ادبیات • اسلایدر • فرهنگ و هنر

خوانش فمینیستی از غزل «آشپزخانه» اثر لیلی غزل

زلمی کاوه

نوامبر ۲۰۲۵

چکیده

این مقاله تلاشی است برای خوانش فمینیستی و جامعه‌شناختی از غزل «آشپزخانه» سروده‌ی لیلی غزل، که در آن شاعر با بهره‌ گیری از زبان استعاری، موقعیت زنان را در ساختار مردسالار خانواده و نظام کار خانگی بازنمایی می‌کند. تحلیل حاضر بر پایه‌ی نظریات فمینیسم سوسیالیستی و مارکسیستی ـ با تأکید بر دیدگاه‌های سیلویا فدریچی، ماریا روزا دلا کوستا، سلما جیمز، بتی فریدان، آن اوکلی و سیمون دوبووار ـ انجام شده است. مقاله می‌کوشد نشان دهد که آشپزخانه در این غزل، از سطح مکانی خصوصی فراتر رفته و به عرصه‌ای از کار اجباری، انقیاد و مقاومت زنانه در برابر ساختار اجتماعی مردسالار تبدیل می‌شود.

در این چارچوب، مفهوم «کار رایگان خانگی» به عنوان یکی از محوری‌ترین مباحث فمینیسم مادی‌گرایانه بررسی می‌گردد و رابطه‌ی آن با نظم مردسالار و سرمایه‌داری تحلیل می‌شود. همچنین با ارجاع به دیدگاه‌های نظری فمینیست‌های معاصر مانند نانسی فریزر، تلاش می‌شود تا میان ساختارهای اجتماعی و ادبی پیوند برقرار شود. غزل «آشپزخانه» با تصویرسازی‌های نمادین خود، رنج، فرسایش، و در عین حال، مقاومت زنان را در فضای بسته‌ی خانه بازمی‌نماید و به بازاندیشی در مفهوم کار، آزادی و نقش اجتماعی زن فرامی‌خواند.

مقدمه

شکاف جنسیتی جهانی در تقسیم کار خانگی از دهه‌ی ۱۹۶۰ به این‌سو به آرامی اما پیوسته کاهش یافته است (Bianchi et al., 2012). زنان بیش از هر زمان دیگر در مشاغل دارای دستمزد حضور دارند و مردان نیز سهم بیشتری در انجام وظایف خانگی یافته‌اند. با این حال، آغاز همه‌گیری کووید-۱۹ بسیاری از این دستاوردها را تهدید کرد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که اگرچه زنان و مردان هر دو زمان بیشتری صرف کار خانگی کردند، بار اصلی مراقبت از کودکان و اعضای خانواده همچنان بر دوش زنان باقی ماند (Carlson et al., 2022; Collins et al., 2021). در همان زمان، ساعات کار مزدبگیر زنان کاهش یافت، در حالی که ساعات کار مردان تقریباً ثابت ماند (Collins et al., 2021). این دگرگونی‌ها موجب بازگشت نسبی به تقسیم کار سنتی شد؛ وضعیتی که در آن زنان مسئول وظایف خانگی و مراقبتی و مردان متولی کار مزدی بیرون از خانه‌اند.

با نگاهی تاریخی، می‌توان دید که مقوله‌ی خانه و آشپزخانه، پدیده‌هایی ثابت و ازلی نیستند، بلکه در روند تکامل مادی و اجتماعی بشر شکل گرفته‌اند. طرح مفاهیمی چون «خانه‌ی مدرن» یا «آپارتمان» حاصل دگرگونی‌های اقتصادی و فکری دوران مدرنیته است. تا نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم، آشپزخانه‌ی مستقل در هر واحد مسکونی امری رایج نبود؛ بلکه معمولاً فضای پخت‌وپز مشترکی برای چند خانواده وجود داشت که خود منشأ مشکلات بهداشتی و اجتماعی بود.

در همین دوره، معمار انگلیسی، هنری رابرتز، با طراحی خانه‌هایی برای طبقه‌ی کارگر، نخستین بار الگوی «خانه‌ی هسته‌ای» را ترویج کرد که در آن فضاهای خانه بر اساس نقش‌های جنسیتی سازمان یافته بود. رابرتز با طرحی که مادر را در مرکز آشپزخانه و پدر را در اتاق اصلی قرار می‌داد، ساختار خانه را به بازتابی از نظام اجتماعی مردسالار بدل کرد. چنان‌که ماریا س. گیودیچی (Giudici, 2018) می‌نویسد، مدل رابرتز در طی ۱۵۰ سال چنان در فرهنگ معماری رسوخ کرده است که امروزه تصور خانه‌ای بدون آشپزخانه‌ی مستقل، تقریباً غیرممکن است.

در واقع، آشپزخانه زاده‌ی دوران مدرن و بخشی از روند استاندارد سازی جامعه‌ی صنعتی است. این فضا در ابتدا برای بهبود بهداشت و نظم طراحی شد، اما به‌تدریج به مکانی برای کار رایگان و بی‌پایان زنان تبدیل گردید. در جوامع کنونی نیز، طبق پژوهش‌های بین‌المللی، زنان بیش از ۷۵ درصد از کارهای خانگی و مراقبتی بدون مزد را انجام می‌دهند (Coffey et al., 2020). این کار نه تنها بر سلامت روانی زنان اثر منفی دارد، بلکه فرصت‌های تحصیلی و شغلی آنان را نیز محدود می‌کند.

هدف این مقاله، تحلیل فمینیستی غزل «آشپزخانه» از لیلی غزل است؛ شعری که در آن شاعر با نگاهی انتقادی، نقش و موقعیت زن در ساختار کار خانگی را به چالش می‌کشد. این غزل، از طریق تصویرسازی‌های استعاری، آشپزخانه را از فضایی خانگی و امن به محیطی فرساینده و پر از تضاد بدل می‌کند. در پرتو نظریات جامعه‌شناسان و فمینیست‌هایی چون آن اوکلی، بتی فریدان و سیلویا فدریچی، مقاله می‌کوشد تا لایه‌های معنایی شعر را در نسبت با نظریه‌های کار بی‌مزد، مردسالاری و بازتولید اجتماعی واکاوی کند.

آشپزخانه در مقام محل کار

غزل «آشپزخانه» با لحنی روایی آغاز می‌شود که مخاطب را به درون فضای خانه می‌برد؛ جایی که زن، کارگر خاموش خانه، درگیر تکرار و خستگی است:

می‌نالد از درد کمر در آشپزخانه

امشب زنی با چشم تر در آشپزخانه

در این تصویر آغازین، آشپزخانه نه محلی برای آرامش و مهر، بلکه صحنه‌ای از رنج جسمی و روحی است. شاعر با بهره‌گیری از استعاره‌ی درد کمر، به فرسایش بدنی ناشی از کار مداوم اشاره دارد؛ کاری که در آن بدن زن به ابزار بازتولید زندگی دیگران بدل می‌شود. در سراسر غزل، زن با «دیگ و طباق و کاسه» می‌جنگد، موهایش می‌ریزد، عمرش هدر می‌رود، و آرزوهای کودکی‌اش در میان حرارت کار خانگی تباه می‌شود.

در نگاه شاعر، آشپزخانه نه صرفاً فضایی خانگی، بلکه مکانی اجباری است که در آن کار، بی‌مزدی و بی‌معناییِ وجودی زن را بازتولید می‌کند. این بازنمایی، یادآور تحلیل‌های آن اوکلی در کتاب جامعه‌شناسی کار خانگی (۱۹۷۴) است که کار خانگی را «نامرئی‌ترین شکل کار اجتماعی» می‌داند. اوکلی نشان می‌دهد که بیشتر زنان از کار در خانه احساس بی‌ارزشی، تکرار و انزوا دارند، زیرا کارشان نه پاداش دارد و نه منزلت اجتماعی.

از سوی دیگر، شاعر در بیت «می‌گیرد آتش بال و پرواز تمنایش» با استعاره‌ای درخشان، رویای رهایی را در دل فضای بسته‌ی آشپزخانه می‌کارد. این تمنای پرواز، هم نشانه‌ی میل زن به آزادی است و هم بیانگر تضاد میان آرزوی انسانی و واقعیت ساختار مردسالار. در پایان غزل، شاعر با طنزی تلخ می‌گوید:

بی‌شک نشان نوبل آمادگی می‌داشت

جایش نبود امروز اگر در آشپزخانه

در این بیت، «نوبل» نمادی از توانایی‌های فراموش‌شده‌ی زنان است؛ استعدادهایی که در چارچوب کار خانگی دفن می‌شوند. شاعر با این تصویر، ارزش‌زدایی نظام مردسالار از کار زن را به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد چگونه زنان قربانی تقسیم جنسیتی کار و محرومیت از فرصت‌های رشد شده‌اند.

اثرات روانی و اجتماعی کار خانگی بر زنان

تحقیقات جامعه‌شناختی، به‌ویژه پژوهش‌های پروفسور آن اوکلی در بریتانیا، نارضایتی زنان از کار خانگی را به‌روشنی نشان می‌دهد. در کشورهای غربی نیز مطالعات تازه‌تر بیانگر آن است که بخش پنهان و نامرئیِ کارهای خانگی — یعنی برنامه‌ریزی ذهنی، مراقبت عاطفی، و هماهنگی دائمی — سهمی به‌مراتب نابرابر تر از کار فیزیکی دارد و سلامت روانی زنان را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد.

در جوامعی چون افغانستان، که دختران از کودکی برای انجام کار خانگی تربیت می‌شوند، آشپزخانه به مکانی از محدودیت، تبعیض و بازتولید نابرابری جنسیتی بدل شده است. در این بستر فرهنگی، آنچه لیلی غزل در شعرش بازتاب می‌دهد، بازنمایی واقعیتی زیسته است: زنانی که از کار در محیط آشپزخانه نه احساس رضایت، بلکه رنج، خستگی و بی‌هویتی دارند.

بتی فریدان در کتاب زن رازآلود (۱۹۶۳) نخستین بار مفهوم «مسئله‌ی بی‌نام» را طرح کرد؛ احساسی از پوچی و نارضایتی که زنان خانه‌دار تجربه می‌کنند. او معتقد بود که اسارت زنان در نقش‌های خانگی، رشد فردی و اجتماعی آن‌ها را متوقف کرده است. در همان راستا، اوکلی نیز کار خانگی را به دلیل بی‌مزدی، تکرار و فقدان ارزش اجتماعی، عاملی برای انزوای روانی زنان دانست.

غزل لیلی غزل در سطحی شاعرانه، همان بحران را بازمی‌نماید. زن در شعر او، با کار تکراری و بی‌پایانش، دچار افسردگی، فرسودگی و ازخودبیگانگی می‌شود. ریزش موها، اشک، و درد کمر استعاره‌هایی از فرسایش بدنی و روانی‌اند. شاعر با نگاهی انتقادی نشان می‌دهد که کار خانگی، نه عشق، بلکه اجبار است؛ زنجیره‌ای که زن را به خانه بسته است.

از منظر بهداشت روان، پژوهش‌ها (Danielsson et al., 2012) نشان داده‌اند که استرس ناشی از کار خانگی مداوم می‌تواند منجر به افسردگی، اضطراب و اختلالات خواب شود. این وضعیت در جوامعی که حمایت اجتماعی از زنان وجود ندارد، تشدید می‌گردد.

به بیان دیگر، آشپزخانه به مکانی بدل می‌شود که در آن، فرسایش جسمی، انزوای اجتماعی و فشار روانی در هم تنیده‌اند. شاعر با زبان استعاری خود، این وضعیت را به نقد می‌کشد و بدن زن را به‌عنوان میدان درگیری میان وظیفه، اجبار و رنج به تصویر می‌کشد.

نهاد خانواده و تبعیض جنسیتی

خانواده، در معنای محدود جامعه‌شناختی، واحدی است متشکل از زن، مرد و فرزندان (Cohen, 1378). آنتونی گیدنز خانواده را گروهی می‌داند که اعضایش از طریق پیوند خویشاوندی یا ازدواج مرتبط شده‌اند و بزرگسالان آن مسئول مراقبت از کودکان هستند. اما در ورای این تعریف ظاهراً بی‌طرف، خانواده در عمل یکی از محافظه‌کارترین نهادهای اجتماعی است که نقش مهمی در بازتولید ارزش‌های مردسالار ایفا می‌کند.

از دیدگاه سیلویا فدریچی، خانواده در نظام سرمایه‌داری نه تنها محل بازتولید نسل، بلکه مکان کنترل و انضباط زنان است. او می‌نویسد:

«خانواده ضرورتاً نهادینه‌ساز کار بی‌مزدمان و وابستگی‌مان به مردان است؛ زیرا بی‌دستمزدی ما مردان را به کارشان گره می‌زند و ما را نیز منضبط می‌سازد.»(Federici, 2004, p. 33)

بدین ترتیب، خانواده نه تنها رابطه‌ای عاطفی، بلکه یک نهاد اقتصادی و سیاسی است که بر کار مجانی زنان استوار است. این ساختار، زنان را در چارچوب نقش‌های مراقبتی محدود می‌کند و بازتولید ارزش‌های مردسالاری را تضمین می‌نماید.

در جوامع سرمایه‌داری متاخر، بحران خانواده‌ی هسته‌ای به دلیل کاهش درآمد مردان و افزایش فشار اقتصادی، به‌ویژه پس از بحران‌های جهانی، شکل تازه‌ای یافته است. فدریچی و فریزر هر دو تأکید می‌کنند که در دوران نئولیبرالیسم، بازتولید اجتماعی بیش از پیش بر دوش زنان و کار بی‌مزد آنان افتاده است.

در غزل لیلی غزل، این نظام خانوادگی با تصویر زن در آشپزخانه بازتاب یافته است؛ زنی که به کار اجباری تن داده و از استقلال خویش محروم مانده است. این شعر، بازتابی ادبی از همان واقعیتی است که فمینیست‌ها در نظریه‌های خود تشریح کرده‌اند: پیوند میان کار خانگی، انقیاد اقتصادی و تداوم ساختار مردسالار.

در این بخش سوم، ادامه‌ی بدنه‌ی تحلیلی مقاله آمده است — از «کار خانگی و تقسیم کار جنسیتی» تا «فمینیسم سوسیالیستی و کار رایگان» — همراه با تحلیل نظری و ادبی در پیوند با شعر لیلی غزل. زبان مقاله همچنان رسمی و آکادمیک است و ساختار تحلیلی حفظ شده است.

کار خانگی و تقسیم کار جنسیتی

جنسیت مجموعه‌ای از هنجارها و انتظارات اجتماعی است که رفتار، نقش و موقعیت زنان و مردان را تعریف می‌کند. از دیدگاه جامعه‌شناختی، این نقش‌ها نه طبیعی بلکه برساخته‌ی اجتماعی‌اند. جامعه از بدو کودکی با آموزش، زبان، و نظام تربیتی، ارزش‌های جنسیتی را درونی می‌کند و از این طریق، تقسیم کار بر اساس جنسیت را «طبیعی» جلوه می‌دهد.

مطالعات فمینیستی نشان داده‌اند که وظایف خانگی به شکل تاریخی بخشی از نقش اجتماعی زنان قلمداد شده است. حتی زنانی که در بیرون از خانه شاغل‌اند، همچنان مسئولیت اصلی خانه و مراقبت از اعضای خانواده را بر دوش دارند. به گفته‌ی رساک بامیدل (۲۰۲۲)، تحقیقات میان‌رشته‌ای در انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و اقتصاد به اجماع رسیده‌اند که تقسیم کار جنسیتی در همه‌ی جوامع تاریخی تداوم داشته است؛ زنان زمان بیشتری صرف کار خانگی می‌کنند، در حالی که مردان عمدتاً در فعالیت‌های مزدی مشارکت دارند.

جنبش‌های فمینیستی دهه‌ی ۱۹۷۰، به‌ویژه در اروپا و آمریکای لاتین، با الهام از نظریات مارکسیستی، این ساختار را به چالش کشیدند. فمینیست‌های چپ‌گرا مانند ماریا روزا دلا کوستا، سلما جیمز، و سیلویا فدریچی در بیانیه‌ی زنان و براندازی اجتماعی (۱۹۷۲) اعلام کردند که:

«ما هر زن را خانه‌دار می‌دانیم، حتی آنهایی که بیرون از خانه کار می‌کنند، زیرا نظام سرمایه‌داری کار خانگی را به عنوان بخش پنهان تولید سازمان داده است.».

آنان استدلال کردند که کار خانگی بخش حیاتی بازتولید نیروی کار است، اما چون دستمزدی ندارد، ارزش اقتصادی آن نادیده گرفته می‌شود. این «کار رایگان» در واقع ستون پنهان سرمایه‌داری است که از تلاش زنان بدون پرداخت هزینه بهره‌برداری می‌کند.

در همین چارچوب، غزل لیلی غزل بازتاب شاعرانه‌ی همان واقعیتی است که فدریچی و دلا کوستا تحلیل می‌کنند: زن، کارگر خاموشی است که در فضای خصوصی خانه استثمار می‌شود. دیگ، طباق و کاسه در شعر، نماد ابزار تولید در اقتصاد خانگی‌اند؛ ابزارهایی که نه ثروت می‌سازند و نه رهایی.

سیمون دوبووار نیز در جنس دوم (۱۹۴۹) به همین مسئله اشاره می‌کند: زن در فرهنگ مردسالار به «دیگری» بدل شده است — کسی که وجودش تنها در نسبت با مرد معنا می‌یابد. از نظر او، کار خانگی و نقش‌های مراقبتی، سازوکاری هستند برای تداوم این دیگرانگی و محروم‌سازی زنان از استقلال وجودی.

غزل لیلی غزل با تصویر «مرغ در قفس» همین وضعیت را بازتاب می‌دهد؛ زنانی که در حصار خانه اسیرند، رؤیاهایشان به تدریج نابود می‌شود و جسمشان فرسوده. این غزل در واقع بیانی شاعرانه از چرخه‌ی کار بی‌مزد و ازخودبیگانگی است.

آشپزخانه به‌عنوان میدان مبارزه

لیلی غزل در عین بازنمایی رنج زن، آشپزخانه را تنها مکان انقیاد نمی‌بیند؛ بلکه آن را به صحنه‌ای از مقاومت و مبارزه بدل می‌کند. زن در شعر او، با ابزار کار خود در ستیز است و از دل تکرار روزمره، معنا و آگاهی می‌سازد. شاعر با استعاره‌ی «جنگ با تباق و کاسه» تضاد درونی زن را میان پذیرش و عصیان تصویر می‌کند.

در نظریه‌ی سیلویا فدریچی، خانه صرفاً محل کار نیست بلکه میدان مبارزه‌ی سیاسی است. او در مقاله‌ی معروف Counter-Planning from the Kitchen (1975)  نوشت که زنان با مطالبه‌ی مزد برای کار خانگی، به مبارزه‌ای علیه ارزش‌زدایی از کار خود دست می‌زنند. فدریچی معتقد است که این جنبش، صرفاً اقتصادی نیست، بلکه نوعی کنش سیاسی برای باز تعریف نقش زن در جامعه است.

در شعر لیلی غزل نیز زن، با وجود رنج، کنشگر است؛ او در دل آشپزخانه، آگاهانه با وضعیت خویش درگیر است. غزل، صحنه‌ی تقابل زن و نظام مردسالار را در سطحی استعاری بازنمایی می‌کند. از این منظر، هر حرکت زن در آشپزخانه، از شستن ظرف تا آشپزی، به نوعی عمل سیاسی بدل می‌شود؛ کنشی که در ظاهر روزمره است، اما در عمق خود اعتراض به نظم ناعادلانه‌ی کار است.

نانسی فریزر نیز در نظریه‌ی «عدالت بازتوزیعی و شناسایی» بر همین نکته تأکید می‌کند: تا زمانی که کار مراقبتی و خانگی به رسمیت شناخته نشود، برابری جنسیتی تحقق نخواهد یافت. در پرتو این دیدگاه، آشپزخانه در شعر غزل به نمادی دوگانه تبدیل می‌شود — هم مکان فرودستی و هم صحنه‌ی آگاهی و مقاومت.

به‌بیان دیگر، زن در شعر نه تنها قربانی ساختار قدرت است، بلکه آگاهانه در برابر آن ایستاده است. این تقابل پنهان، همان چیزی است که فدریچی آن را «سیاست بدن» می‌نامد؛ جایی که بدن زن هم ابزار تولید است و هم میدان مقاومت.

فمینیسم سوسیالیستی و کار رایگان

بحث کار رایگان خانگی از دهه‌ی ۱۹۶۰ به یکی از محورهای نظریه‌پردازی فمینیسم سوسیالیستی بدل شد. فمینیست‌های مارکسیست نشان دادند که سرمایه‌داری از کار زنان در خانه سود می‌برد، بی‌آنکه بهایی برای آن بپردازد.

سیلویا فدریچی در کتاب کالیبان و ساحره (۲۰۰۴) نشان می‌دهد که نظام سرمایه‌داری با کنترل بدن زنان و تبدیل کار خانگی به وظیفه‌ای طبیعی، زمینه‌ی انباشت اولیه‌ی سرمایه را فراهم کرده است.

فدریچی می‌نویسد:

«از آن‌جا که دستمزدی وجود ندارد، کار خانگی کاری زنانه فرض می‌شود و از نظر فرهنگی دشواری ندارد؛ گویی عشق و فداکاری جای مزد را گرفته است.»

ماریا روزا دلا کوستا و سلما جیمز نیز در کتاب قدرت زنان و سرنگونی جامعه (۱۹۷۵) نشان دادند که کار خانگی زنان نه تنها بازتولید نیروی کار بلکه بازتولید نظام استثمار است. آنان معتقد بودند که تنها از طریق شناسایی کار خانگی به‌عنوان کار مولد و اعطای مزد به آن می‌توان این چرخه را شکست.

در همین راستا، غزل «آشپزخانه» تصویری شاعرانه از همان کار بی‌مزد و بی‌ارزش‌شده‌ای است که فمینیست‌های سوسیالیست نقد کرده‌اند. زن در شعر، کارگرِ خانه است، بی‌آنکه مزد گیرد، بیمه داشته باشد یا حتی از خودِ خویش خبر داشته باشد:

عمری‌ست با دیگ و طباق و کاسه می‌جنگد

از خویش این زن بی‌خبر در آشپزخانه

در این بیت، آگاهی از خود از بین رفته است — مصداقی از مفهوم مارکسیستیِ «ازخودبیگانگی». زن، چنان در کار فرو رفته که خودِ انسانی‌اش را فراموش کرده است.

در نظام سرمایه‌داری، این کار رایگان سود هنگفتی به ساختار اقتصادی می‌رساند. بر اساس گزارش نیویورک تایمز (Wezerek & Ghodsee, 2020)، ارزش جهانی کار بی‌مزد زنان در سال ۲۰۲۰ معادل ۱۰.۹ تریلیون دلار برآورد شده است. این رقم، گواهی است بر حجم عظیم بهره‌کشی پنهان از نیروی کار زنان.

از این منظر، آشپزخانه در شعر لیلی غزل نه تنها نماد رنج، بلکه آینه‌ی اقتصاد پنهان جهان است — جایی که کار زنان دیده نمی‌شود، اما همه‌چیز بر آن بنا شده است.

نتیجه‌گیری

غزل «آشپزخانه» سیمای پنهان و خشن کار خانگی را آشکار می‌سازد و خواننده را وارد جهان زنان خانه‌ دار می‌کند؛ جهانی سرشار از تکرار، فرسایش و رنج است. این اثر ادبی، فراتر از یک شعر عاشقانه یا اجتماعی، سندی از تجربه‌ ی زیسته‌ی زنان در جوامع مرد سالار، از جمله افغانستان است. آشپزخانه در این غزل، از فضای خصوصی به نماد سلطه و نابرابری تبدیل می‌شود؛ فضایی که در آن، زن در چارچوب وظایف تحمیلی، رویاهای خود را قربانی می‌سازد.

از منظر جامعه‌شناختی و فمینیستی، تحلیل این شعر ما را به مفهوم «کار رایگان خانگی» رهنمون می‌سازد؛ کاری که اگرچه به ظاهر در خدمت خانواده است، اما در واقع، بنیان اقتصادی و روانی نظام مردسالار و سرمایه‌داری را استوار می‌سازد. زن در این چرخه، کار می‌کند، اما مزد نمی‌ گیرد؛ می‌آفریند، اما دیده نمی‌شود. این همان سازوکاری است که نظریه‌ پردازانی چون سیلویا فدریچی، ماریا روزا دلا کوستا، سلما جیمز و نانسی فریزر با نگاهی انتقادی آن را بازشناسی کرده‌اند.

دیدگاه فمینیستی نشان می‌ دهد که کار خانگی نه تنها منبع استثمار اقتصادی، بلکه ابزار کنترل اجتماعی نیز هست. تقسیم کار جنسیتی، در قالب فرهنگی و اخلاقی، زنان را به فداکاری بی‌ پاداش وادار می‌سازد و مردان را در جایگاه اقتدار تثبیت می‌ نماید. فدریچی با تیزبینی این چرخه را «بازتولید انقیاد» می‌نامد.

از سوی دیگر، مفهوم «کاربازتولیدی» — که در نظریه‌های فمینیسم سوسیالیستی جایگاه ویژه‌ای دارند، تأکید می‌کند که کار خانگی به‌ طور مستقیم در حفظ نظام اقتصادی نقش دارد. این کار، نیروی کار را بازتولید می‌کند و سرمایه‌ داری را قادر می‌سازد تا هزینه‌های اجتماعی تولید را به خانواده و به‌ ویژه به زنان منتقل کند.

در پرتو این مباحث، غزل «آشپزخانه» را می‌توان فراخوانی برای آگاهی دانست؛ دعوتی به بازاندیشی درباره‌ی ارزش کار زنان و بازتعریف نقش آنان در خانواده و جامعه. شاعر با زبانی استعاری و انتقادی، نه تنها از درد زن سخن می‌گوید، بلکه از توان و مقاومت او نیز یاد می‌کند. او نشان می‌دهد که در دل همان فضای بسته‌ ی آشپزخانه، زن می‌تواند به آگاهی و شور زندگی دست یابد و در برابر سلطه‌ی تاریخی بایستد.

در نتیجه، این غزل فراتر از مرزهای ادبی، به بیانیه‌ ای اجتماعی بدل می‌شود که بر ضرورت عدالت جنسیتی، بازشناسی اقتصادی کار خانگی، و تغییر نگرش‌های فرهنگی تأکید دارد. برابری جنسیتی تنها زمانی ممکن است که نظام‌های اجتماعی و اقتصادی، کار زنان را به رسمیت بشناسند و ارزش آن را در سیاست‌ گذاری‌های کلان لحاظ کنند.

همچنین، باید اذعان کرد که قالب غزل، با وجود محدودیت‌هایش در وزن و قافیه، در دست لیلی غزل به ابزاری برای بیان اندیشه‌های مدرن بدل شده است. شاعر توانسته است در ساختار سنتی شعر، مفاهیمی چون استثمار، کار بی‌ مزد و تبعیض جنسیتی را در زبانِ فشرده، اما تاثیرگذار بگنجاند.

در پایان، غزل «آشپزخانه» تصویری انسانی از زن در بند نقش‌های سنتی به دست می‌دهد؛ زنی که در تکرار کار روزانه، نه تنها خسته نمی‌شود بلکه به آگاهی می‌ رسد. این اثر، به‌درستی نشان می‌دهد که نقد مردسالاری، تنها در سطح نظری یا سیاسی نیست، بلکه از دل زندگی روزمره آغاز می‌شود: جایی که زن با کفگیر و دیگ، تاریخ مقاومت خود را می‌نویسد.

—————————–

پیوست آکادمیک:  نقد نظری و روش‌شناختی

از دیدگاه نظری، مقاله بر پایه‌ی فمینیسم مادی‌گرایانه و سوسیالیستی بنا شده است؛ رویکردی که کار خانگی را نه مسئله‌ای فردی، بلکه پدیده‌ای ساختاری و اقتصادی می‌داند. با این حال، می‌توان به چند نکته‌ی انتقادی در سطح نظری و متدولوژیک اشاره کرد:

  1. غلبه‌ی چارچوب مارکسی:

مقاله تا حد زیادی به تحلیل مادی از کار خانگی تکیه دارد و از جنبه‌های فرهنگی، روان‌کاوانه و پساساختارگرای فمینیسم کمتر بهره گرفته است. برای نمونه، نظریات جودیت باتلر درباره‌ی جنسیت به‌مثابه امر اجرائی (Performativity) می‌توانست لایه‌های جدیدی از خوانش شعر را بگشاید.

  1. فقدان تحلیل گفتمانی شعر:

اگرچه ساختار نمادین و استعاری شعر توضیح داده شده، اما تحلیل گفتمان انتقادی (Critical Discourse Analysis) به معنای دقیق علمی آن انجام نشده است. بررسی زبان، ریتم و نحو شعر در نسبت با ایدئولوژی می‌توانست مقاله را غنی‌تر سازد.

  1. رویکرد تک ‌متنی:

تمرکز انحصاری بر غزل «آشپزخانه» موجب شده که اثر در انزوا تحلیل شود. مقایسه‌ی تطبیقی با دیگر شعرهای زنانه (مثلاً آثار فروغ فرخزاد و…) می‌توانست ابعاد تاریخی و زیبایی‌شناختی تحلیل را گسترش دهد.

  1. کمبود داده‌های میدانی یا آماری بومی:

مقاله در ارجاع به آمار جهانی (مثلاً ارزش کار رایگان در سطح بین‌المللی) قوی است، اما فقدان داده‌های محلی درباره‌ی وضعیت زنان افغان در خانه و بازار کار، موجب شکاف میان نظریه و واقعیت اجتماعی می‌شود.

  1. روش‌شناسی تفسیری:

متن از روش تحلیل محتوای کیفی بهره می‌گیرد اما چارچوب روش‌شناختی به‌صراحت بیان نشده است. مشخص کردن روش (مثلاً تحلیل گفتمان فمینیستی، هرمنوتیک انتقادی یا تحلیل استعاری) موجب انسجام بیشتر پژوهش می‌شود.

با وجود این کاستی‌ها، مقاله از نظر پیوند نظریه با متن، انسجام درونی و دقت تحلیلی، جایگاه قابل توجهی دارد و می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های گسترده‌تر در حوزه‌ی «ادبیات و فمینیسم در افغانستان معاصر» قرار گیرد.

 

منابع

Adda, J., Dustmann, C. & Stevens, K. (2017). The Career Costs of Children. Journal of Political Economy, 125(2), 293–۳۳۷٫
Albelda, R.P. (1986). Occupational segregation by race and gender, 1958–۱۹۸۱. Industrial and Labor Relations Review, 39, 404–۴۱۱٫
Aliaga, C. (2006). How is the time of women and men distributed in Europe? Statistics in Focus, 4, 1–۱۱٫
Beauvoir, S. de. (1949). Le Deuxième Sexe. Paris: Gallimard.
Coffey, C., et al. (2020). Time to Care: Unpaid and Underpaid Care Work and the Global Inequality Crisis. Oxfam.
Collins, C., Landivar, L., Ruppanner, L. & Scarborough, W.J. (2021). COVID-19 and the gender gap in work hours. Gender, Work and Organization, 28(S1), 101–۱۱۲٫
Danielsson, M. et al. (2012). Psychosocial Stress and Health Problems: Health in Sweden: The National Public Health Report 2012. Scandinavian Journal of Public Health, 40(9), 121–۱۳۴٫
Dalla Costa, M.R. & James, S. (1975). The Power of Women and the Subversion of the Community. London: Falling Wall Press.
Federici, S. (2004). Caliban and the Witch: Women, the Body and Primitive Accumulation. New York: Autonomedia.
Fraser, N. (1997). Justice Interruptus: Critical Reflections on the “Postsocialist” Condition. New York: Routledge.
Giudici, M.S. (2018). Counter-Planning from the Kitchen: For a Feminist Critique of Type. The Journal of Architecture, 23(7–۸), ۱۲۰۳–۱۲۲۹٫
Oakley, A. (1974). The Sociology of Housework. London: Martin Robertson.
Rasak, B. (2022). The Sociology of Housework: Industrial Sociology, Industrial Relations and Human Resource Management. Awka: Fab Educational Books.
Wezerek, G. & Ghodsee, K.R. (2020). Women’s Unpaid Labor Is Worth $10,900,000,000,000. The New York Times, March 5.
غزل، لیلی. (۲۰۲۴). رقص در باروت. کابل: نشر برگ.
فرنج، مارلین. (۱۳۷۳). جنگ علیه زنان. ترجمه‌ی توراندخت تمدن. تهران: نشر علمی.

 

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید