ادبیات • فرهنگ و هنر

به یاد باهم بودن‌ها

سرمحقق، حسین فرمند، عضو پیشین اکادمی علوم افغانستان

زندگی هر فردی با فرازوفرودهای گذرا و خاطره‌های گوناگون همراه است. در این مسیر پر از راز و رمز، هر انسان پدیده‌ها، رخ‌دادها، چهره‌ها، کردارها و حادثه‌هایی را برمی‌خورد که گاهی موفقیت‌ها و گشایش‌ها را در قبال دارد و زمانی هم رنج‌ها و ناکامی‌ها را. برخی از این تجربه‌ها شادی‌آفرین و ماندگارند و شماری دیگر، یأس‌اندود و نفرت‌برانگیز.

یکی از تجاربی که برای من فرحت‌زا و به‌یادماندنی است، همانا آشنایی با شادروان استاد حسین نایل، ادبیات‌شناس فرهیخته و پژوهشگر دقیق‌اندیش حوزۀ زبان و ادبیات فارسی دری می‌باشد.

آشنایی و همکاری من با جناب استاد، از میزان ۱۳۵۹خ. یعنی زمانی که عضویت اکادمی علوم را حاصل نمودند، آغاز شد. البته نگارنده از بدو تأسیس اکادمی علوم (نیمۀ دوم سال ۱۳۵۷) عضویت آن نهاد را کسب کرده بودم. تا ماه قوس ۱۳۷۲ که نایل بازنشسته شد، بیشتر از سیزده سال و چند ماه، در انستیتوت زبان و ادبیات دری اکادمی علوم، همکار و هم‌دفتر بودیم. بعد از آن نیز الی ۱۶ حمل ۱۳۷۶ که نایل به جاودانگان پیوست، روابط نزدیک و دوستانه و رفت‌وآمد خانوادگی داشتیم و تا هنوز هم با یاد و خاطره‌های آن دانشی‌مرد فاصله نگرفته‌ام.

نایل نه‌تنها ادیب و پژوهشگر ژرف‌اندیش، نکته‌سنج و آگاه از معاییر علمی تحقیق بود، بل شخصیت نهایت مؤدب، مهذب، خوش‌برخورد، خوش‌صحبت و اجتماعی نیز داشت. در نوشته‌ها و مباحث علمی جانب امانت و صداقت را رعایت می‌کرد و از گفتن و نوشتن حقایق و واقعیت‌های علمی هراسی نداشت. چنین موارد را با منطق استوار و شواهد و دلایل انکارناپذیر مستند می‌ساخت و با زبان شسته، شیوا و رسا به نگارش می‌آورد؛ چنانکه پژوهش‌های بازماندهٔ او گواه بی‌تردید این مدعا می‌باشد.

در درازای مدت همکاری در انستیتوت زبان و ادب دری، زنده‌یاد حسین نایل، شادروان ناصر رهیاب یکی دیگر از اعضای آن انستیتوت (افتخار هم‌صنفی بودن در دورۀ ماستری را با ایشان داشتم) و نگارنده پیوسته نوشته‌ها و کارهای پژوهشی خویش را باهم در میان می‌گذاشتیم، کمی‌ها و کاستی‌ها، اشتباهات و نارسایی‌ها را مرفوع و بعد به چاپ و نشر می‌سپردیم که برای هرکدام ما آموزنده و سودمند بود.

یکی دیگر از شیوه‌های کاری نایل این بود که هرگاه مطلب جالب و نکتهٔ دل‌چسبی در خلال مطالعه در روزنامه‌ها، جراید و مجله‌ها پیدا می‌کرد که به ساحهٔ مورد علاقه و کاری‌اش ارتباط می‌داشت، آن را برش (کتنگ) نموده در دفتری که به همین منظور آماده کرده بود، سرش می‌نمود. بدین‌گونه، گنجینه‌های بزرگی از آگاهی و معلومات آماده و در اختیار داشت. هرازگاهی که نیاز می‌افتاد، از آن‌ها بهره می‌جست. اگر تصاریف اندوه‌بار زمان به آن‌ها اثر نگذاشته باشد، شاید هنوز هم نزد خانواده پاسداری شود.

در بهار ۱۳۶۹خ. برای ما سفر کوتاه‌مدت علمی به جمهوری‌های ازبیکستان و تاجیکستان فراهم شد. بیشتر این مدت سه ماه را در دوشنبه، مرکز تاجیکستان و روزهای محدودی را در تاشکند، پایتخت ازبیکستان مصروف دیدوبازدید و کارهای علمی بودیم. هدف از این سفر، عمدتاً آشنایی با سرچشمه‌های مخطوط و مطبوع در برخی از کتابخانه‌های آن دو کشور و استفاده از آن‌ها بود. آقای نایل بیشتر به بررسی و کندوکاو در منابع دست‌اول مربوط به ادبیات سدۀ سیزدهم می‌پرداختند که در پروژه‌های علمی خویش مورد استفاده قرار دادند.

من هم با استفاده از فرصت به‌دست‌آمده، نسخ خطی فارسی دری محفوظ در کتابخانه‌های فردوسی و دانشکدۀ فلالوژی دانشگاه دولتی تاجیکستان و همچنان کتابخانهٔ انستیتوت شرق‌شناسی اکادمی علوم ازبکستان را مرور نموده، یادداشت‌هایی برداشتم که بعداً زیر عنوان «ره‌آورد یک دیدار فرهنگی» در شماره‌های ۴۸ و ۴۹ مجلهٔ خراسان انتشار یافت.

تصادف نیک این‌که در همین برههٔ زمانی، جاودان‌یاد پوهاند سرور همایون، استاد دانشکدۀ ادبیات دانشگاه کابل برای سپری نمودن امتحانات و دفاع از رسالۀ ( تیزس) دکترای خود در دوشنبه به سر می‌برد که اوقات خوشی را باهم سپری کردیم.

فشرده این‌که استاد نایل یکی از سیماهای برازندۀ عرصۀ دانش و فرهنگ زمان خود بود. موصوف با پژوهش‌های ژرف و دقیق علمی، در بین جامعهٔ فرهنگی جایگاه ویژه‌ای داشت و از اعتبار بلند دانشی برخوردار بود. روانش شاد و یادش گرامی باد!