علی امیری
حسین نایل از بسیاری جهات مرد یگانه بود. عضو اکادمی علوم افغانستان بود ولی بیش از آن که یک بروکرات معاشبگیر در یک دستگاه اداری معیوب و مریض باشد، یک پاسبان فرهنگ بود. نایل نه شورشی و انقلابی بود، و نه مجاهد و اسلامگرا. پژوهشهای او در مورد کاتب، تاریخ و سرزمین هزاره و ادبیات فارسی، از جمله سیری در ادبیات دری در قرن سیزدهم، نیز هیچ یک بیبدیل و استثنایی نیستند. اما خود او در مواظبت و مراقبت از فرهنگ و تاریخ و یاد و نام هزاره استثنایی بود. سالهای آزگار ورق بر ورق نهاد و سعی کرد که هیچ چیزی از آنچه میتوانست مربوط به هزاره در روزگار او باشد از قلم نیفتد. بعد از کاتب، او جز معدود رجال فرهنگی هزاره است که اهمیت بایگانی کردن را فهمید. لذا از هر آنچه که به «مسایل هزاره» مربوط میشود، از ورزش تا سیاست، از جغرافیا تا عمران و آبادانی، از مسایل اجتماعی و ظلم و جور کوچی تا سفرهای نمایشی مقامات سیاسی به سرزمین هزاره، از عرایض مردم به ادارات دولتی تا نطقهای نمایندگان هزاره در پارلمان و دهها موضوع دیگر رد پایی در نوشتههای نایل پیداست. و هر یکی از این نوشتهها، گزارشها، معرفی کتاب و نسخههای خطی و بریدههای روزنامه، گوشۀ از تاریخ این مردم را روشن میکند و نوری بر گذشتههای تلخ و تاریک میپاشاند. با حوصله و دقت بسیار همه چیز را با قلم مینوشت و تا واپسین روزهای زندگی مسایل مربوط به هزاره را از لابلای مجلات و روزنامهها و کتاب ها و آرشیفها بیرون میکشید و یکجا ثبت میکرد. شش جلد یادداشتهای او با عنوان «مسایل هزاره» که نا تمام است نشان انضباط، تعهد و دلبستگی عمیق او به این مسایل است. من یادداشتهای بسیاری به قلم او دیدهام که در این مجلدات نیامده است. دیباچۀ محمداسماعیل مبلغ بر مجموعه شعری امواج هریوا سرودۀ غلامرضا مایل هروی را به خط خود استنساخ کرده بود با دقت و حوصلۀ بسیار و رعایت تمام نکات وعلایم نگارشی. چرا یک انسان این قدر نگران و مراقب است؟ چرا فکر میکند که سیل زمانه همه چیز را با خود خواهد برد و تا فرصت هست نباید هیچ چیز را از قلم انداخت؟ لابد پی برده بود که چرخ سیاست بر سرکوب و فراموشی میگردد و دستها و دستگاهایی در کارند تا ما هیچگاه هیچ چیزی را به یاد نیاوریم. از این رو همیشه نگران و مراقب بود و هرچیز راثبت میکرد.
تیپ شخصیتی حسین نایل با محافظهکاری بروکراتیک سنخیت بسیار دارد. اهل شعار و هیاهو نبود. در جنگهای زبانی و فرهنگی زمانۀ خود دخیل نشد، در خط مقدم جهاد یا انقلاب یا کارگران یا زنان، تا جایی که من میدانم، قرار نداشت. ولی در خط مقدم مبارزه با فراموشی قرار داشت. اهمیت بایگانی و ارشیف کردن را فهمید و دور از غوغا و هیاهو تا توانست ثبت کرد، یادداشت برداشت و استنساخ کرد. روش قدیم و منش و بینش مدرن را با هم ترکیب کرده بود. در سنت کاتبان قرار داشت، میرزا بود و هزاران صفحه را با دست نوشت و از صدها مقاله به خط خود نسخه برداشت. ولی درک اهمیت این یادداشتها را از بینش مدرن خود یافته بود. آنقدرها بصیرت و هوشیاری داشت که درک کند که عریضۀ که گوش شنوایی نیافته و در دربار پادشاه به چیزی گرفته نشده است، در پیشگاه تاریخ ارزش بسیار دارد و نکتههای فراوانی را روشن میکند. نایل انقلابی، ستیزهجو و اهل جدل نبود، بلکه محافظهکار و بروکراتمنش بود و از غوغا و جدال میپرهیخت و جز به ندرت در جدلهای روزگار خود وارد نشد و آنجایی هم که از سر ناگزیری وارد شد(مانند برخی مجادلات با عبدالحی حبیبی) ادامه نداد و زود به کار اصلی خود بازگشت. با این حال اما مراقب، محافظ، نگران و پاسدار فرهنگ و تاریخ مردم خویش بود. این نیز سبکی از زیستن و مبارزه است که تا کنون مورد توجه نسل کنونی قرار نگرفته است.
بعد از وفات استاد نایل، تا جایی که یادم میآید، مرحوم حسین شفایی یادداشتی در مجله سراج نوشته و عنوان آن را «یادی از شمع خفته» گذاشته بود. سپاس و قدردانی بایسته و بسزا نثار قلم و قدم و کوششها و زحمات اصحاب مجلۀ «جادۀ ابریشم» باد که نام این شمع خفته را دگربار زنده میکنند و یاد و خاطرۀ او را گرامی میدارند. یاد استاد فقید زنده باد و بر روان پاکش تا جاودان درود!





نظر بدهید