دکتر محمدیونس طغیان ساکایی، استاد بازنشستۀ ادبیات فارسی دری دانشگاه کابل
آشنایی من با استاد حسین نایل زمانی آغاز شد که شورای انسجام ملیت هزاره به وجود آمد. این شورای یک مجله به نام «غرجستان» داشت و من و استاد نایل عضو هیأت تحریریۀ آن مجله بودیم. گاهگاهی زمینۀ دیدار مساعد میشد و ما از دیدار و گفتوگو با او لذت میبردیم. شخصیت متین، عاقبتنگر و با پشتکار بود. پیوسته مصروف تحقیق و نگارش میبود. هیچگاه تظاهر نمیکرد؛ شکستهنفس و متواضع بود. او درک عمیقی از وضعیت روزگار خود داشت و همنشینی با او برای من غنیمت بزرگی بود. در آن روزگار، من یک استادیار جوانتر مصروف تدریس در دانشگاه کابل بودم و استاد نایل یک شخصیت گرم و سرد روزگار چشیده، در آکادمی علوم مصروف تحقیق بود. نقطۀ وصل ما در دفتر مجلۀ «غرجستان» میبود.
استاد نایل یک همکار و دوست نزدیک به نام محمدحسین فرمند داشتند که ایشان نیز عضو آکادمی علوم و مدیرمسئول مجلۀ خراسان بود. من استاد نایل را همیشه با آقای فرمند یکجا میدیدم. آن دو دوستان نزدیک بودند.
هرچند در آن سالها اوضاع شهر کابل اندکاندک آشفته میشد؛ باندهای خرابکار مصروف قتل و ترور و انفجار و خرابکاری بودند؛ اما کار فرهنگی ادامه داشت. در آکادمی علوم تغییرات جدی وارد شده و به فرمان شخص رئیس جمهور وقت یک مجلۀ جدید به نام «خراسان» آغاز به کار کرده بود که آقای فرمند مدیرمسئول و استاد نایل عضویت هیأت تحریر این مجله بودند. اتحادیۀ نویسندگان تشکیل شده بود و در آنجا هم یک مجلۀ ادبی آغاز به نشر کرده بود. استاد نایل عضو انجمن نویسندگان افغانستان و عضو هیأت تحریر مجلۀ «ژوندون» نیز بودند. همچنین، مجلهای به نام «ملیتهای برادر» از جانب وزارت اقوام و قبایل نشر میشد که استاد نایل عضو هیأت تحریر آن مجله نیز بود. ایشان در همۀ این مجلهها مقاله مینوشتند و برخی از مقالات دیگران را هم میدیدند و میخواندند تا برای نشر آماده شوند؛ اما بیشترینه مقالاتی را که با هزارهجات و فرهنگ مردم هزاره ارتباط داشتند، در مجلۀ «غرجستان» به چاپ میرسانیدند. غلامرضا مسکوب مدیرمسئول مجله یکی از شخصیتهای دلسوز و سختکوش بود که پیوسته خبر همۀ نویسندگان را میگرفت و مقاله مطالبه میکرد. یک بایسکل کهنه داشت که همۀ شهر را با آن میپیمود. یک روز به دفترش رفتم؛ روز دشواری بود. غرش موشکهایی که از سر کوهها به سوی کابل شلیک میشدند، جان و روان همۀ مردم شهر را میآزرد. آن روز، مسکوب برخلاف روزهای دیگر خسته به نظر میرسید. در مورد خستگیاش پرسیدم، گفت صدای انفجارها را میشنیدی؟ گفتم بلی. گفت به همین خاطر آمدم خبرت را بگیرم. گفت که رفته بودم به مطبعه، سه بار از در مرگ باز گشتهام.
در آن روز، در مسیر راه سه موشک در نزدیکیهای او اصابت کرده بود و آقای مسکوب تلفات ناشی از آنها را دیده بود. این خاطره را برای آن آوردم تا خوانندگان بدانند که نایل و نویسندگان و محققان مانند او در چه فضایی مینوشتند! استاد نایل کتابهایی چون «سایهروشنهایی از جامعۀ هزاره»، «سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم»، «سخنسرایانی از سدۀ سیزدهم» و دیگر آثار مهم خویش را در همین دوره و در چنین شرایطی به رشتۀ تحریر درآورده است؛ چون استاد نایل کارهای تحقیقاتی خود را از زمانی در سال ۱۳۵۹ آغاز کرد که به عضویت در آکادمی علوم افغانستان پذیرفته شد و تا سالهای هفتاد که دولت وقت سقوط کرد، در حقیقت اوج فعالیتهای علمی استاد نایل به شمار میرود.
مقالات استاد نایل در مجلۀ «غرجستان» خوانندگان بسیار داشت. در حقیقت مجلۀ «غرجستان» نخستین نشریهای بود که در بارۀ یک قوم بلاکشیده، پس از قتل عام، انزوا و سکوت شبگون و دیرپا به فعالیت آغاز کرده بود و هرچه در آن نشر میشد، برای خوانندگان نو و جالب مینمود. من مقالۀ استاد نایل در بارۀ جنرال حسین خان هزاره را که فاتح اصلی جنگ میوند بود، چند بار خواندم. مقالۀ ادبی دیگر ایشان دربارۀ ناطق نیلی و یک اثر ناشناختۀ او () برای من بسیار جالب بود و ما را به این اندیشه وامیداشت که باور کنیم، واقعاً دربارۀ ادبیات معاصر افغانستان کاری انجام نشده است. باید تذکر بدهم که در بارۀ ادبیات سدۀ سیزدهم تنها تحقیقی که انجام شده، از آنِ استاد نایل است. نه پیش از ایشان کسی از محققان کاری با کیفیت تحقیق ایشان انجام داده است و نه پس از ایشان.
آخرین باری که استاد را دیدم، سال ۱۳۷۲خ. بود. از مزارشریف به کابل آمده بودم. رفتم سراغ دوست عزیزم مسکوب؛ او را دیدم. روزی مصروف تماشای کتابها بر روی دیوار مقابل هوتل آرین در پل باغ عمومی بودم که با استاد نایل روبهرو شدم. آنجا در حقیقت یک نمایشگاه دایمی کتاب وجود داشت که چندین کتابفروش از سالهای متمادی در همانجا مصروف فروش کتابهای کهنه هستند. دوستان کتابخوان کابل را معمولاً از آنجا میتوان پیدا کرد. در کنار پیادهرو ایستادیم، قصههایی از غصهها داشتیم. رویشان اندکی آماس کرده بود. پرسیدم. یادم نیست چه پاسخی دادند؛ اما خستگی و ناامیدی از سیمایشان خوانده میشد. دیگر او را ندیدم تا اینکه در سال هفتادوشش (۱۳۷۶خ.) خبر مرگشان همچون تیزابی ذهن و روان همۀ دوستان ما را آزرد. یک سال پس از آن، ما هم آوارۀ پاکستان شدیم. بارها آرزو کردم که ایکاش من هم مانند نایل و دیگر رفتگان، سفر بیبرگشت میداشتم تا با این همه پلشتیهای روزگار مواجه نمیشدم.
در دوران جمهوریت، از فرهنگیان درگذشته یادبودهایی انجام میشد؛ اما متأسفانه از استاد نایل هیچ یادی نشد تا اینکه بنیاد اندیشه به بازنشر برخی از آثار استاد پرداخت و دستنوشتههایشان را جمعآوری و نشر کرد. حالا که جادۀ ابریشم به یادبود آن مرد بزرگ پروندهای روی دست دارد، خوشحالم و از دستاندرکاران این نشریه، بهویژه از عصمت الطاف گرامی سپاسگزارم که به این مهم میپردازد. این کوتاهه را نوشتم تا یادی باشد از آن دوست فرهنگی سفرکردۀ ما که روحش شاد و یادش گرامی باد.
ساکایی
کالیفرنیا، ۲۶ می ۲۰۲۵م.





نظر بدهید