ادبیات • فرهنگ و هنر

زندگی‌نامهٔ زنده‌یاد دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، شاهنامه‌پژوه و استاد بازنشستۀ دانشگاه کابل

زادروز و زادگاه (۱۳۳۵ ـ ۱۴۰۴)

استاد دکتر محمدیونس طغیان ساکایی فرزند محمدعلم فرزند عبدالحمید فرزند نایب محمدمحسن فرزند نایب مرادعلی، اهل روستای ساکا یا ساکه از توابع ولسوالی اندراب ولایت بغلان بود و در آخر تابستان و اوایل پاییز سال ۱۳۳۵خ؛ زمانی که خانواده‌اش در ییلاق به سر می‌بردند، به دنیا آمد.[۱] دوران کودکی‌اش در روستای ساکۀ اندراب گذشت؛ محیطی که در آن شاهنامه‌خوانی، حافظ‌خوانی و مثنوی‌خوانی بخشی از زندگی و علاقه‌مندی مردم بوده است. پدرش که فرد کشاورز و زمین‌داری بود، هم اهل مطالعه و کتاب و یکی از شاهنامه‌خوان‌های روستا بود؛ میراثی که پس از او به فرزندش رسید و تا پایان عمر با این دلبستگی‌ها و دغدغه‌ها زیست و کار کرد: «سنت شاهنامه‌خوانی از قدیم در دهکدۀ ما وجود داشته است. پدرم به شاهنامه علاقۀ بسیار داشت. خودش هم شاهنامه می‌خواند. ما در خانه هر وقت که فرصت می‌داشتیم، شاهنامه می‌خواندیم.» (همو).

همچنین، کاکاهایش همه اهل شعر و ادب بوده‌اند. مثنوی‌ معنوی مولانا جلا‌الدین محمد بلخی یکی از کتاب‌های مورد علاقۀ ملا عبدالستار، کاکای استاد ساکایی، بوده است. نیای بزرگش حاجی نایب مؤمن هم کتاب‌خوان و علاقه‌مند تاریخ بوده است: «پیش از آن‌که من شاهنامه‌خوان شوم، پدر شاهنامه می‌خواند. کاکاهایم، ملا رستم، محمداسلم، ملا فرامز و کلانتر عبدالله هم شاهنامه می‌خواندند.» (ساکایی، ۲۰۲۳، صفحۀ فیس‌بوک، بازیابی ۱۶ قوس ۱۴۰۴خ.) همین فضای فرهنگی و علاقه‌مندی به شاهکار حکیم توس و ادبیات و قصه‌گویی در محیط خانوادگی و اجتماعی، روی ساکایی نیز تأثیر می‌گذارد. علاقه‌مند کتاب و مطالعه‌اش می‌کند و پیوندی بین او و شاهنامۀ فردوسی می‌آفریند؛ پیوندی که رفته‌رفته عمیق‌تر و عاشقانه‌تر می‌شود و او را به یکی از شاهنامه‌خوان‌های روستا تبدیل می‌کند: «در شب‌های زمستان مجالس شاهنامه‌خوانی مروج بود و همۀ مردم دهکده جمع می‌شدند و من برای آن‌ها شاهنامه می‌خواندم. در معنی و تعبیر برخی از بیت‌ها همه شریک بودند و هرکس معنایی را که از بیت‌ها دریافت می‌کردند، می‌گفتند» (همان).

تحصیلات ابتدایی و عالی

استاد ساکایی به سن هفت‌سالگی (۱۳۴۲خ) شامل لیسۀ «سنگ‌بُران» مکتب می‌شود و هم‌زمان به مسجد هم می‌رود تا قاعدۀ بغدادی بیاموزد و آن را باربار می‌خواند؛ اما چیزی دستگیرش نمی‌شود. مکتب به نظرش جالب‌تر می‌آید و آن را ادامه می‌دهد. با لیاقت و شایستگی‌ای که داشته، بسیار زود خط‌خوان می‌شود و لیاقت و توانمندی‌اش برای معلمانش نیز محرز می‌گردد. شاهنامه‌خوانی‌اش هم از این زمان آغاز می‌شود. او در مکتب دانش‌آموز ممتازی بوده است. استاد ساکایی به یاد می‌آورد که استاد دورۀ مکتبش او را به صنف‌های بالاتر می‌برد تا برای بچه‌ها کتاب بخواند و از این طریق، هم توانمندی او را نشان می‌داده و هم همه‌شان را تشویق می‌کرده است.

ساکایی در سال ۱۳۵۴ دورۀ مکتب را به پایان می‌رساند و در زمستان همان سال، در آزمون سراسری کانکور اشتراک می‌کند و با راهنمایی پدرش، رشتۀ حقوق را برمی‌گزیند. در بهار سال بعد، زمانی که نتایج آزمون سراسری کانکور اعلام می‌شود، او با نمرۀ عالی به دانشکدۀ حقوق راه پیدا می‌کند؛ اما به خاطر قومیت و گرایش حزبی و همچنین، تحولات سیاسی آن سال‌ها، نمی‌تواند در این رشته تحصیل کند. برای همین، به زادگاهش برمی‌گردد و چند سالی، از فضای آموزشی دور می‌شود. در سال ۱۳۵۷خ. زمانی که حزب دموکراتیک خلق بر سر قدرت می‌آید، مدتی در دورافتاده‌ترین مکتب اندراب (مکتب ابتدائیۀ سراب) به عنوان معلم مقرر می‌شود. در همان سال، وقتی ورق برمی‌گردد و شاخۀ «خلق» حزب دموکراتیک، اعضای شاخۀ «پرچم» را بازداشت، زندانی، شکنجه و سربه‌نیست‌شان می‌کند، ساکایی هم در خزان ۱۳۵۷خ. از معلمی کناره‌گیری می‌کند و به کابل می‌رود. در آن‌جا، مجبور می‌شود برای خدمت عسکری ثبت نام کند و زمستان همان سال، در آزمون کانکور متفرقه نیز شرکت می‌کند. در بهار سال ۱۳۵۸، در رشتۀ زبان و ادبیات فارسی پذیرفته می‌شود؛ رشته‌ای که به آن علاقه‌مندی خاص داشته است.

استاد ساکایی در سال ۱۳۶۱خ. از رشتۀ زبان و ادبیات فارسی به درجۀ کارشناسی/ لیسانس فارغ‌التحصیل می‌شود و در سال‌های ۱۳۶۵ تا ۱۳۶۸خ. نیز دورۀ کارشناسی ارشد/ فوق لیسانس خود را در همین رشته در دانشگاه کابل به پایان می‌رساند و بعد از سال‌ها کار و پژوهش و تدریس، سرانجام، در اواخر زندگی علمی‌اش، در سال‌های ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۵خ. دورۀ دکتری خود را در رشتهٔ ادبیات در کشور تاجیکستان به پایان می‌رساند و دوباره پس به کشور و به دانشگاه کابل برمی‌گردد. سرانجام، در پایان سال ۱۳۹۹خ. با رتبۀ دانشگاهی «پوهاند» ـ‌آخرین رتبۀ دانشگاهی‌ـ و درجۀ تحصیلی دکتری، با کوله‌باری از تجربه و دست‌آورد علمی و پژوهشی و فرهنگی، از دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل بازنشسته می‌شود و پس از مدت کوتاهی، راه غرب را در پیش می‌گیرد و در ایالت کالیفرنیای امریکا ساکن سکنا می‌گزیند.

استاد ساکایی، هرچند از دانشگاه بازنشسته شده و از محیط دانشگاهی و آموزشی کناره‌گیری می‌کند؛ اما از تحقیق و پژوهش هرگز دور نمی‌شود. در مهاجرت پژوهش‌ها و نوشته‌هایش را گردآوری و بازبینی می‌کند. در واقع، این دوره، برای استاد ساکایی یک دورۀ پربار است. در این دوره، با وجود کسالت و ترومای مهاجرت، بازهم نوشته‌ها و پژوهش‌هایش را بعد از جمع‌آوری و بازبینی، به دست نشر می‌سپارد. مجموعۀ شش جلدی پژوهش‌های شاهنامه‌ای استاد ساکایی تحت عنوان «هفت‌خوان» در همین دوره سر و سامان داده شده، برای چاپ فرستاده می‌شود که از این میان، «داستان دوازده رخ و موقعیت‌های گودرز و پیران در شاهنامۀ فردوسی» از سوی نشر تاک و کافۀ ۶۰ در کشور سویدن منتشر شد و «حدیث رستم» به زودی از چاپ بیرون خواهد آمد. باقی این مجموعه نیز در آینده از سوی همین ناشران به نشر خواهند رسید.

عضو هیأت‌علمی دانشگاه کابل

استاد ساکایی، در سال ۱۳۶۲خ. برای کادر علمی دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل درخواست می‌دهد و بعد از پذیرش، به عنوان استاد فعالیت‌هایش را در دانشگاه کابل آغاز می‌کند. وی تا پایان سال ۱۳۹۹، با وقفه‌هایی در دانشگاه کابل تدریس و تحقیق می‌کند. این وقفه‌ها هم به خاطر جنگ‌های دهۀ هفتاد، کار اداری در دهۀ ۸۰ و ادامۀ تحصیل در مقطع دکتری در دهۀ نود اتفاق می‌افتد.

زمانی که حزب دموکراتیک خلق فرومی‌پاشد و مجاهدین کابل را تسخیر می‌کند، ساکایی برای هفت سال (از ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۷خ)، به شهر مزار شریف می‌کوچد و در دانشگاه بلخ مشغول تدریس و کار اداری می‌شود. بعداً در سال ۱۳۷۷، وقتی این شهر هم به دست طالبان می‌افتد، استاد مجبور به ترک کشور می‌شود و راه پیشاور پاکستان را در پیش می‌گیرد. چهار سال دیگر (۱۳۷۷ تا ۱۳۸۱خ.) در عالم مهاجرت در پیشاور پاکستان به سر می‌برد. بعد از سقوط امارت اسلامی طالبان و روی کار آمدن نظام جمهوری، در سال ۱۳۸۱خ. پس به کشور برمی‌گردد و دوباره کارش را در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل آغاز می‌کند. سرانجام، در پایان سال ۱۳۹۹خ. با رتبۀ دانشگاهی «پوهاند» بازنشسته می‌شود.

سِمت‌های اداری

استاد ساکایی در کنار تدریس و پژوهش‌، تجربۀ کار اداری را نیز در کارنامه‌اش دارد. در تمامی سِمت‌هایی که کار می‌کند، کارنامۀ درخشانی از خود بر جای می‌گذارد. استاد ساکایی، در این بخشی از کارنامه‌اش نیز نمادی از تعهد، مسئولیت‌پذیری، امانت‌داری، صداقت و پاک‌نفسی بوده است. وی در سال‌های ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۷خ. زمانی که در دانشگاه بلخ مشغول تدریس بوده، معاونت اداری این دانشگاه را نیز به عهده داشته است. به گفتۀ همکارانش، در این دوره که بیش از هر زمان دیگر، زمینۀ خورد و بردهای بی‌حد و حصر فراهم بود، استاد ساکایی، از تعهد و امانت‌داری‌اش نگذشت و در دورۀ مدیریتش، قرانی حیف و میل نشد.

هم‌چنین، در دوران جدید (جمهوریت) زمانی که مؤسسۀ تحصیلات عالی بغلان به دانشگاه بغلان ارتقا می‌یابد، بازهم با پیشنهاد وزارت تحصیلات عالی، استاد ساکایی ریاست آن را به عهده می‌گیرد و مدت سه سال رئیس دانشگاه بغلان می‌شود. دوران ریاست استاد ساکایی، درخشان‌ترین و عالی‌ترین دورۀ این دانشگاه به حساب می‌آید؛ دوره‌ای که به سوی علمی شدن، قانون‌مندی و پیشرفت گام برمی‌دارد و کارهای درخوری در این زمان در دانشگاه بغلان به انجام می‌رسد که می‌توان از کارهای ذیل یاد کرد:

  1. تأسیس دیپارتمنت‌های جدید زبان و ادبیات، زراعت و علوم اجتماعی؛
  2. احیای مجلهٔ علمی دانشگاه و چاپ مقالات پژوهشی استادان؛
  3. ایجاد فارم زراعت آموزشی برای دانشجویان رشتۀ زراعت؛
  4. برگزاری کنفرانس‌های علمی میان‌دانشگاهی در شمال کشور؛
  5. تأسیس انجمن فرهنگی استادان بغلان و حمایت از محافل فرهنگی دانشجویان.

به همین شکل، مدتی هم در وزارت تحصیلات عالی افغانستان (۱۳۸۷) در بخش ارزیابی اسناد و امور اکادمیک فعالیت داشته است. در این سمت نیز در عرصۀ معیاری‌سازی مدارک تحصیلی دانشگاه‌های افغانستان در رشته‌های علوم انسانی نقش ارزنده‌ای ایفا می‌کند.

فعالیت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی

الف. شرکت در نشست‌های علمی و همایش‌های ادبی و فرهنگی

بخش دیگری از فعالیت های علمی، ادبی و فرهنگی استاد ساکایی، شرکت در نشست‌های علمی و همایش‌های فرهنگی و ادبی بین‌المللی، در کشورهای افغانستان، ایران، تاجیکستان، هند و سویدن، و ارائۀ مقاله‌ در این نشست‌ها است. بیشتر نشست‌هایی که استاد ساکایی در آن‌ها شرکت کرده و مقاله ارائه کرده ، در مورد ادبیات و شاهنامه بوده است؛ کنفرانس جهانی صلح (پراگ، آغاز دهۀ شصت)، سمپوزیم شاهنامه و فردوسی به مناسبت هزارمین سال وفات ابوالقاسم فردوسی (کابل، ۱۳۶۹)، سمینار علمی ـ تحقیقی میلاد کابل(کابل، ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰)، همایش هزارۀ شاهنامه (تهران، ۱۳۹۰)، کنفرانس بین‌المللی «هزار سال شاهنامه» (اوپسالا، سویدن، ۱۳۹۳) و… از جملۀ نشست‌های علمی و همایش‌های فرهنگی ـ ادبی‌‌ای هستند که استاد ساکایی در آن‌ها شرکت کرده و در آن‌ها سخنرانی کرده است.

هم‌چنین، در برگزاری سیمنارها و نشست‌های علمی و فرهنگی؛ از جمله بزرگداشت امیر علی‌شیر نوایی، امیر تیمور گرگانی، حقوق زنان و عرس مولانا نیز سهم مؤثر و نقش فعالی داشته است.

ب. همکاری با مجلات، فصلنامه‌ها و نشریات

استاد ساکایی تقریباً از همان آغاز دهۀ شصت، زمانی که به عنوان استاد در دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل جذب می‌شود، فعالیت‌های پژوهشی و رسانه‌ای خود را آغاز می‌کند و پژوهش‌ها و نوشته‌هایی را در مجلات و نشریات آن زمان به نشر می‌سپارد. دوماه‌نامۀ «غرجستان» اولین مجله‌ای است که دکتر ساکایی در اکثر شماره‌هایش نوشته‌ای دارد.

زمانی که از کابل به مزار شریف می‌کوچد، نوشته‌هایی را در هفته‌نامۀ «پیام توحید» به نشر می‌رساند. پس از تسلط طالبان بر مزار و مهاجرت به پاکستان، با تعدادی از همکاران و دوستانش هفته‌نامۀ «صدای امروز» را تأسیس می‌کند و مطالبی را در آن به نشر می‌سپارد؛ اما بسیار زود، به خاطر عدم پای‌بندی همکارانش به اساس‌نامۀ نشریه و چنگ زدن به دامن مجاهدان، از همکاری دست می‌کشد و راهش را از آن‌ها جدا می‌کند. در همین دوره، با فصلنامۀ ادبی، هنری و فرهنگی «در دری» و مجلۀ «تعاون»؛ نشریۀ مرکز تعاون افغانستان، نیز همکاری دارد و برای‌شان مطلب می‌فرستد. هم‌چنین، چهار سال هم در پیشاور با رادیو «بی‌بی‌سی» در بخش آموزش کودکان بازمانده‌ازتحصیل فعالیت می‌کند.

پس از تحولات یازدهم سیپامبر ۲۰۰۱م. و بازگشت به افغانستان، این فعالیت‌ها ادامه می‌یابند و همکاری بیشتر با مجلات و نشریات چاپی افغانستان و بیرون از افغانستان دارد. مجلۀ مطالعات زبان و ادبیات «خراسان»، نشریۀ اکادمی علوم افغانستان؛ فصلنامۀ فرهنگی، ادبی و پژوهشی «حجت»، نشریۀ کانون ادبی حکیم ناصر خسرو؛ فصلنامۀ فرهنگی، ادبی و هنری «خط سوم»؛ ماه‌نامۀ ادبی، فرهنگی و هنری در دری (در کابل)؛ هفته‌نامۀ ادبی سیمرغ؛ فصلنامۀ فرهنگی، ادبی و هنری «ادبیات معاصر»؛ روزنامۀ ۸ صبح؛ هفته‌نامۀ جادۀ ابریشم؛ فصلنامۀ «عدالت و امید» و… از جملۀ نشریاتی هستند که استاد ساکایی با آن‌ها همکاری داشته است. در این میان، عضو هیأت تحریریۀ مجلۀ «ادبیات معاصر» و «عدالت و امید» نیز بوده است.

ج. عضو شورای علمی دانشنامۀ هزاره

با تأسیس بنیاد «دانشنامۀ هزاره» و آغاز نوشتن دانشنامه، استاد ساکایی نیز عضویت شورای علمی آن را می‌پذیرد و به عنوان پژوهشگر تاریخ و ادبیات، در کنار نوشتن مدخل‌های ادبی و تاریخی و…، مسئولیت بررسی و بازبینی علمی مدخَل‌های حوزۀ ادبیات فارسی، تاریخ فرهنگی هزاره‌ها و پژوهش‌های هویت‌شناختی را به عهده می‌گیرد و اهالی بنیاد و پژوهشگران را از دانش و دقت و آگاهی خود بهره‌مند می‌سازد.

این تلاش‌های استاد ساکایی را می‌توان در راستای تلاش‌های هویت‌جویانۀ دیگرشان جای داد. او از ابتدای کار دانشنامۀ هزاره فعالیتش را آغاز می‌کند و تا روزهای پسین عمر حضور فعال و مؤثرش را در جلسات شورای علمی حفظ می‌کند و تلاش می‌ورزد تا سهم جامعۀ اهل سنت هزاره در این دانشنامه به نیکی ادا شود.

د. فعالیت‌های سیاسی

استاد ساکایی در دوران نوجوانی و جوانی متوجه بی‌عدالتی، فساد و رشوه‌ستانی در مکتب و اداره‌های حکومتی محلی می‌شود. می‌بیند که کارمندان ولسوالی به گونه‌های مختلف از مراجعه‌کنندگان رشوه می‌ستانند و تعدادی از استادان مکتب، در دادن نمره به دانش‌آموزان، شایستگی و انصاف را رعایت نمی‌کند. برای همین، در پی آن می‌شود تا راهی برای پایان دادن به این پدیده‌های آزاردهنده و ویرانگر پیدا کند. با همین انگیزه و آرمان، به حزب گرایش پیدا می‌کند و برای عضویت درخواست می‌دهد.

در این دوران جلب‌و‌جذب‌های حزبی هم در میان معلمان و دانش‌آموزان وجود داشته است. معلمان هرکدام به یکی از احزاب گرایش داشته و دانش‌آموزان را شکار می‌کرده‌اند. استاد ساکایی هم از طریق معلم ادبیات فارسی‌اش (نورعلی خان) ـ‌که داعیۀ پیشرفت و ترقی و عدالت داشته‌ـ در سال ۱۳۵۳خ. رسماً شامل حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شاخۀ پرچم، می‌شود. پس از آن، فعالیت‌های سیاسی‌اش آغاز می‌شود و در حلقه‌ها و جلسات حزبی شرکت کرده، کتاب می‌خواند و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی می‌کند.

در سال ۱۳۶۱خ. وقتی از دانشگاه کابل فارغ می‌شود، به سازمان «صلح و همبستگی» به ریاست دکتر آناهیتا راتب‌زاد، معرفی می‌شود و مدت یک سال نیز در آن‌جا فعالیت می‌کند. زمانی که در سال ۱۳۶۲، وارد کادر علمی دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل می‌شود، فعالیت‌های سیاسی‌اش هم ادامه پیدا می‌کند. در این دوران، در دانشکدۀ ادبیات فارسی منشی حزبی است؛ اما پس از سقوط حزب دموکراتیک، با کارهای حزبی خداحافظی می‌کند.

هـ. فعالیت‌های اجتماعی

استاد ساکایی در کنار کارها و تلاش‌های آموزشی، علمی و پژوهشی، در فعالیت‌های اجتماعی هم همواره حضور فعال داشته و از این طریق، به بخشی از دغدغه‌ها و آرزهایش جامۀ عمل می‌پوشد. او در طول زندگی‌اش، پابه‌پای فعالیت‌های علمی، آموزشی و سیاسی، در عرصۀ اجتماع نیز تلاش‌های ماندگاری انجام می‌دهد. پس از سقوط دولت دکتر نجیب، به مزار شریف می‌رود و در آن‌جا، در کنار تدریس و پیش بردن مسئولیت اداری دانشگاه، با دیگر همکارانش «انجمن ادبی بلخ» را تأسیس می‌کند. این انجمن، زمینه‌ای می‌شود تا جمعی از دانشجویان و فرهنگیان را گرد ‌آورند و امکان رشد و فعالیت فرهنگی ـ ادبی آن‌ها را فراهم سازند تا در آینده بتوانند در جامعه کارهای ارزنده‌ای انجام دهند.

یکی دیگر از تلاش‌های استاد ساکایی در عرصۀ اجتماع، همکاری در تأسیس «شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت افغانستان» است. وی یکی بنیانگذاران این شورا و اولین رئیس آن است. ساکایی و همراهانش این شورا را با هدف احیا و حفاظت از هویت مذهبی و قومی هزاره‌های اهل سنت و هم‌چنین با هدف تأمین عدالت اجتماعی و پیوند بین آن‌ها و هزاره‌های اهل تشیع و اسماعیلیه بنیاد می‌گذارند. استاد ساکایی سال‌ها در کنار جوانان هویت‌جو و عدالت‌خواه هزارۀ اهل سنت، لحظه‌ای از تلاش فروگذار نمی‌کند و تا آخر، در کنار آن‌ها، چون کوه استواری، می‌ایستد.

شورای سراسری هزاره‌های اهل سنت، در واقع، پایگاه سازمانی و اجتماعی برای هزاره‌های اهل سنت است تا بتوانند فاصله‌ای را که به دلایل مختلف سال‌ها بین آن‌ها و کتلۀ دیگرشان(هزاره‌های اهل تشیع و اسماعیلیه) پدید آمده، از میان بردارند و بتوانند گام‌های مؤثر در همبستگی و یکپارچگی هزاره‌ها و تأمین حقوق هزاره‌های اهل سنت بردارند.

هم‌چنین، وقتی برای بار دوم، پس از بازنشستگی تن به مهاجرت دیگر می‌دهد و به ایالت کالیفرنیای امریکا ساکن می‌شود، بازهم دست از فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی برنمی‌دارد. در این‌ دوره با دیگر دوستانش انجمن اجتماعی «گلدن بریج» را تأسیس می‌کند و در انجمن‌های دیگر هم شرکت کرده، دربارۀ شاهنامه صحبت می‌کند.

آثار و پژوهش‌ها

استاد ساکایی از همان زمانی که به عنوان استاد وارد دانشگاه کابل می‌شود (۱۳۶۴)، تا آخرین روزهای زندگی‌اش (۱۴۰۴خ.) دست از کتاب و قلم و پژوهش و نوشتن برنمی‌دارد. با وجودی که بخش زیاد این دوره با جنگ و منازعه و ناآرامی و فروپاشی می‌گذرد و با دلهره و استرس مرگ و زندگی همراه است و انواع و اقسام محدودیت و محرومیت و ممنوعیت را در پی دارد؛ اما استاد ساکایی، علی‌رغم همۀ این نارسایی‌ها و ناملایمات، دست از نوشتن و تلاش برنمی‌دارد. در چوکات دانشگاه و بیرون از آن، قلم می‌زند و آثار مغتنمی را از خود به یادگار می‌گذارد. آثار و دستاورهای علمی، فرهنگی و ادبی او، در بخش دیگر (نمایۀ آثار، پژوهش‌ها و نوشته‌های زنده‌یاد پوهاند دکتر محمدیونس طغیان ساکایی) به صورت مفصل و دسته‌بندی‌شده آمده است؛ از این رو، از ذکر آن در این‌جا خودداری می‌شود. علاقه‌مندان می‌توانند به آن بخش مراجعه کنند؛ اما این نکته را در این‌جا قابل ذکر می‌دانم و آن این‌که به خاطر جنگ‌ها و فروپاشی‌هایی که طی نیم قرن گذشته و حتا پیشتر، دامن‌گیر جامعۀ ما بوده، در افغانستان آرشیف کاملی باقی نمانده است؛ لذا تهیۀ هر نمایه‌ و انجام هر پژوهشی، قهراً با کاستی همراه است و قطعاً پژوهشگر، به تمام آنچه روزی و روزگاری خلق و عرضه شده، دسترسی پیدا نمی‌کند؛ زیرا بخش عمدۀ آن‌ها سوخته و خاکستر شده‌اند. از این‌رو، نگارندۀ این سطور نیز حتم دارد که بخشی از مقاله‌ها و یادداشت‌های استاد ساکایی هنوز باقی مانده که در این نمایه راه نیافته‌اند. با این حال، بیشتر مقاله‌ها، جستارها و یادداشت‌های استاد ساکایی که در نشریه‌های مختلف افغانستان و بیرون از افغانستان نشر شده‌اند، در این نمایه فهرست شده‌اند.

درگذشت

سرانجام، زنده‌یاد استاد دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، پس از یک عمر فعالیت علمی، آموزشی، ادبی و فرهنگی، و با کوله‌باری از تجربه و آگاهی و دانایی، به تاریخ ۱۲ میزان/ مهر ۱۴۰۴خ. برابر با ۴ اکتبر ۲۰۲۵م. در اثر بیماری سرطان در بیمارستان استنفورد ایالت کالیفرنیای آمریکا، به جاویدانگان می‌پیوندد و جامعهٔ علمی و فرهنگی افغانستان را در غم و اندوهش فرومی‌نشاند.

پیکر استاد ساکایی به تاریخ سه‌شنبه ۱۵ میزان/ مهر ۱۴۰۴خ. برابر با ۷ اکتبر ۲۰۲۵م. با تشییع جمعی از فرهنگیان، نویسندگان، شاعران، دانشجویان، خانواده و دوستان، دور از زادگاهش، در ایالت کالیفرنیای امریکا، در خانۀ ابدی‌اش آرام گرفت. نام و یاد این استاد فرهیخته و ارجمند، گرامی و راهش پررهرو باد!

[۱]. حیدربیگی، حسین. (۱۴۰۳). زبان فارس؛ سروی ایستاد در طوفان (گفت‌وگو با دکتر محمدیونس طغیان ساکایی). عدالت و امید(فصلنامه‌ای در عرصه‌های اندیشه، سیاست، اجتماع، فرهنگ و ادب). شمارۀ ۱۱، فصل زمستان ، ص ۲۳۵ ـ ۲۵۲٫