منوچهر فرادیس
هر نامی، از آن نامهای بنام، وقتی به ذهن من میآید یک مجموعه خط و خاطره و نوشته و در نهایت: متن، به یادم میآید. زنده یاد جناب حسین نایل، وقتی نامش به ذهنم میآید، نخستین پدیدهای که به ذهنم میآید کتاب سایهروشنهایی از وضع جامعه هزاره است. از بخت و پروردگار در این قسمت، بسیار سپاسدارم که از سالهای آغازین نوجوانی تا کنون، که میانه جوانی است، این بودن در سرای سپنج میان قلم و کاغذ و دمخور این فرهیختگان جهان متن بودهام.
از آنجا که خودم را بیقرار و جستوجوگر میدانم از نوجوانی با نام این کتاب وزین، سایه روشنهایی از وضع جامعه هزاره، آشنا بودهام. هر کتاب مهمی یا غیر مهمی که درباره هزارهها و هزارستان یا وضع شیعیان کشور مقاله و رساله و کتابی منتشر میشد، کم پیش میآمد که نام این کتاب در بخش کتابنامه یا منابع نوشته نشده باشد. یعنی کتاب مهم که در اغلب هزارهپژوهیها دو دهه گذشته، از آن به عنوان منبع استفاده کردهاند.
سالها گذشت و در آن عصر هرج و مرج و بیبندوباری کرزیی، در آغاز دهه نود هجری خورشیدی نشر زریاب را برای ادای دین یک قطره به دریایش، بهنام استاد محمداعظم رهنورد زریاب، در کابل بنیاد گذاشتم. در کنار کتابهای ادبیات و زیرمجموعههایش، که بیشتر هم، ادبیات داستانی منتشر کردیم تا دیگر کتابها، دوست میداشتم و میدارم برای شناخت بهتر مردمان کشور از گندهارا (قندهار) تا بلیکا (بلخ) و نهنگنهار (ننگرهار) تا هری و بامیان و تمامی جغرافیایی که امروز بهنام افغانستان یاد میشود، کتابهایی در شناخت مردمم نشر کنم. برنامهها بزرگ بود و بودجههای شرف ما، مورچهای. بلندپروازیها بسیار بود، اما آسمان کرزی و غلامبچههایش برای ما بسیار تنگ و تاریک بود. کتابهایی که منتشر کردیم، با آزادگی و نبود وابستگی، بیش از این نمیشد.
یکی از کتابهایی که توانستم در نشر زریاب برای شناخت مردمان مناطق مرکزی کشور، بازنشر کنم، کتاب سایهروشنهایی از وضع جامعه هزاره زندهنام محمدحسین نایل بود. پس از امضای قرارداد با خانواده نایل فقید برای بازنشر، در چاپخانه کاروان کابل، چاپ شد. سال ۱۳۹۴ هجری خورشیدی. اما پس از نشر دیدم که دو صفحهای جابجا چاپ شده است و نادرست. آقای محمدآصف عنابی که مرد شریف و اهل درستی است، مسئول چاپخانه کاروان است. وقتی کتاب چنین با اشتباه از صحافی بیرون شد، برای آقای عنابی گفتم که چنین اشتباهی در چاپ از سوی کارگران شما صورت گرفته است. از بیست سال گذشته، اغلب کارمندان و کارگران فنی چاپخانههای کشور، اهل کشور پاکستان بودهاند که پشتوزبان و در میانشان اغلب زبان فارسی را نیز میدانند. آقای عنابی با روحیه شوخ و شاد اما مودبی که دارد، به شوخی با تسبیح یا چیزی دیگری که در دستش بود به شانه کارگر زد که شما چرا کتاب قومای ما را یک ورق جابجا چاپ کردید؟
گذشت و رفت اما در میان کتابهایی که منتشر کرده بودیم یکی هم همین کتاب بود که استقبالی از آن نشد. مثل کتابهای پژوهی و جدی تاریخی دیگر که در بیست سال گذشته خواننده نداشت. چون ابتذال و وقاحت در مراکز آموزشی و مراکز تحصیلات عالی ما حاکم بود و دیوانههای اقوام، وزیر و استاد و نظریهپرداز بودند و گردانندگان جمهوریت. تا اینکه مکتبهای خصوصی متوجه شدند و چندبار این کتاب، سایهروشنهایی از وضع جامعه هزاره، برای دانشآموزان پخش شد و مسابقه کتابخوانی راه افتاد. کتابی که در بازار فروش نرفته بود و استبقال نشده بود، اما انسان نیکوکاری متوجه شد و این کتاب را به مکتبها برد و آنجا بسیار زود به اهمیت کتاب دانشآموزان پی بردند و اکنون (۱۴۰۴) این کتاب با چاپ نشر زریاب، در بازار کتاب کشور نایاب است.
پس از نشر زریاب، بنیاد اندیشه در کابل، همت کرد و بخش کلان آثار منتشر شده زنده یاد حسین نایل را در بسته زیبا و پاکیزه، بازنشر کرد. آنچه من در نشر زریاب بازچاپ کرده بودم، ادای دینی برای مردمان مناطق مرکزی کشورم بود. همانندی که دوست دارم درباره پشتونها، تاجیکها، اوزبیکها و بلوچها و… کشورم کتابی اگر ناب و نایاب بیابم، یا شود، نشر و بازنشر خواهم کرد. خوشحالم که برای مردمان هزارهام، یک کتاب بازنشر توانستم. کتابی که بدون مبالغه یک دانشنامه کوچک و موجز اما مطمین درباره هزارهها، فرهنگ، جغرافیا، اقتصاد و مذهبشان است.
آنچه قابل ذکر میدانم و مهم، این است که حسین نایل بدون هیاهو، جهانی در خلوت خویش، اینهمه کتابهای مهم نوشت و کاری برای فرهنگ و شناخت مردمان کشور انجام داد. تا آنجا که مطالعه کردهام و به یاد دارم در آثار ایشان، فخرفروشی، تقابل، و نفی دیگری نیست. نباید هم یک اهل قلم واقعی و با شرف، از روی عصبیت بنویسد. بدون سند بنویسد، که قلم شرف و حرمت دارد. اما با تلخی باید گفت که در ۲۰ سال گذشته اغلب به گونهای از اقوام نوشتند که قوم خود را درست و تاریخی و بومی نشان دادند و قوم مقابل را دیگری و بیگانه. این غلط بود، هست و میباشد.
در بیست سال گذشته خیلی از کتابهایی که دهها پیش منتشر شده بودند و در سالهای پسین نایاب شده بود، بازنشر شد. آثاری مثل سراجالتواریخ ملا فیضمحمد کاتب به صورت پاکیزهتر و بهتر از سوی انتشارات عرفان و امیری منتشر شد. بخشی از کتابهای حسین نایل در بنیاد اندیشه بازنشر شد، کارهای زنده نام شهید قلم اسماعیل مبلغ، استاد عبدالاحمد جاوید، خاطرات میر محمدصدیق فرهنگ، مجموعه آثار شعری، ادبی و فلسفی استاد واصف باختری به کوشش عبدالناصر هوتکی، به صورت کامل بازنشر شد. آثار استاد رهنورد زریاب در نشر زریاب بازنشر و آثار جدیدشان نشر شد و در اختیار خوانندگان قرار گرفت. اما کتابهایی هم در تقایل و نفی قوم دیگری نشر شد: «قوم من بومی است و پنج هزار سال تاریخ دارد.»؛ «قوم من ناف تاریخ است.» قوم من… من من من… ما نشد. وحدت ملی جار زدیم و زدند اما ملتی وجود نداشت، و ملت هر کسی، قومش بود، وحدتی به وجود نیامد که ملی شود.
در این میانه، از خود بپرسیم که اینهمه آثاری که دو دهه گذشته، نشر شد و چند روزی هیاهو به پا کرد و موج و موج آمد و رفت، چرا چنین شد؟ به نظر من پاسخ بسیار ساده و بسیط است: تاریخ نبود، پژوهش نبود، سند نبود، جعل و جعال و جهالت و عصبیت بود. تروماها بود که متن شده بود. زمان مصرف داشت و دارد.
در قرن بیستویک، در عصر انفجار اطللاعات و هوش مصنوعی و انترنت، شرمم میآید بنویسم که فلانی قوم در این کشور بوده است فلانی قوم نبوده است. مگر قومی بهتر از آدمیت و انسانیت هست؟! فراموش کردهایم که همه آدمیزادهایم! وقتی آنی که مینویسد قوم من بومی است و قوم تو مهاجر. معنایش این است که من باشم و تو نفی شوی و نابود و نابود هم کردند و میکنند. در بیست سال هیچ رهبر و رهبرنمایی نیامد که در جریان و سازمان و حزب و ریاست و معاونیتش این طرح استعماری را بشکند که ریاست جمهوری از یک قوم، معاونیت اول از یک ولایت و یک قوم، معاونت دوم از یک ولایت و یک قوم دیگر…
در نوشتن هم اغلب آنانی که خودشان را قومپژوه میدانند، چنین کردند و امروز جز برای تاریخ چاپ و نشر، خیلی از کتابهایی که برای قوم، تاریخسازی کرده است و دیگران را نفی، کاربرد و کارایی ندارد. چون سخنان دروغین بابای فراری جمهوریت چهارم.
یاد دانشیمردی چون حسین نایل را گرامی میداریم و به نیکی یاد میکنیم که از او برای مردم کشور جز متن و کار فرهنگی و ساختن و آبادانی چیزی باقی نماند. و ای خوشا عمرهایی که چنین بگذرد. سرانجام همه ما میمیریم اما ای خوشا آنانی که با متن و ساختن و آبادانی عمر گذراندند و متنهای خوب و خواندنی از خود به یادگار گذاشتند. همیشه وقتی سیمای جناب نایل را در تصاویر دیدهام، گرچه کودک بودم که درگذشته است، ۱۳۷۶، اما همیشه سیمایشان یادآور آرامش و ادب و اخلاق و خوشسلیقگی در شمایل، در نظرم است.
یادش گرامی
۱۹/۲/۱۴۰۴
تهران = ایران





نظر بدهید