ادبیات • فرهنگ و هنر

بازشناسی هویت هزاره‌های اهل‌سنت با دکتر محمدیونس طغیان ساکایی

دکتر حفیظ شریعتی(سحر)

نخستین دیدار با دکتر محمد یونس طغیان ساکایی

در سال ۱۳۹۲ خورشیدی، نشست علمی‌ای از طرف وزارت فرهنگ در تالار لیسهٔ  استقلال کابل برگزار شده بود. من هم در کنار دیگران، سخنران بودم. آن زمان تازه از ایران آمده بودم، افراد زیادی را نمی‌شناختم. همین‌طور، مرا هم بسیاری‌ها نمی‌شناختند. آن زمان جوان بودم. کم‌سن و سال معلوم می‌شدم. با توجه به فرهنگ افغانستان که سخنرانان باید هیکلی، قدبلند و دارای کَلّه و سَلّه باشد، من به چشم نمی‌آمدم. مجری و برگزارکنندگان برنامه مرا دیده بودند و باور نمی‌کردند منِ ریزاندام که در میان دیگران گم شده بودم، سخنران باشم. برنامه رو به تمام شدن بود و من نگران که چرا مرا به سخنرانی دعوت نکردند. به هر طرف نگاه می‌کردم که شاید یکی متوجه شود که من هستم و باید دعوت شوم. داشتم ناامید می‌شدم که مردی از میان جمع برخاست و طرف مجری رفت و به او چیزی گفت. سپس، به طرف من آمد، دستم را گرفت و تا محل سخنرانی همراهی‌ام کرد. مجری که در برابر کار انجام‌شده قرار گرفته بود، بدون معرفی، با نام کوچکم صدا زد و گفت: بفرمایید.

من دربارهٔ فردوسی در فرهنگ شفاهی هزاره‌های ولایت غزنی که موضوع سخنرانی من بود، صحبت کردم و پایین آمدم. از پله‌ها که پایین آمدم، همان مرد آمد، سرم را بوسید و گفت که مرا سرافراز کردی. من شما را به عنوان سخنران معرفی کرده بودم.

وقتی با هم طرف سالُن غذاخوری رفتیم، گفت که تنها سخنرانی شما را با دقت گوش کردم و برایم تازگی داشت. دیگران نیامده بودند که تحقیقات‌شان را ارائه کنند، برای پنج‌صد دلار خارجی‌ها آمده‌ بودند، فقط نوبت‌شان را تیر کردند.

من هنوز آن مرد مهربان را نمی‌شناختم. به روی خودم نیاوردم و مشغول غذا خوردن شدیم که استاد محب بارش آمد و گفت که استاد ساکایی، همین جوان کاکه را از کجا پیدا کرده‌ای، چه خوب سخنرانی کرد. سر من را بلند کرد. جای این جوان در دانشگاه‌ کابل است.

من تازه متوجه شدم که مرد مهربان، استاد محمدیونس طغیان ساکایی است. از آن پس تا در کابل بودیم، بی‌خبر از هم نبودیم. آخرین دیدار و آخرین همکاری ما کتاب «هزاره‌های اهل‌سنت» بود که برای آن تقریظ نوشت. این پژوهش و همکاری علمی، علاوه بر ارزش پژوهشی، هدف اجتماعی و فرهنگی نیز داشت و دارد: بازشناسی هویت هزاره‌های اهل‌سنت، کاهش خودبیگانگی، تقویت حس تعلق و ایجاد انگیزه برای بازگشت به اصل و ریشهٔ تاریخی. این مسیر پژوهشی، نمونه‌ای بارز از تعامل مؤثر میان پژوهش عملی و تحلیل نظری است که توانسته است واقعیت تاریخی و اجتماعی مردمی را به شکل تحلیلی ثبت و معرفی کند. همکاری من با دکتر ساکایی، نمونه‌ای از هم‌افزایی پژوهشی است که نتیجهٔ آن محصولی اثرگذار در عرصهٔ پژوهش‌های میان‌رشته‌ای و مطالعات قومی و فرهنگی در افغانستان است.

در تدوین و نوشتن این کتاب، همکاری علمی و مستمر دکتر ساکایی، نقش کلیدی داشت. دکتر ساکایی و برخی از اعضای شورای سراسری هزاره‌های اهل‌سنت در جمع‌آوری داده‌های میدانی، مصاحبه با افراد جوامع محلی و ثبت روایت‌های فرهنگی و اجتماعی، همکاری چشم‌گیری داشتند. بدون تردید، اگر این همکاری‌ها و همراهی‌ها نبودند، کار به شکلی که به انجام رسید، به انجام نمی‌شد.

هزاره‌های اهل‌سنت از نگاه دکتر ساکایی

خودشناسی، همان‌طور که دکتر محمدیونس طغیان ساکایی در نوشته‌ای تحت عنوان «بازگشت به اصل خویش» به عنوان تقریظ در کتاب «هزاره‌های اهل‌سنت» بیان کرده است، فراتر از تجربهٔ فردی، در سطح جمعی نیز معنا پیدا می‌کند و در بستر تاریخ، فرهنگ و سیاست شکل می‌گیرد. ایشان در تقریظ بر کتاب «هزاره‌های اهل‌سنت» با دقت نشان می‌دهد که هویت این مردم به دلیل محرومیت‌های تاریخی، تبعیض‌های سیاسی و اجتماعی و مهاجرت‌های اجباری، در طول زمان مخدوش شده است و بسیاری از آنان با هویت‌های غیرواقعی زندگی کرده‌اند و می‌کنند. بیش از هشتاد درصد هزاره‌های اهل‌سنت در اسناد رسمی خود را به نام‌های دیگر ثبت کرده‌اند؛ این خودبیگانگی، پیامد مستقیم فشارهای تاریخی و اجتماعی است و بازشناسی آن نیازمند پژوهشی جامع و چندوجهی است.

دکتر ساکایی در تقریظ خود چهار عامل اصلی برای این خودبیگانگی را شناسایی می‌کند: قتل‌عام‌ها و سرکوب‌های تاریخی، محرومیت‌های مذهبی و اجتماعی، القای پیوند نادرست میان هویت هزاره و مذهب شیعه، ازدواج‌ها و خویشاوندی‌های گسترده، به ویژه مادرتباری.

تحلیل ایشان نشان می‌دهد که هویت هزاره‌های اهل‌سنت در سطح فردی و جمعی دچار تحریف شده است و بازشناسی آن نیازمند هم‌زمان بررسی تاریخی، فرهنگی و اجتماعی است.

چنین بود که دکتر ساکایی در آثار و فعالیت‌هایش «هزاره بودن» را جزء جدایی‌ناپذیر هویتش می‌دانست؛ به‌ویژه از آن‌جا که در منطقهٔ اندراب ولایت بغلان که یکی از مناطق هزاره‌نشین اهل‌سنت است، متولد شده بود.

او با هزاره بودن، عاملی را به هویت اهالی اهل‌سنت هزاره اضافه ‌کرد که میدان هویت‌شان را «هزاره» تعیین می‌کرد. این بازنمایی، هزاره‌های اهل‌سنت را از گروه «مذهبی سنی» صرف به «قومی-مذهبی هزارۀ اهل‌سنت» ارتقا ‌داد. چنین بود که طغیان ساکایی تأکید می‌کرد که هزاره بودن به معنی شیعه بودن نیست و هزاره‌های اهل‌سنت نیز هزاره‌اند.

ایشان در نوشته‌های خود، بر لزوم تفکیک هویت قومی از تعلقات مذهبی تأکید می‌کرد؛ یعنی او سعی می‌کرد مرز بین «هویت قومی» (هزاره بودن) و «مذهب» (اهل سنت بودن) را مشخص کند تا هزاره‌های اهل‌سنت هم بخشی از جامعهٔ هزاره باشند که هستند، با تمام پیچیدگی‌های‌شان که بخشی از هویت اجتماعی و مذهبی آنان‌ است.

حاصل کار دکتر ساکایی بازنمایی هویتی بود که شامل دو بعد می‌شود:

«هزاره بودن» → قومیت

«اهل سنت بودن» → مذهب

این ترکیب، هم برای داخل گروه معنای «ما هستیم» می‌داد، هم برای بیرونِ گروه امکان «ما دیده‌شدنی هستیم» را برجسته می‌کرد؛ یعنی نه فقط «ما اهل‌سنت هستیم» و نه فقط «ما هزاره‌ایم»؛ بلکه «ما هزارهٔ اهل‌سنت هستیم». این بازنمایی، نقطه‌ای مهمی در فعالیت‌های هویتی استاد ساکایی بود.

طغیان ساکایی برای بازنمایی هویت از چند ابزار و روش استفاده کرد که یکی نهادسازی بود. دکتر ساکایی در تأسیس شورای سراسری هزاره‌های اهل‌سنت افغانستان مشارکت داشت و در ساختار آن بر هویت گروهی هزاره اهل‌سنت تأکید داشت. این شورا به عنوان نهاد رسمیِ هویت‌یاب گروه عمل می‌کرد.

نهادسازی از این منظر، مهم است؛ چون هویت را از سطح فردی به سطح جمعی ارتقا می‌دهد و به آن «صدای جمعی» می‌بخشد.

دو دیگر، پژوهش و تولید دانش بود. هرچند عمدهٔ شهرت طغیان ساکایی در ادبیات فارسی (به‌ویژه پژوهش شاهنامه) است؛ اما در بازنمایی هویتی نیز فعالیت داشت؛ مثلاً ایشان در شورای علمی دانشنامهٔ هزاره عضویت و فعالیت جدی داشت.

از این منظر، ایشان از طریق تولید دانش و مشارکت در دانشنامهٔ هزاره، تلاش داشت که «راوی و صاحب روایت» باشد که در این روایت داشتن، هُشیارانه و فعالانه حضور داشت و تلاش می‌کرد.

این تلاش و تلاش برای احیای هویت اثرات و پیامدهای زیادی داشت که مهم‌ترین آن‌ها چنین‌اند:

از آن‌جایی که هزاره‌های اهل‌سنت پیش‌تر کمتر با هزاره‌های دیگر ارتباط داشتند و بحث هویتی در میان آنان کم بود، بازنمایی هویتی ساکایی به معتبر شدن این گروه کمک کرد.

شخصیت علمی طغیان ساکایی باعث خودآگاهی گروهی هویتی در میان هزاره اهل‌سنت شد.

ساکایی در مشارکت اجتماعی، مطالبهٔ حقوق، مشارکت در نهادها و تولید فرهنگی در میان هزاره‌های اهل‌سنت به ویژه شورای سراسری هزاره‌های اهل‌سنت نقش برجسته داشت و باعث ارتباط میان دو بخشی از هزاره‌های یگانه شد.

در عالم مهاجرت

دکتر ساکایی در آمریکا که بود، همواره احوالگیر بودیم و گاهی نزدیک به یک ساعت حرف می‌زدیم، بارها می‌گفتم که استاد، زیاد حرف زدن برای گرفتگی گلوی‌تان خوب نیست. می‌گفت که تا حرف زدنِ دیگر کی زنده است و کی رفته، خیر است، قصه کنید.

در این اواخر که بیمار بود، فقط دو بار احوالگیر شدم که زیاد حرف نزد و گفت که سرم درد می‌کند، زیاد حرف زده نمی‌توانم.

وقتی شنیدم که از دیار غریب ما و از غربتی به غربت ابدی کوچیده است. برای لحظه‌ای، بدنم قفل کرد و بعد با خودم گفتم که مرگ سرنوشت محتوم آدمی است. به زودی من هم به همین کاروان خواهم پیوست. به دیوار تکیه دادم و تمام این سال‌ها، دیدارها و قصه‌ها را به یادآوردم و تنها چیزی که در ذهنم جریان یافت، این بود که استاد ساکایی پژوهشگر بود و در بازشناسی هویت هزاره‌های اهل‌سنت، تلاش ماندگار کرد.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید