نوشین نگهت، دانشجوی دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه الزهرا
هیچگاه در ذهن و خیالم نمیگنجید که روزی درباره شخصی بنویسم که دیگر در میان ما نیست؛ شخصی که نبودنش در جامعۀ ادبیات افغانستان همواره محسوس خواهد بود. زمانی که دانشجوی کارشناسی دانشگاه کابل بودم، با نام استاد ساکایی آشنایی داشتم و از جزوههای درسی ایشان بهره میبردیم. در همان دوران شنیده بودم که در تاجیکستان مشغول تحصیل در مقطع دکتری هستند. خوشبختانه در دورۀ ارشد افتخار شاگردی ایشان نصیبم شد.
نخستین روزی را که با ایشان درس داشتم، بهخوبی به یاد دارم. سمستر اول دورۀ ارشد بود و درس «متون تاریخی» تدریس میکردند. صنف ما در ساختمان گروه ترکی بود. استاد با کتوشلوار سیاه و سر و وضعی آراسته وارد صنف شدند؛ همیشه خوشتیپ و خوشلباس بودند. با ورودشان، با گوش جان به سخنانشان نشستیم. در همان برخورد نخست، شخصیت مهربان و رفتار بزرگمنشانۀ ایشان توجه مرا جلب کرد. هیچگاه در جریان درس یا هنگام برخورد، با صدای بلند یا عصبانیت صحبت نمیکردند؛ همچون دریایی آرام بودند. تواضع و صمیمیتشان به دل مینشست. هر زمان به اتاقشان میرفتیم، با خوشخویی از ما استقبال میکردند.
شخصیتی فهیم و آگاه داشتند و همیشه با فروتنی رفتار میکردند؛ همانند درختی پربار که وزن دانش و آگاهی، آن را سر به زیر و متواضع ساخته است.
استاد ساکایی تنها یک آموزگار نبود، بلکه چراغی بود که مسیر بسیاری از دانشجویان را روشن میساخت. شیوۀ تدریسشان همواره بر پایۀ فهم عمیق، حوصلهمندی و احترام به دانشجو استوار بود. هرگز کسی را بهخاطر ندانستن نکوهش نمیکردند. با صبوری و حوصلهمندی راه درست را نشان میدادند. همین برخورد انسانی و نگاه علمیشان بود که بسیاری از شاگردان را به مسیر پژوهش و مطالعه جدی در حوزۀ ادبیات تشویق کرد. امروز که در مسیر علم گام برمیدارم، خوب میدانم بخشی از انگیزه و علاقهام را مدیون روح بزرگ و منش آموزگاری ایشان هستم.
پس از پایان دورۀ تحصیل نیز، گهگاهی در دانشگاه یا دانشکده با ایشان روبهرو میشدم و هر بار با خوشرویی استقبال میکردند. اما پس از تسلط رژیم طالبان، دیگر دیدارشان نصیب نشد. بعدها فهمیدم که به آمریکا مهاجرت کردهاند. پس از گذشت چهار سال، روزی گذرم به صفحۀ مجازی افتاد و چشمم به عکس استاد و یادداشتی درباره وفاتشان خورد. ناگهان جا خوردم؛ چند لحظه گوشی در دستم ماند و بیدرنگ در اندیشه فرورفتم. تنها به این میاندیشیدم که روزگار چگونه بیرحمانه شاخههای پربار دانش را میبُرد و با خود میبرد. اندوهگین بودم که طوفان مرگ، درخت پربار جامعۀ ادبیات افغانستان را برای همیشه از ریشه کند و جامعۀ ادبی را در سوگ نشاند. با دریغ و آه، نبود این استاد بزرگ را به همه اهل ادبیات تسلیت میگویم و برای استاد عزیزم آرامش روح و روان آرزو دارم.
نام و یاد استاد ساکایی، تنها در میان شاگردان مستقیمشان زنده نیست؛ آثار علمی، پژوهشها و تلاشهای شبانهروزی ایشان برای اعتلای ادبیات و فرهنگ افغانستان، میراثی است که نسلهای آینده نیز از آن بهره خواهند برد. آنان با قلمشان، دانشی را بر جای گذاشتند که مرگ توان خاموش کردن آن را ندارد. هر بار که نوشتهای از ایشان را میخوانم یا سخنی از ایشان به یادم میآید، احساس میکنم هنوز حضورشان در فضای ادبی جامعه جاری است. باور دارم که انسانهایی چون استاد ساکایی هرگز نمیمیرند، زیرا روشنایی دانشی که میافروزند، راههای بسیاری را تا سالیان دور روشن نگه میدارد. روح شان شاد و یاد شان جاودانه باد.





نظر بدهید