دکترعصمت الطاف
کتاب «شهر رؤیاهای من، کابل» دو بار چاپ شده است؛ بار اول در سال ۱۳۹۸خ. در کابل از سوی «شهرداری کابل» و باری دیگر در سال ۱۴۰۳خ. از سوی نشر «کتاب کابل»، در کانادا. نگارنده نسخۀ منتشرۀ کانادا را در اختیار دارد که در پنج بخش و ۲۰۸ صفحۀ قطع رقعی به چاپ رسیده است.
«شهر رؤیاهای من، کابل»، کتابیست در مورد تاریخ، جغرافیا و فرهنگ کابل در دورههای مختلف تاریخی و در مورد جنگها، تحولات، ویرانیها و ناملایماتی که این شهر در طول سدهها دیده و از سر گذرانده است. این کتاب شامل پنج بخش زیر است: ۱٫ مقالات؛ ۲٫ ذکر کابل در اوراق تاریخ؛ ۳٫ کابل در کتب جغرافیا؛ ۴٫ کابل در سفرنامهها؛ و در نهایت، ۵٫ کابل در دانشنامهها و فرهنگها.
این کتاب به خوبی نشان میدهد که استاد ساکایی چقدر این شهر را دوست داشته و تا چه اندازه پیوند عمیقی با تاریخ، فرهنگ، جغرافیا و مکانهای تاریخی و میراثهای فرهنگی ـ تاریخی آن داشته است. خود در گفتوگویی با «کابلپرسی»، در سال ۱۴۰۲خ. میگوید: «گرچه من از کابل نیستم؛ اما کابل در حقیقت شهر اصلی من است؛ شهری که تمام دوران جوانی و پیریام را در آن گذراندهام.»
استاد ساکایی بیشتر از چهل سال عمرش را در این شهر زیست. از تپههای آن بالا رفت، در کوچههایش قدم زد، مکانهای تاریخیاش را گشت، دنبال آثار و نشانههای گذشتۀ این شهر که در کتابهای تاریخی و جغرافیایی، در دانشنامهها و سفرنامهها خوانده بود، تقلا کرد. استاد ساکایی، در کنار نقل چشمدیدها و توصیفهای جهانگردان و مسافران جهان از کابل قدیم، یافتههای خود و چشمدیدهای خودش را از کابل جدید، کابل ویران و جنگزده نیز شریک کرده است.
به گفتۀ ساکایی، در دوران کودکی با خواندن داستانهای شاهنامه، با نام کابل و پهلوانها و شخصیتهای اسطورهای و پهلوانیاش آشنا شده و تصویری از این شهر در ذهنش ترسیم کرده و سالها با این تصویر، آرزوی دیدن کابل را در سرش پروراند: «از کودکی با شاهنامه محشور بودم. آنگاه که داستان زال و رودابه را میخواندم، تصویری از کابل در ذهنم نقش میبست. دریایی پر از آب که در سواحل آن گلهای رنگارنگ روییده و مردم از آنها میچینند و شکارچیان مرغابیها و دیگر پرندههای آبزی را در این سواحل شکار میکنند. در شهر قلعۀ بلندی هم وجود دارد…»(ساکایی، ۱۴۰۳: ۹).
بعدها در سن جوانی، زمانی که آزمون کانکور را سپری میکند و به دانشکدۀ حقوق دانشگاه کابل راه پیدا میکند، پا به کابل میگذارد؛ کابلی که هرچند از آن باغهایی که در رؤیاها و خیالهایش، برای این شهر بافته بوده، خبری نبوده؛ اما همچنان دریای زلالی از وسطش جاری بوده و زیبایی خاصی به شهر میبخشیده است. از اینجا به بعد، در کابل ماندگار میشود. هرچند سالهایی از دامن آن دور میماند؛ اما پس از روی کار آمدن نظام جمهوری در آغاز دهۀ هشتاد، دوباره به این شهر باز میگردد و تا مهاجرت دوم (۱۳۹۸)، در آن کار و زندگی میکند.
کابل در افسانه و تاریخ
دکتر ساکایی برای نوشتن این کتاب، به ۱۱۱ کتاب پژوهشی، تاریخی، جغرافیایی، سفرنامه و دانشنامه سر زده و چشمدیدها و پژوهشها و سخنان آنها را نقل کرده است. خواننده با این کتاب، به اعماق اسطوره و تاریخ سفر میکند؛ به دورههای جوانی کابل یا حتا به دوران کودکیاش؛ به آن زمانی که تصویر مشخصی از آن نیست و آنچه نقل شده، در هیأت اسطوره و افسانه و قصه بوده است. به زمانی میبرد که این شهر، با حصار نیمدایرهای طبیعیاش، چهارراه تجارتی بوده و کالای تجاریاش به بازارهای یونان و روم به فروش میرسیده، لاجوردش آذینبخش قصرهای فراعنۀ مصر بوده و پارچههای پنبهای، «نیل» و «صندل» و «کافور» و «هلیله»اش شهرت خاصی داشتهاند. کالاهای تجاری بازارهای یونان و روم و مصر و دیگر جاها نیز به کابل انتقال داده میشدهاند و تنوع خاصی به بازارهای این شهر میبخشیده است. به باور استاد ساکایی: «در این میان، کابل هم در افسانه و هم در تاریخ جایگاه ویژهیی را به خود اختصاص داده است. این شهر از سابقۀ دیریهیی برخوردار است. کشف معبد خورشیدپرستی در خیرخانه، آثار و ابنیۀ متعدد بودایی و همچنین، آتشکدۀ آذر فرنبغ که یکی از سه آتشگاه معروف زردتشیان بوده، در کابل، سابقۀ فرهنگی و مذهبی این شهر را به هزاران سال پیش رقم میزند. گرشاسب، پهلوان اساطیری در دشت پیشین کابل به خواب ابدی فرورفته و رستم، قهرمان همۀ داستانهای شاهنامه از مادر کابلی زاده شده است.» (ساکایی، ۱۴۰۳: ۱۴).
کابل در دورههای مختلف
«شهر رؤیاهای من، کابل»، کابل را در دورههای مختلف تاریخی، درمییابد؛ دورههایی که گاهی برفراز بوده و گاهی برنشیب. یونانیها(اسکندر مقدونی و دیگر شاهان آن)، موریاها، ساکاییان، آشوکا، کوشانیها، ساسانیان، یفتلیها، رتبیلشاهان، صفاریان، غزنویان، غوریان، مغولها، تیموریان، درانیان، و غیره، از جمله سلسلههایی هستند که در دورههای مختلف بر این شهر مسلط شدند و حکم راندند. پس از تسلط عربها و مغولها، آخرین باری که کابل بر فراز آمد و مورد توجه واقع شد، دوران تیموریان بود و آن هم دوران بابر و فرزندانش که کابل پایتخت شد و بیش از پیش آبادان گردید. بر باغها و مناظر زیبایش افزوده شد و چهرهۀ دلپذیری به خود گرفت. پس از آنها، حملۀ نادرشاه افشار به کابل سخت آسیب زد و در دوران درانیان و پس از آن، کابل روز خوش ندید. جنگها و درگیریهایی که تا دهههای اخیر هم دامن این شهر را رها نکرد، تمام یادبودها و نشانههای دوران شکوه و عظمت کابل را ویران کردند و از این شهر چیزی بر جای نگذاشتند که آن را با گذشتهاش پیوند زند.
استاد ساکایی، در این کتاب، مخاطب را گاهی با مورخان همراه میکند و زمانی با سیاحان و جهانگردان و مسافران. وقتی با مورخان همراه میکند، از دستبهدست شدن کابل به دست سلسلههای مختلف و از آسیبهایی که متوجه این شهر میشوند، سخن میگوید؛ اما وقتی با جهانگردان همراه میکند، به گوشهگوشۀ شهر سرک میکشد و از مناظر و زیباییها و مکانهای تاریخی و فرهنگی و دیدنی آن بازدید میکند. میشود گفت «شهر رؤیاهای من، کابل» کابلگردی است؛ اما نه در کابل امروز که زیر چکمههای طالبان لِه شده و زخمهای راکتها و گلولههای کور مجاهدان بر دیوارهای آن نقش بسته است، بلکه به کابلی است که روزگاری چهارراه مهم تجارتی بود و تولیدات تجارتی، باغهای انبوه و میوههای لذیذ آن زبان زد؛ کابلی که محل تاجپوشی رایان هنود یا برهمنی و دروازۀ هندوستان و مرکز تقاطع افکار و ادیان بود. به گفتۀ استاد ساکایی: «لسترانج آورده است که از اوایل قرن چهارم، مسلمین و کلیمیان و بتپرستان، هرکدام در کابل محلۀ مخصوص به خود داشتند. این تنوع دینی که از سدههای پیشین آغاز شده بود، تا ناآرامیهای دوران ما ادامه داشت.» (ساکایی، ۱۴۰۳: ۲۹).
آیینهای مهرپرستی، بودایی، زردشتی، مزدایی، کلیمی، بتپرستی و اسلام، از جمله آیینهایی بودهاند که در کابل پیرو داشته و در بیشتر دورههای تاریخی، آنها در کنار همدیگر زندگی مسالمتآمیزی داشته است.
کابل قشنگ و دلپذیر
به گفتۀ استاد ساکایی، دکتر یاورسکی در سال ۱۸۷۹م. به کابل آمده بوده و خاطرات و چشمدیدهایش را از این شهر روایت کرده است. او از درختان بزرگ و کهنسال در ناحیۀ کوتۀ عشرو، باغهای پردرخت که به جنگلی ماننده بوده و از وادی پردرخت و سرسبز در تپۀ قلعۀ قاضی سخن گفته است و شهر تاریخی کابل را با عمارات و باغهای پردرخت آن توصیف کرده است. او وقتی که به بالا حصار کابل میرود و از آنجا به منظرۀ شهر خیره میشود، منظرۀ روبهرویش را چنین توصیف میکند: «… و از آن بلندی منظرۀ نهایت زیبا و چشم انداز وسیع حصۀ جنوب و مشرق کابل را تماشا نمودیم. کوههای دورادور این شهر زیبا چنان به نظر میرسید که گویی طبیعت، دیهیمی از آن ساخته و بر تارک آن نهاده است.» (همان: ۳۵).
او هنگامی که کابل را ترک میکند، با چنین حسرتی از آن یاد میکند: «لحظهبهلحظه از شهر کابل، بلی از کابل قشنگ و دلپذیر، از آن کوههای پست و بلند، با رود مارپیچ، باغهای سبز و باطراوت آن دور میشویم. بلی، از آن کابلی که لیل و نهار زیاد دیده، شیرینی و تلخی روزگار را بسیار چشیده است. گاهی آواز ساز و سرود و گاهی ناله و شیون ماتم از در و دیوار آن به گوشها رسیده است، دور میشویم.» (همان: ۳۵).
کتاب «شهر رؤیاهای من، کابل» نگاهی به پسمنظر فرهنگی و مدنی کابل و در واقع، همۀ زادگاهمان است؛ کشوری که به قول استاد ساکایی، همۀ لازمههای ایجاد تمدنهای بشری را در خود جمع داشته است. در دورههای مختلف تاریخی، گروهها و تیرههای مختلف نژادی با آیینها و باورهای گوناگونشان، در این منطقه زیسته و تمدنهایی را بنیاد گذاشتند. تمدنهایی که در بلخ، قندهار، هرات، بامیان، کاپیسا، تخارستان، کابلستان و زابلستان بنیاد گذاشته شدند، همه گواه تاریخ درخشان و طولانی سرزمین ما است.
استاد ساکایی هدف از این یادآوریها را چنین توضیح میدهد: «نباید مردم ما با چنین پیشینۀ فرهنگی، در چنین حالتی میبودند. این مردم حق داشتند و دارند که در کنار بزرگترین تمدنهای بشری داعیۀ بزرگی را در سر داشته باشند. اشتباهات، بیکارگی و تنبلی و تنپروری و عدم بصیرت عدهای از حکام اسباب شکست و فتور را بار آورد و افزونطلبی و ناخویشتنداری گروهی از سیاستمداران، اسباب جنگ و برادرکشی را در این کشور فراهم ساخت. ما امروز گرفتار مشکلات بزرگی هستیم؛ اما باور داریم که با تلاش و کوشش مردم ما، این عوارض به زودی رفع میشود…»





نظر بدهید