
اشاره
نهمین سالیاد جانباختگان و قربانیان عدالتخواهی جنبش روشنایی را گرامی میداریم و به روح بلندشان درود میفرستیم؛ کسانی که در روز دوم اسد ۱۳۹۵، در شکوهمندترین نمایش مدنی و عدالتخواهیِ تاریخ افغانستان، در کنار مادران، پدران، برادران و خواهرانشان، شرکت کردند و جانشان را در این راه از دست دادند. آنها نه به سنگر تکیه زده بودند، نه سلاح به شانههاشان آویخته بودند و نه چوب و چماق به دست گرفته و دست به خشونت زده بودند؛ بلکه با سلاحِ واژگان و منطق گفتوگو در این نمایش حضور یافته بودند و با منطق گفتوگو و مدنیتْ متعصّبان و تمامیتخواهان ارگ را به چالش میکشیدند و به گفتوگو میطلبیدند. خواستههای آنها برابری و عدالت اجتماعی، رفع ستم، تبعیض و انکار بود. آنها علیه انکار تودهی از مردم افغانستان که پیشینهی تاریخیِ بلند و غنی داشتند و در لایههای مختلف جامعه حضور داشتند، برخاسته بودند. اکنون، نُه سال پس از آن رخداد تاریخی و فاجعهی انسانیِ متصل به آن، انکارْ جدّیتر، قویتر و سیستماتیکتر از آن زمان، در جامعه وجود دارد. جانشینان و جایگزینانِ همان افراد، اینک این انکار سیستماتیک، همگانی و علنی را اعمال میکنند؛ بی هیچ هراسی از مکافات و بی هیچ بیمی از قضاوت تاریخ، افکار عمومی، کشورها و سازمانهای حقوق بشریِ بینالمللی.
استعارهی روشنایی
خواستهی اصلیِ جنبشِ روشنایی، روشنایی بود؛ روشناییِ که به یک معنا محدود و مشخّص بود: عبور خط برق توتاپ از مسیر بامیان ـ میدانوردک، تا تاریکی را از خانههای آن عده از مردم افغانستان بزداید و نور به زاویهها و گوشههای تاریک آنها بتاباند؛ خانههایی که سالها در ظلمت به سر برده بودند و همچنان از نعمت روشنایی محروم بودند. اعضای این جنبش، با منطقِ گفتوگو پا به میدان گذاشتند و مستند و مستدل، خواستههایشان را مطرح کردند و از حکومتِ آن زمان، دستاندرکاران و تصمیمگیرندگان این پروژه، خواستند که صدا، منطق و استدلال آنان را بشنوند و به آن تن دهند. اگر هم فکر میکنند این استدلال و منطق، قناعتبخش، علمی و اقتصادی نیست، در همین میز، آنها را قناعت دهند که چرا این مسیر درست نیست و چرا مسیر بدیل به نفع مردم افغانستان است؛ اما نظام حاکمِ فاشیست، تصمیمگیرندگان متعصّب و کارگزاران تنگنظر و تمامیتخواه داخلیِ این پروژه، صدای بدیهی و خواستههای انسانی آنها را نشنیدند. با سدکردن مسیرهای تظاهراتکنندگان، در منطقهی دهمزنگ متوقفشان کردند و سپس، با خلق فاجعهی دهشتناک و غمانگیز دهمزنگ، در روز دوم اسد ۱۳۹۵، آنها را قلعوقمع و تکّهپاره کردند. برای هیچکسی پوشیده نبود و نیست که عاملان کور این حادثهی غمانگیز، غیر از حلقهی تنگنظر و متعصّبِ مخالف این حقخواهی و این حرکت مدنی، گروه دیگری نبود. در واقع، داعشیان ارگ، این فاجعه را آفریدند.
اما این روشنایی، معنای استعاریِ دیگری نیز داشت که هرچند از لحاظ ظاهری با هم ارتباطی نداشتند؛ اما در واقع، همین معنا، مردم را به خیابان کشانده بود. معنای استعاریی که از آن مراد میشد، همان برابری و عدالت اجتماعی بود، بدون درنظرگرفتن قومیت و نژاد، دین و مذهب، زبان و باورهای سیاسی. به این معنا که مردم هزاره، در روز دوم اسد سال ۱۳۹۵ در جنبش روشنایی، نه صرفاً به خاطر عبور خط برق از مسیر بامیان ـ میدانوردک، بلکه به خاطر عدالت و برابری به خیابان آمدند و ندای حقطلبانه سر دادند.
درد فرق
آنچه مردم را به ستوه آورده بود و بیش از همه آزار میداد، «درد فرق» بود؛ فرقی که از رأس هرم قدرت ناشی میشد و به تمامی بخشها و زمینههای آن گسترش مییافت و اعمال میگردید. به این معنا که میان انسان «هزاره» و انسان «غیرهزاره» «فرق» گذاشته میشد و به همین خاطر، هزارهها واجد حقوقی پنداشته نمیشدند که دیگران داشتند. از فرصتها و امکانات ملی هم بهگونهای که دیگران مستفید میشدند، نباید بهره میبردند و نمیبردند. علیه آنها تبعیض و نابرابری اعمال میشد و در همه جا، سدهای مختلفی در برابر آنها قرار داده میگرفت و به گونههای مختلف، حقوق آنها نادیده گرفته میشد. معترضان هزاره این همه را میدانستند و از وجود این همه «فرق و نابرابری و تعصّب» رنج میبردند که این نکته را به زیبایی، در شعارشان نیز گنجاده بودند: « درد ما برق نیست، درد ما فرق است».
مردم میدانستند که کارشناس تخنیکی شرکت فیشنر آلمانی، مسیر نخستین (بامیان-میدانوردک) را کمهزینه، کوتاه، امن و درست تشخیص داده است؛ اما این «فرق قایلشدن» مسیر منطقی و اولیه را عوض کرده و به سوی دیگری برده است. ازاینرو، مردم آگاهانه و خودجوشْ به خیابان آمدند و حماسهی مدنی و نمایش شکوهمند دوم اسد را به راه انداختد؛ نمایشی که در تاریخ افغانستان نه پیشینه داشت و نه دنباله. چنین است که جنبش روشنایی، در تاریخ افغانستان یک نقطهی عطف است و پاسخ دلخراش حاکمان متعصّب و ناکارآمدِ زمانه به این حرکت مدنی، آن را ماندگارتر و بهیادماندنیتر کرد.
جنبش روشنایی و تغییر نگاه
آنچه در مورد جنبش روشنایی مهم است و در آینده از آن یاد خواهد شد، این است که هزارهها از طریق چنین حرکتهای مدنی، تلاش کردند که نوع نگاه و مواجههی حاکمان، سیاستمداران، کارگزاران امور و در نهایت، مردم افغانستان را نسبت به آدمها و رویدادهای این کشور، دچار دگرگونی و دگردیسی کنند؛ نگاهی که تا حال، در دایرههای تنگ و محدود قومی، قبیلهای، مذهبی و زبانی میچرخید و خودخواهی، تمامیتخواهی و برتریجویی ویژگیهای مهم و اصلی آن را تشکیل میداد. اما هزارهها خواستند این نگاه و مواجههی آنها را انسانی کنند. به این معنا که شهروندان افغانستان را بیش از این که وابسته به گروههای قومی و قبیلهای و زبانی و مذهبی خاصی بنگرند، بهعنوان انسان ببینند؛ انسانی که مستحق یکسری حقوق و آزادیها است و باید از فرصتها و امکانات و دارایی ملی، بهرهی برابر داشته باشد؛ اما متأسفانه، همین خواستهی هزارهها نیز بازهم در چارچوب قومی و منافع قومی، درک و فهم شد که در نتیجه، منجر به خلق فاجعهی دهشتناک دوم اسد سال ۱۳۹۵ در میدان دهمزنگ کابل شد؛ رویدادی که تلخ، غمانگیز و آسیبزننده بود و قلب هزاران خانواده و میلیونها انسان را در افغانستان و جهان شکست. امیدوارم مردم افغانستان و کسانی که در آن زمان، در رأس تصمیمگیری بودند، روزی به این مرحلهای از درک و فهم و آگاهی برسند که مواجههشان با هموطنان و رویدادهای گذشته و زمانهشان، انسانی باشد. آنگاه است که روح جانباختگان حادثهی المناک دهمزنگ شاد خواهد شد و خواستهی آنها تحقق خواهد یافت و آنها به آرامش خواهند رسید.
روانشان شاد و یادشان گرامی باد.





نظر بدهید