ادبیات • فرهنگ و هنر

شاهنامه‌پژوهی؛ بازیابی هویت در تاریخ، اسطوره و حماسه

محمد انور رحیمی

درآمد

مطابق داده‌های تاریخی و قواعد و هنجارهای سیاسی و اجتماعی، یک‌دست‌سازی‌ جمعیت‌ها و گروه‌های انسانی و هضم و جذب آن‌ زیر نام و عنوان هویت گروه مسلّط در طول تاریخ وجود داشته، ولی طی دو قرن اخیر شتاب بیشتری گرفته است و سبب هضم و جذب گروه‌های انسانی کوچک‌تر به هویتی مسلّط و بزرگ‌تر شده است. احساس تعلّق اکثریت قریب به‌اتفاق مردم چین به قوم هان، ترک پنداشته‌شدن تمام ساکنان کشور ترکیه از سوی حکومت آن کشور، احساس تعلق اکثریت مردم ایران به دودمان هخامنشی، ازبیک‌‌سازی تمام شهروندان ازبکستان، تاجیک‌سازی تمام شهروندان تاجیکستان و غیره، نمونه‌هایی از این دست هستند.

در افغانستان اما تاریخ فرایند یک‌دست‌سازی‌، بحثی به‌مراتب فراتر از ادغام و‌ کتمان هویت گروه‌های تحت ستم و ضعیف‌تر به هویت گروه مسلّط به‌معنای ناسیونالیستی آن بود. پس از قتل عام حدود دوسوم هزاره‌ها از سوی عبدالرحمان، در پایان قرن نوزدهم، زمین‌های آن‌ها توسط پشتون‌های آن‌سوی خط دیورند به تصرّف درآمدند. هزاره‌های به‌جامانده از قتل‌عام، تبدیل به رعیت مطیع، منفعل، فرمان‌بر و ستم‌کشِ حکومت شدند.

در این اوضاع و احوال، انتظار می‌رفت که رویه‌ی حکومت‌های بعدی نسبت به هزاره‌ها تغییر کند و با اعلام لغو سنّت بردگی در دوران دولت مستعجل امان‌اللّه خان می‌رفت که تا حدودی اوضاع سیاسی در سطح کشور تغییر کند، و حیثیت انسانی هزاره‌ها به آن‌ها اعاده شود؛ اما پس از سقوط حکومت امانی و روی کار آمدن محمد‌نادر خان، برنامه‌ی کشتار سیستماتیک و هدفمند هزاره‌ها همچنان در دستور کار حکومت‌  قرار گرفت که تا امروز ادامه دارد. چنان‌که در دور دوم حکومت طالبان، این روند ـ‌سیاست کشتار، کوچ اجباری و تصرّف سرزمین هزاره‌ها- با حمایت مستقیم و غیرمستقیم حکومت طالبان ادامه دارد.

در این وضعیت هوموساکری بسیاری از هزاره‌ها حتی‌الامکان سعی می‌کردند هویت قومی و مذهبی خود را انکار کنند، به‌جز بخش‌اعظم هزاره‌های شیعه که راهی جز پذیرش هویت واقعی خود نداشتند. اما در این میان افراد معدودی در میان هزاره‌های اهل‌سنّت هم بودند/هستند که تحت هیچ شرایطی هویت تباری خود را انکار نکردند‌ و نمی‌کنند. یکی از این چهره‌های برجسته دکتر محمدیونس طغیان ساکایی بود، مردی که چندی است چهره در نقاب خاک کشیده اما باور، منش و شیوه‌ی کار او در راستای احیای هویت مردم هزاره، به‌ویژه‌ هزاره‌های اهل‌سنت، می‌تواند به‌عنوان الگوی مناسب، در مسیر بازسازی حیثیت انسانی هزاره‌ها در سرزمین آبایی‌شان و‌ هم‌بستگی آن‌ها در برابر آسیب‌های ناشی از سیاست‌های نژادپرستانه و قوم‌گرایانه مورد توجّه و تأمل قرار گیرد.

پیش‌زمینه‌ی هویت‌یابی

ساکایی در ولسوالی اندراب ولایت بغلان متولد و بزرگ شد. قبل از این‌که او شریک راه و رسم  تجربه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی شود، بخشی از هزاره‌های سنی‌مذهب ولایت بغلان و سایر ولایات شمالی بر اثر فشارهای سیاسی و اجتماعی تغییر هویت داده‌ بودند و هویت تباری خود را انکار می‌کردند. برای ساکایی، که از یک‌سو بخت فراگیری ‌‌علوم جدید دست داده بود، و از سوی دیگر، برخی از بزرگان قبیله‌اش هم‌چنان خودشان را هزاره می‌دانستند، برنامه‌ی کتمان هویت مردم هزاره نمی‌توانست برایش قابل‌پذیرش باشد. او پس از انقلاب ثور ۱۳۵۷خ. و گرایش به‌جنبش چپ،  از طریق اعضای «مرکز انسجام ملّیت هزاره» با فرهنگیان هزاره‌های شیعه‌مذهب آشنا شد. حشر و نشر چندین ساله با روشنفکران چپی هزاره؛ مانند سلطان‌علی کشتمند، عبدالکریم میثاق، محمدعیسی غرجستانی، عزیز طغیان، خادم‌‌حسین بیگ لعل، حسین راموزی، رضا مسکوب و ده‌ها شخصیت دیگر، یافته‌های ابتدایی او را در مورد تاریخِ تیره و تبار مردم هزاره گستردگی قابل‌ملاحظه بخشید. ساکایی خود در این مورد چنین می‌گوید:

«نخستین کنگره‌ی بزرگ ملّیت هزاره، در سال ۱۳۶۶خ. با اشتراک رئیس جمهور نجیب و صدر‌اعظم سلطان‌علی کشتمند در تالار پولی‌تخنیک‌ کابل برگزار شد. این مجلس بزرگ فیصله‌های مهمی را تصویب کرد… مرکز انسجام امور ملّیت هزاره در چوکات وزارت اقوام‌ و‌ قبایل پدید آمد. این‌مرکز یک مجلّه به نام «غرجستان» ایجاد کرد‌ و من عضو هیأت تحریر این مجله بودم. مرکز انسجام سالانه تعداد قابل ملاحظه‌ای بورسیه برای جوانان می‌گرفت. من و استاد حسین راموزی مسئول تشخیص و آماده ‌کردن اسناد برای این شاگردان بودیم. متأسفانه این فرصت‌ها ضایع شد.» (ساکایی، ۲۸ فوریه ۲۰۲۵، بازیابی ۲۴ قوس ۱۴۰۴).

بازیابی هویت در اسطوره، حماسه و تاریخ

دکتر ساکایی از کودکی از طریق سنت شاهنامه‌خوانی‌ای که در زادگاهش وجود داشته، با شاهنامه آشنا شد و کم‌کم دریافت که این اثر، یکی از بهترین آثار زبان فارسی و اثر یکی از شاعران بی‌نظیر سرزمین ماست و به همین خاطر، در دانشگاه هم دنبال می‌کند. (ساکایی، ۱۳۸۴: ۴۰).

پس از ورود به دانشگاه، به شاهنامه و شاهنامه‌پژوهی به شکل علمی و اکادمیک توجه کرد و مواجهه‌اش عمیق‌تر و آگاهانه‌تر شد. داستان‌های شاهنامه را این بار، زیر نظر استادان ادبیات خواند و بیشتر دقایق و ظرایف آن‌ها را کشف کرد. پژوهش‌های دیگران را خواند و خود نیز دست به پژوهش زد. پایان‌نامه‌ی دوره‌ی لیسانس و  چند سال بعد، رساله‌ی فوق لیسانس خود را هم تحت عنوان «آشتی در شاهنامه‌ی فردوسی و برخی حماسه‌های دیگر» در مورد شاهنامه‌ی فردوسی و دیگر متون حماسی زبان فارسی نوشت. حتا رساله‌ی دوره‌ی دکتری‌اش را نیز درباره‌ی شاهنامه نوشت.

عضویت در کادر علمی دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه کابل، فرصت‌ها و امکان‌های تازه‌ای را برایش فراهم کرد تا این علاقه‌مندی‌اش را به ثمر برساند و این مسیر را هم‌چنان ادامه بدهد. پس از آن، در کنار این‌که شاهنامه را تدریس می‌کرد، درسنامه تهیه کرد، پژوهش‌های بیشتری در زمینه‌ی شاهنامه انجام داد. حاصل این تلاش‌ها، کتاب‌ها و مجموعه مقالاتی هستند که از استاد ساکایی به یادگار مانده‌اند. تعدادی چاپ شده‌اند و تعدادی هم به زودی چاپ خواهند شد.

بنابراین، شاهنامه به عنوان یک منبع ادبی، اسطوره‌ای، حماسی و تاریخی برای استاد ساکایی ارزشمند بود و باور داشت که می‌توانیم رد پای تاریخ، فرهنگ و گذشته‌ی مردم خود را در آن یافت؛ چنان‌که دیگران نیز چنین کرده‌اند. (ساکایی، ۱۳۹۹). در همین راستا، پژوهش‌هایی درباره‌ی تاریخ مردم هزاره انجام داد که در ادامه بدان‌ها پرداخته می‌شود.

حماسه‌ی مردم بلخ و بامیان، زابلستان و کابلستان

در راستای مواجهه‌ی ساکایی با شاهنامه به عنوان یک اثری ادبی، اسطوره‌ای، حماسی و تاریخی، سراغ جغرافیای شاهنامه رفت و از این میان، شهرها و مکان‌های افغانستان را بیرون کشید تا نشان بدهد که شهرهای ایران شاهنامه‌ی فردوسی کدام‌ها هستند و چه تعدادی از آن‌ها در افغانستان کنونی موقعیت دارند و زادگاه تیره و تبار او است. به گفته‌ی ساکایی: «ایرانِ فردوسی بلخ است و بامیان و سمنگان است، هرات است، و غزنی و نیشابور و طوس و سیستان و زابل و نیمروز و هیرمند و البرز. فردوسی ایرانی است و ایران او در اثر فناناپذیرش به گستردگی تمام انعکاس کرده است…» (ساکایی، ۱۳۸۴: ص۴۰).

نگاه ساکایی به داستان‌های شاهنامه و جغرافیای محل زندگی اسطوره‌های آن که در مناطقی میان زابلستان، سیستان، بلخ، بامیان و شهرهای ماحول این شهرها متمرکز است، با محوریت کابل معنا پیدا می‌کند. کابل همان‌گونه که محل تلاقی و جوانه‌زدن عشق زال و رودابه و سپس تولّد رستم تاج‌بخش در دوران باستان است، محلّ زندگی و عبور و مرور امپراتور کانیشکا در قرون میانه نیز به شمار می‌رود، شهری که عشق بابر بود و مایه‌ی حیرت و حسرت صائب تبریزی؛ چرا شهر رؤیاهای جوانی و‌ میان سالی و‌کهن‌سالی ساکایی نباشد؟ این عجوزه‌ی هزار داماد (به تعبیر اقبال لاهوری) شهر محوری قصه‌‌های درازدامن تیره و تبار ساکایی در شاهنامه نیز به شمار می‌رود.

کابلی که پیوند‌دهنده‌ی مردمان دو سرزمین همواره متخاصم ایران و توران از طریق دلباختگی زال و رودابه و‌ عشق آتشین رستم و‌ تهمینه است، علی‌رغم رنج‌هایی که در طول تاریخ دیده و داستان‌های که در دل خود دارد، برای ساکایی نمی‌تواند دل‌فریب نباشد. ساکایی در این شهر همچنان در پی عشق بود؛ عشقی که دشمنی را به خویشاوندی تبدیل می‌کند و به زندگی و روابط اجتماعی انسان‌ها تعادل می‌بخشد.

کابل برای ساکایی به‌عنوان محل تلاقی و گذرگاه برخورد ادیان مختلف؛ مانند هندوئیزم، زردشتیسم، مانویسم، بودیسم، جاینزم، میترائیسم، اسلام و غیره، از یک‌سو، و به‌عنوان محل زندگی اقوام و نژادهای گوناگون انسانی اعم از ترک و هزاره و تازی و مغول و هندو و غیره، از سوی دیگر، اهمیتی خاص داشت. کابل از این حیث تا حدود زیادی نسبت به سایر شهرها، در تاریخ یگانه بوده، به‌ویژه که این خصوصیت را تا امروز هم به‌خوبی حفظ کرده است و در آینده نیز از این حیث رقیب نخواهد داشت.

از شاهنامه‌پژوهی تا هزاره‌پژوهی

استاد ساکایی باور داشت که شاهنامه به عنوان شاهکار ادبی زبان فارسی، یک منبع تاریخی نیز است. رد پای خاندان‌های دوره‌ی پهلوانی شاهنامه را می‌توان با تغییراتی در تاریخ پیدا کرد. برای همین، در پژوهش‌های شاهنامه‌ای خود حتماً به متون تاریخی مراجعه می‌کند. به گونه‌ی نمونه، در کتاب «خانواده‌های گودرز و پیران در شاهنامه» سراغ این دو خانواده را در تاریخ هم می‌گیرد و به این شکل، جنبه‌ی تاریخی شاهنامه را نیز برای مخاطب امروزی نشان می‌دهد.

در حوزه‌ی هزاره‌پژوهی هم همین رویکرد را دنبال می‌کند؛ یعنی سراغ شاهنامه می‌رود و تلاش می‌کند از این مسی، به حقیقت دست پیدا کند. او در یادداشتی در مورد هزاره‌ها و ریشه‌ی تاریخی‌شان می‌نویسد: «هزاره‌ها هم خود و هم سرزمین خود را ازره می‌گویند، و جالب‌ترین نکته این‌که کلمه‌ی ازره در فرهنگ‌واژه‌های اوستا، سرزمین بلند، کشتزار و چراگاه معنی شده است که با سرزمین ازره کنونی مطابقت می‌کند.» (ساکایی،  ۲۰۲۴، بازیابی، ۱۴۰۴).

به باور ساکایی شاهنامه و حتی اوستا متعلق به همه مردمی هستند که در حوزه‌ی زبان فارسی زندگی می‌کنند. او با استناد به شاهنامه، کیانیان، کاویان، ساکایی‌ها، زاولیان و ده‌ها قبیله‌ی دیگر هزاره را بازماندگان ایرانیان ساکن در شهرهای شاهنامه معرفی می‌کند:

«این مردم هم در اوستا وهم در آثار دیگر، از جمله شاهنامه‌ی فردوسی، پشتیبانان کشور مرکزی (خونیرث)اند. در اوستا می‌خوانیم: «آن‌که با گردونه‌ی بلند چرخ شیوه مینوی ساخته از کشور ارزهی به سوی کشور خونیرث شتابد» (مهر یشت، بند۶۷) و گمان می‌رود که بند ۱۴ مهریشت نیز درباره‌ی این سرزمین است که پیوسته پشت و پناه کشور مرکزی بوده‌اند (همان)؛ آنجا که شهریاران دلیر، رزم‌آوران بسیار بسیج کنند، آنجا که چهارپایان را کوهساران بلند و چراگاه های فراوان هست…” و در شاهنامه نیز این مردم پشت و پناه ایران قدیم بوده‌اند. موضوع مهم دیگر در این‌جا هیرمند فرهمند است که از بلندی‌های آزره سرچشمه گرفته و در همواری‌های زره می‌ایستد. این منطقه از آزره (نقطه بلند) تا زره (نقطه پست) همواره جایگاه مهمی در اسطوره و حماسه و تاریخ بوده است» (ساکایی،  ۲۰۲۴، بازیابی، ۱۴۰۴).

بدین‌ترتیب، دیدگاه تاریخی ساکایی در مورد تیره و تبار هزاره تا حد زیادی با دیدگاه ناطقی شفایی، نویسنده‌ی «نامه‌ی تورانیان باستان» نزدیک است. کتاب «هزاره ها و خراسان بزرگ» محمدتقی خاوری و کتاب «هزاره‌های افغانستان» دکتر سید عسکر موسوی هم از جهاتی، با دیدگاه‌های ساکایی هم‌خوانند. این نظریه، نظریه‌های مغولی دانستن و آریایی‌ خواندن هزاره‌ها را از بنیاد ویران می‌کند. ساکایی تا واپسین روزهای زندگی خود در مسیر احیای هویت هزاره‌های اهل‌سنّت استوار و متعهدانه گام برداشت و دیدگاه‌های خود در مورد بومی ‌بودن هزاره‌ها را با استناد به شاهنامه و اوستا و دیگر منابع معتبر تاریخی توسعه داد.

منابع

طغیان ساکایی، محمدیونس، این تابلو را تقسیم نکنیم؛ گفت‌وگو با استاد محمدیونس طغیان ساکایی، خط سوم؛ فصلنامه‌ی فرهنگی، ادبی و هنری، شماره‌ی هفتم، بهار ۱۳۸۴، ص ۳۶ ـ ۴۲٫

طغیان ساکایی، محمدیونس، نکته‌ی نو در تعبیر کلمه‌ی هزاره، ۲۰۲۴، بازیابی، ۱۴۰۴.

طغیان ساکایی، محمدیونس، نخستین کنگره‌ی بزرگ ملّیت هزاره، صفحه‌ی فیسبوک، ۲۸ فوریه ۲۰۲۵، بازیابی ۲۴ قوس ۱۴۰۴.

 

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید