دکتر ولیپرخاش احمدی، استاد دانشگاه بریکلی و کالیفرنیای امریکا
چنین است کار سرای سپنج
گهی ناز و نوش و گهی درد و رنج
برای نویسندۀ این نبشتار که بیش از چهار دهه غربتنشین بوده است و نتوانسته تا در افغانستان به تحصیل دانشگاهی بپردازد، دیدار و مصاحبت در غربت با اساتیدی که در دانشگاه کابل تدریس کردهاند، همواره آموزنده و پربار و دلپذیر است. دیدار کوتاهی که چند سال قبل با استاد دکتر طغیان ساکایی در دانشگاه برکلی داشتم، برایم فراموششدنی نیست. من قبل از این دیدار، مقالاتی از قلم استاد ساکایی که در نشریههای فارسی دری داخل افغانستان و یا در مجلههای برونمرزی منتشر شده بودند، خوانده بودم و با کارنامۀ دانشگاهی و عرصۀ کارکردهای پژوهشیشان آشنا بودم. چند ماه پیش از آن که استاد دکتر ساکایی رخت حیات از جهان بربندد، از سر مهربانی پایانناپذیری که در میان دوستان بدان شهره بود، نسخهای از کتاب تازۀ خود – داستان دوازده رخ و موقعیتهای گودرز و پیران در شاهنامۀ فردوسی (سویدن، نشر کافه ۶۰ و انتشارات تاک، ۱۴۰۳/ ۲۰۲۴) – را که به تازگی از چاپ برون شده بود، به اسم من امضا کرده و به نشانی دفترم در دانشگاه فرستاد.
من دیرگاهی است که با شاهنامۀ حکیم فردوسی طوسی محشورم و این شهکار ادب فارسی دری را مشتاقانه میخوانم و از آن میآموزم و فراوان ارج مینهم. سالهایی بسیار است که پارههایی گزیده از شاهنامه را با دانشجویانم به خوانش گرفته و به تحلیل و تفسیر آن میپردازم؛ ولی هیچگاهی ادعای شاهنامهشناسی نداشتهام و شوربختانه که فرصت شاهنامهپژوهی و تحقیق جدی در این دفتر بزرگ و سترگ را نیز نیافتهام. با این وصف، کتابها و مقالاتی چند و چندین را که در توضیح و تفسیر ابعاد گوناگون حماسۀ استاد طوس نگاشته شده، خوانده و از آنها استفاده ورزیدهام. به باور من، پارهیی از این آثار ستوده و قابل توجهاند و از آنها بهرۀ بسیار توان برد. انبوهی دیگر از این آثار، اما چونان درگیر قالب تراشیدن شاهنامه بر دیدگاههای تنگ امروزین نویسندگان این آثارند که فراموش میشود که شاهنامه، فراتر از هر چیز دیگر، یک متن است، یک متن فخیم ادبی و دارای تمام ویژگیهای یک اثر ناب داستانی با ساختار روایی فرازنده و پیچیده و پربار.
من از دیرباز میپندارم که شاهنامه را باید در کلیت آن، به عنوان یک متن بیشبهای ادبی از میراث گرانمایۀ ادبیات کهن فارسی دری به خوانش گرفت و با آن به عنوان یک متن برخورد کرد، بی آن که جنبههای فرامتنی آن را نادیده گرفت. کتاب داستان دوازده رخ و موقعیتهای گودرز و پیران در شاهنامه فردوسی اثر استاد طغیان ساکایی این مشخصۀ شاهنامه به عنوان یک متن را نیک دریافته است. این کتاب که نمونۀ عالی و علمی کممانندی از متنشناسی نامۀ شاهان است؛ هم به ابعاد برونمتنی و پیشزمینههای فرامتنی «داستان دوازده رخ» در شاهنامه توجه جدی دارد، و همزمان با خوانشی دقیق و نگاه موشکافانه بر لایههای پیچیدۀ یک بخش مشخص از متن شاهنامه تاکید میورزد. دکتر طغیان ساکایی در این کتاب با حوصله مندی یک محقق توانا، گامبهگام، به تفسیر و تحلیل همهجانبۀ یکی از کارسازترین و اثرگذارترین نبردهایی که حکیم طوس در شاهنامه آورده است، میپردازد. بیجهت نیست که در حلقههای دانشگاهی افغانستان استاد ساکایی به درستی شاهنامهشناس و شاهنامهپژوه نستوه و و فاضلی خوانده میشود.
در نخستین ورق گردانی کتاب «داستان دوازده رخ» اثر دکتر ساکایی میتوان پی میبرد که مخاطب نویسنده در این پژوهش خوانندۀ مبتدی که با شاهنامه آشنا نیست، نبوده است. در همین راستا، استاد در پی آن نیست تا درآمدی یا دیباچهای بر شاهنامهپژوهی و فردوسیشناسی ارایه دارد. دکتر ساکایی از آوردن مقدمات بدیهی که در بسیاری از آثار شاهنامهپژوهان آمده است و گاهی سخت مکرر و ملالآور مینماید، پرهیز میورزد. در کتاب، از قصهوارههای معمولی و قراردادی دربارۀ استاد طوس ـ مثلاً ماجرای درگیر شدنش با دستگاه قدرت غزنویان، که حتی بعضی از بزرگان نامآور عرصۀ شاهنامهشناسی نیز نتوانستهاند از آن کنار بمانند ـ خبری نیست، و از تذکرهنگاریهای کماعتبار معمول روزگار نیز دوری جسته شده است.
«داستان دوازده رخ» در آن بخشی از شاهنامه گنجانیده شده است که خواننده با نبرد رستم با افراسیاب و چیره شدن رستم بر افراسیاب برمیخورد. پس از آن نبرد است که کیخسرو جشنی بزرگ میآراید تا پیروزی بر تورانیان را شادمانه پاس دارد، و هموست که به بیژن اجازه میدهد تا نزد منیژه رود و این اندرز را آویزۀ گوش دارد:
. . . . . . . . . . . . . .
نگه کن بدین گردش روزگار
یکی را برآرد به چرخ بلند
ز اندوه و رنجش کند بیگزند
ور آنجاش گردون بود زیر خاک
همه جای درسست و تیمار و باک
هم آن را که پرورد در بر بناز
در افکند خیره به چاه نیاز
یکی را ز چاه آورد سوی گاه
نهد بر سرش پر ز گوهر کلاه
جهان را ز کردار بد شرم نیست
کسی را به نزدیکش آزرم نیست
چنینست رسم سپنجیسرای
بد و نیک را او بود رهنمای
و فرزانۀ طوس داستان بیژن را نقطۀ پایان مینهد و باب دیگری از نامۀ ناموران را میگشاید:
تمامی بگفتم من این داستان
بدینسان که بشنیدم از باستان
چو از کار بیژن بپرداختم
ز گودرز و پیران سخن ساختم
آمدن کیخسرو (پسر سیاوش) از سرزمین تورانیان و به پادشاهی نشستن وی در ایران، حس کینخواهی از قتل پدر را در شهریار جوان مشتعلتر میکند و متعاقباً نبردهای خونباری را رقم میزند. از آنسوی نیز، رهایی بیژن به واسطۀ رستم از چاهی در توران و درهم شکستن نیروهای تورانی، آتش کینهورزی و ستیزهجویی افراسیاب را برمیافروزد و او را وامیدارد تا همانند گذشته از در مخاصمت جلو آید و بر طبل جنگ بکوبد.
چنان که دکتر طغیان ساکایی به دقت نشان میدهد، داستان «دوازده رخ» روایت نبردهای سهمگین و مهیب، و همزمان شورانگیز و هیجانزایی است که میان سپاه ایرانیان (به سالاری گودرز پسر کشواد) و تورانیان (به سالاری پیران پسر ویسه و عموزادۀ افراسیاب) رخ میدهد. کشواد (پدر گودرز) از بزرگان و دلیران دورۀ فریدون و سردودمان خاندان بوده است و کلاه زرینش نشان از بزرگی او دارد. پیشزمینه این نبرد هیبتناک را باید در قتل بیرحمانه و سنگدلانه سیاوش به واسطۀ افراسیاب جست، و اینکه کسانی که تبارشان به کشوادگان میرسد، شعلۀ جنگهای انتقامجویانه از افراسیاب را زنده نگه میدارند.
روانشاد استاد طغیان ساکایی در سرآغاز کتاب، «داستان دوزده رخ» را «از جالبترین داستانهای شاهنامه بیزوال فردوسی» میشمارد و کتاب خود را درست از آنجا میآغازد که کیخسرو، گودرز کشوادگان را برمیگزیند تا به جنگ افراسیاب و تورانیان رود. افراسیاب، از آن سو، پیران ویسه را به سالاری سپاه توران مأمور میکند. هردو سالار، پیرند و مجرب و کاردیده و جنگآزموده، و این خود بر سهمناکی و دهشت نبرد «دوازده رخ» میافزاید. پیران ویسه که بر توانایی سپاهیان خود شک دارد، در پی آن است که با گودرز مصالحت کند؛ اما افراسیاب درب هرگونه آشتی را میبندد و پیران را به ادامۀ جنگ وادار میکند. نبردهای تنبهتن خونباری بین پهلوانان و دلیران هردو طرف رخ میدهد، ولی جنگ پیروز قطعی ندارد تا آنگاه که پیران و گودرز ـ سرداران ستیزهجوی هر دو سپاه ـ در برابر همدیگر به پیکار میپردازند. تصویری که فردوسی از این مقابله ترسیم میکند، و دکتر ساکایی آن را باز میگوید، از شورانگیزترین بخشهای داستان محسوب میشود.
شادروان طغیان ساکایی که با دقت و ژرفنگری کممانندی به متنشناسی و تحلیل روایی در شاهنامه میپردازد، دربارۀ نبرد پیران و گودرز چنین مینویسد: «پیکار گودرز و پیران، اوج داستان است. دو پهلوانی که در سراسر شاهنامه برای رویاروییشان زمینهسازی شده است، حالا در برابر هم قرار دارند و اینک به پیکار هم میروند. نه ساعت از روز گذشته بود و مانند زوال آفتاب، بخت تورانیان در زوال بود. هر دو سالار از رقمهای تقدیرشان آگاه بودند. پیران دیگر با سرنوشتی که از پیش برایش تعیین شده بود، به میدان رفت. گردش ایزدی، سرنوشت پیران را رقم زده بود؛ اما با وجود همۀ پیشآمدهای روزگار، پنجه در پنجۀ تقدیر انداخت و به نبرد گودرز تاخت. آنها با سلاحهای گوناگون، همدیگر را آزمودند. سرانجام، تیری از شصت گودرز رها شد و به برگستوان اسپ پیران رسید. اسپ بر زمین افتاد و پهلوی پیران را زیر گرفت و دست راست سالار توران آسیب پذیرفت. پیران دیگر یارای نبرد نداشت. در حقیقت، گودرز با یک تیر هم پای رفتار پیران را گرفت و هم دستش را از فعالیت بیشتر باز داشت. پیران مجبور شد بگریزد. گودرز از این گردش روزگار ترسید؛ به سختی گریست و به پیران گفت: بیا و زنهار بخواه تا نزد شاهت [کیخسرو] برم که او، تو را ببخشاید؛ اما پیران کسی نیست که در چنین لحظاتی، چنان پیشنهادی را بپذیرد.» دکتر ساکایی به نیکویی، این واقعه را «بحران یا نقطۀ عطف داستان» میخواند. اینجاست که پیران ژوبینی به سوی گودرز پرتاب میکند و گودرز نیز خشمگنانه، پاسخش را با انداختن ژوبینی مهلک به سوی پیران میدهد. پیران این ژوبین را تاب نمیآورد و از ضربۀ گودرز از پا میافتد و جان میدهد. دیری نمیگذرد که برادرانش، لهاک و فرشیدورد، نیز کشته میشوند و تورانیان مغلوب میگردند.
با رسیدن کیخسرو به لشکرگاه، سپاهیان ایران به شادی میپردازند و مقدم شاه را گرامی میدارند. آنها «سر و نعش کشتگان را به پای کیخسرو انداختند و گروی زره [همان تناور تورانی که سر از تن سیاوش بیگناه جدا کرده بود، ولی در نبرد دوازده رخ به واسطۀ گیو، پسر گودرز، به بند کشیده شد] را که دستهایش بسته بود، پیش روی کیخسرو آوردند. شاه از پهلوانان سپاس کرد و خدا را به نیایش گرفت. پس از آن به کشتگان نگریست و با دیدن پیکر خونآلود سپهدار تورانزمین [پیران ویسه] اشک از چشمانش فروریخت و از کارهای نیک او [در روزگاری که کیخسرو در توران بسر میبرد] یاد کرد. پس فرمود که تنش را با مشک و کافور بیالودند [کذا] و به دیبای رومی پوشیدند و در دخمۀ خسروی نهادند.» درست در این مقطع است که به دستور شاه، بند از بند گروی زره نابکار نیز جدا کردند. از دیدگاه روایتشناسی، اما، داستان تداوم مییابد و واقعههای دیگری نیز بازگویی میشود، ولی برای منتقد تیزبین و متنشناس هوشمندی چون استاد ساکایی که بر چندوچون روایتشناسی و تحلیل روایی داستانهای شاهنامه تسلط عمیق دارد، در حقیقت «این واقعه [مرگ پیران ویسه و پیروزی گودرز] پایان داستان» تلقی میشود، پایانی که پیروزی یک سوی نبرد و فروپاشیدن و اضمحلال سوی دیگر آن را پیام میبرد.
به پندار دکتر طغیان ساکایی، فرزانۀ توس پیروزی و شکست را در این داستان، و در مجموع در سراسر شاهنامه، به عناصری چون تفوقطلبی و آزمندی و کینجویی ـ که میتواند ویژگی مشترک انسانهای برخاسته از هر سرزمین و وابسته به هر قوم و تبار باشد ـ ارتباط میدهد، نه در بهین پنداری یک سوی و اهریمن انگاری سوی دیگر. فردوسی در این داستان، و در سراسر شاهنامه، بار بار «آز» را مینکوهد. دکتر ساکایی با استناد بر دیباچۀ داستان «دوازده رخ» از شاهنامه، بیتهای آغازین داستان را «رمزآلود و مبتنی بر نظر و اندیشۀ فلسفی فردوسی» میخواند، و میافزاید که: «براعت استهلال یا خطبۀ داستان دوازده رخ دربارۀ آز و نیاز است؛ چون داستان دوازده رخ به علت فزونخواهیهای افراسیاب اتفاق میافتد و اسباب تباهی او را فراهم میکند.» از همین رو، میتوان ادعا ورزید که از نظر استاد، «مضمون اصلی این داستان» را میتوان به سه عنصر خلاصه کرد: در حس انتقامجویی دو شاه، دو سردار و دو لشکر که در برابر هم صف کشیدهاند؛ در آزمندیهای افراسیاب که در آغاز داستان به ویژه بدان پرداخته میشود؛ و در پیشگامی خاندان کشواد که در پی انتقام از افراسیاب و کردههای پیشینش برآمده است و بر شعلههای آتش نبردی خونین هیزم بیشتر میریزد.
از نظر نباید دور داشت که نویسندگانی چند که از دیرباز در گسترۀ شاهنامهپژوهی به فارسی قلم فرسودهاند و از ناموران و سرامدان تحقیق در این عرصه نامیده میشوند، ویژگی روایی و روایتشناسی این اثر حماسی کممانند را، چنان که شایسته است، مورد توجه قرار ندادهاند. برخلاف، نبشتههای فراوانی که بیشتر اوقات گرفتار بینش حاکم فکری، فلسفی و سیاسی که تابع هوا و فضای روزگار مشخص بودهاند، بر ساحت تحلیل و تفسیر شاهنامه سایه افکنده و دیوارههای کوتاه ایدیولوژیک برای این «کاخ بلند» ادبیات فارسی دری تراشیدهاند. یکی از نتایج چنین خوانش زیانبار از شاهنامه این است که درب و دریچۀ خوانش بازتر و پویاتر از این حماسۀ شگرف را میبندد، و اثری به این بزرگی و چندلایگی و چندآوایی را به یک دفتر بسته، تکلایه، و تکصدا مبدل میکند. در «داستان دوازه رخ» روانشاد طغیان ساکایی کوشیده است تا از این انجماد نظری که از دیرباز دامنگیر تحلیل و تفسیر شاهنامه بوده است، فراتر رود و به نتایج بکر و بدیعی در گسترۀ پژوهشهای شاهنامهشناسی دست یابد. به سخن دیگر، روش کاری استاد در این کتاب، گزینش داستان مشخصی از شاهنامه، خوانش بسیار دقیق متن داستان، کاوش در ویژگیهای شخصیتهای برجستۀ داستان، و شگافتن و گرهگشایی طرح و توطئه در اثر بوده است.
داستان دوازده رخ و موقعیتهای گودرز و پیران در شاهنامه فردوسی در واقع نقد نوینی است بر بخشی از نامۀ شاهان که به روایت نبرد کارسازی اختصاص یافته است؛ و این نقدی است که هم به بررسی همدلانه از چندی و چونی روایت میپردازد و هم گزارشی نقادانه از یک داستان شورانگیز از متن شاهنامه به دست میدهد. استاد ساکایی این مأمول را با شکیبایی و دقت فراوان به پایان میبرد. از این رهگذر، کارکردهای دکتر ساکایی در زمینۀ متنپژوهی شاهنامه، و بهویژه اثر پسینشان که در این نبشته به گونۀ فشرده بدان پرداخته شد، نمونۀ نکویی از نقد متنمحور در ادبیات معاصر شمرده تواند شد. نگرشی بر نبشتههای علمی دکتر طغیان ساکایی نشانگر آن است که دقت و وسواس استاد در شکافتن متن (بیآنکه پیشزمینههای فرامتنی اثر را کاملاً نادیده گیرد) از نظرگاههایی چند همسویی ماهوی با شیوۀ نقد ادبی جدید دارد که در گسترۀ ادبیات معاصر مطرح شده است.
برای خوانندهای که یک متن ادبی را با استفاده از مقالهای حاکم فکری زمانه که از یک خوانش بسته و ایستا از متن مایه میگیرند، ارزشداوری نمیکند، شاهنامه اثری گرانسنگ و پرباری مینماید که بایسته است تا به عنوان یک اثر ادبی باشکوه همیشه و همواره خوانده و باز خوانده شود و تفسیر و تحلیل گردد. در این پرداختۀ پربار حماسی، ممیزههای فراوان زیباشناختی و تلطیف شاعرانه را میتوان تشخیص داد. روش پژوهشی که دکتر طغیان ساکایی در نگارش «داستان دوازه رخ» به کار بسته است، به او این فرصت را میدهد تا به این ویژگی شاهنامه توجه جدی و بایسته روا دارد. میتوان گفت که گزارش مفصل و همهجانبهای که استاد از لایههای درهمتنیده و پرنشیبوفراز این داستان در شاهنامه به دست میدهد، هم نقادانه به قلم آمده است و هم همدلانه. استاد با ژرفبینی و شکیبایی یک منتقد و دانشمند ادبیاتشناسی به گونۀ فراگیر و همهجانبه، به متنشناسی و ساختارشکنی داستان توجه ورزیده است. او همزمان، داستان را در بستر بزرگتر و در تمامیت شاهنامه به کاوش میگیرد، قهرمانان داستان را معرفی میکند، تیره و تبارشان را وضاحت میبخشد، مایههای فکری جنگاوران را نشان میدهد، و از نبردهای قدرت استادانه یاد میورزد و دربارۀ این نبردها و انگیزهها و پیامدهایشان به تفصیل مینگارد. از همین رو، داستان دوازده رخ و موقعیتهای گودرز و پیران در شاهنامۀ فردوسی اثر استاد دکتر طغیان ساکایی بیگمان در جمع کتابهایی که در عرصۀ شاهنامهپژوهی به نگارش آمده است، تحقیقی مفصل، ممتاز و ماندگار تثبیت خواهد شد، و این خود امتیازی کوچک نتواند بود. اندوختههای عظیم علمی آن دانشیمرد پرتلاش، شادروان دکتر طغیان ساکایی را باید پاس نهاد و از نبشتههای ارزشمندش فراوان سود برد.





نظر بدهید