالیا ارتباط داشته باشد، بلکه مسئله‌ای است که با سرنوشت جمعی و هویت جمعی هزاره‌ها در افغانستان و جهان ارتباط دارد؛ لذا نمی‌توان از کنار آن به راحتی گذاشت و خواسته‌های تنگ‌نظرانه و کوته‌بینانه‌ی خود را بر یک جامعه تحمیل کرد.