Uncategorized • ادبیات • فرهنگ و هنر

حسین نایل؛ قلم‌به‌دست و پژوهشگر دردمند و آگاه

مقدمه

سخن گفتن از کارنامۀ فرهنگی، پژوهشی و ادبی زنده‌یاد استاد حسین نایل، پژوهشگر و عضو اکادمی علوم افغانستان، برای من دشوار است؛ زیرا خودم را در جایگاهی نمی‌بینم که بتوانم حق آن دانشی‌مرد بزرگ را آن‌گونه که باید، ادا کنم. از سویی هم، احاطۀ کامل بر تمام کارها، فعالیت‌ها و حوزه‌هایی که ایشان ورود کرده بود، ندارم. نایل یکی از شخصیت‌های برجستۀ روشن‌اندیش، علمی، تحصیل‌کرده و دانشگاهی جامعۀ افغانستان بود. او با آگاهی از وضعیت سیاسی، تاریخی، اجتماعی و فرهنگی افغانستان در گذشته و زمان خودش، به‌ویژه جامعۀ محروم نگه‌داشته‌شدۀ هزاره، قلم به دست گرفت و به سهم خودش، خشتی بر بنایِ فرهنگ، تاریخ و ادبیات دیرپا و غنی این سرزمین گذاشت و بر غنا و پرباری این بنا کوشید.

دسته‌بندی پژوهش‌ها و آثار نایل

اگر بخواهیم در مورد کارنامۀ زنده‌یاد حسین نایل سخن بگوییم، باید پژوهش‌ها، تلاش‌ها و دغدغه‌های او را در دو حوزۀ عمده دسته‌بندی کنیم؛ یکی در حوزۀ تاریخ و اجتماع و دیگری، در حیطۀ ادبیات و فرهنگ و هنر. نایل، با عطش سیری‌ناپذیر و آگاهی دردمندانه‌ای که داشت، در این زمینه‌ها ورود پیدا کرد و از خودش آثار ارزشمند و قابل‌توجهی به یادگار گذاشت و در واقع، می‌شود گفت که اثر و نشانه‌ای بر سیمای تاریخ، ادبیات و فرهنگ این کشور بر جای گذاشت که خوشا به همت‌شان و قرین آرامش باد روان‌ بلندشان.

کارهای نایل را از جهت دیگری نیز می‌توان دسته‌بندی کرد:

الف. افغانستان‌شمول؛  ب. هزاره‌شمول.

یعنی بخشی از کارهای او برای تاریخ، ادبیات و فرهنگ مردم افغانستان است و برای رشد و غنای زبان و ادبیات فارسی و برای معرفی و ماندگاری چهره‌های بنام فرهنگی، ادبی و هنری این سرزمین. بخش دیگری از آثار و آفرینش‌های نایل مختص جامعۀ هزاره‌ هستند؛ جامعه‌ای که تجربۀ تلخ، طاقت‌فرسا و تروماتیکِ نسل‌کشی و تبعیض‌های سیستماتیک را تجربه کرده و آسیب‌ها، زخم‌ها و پیامدهای این تجربه‌های آسیب‌زا و تلخ را تا دوران او به دوش می‌کشیدند، چنانکه تا حال نیز این زخم‌ها و دردها را به دوش می‌کشند. این بخشی از آثار نایل را می‌توان تلاشی برای معرفی تاریخ، فرهنگ، ادبیات، سرزمین و شخصیت‌های ادبی و فرهنگی این کتلۀ بزرگ اجتماعی و همچنین، تلاشی برای بیان محرومیت‌ها، زخم‌ها و دردهای آن‌ها و در واقع، تلاشی برای از حاشیه به متن آوردن آن‌ها عنوان کرد. او به خوبی می‌دانست که قلع‌وقمع هزاره‌ها توسط عبدالرحمان خان و ادامۀ سیاست عبدالرحمانی توسط جانشینان او، چگونه جامعۀ هزاره را به حاشیه رانده و از متن تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ادبی به دور نگه داشته و به مرز انحطاط رسانده است و این، نیازمند آن است تا صدایی وجود باشد که درد و رنج آن‌ها را فریاد بکشد و تاریخ، فرهنگ، ادبیات، سرزمین و رجال آن‌ها را برای دیگران معرفی کند و آن‌ها را با گذشتۀ پربارشان گره بزند.

همچنین، نایل به این آگاهی رسیده بود که جامعۀ هزاره پس از تجربۀ تروماتیک و تلخ نسل‌زدایی توسط عبدالرحمان خان، امیر جابر و ستمگر، دچار خلأ شده‌اند؛ خلأ فرهنگی، تاریخی و آگاهی. به دنبال این نسل‌زدایی، با اعمال تبعیض سیستمایتک و حذف هدفمند روبه‌رو شده‌اند و از همۀ نهادهای آموزشی، تحصیلی، نظامی، فرهنگی و… محروم شده‌اند. خاطرات این قتل عام را فراموش کرده‌اند؛ زیرا نسل اول و دوم این قربانیان دیگر در میان آن‌ها نیستند؛ اما پیامدهای این ترومای میان‌نسلی را هنوز با خودشان نسل اندر نسل حمل می‌کنند و از زیر بار آن شانه خالی کرده نمی‌توانند. او می‌دانست چیزی که این زخم‌ها را می‌تواند التیام ببخشد و این تودۀ انسانی را با گذشتۀ شکوهمند و پرافتخار تاریخی و فرهنگی‌شان وصل کنند و از این خلأ برهاند، دانش و آگاهی است و همین طور، نوشتن و روایت کردن. او می‌دانست فقدان متن، فقدان روایت، فقدان منابع، برای این جامعه‌ای که همه چیزشان را از دست داده‌اند و تا مرز نابودی به پیش رفته‌اند، زیانبار است. از این رو، با ولع تمام، به تمام کتاب‌ها و منابع و نشریات سرک می‌کشید، می‌خواند و مطالب مربوط به هزاره‌ها، جامعه، تاریخ، ادبیات، شخصیت‌ها و سرزمین آن‌ها را بدون این‌که گزینش خاصی در آن‌ها بکند، گردآوری و بازنویسی می‌کرد یا هم لب و لباب آن‌ها را نقل می‌کرد تا راه را برای پژوهشگران، مورخان و نویسندگان و تحلیل‌گران بعدی هموار کرده باشد. تا آن‌ها مجبور نباشند تمام این منابع را بار دیگر بگردند و خود دریابند که محتوای آن‌ها چیست و در چه سطح است و چقدر قابل استفاده است. مجبور نباشند که دنبال نظر و رأی فلان مورخ و نویسنده تمام این منابع را زیر و رو کنند. او آن‌ها را در مجلدهای مختلف یادداشت کرد و دشواری‌های این کار را خود به جان خرید. ممکن است خودش هم عزم نوشتن کتاب تاریخی‌ای را نیز دربارۀ تاریخ هزاره‌ها داشته و ممکن است چنین قصدی را نداشته و این کارهایش را صرفاً به مثابۀ هموار کردن راه برای پژوهشگران دیگر انجام داده باشد.

برای نگارندۀ این سطور، کارنامۀ نایل از این زاویه ارزشمند است؛ زیرا او همان‌گونه که خودش هم اشاره می‌کند، همین متن‌ها هستند که آگاهی‌بخشند. می‌توانند این خلأ را پر کنند و این جامعۀ فروپاشیده را به گذشته‌شان وصل کنند و راه را برای آیندۀ درخشان هموار کنند. اگر این مهم به انجام نرسد، معلوم نیست چه اتفاق ناگواری در آینده به این جامعه خواهد افتاد: «آگاهی وسیع‌تر و دقیق‌تر از وضع پیشین جامعه در یک مقطع معین زمانی، پژوهش و بررسیِ اسناد و مدارک و منابع مشخص آن هنگام را ضرورت می‌بخشد تا در پرتو آن به زوایا و خفایای رویدادها و پیشامدها و لحظات حساس و زودگذر آشنایی به دست آید و پیامد حوادث در رابطه با گذشته‌ها درک شود.» (نایل، ۱۳۶۵: ۱).

از این‌رو، هدفمندانه سراغ آثار علامه فیض‌محمد کاتب هزاره و دیگر آثار و کتاب‌هایی تاریخی، ادبی و فرهنگی رفت که متعلق به جامعۀ هزاره بودند؛ آثاری که یا توسط قلم‌به‌دستان هزاره نوشته شده بودند یا توسط نویسندگان دیگری خلق شده بودند؛ اما با این جامعه ارتباط داشتند. آن‌ها را گردآوری و معرفی کرد و محتوا و مطالب آن‌ها را در اختیار پژوهندگان دیگر قرار داد. او در واقع، با این کار و تلاشش، رشته‌ای را برای اولین بار در جامعۀ هزاره بنیاد نهاد؛ رشتۀ هزاره‌پژوهی و به قول خودش هزاره‌شناسی.

سرگذشت غم‌انگیز جامعۀ هزاره، محرومیت و بی‌عدالتی‌ای که این جامعه درگیر آن بود، نایل را رنج می‌داد و باعث می‌شد که سر از پا نشناسد و خستگی و ماندگی و محدودیت نگوید. حقیقیت این است که همین بخش از کار نایل را نیز می‌توان کاری برای جامعۀ افغانستان دانست؛ زیرا جامعۀ هزاره نیز بخشی از جامعۀ بزرگ افغانستان است و تاریخ و سرگذشت و فرهنگ و ادب‌شان، نیز بخشی از تاریخ و فرهنگ و ادب این کشور است، هرچند که حاکمان و سیاست‌مداران فاشیست و تمامیت‌خواه این سرزمین، در چند قرن اخیر، چنین حسی نداشته‌اند و سعی کرده‌اند که انسان هزاره را تحقیر کنند و جامعۀ هزاره‌ را بخشی از جامعۀ افغانستان ندانند.

این یادداشت، درنگی است در مورد پژوهش‌های ادبی استاد نایل؛ پژوهش‌هایی که یا در قالب کتاب منتشر شده‌اند و یا در قالب مقاله در نشریات ادبی و فرهنگی آن دوران و بعداً تحت عنوان مجموعه مقالات، به چاپ سپرده شده‌اند.

ادبیات سدۀ سیزدهم؛ حقلۀ مفقود تاریخ ادبیات افغانستان

بخشی از فعالیت‌ها و دست‌آوردهای پژوهشی نایل در حوزۀ ادبیات است؛ چه در زمینۀ زبان فارسی و چه در زمینۀ ادبیات و آثار ادبی شاعران و نویسندگان هزاره‌؛ زیرا او بیش از این‌که یک پژوهشگر حوزۀ تاریخ باشد، استاد و پژوهشگر عرصۀ ادبیات است. نایل از اول میزان سال ۱۳۵۹خ. عضویت اکادمی علوم افغانستان را به دست آورد و تا ماه قوس سال ۱۳۷۲ خ. که بازنشسته شد، به مدت سیزده سال اکادمی علوم افغانستان بود (نایل، (مقدمۀ بنیاد اندیشه بر کتاب سرزمین و رجال هزاره‌جات)، ۱۳۹۵: ۲). همچنین، برای یک دورۀ کوتاه‌مدت یک‌ ساله نیز در دانشگاه کابل به دانشجویان خارجی، ادبیات فارسی تدریس کرد. پژوهش‌ها و کارهای علمی‌ استاد نایل، حاصل این دوران است.

بخش عمدۀ پژوهش‌های ادبی استاد نایل، در مورد ادبیات سدۀ سیزدهم است. به گفتۀ او، تعداد شاعران این سده به بیش از ۳۵۰ تن می‌رسد (نایل، ۱۳۸۲: ۲۹۹)؛ اما از این میان، فقط عدۀ محدودی این خوشبختی را داشته‌اند که آثارشان چاپ شده و یا نسخه‌های خطی و دست‌نویس آن‌ها طعمۀ آتش جنگ‌ها و درگیری‌های بنیان‌برانداز چند قرنۀ افغانستان نشدند و به تعبیر استاد نایل از حوادث زمان جان به سلامت بردند و تا زمان نایل و حتا تا دوران ما باقی ماندند.

سدۀ سیزدهم، سه ویژگی دارد؛ یکی منازعات داخلی، در این دوره خیلی برجسته است. البته، این منازعات بین سران و سرداران دو طایفۀ یک قوم است؛ طایفه‌های سدوزایی‌ و محمدزایی که مدعیان قدرت و حکومت هستند. اقوام و گروه‌های قومی دیگر، نقش آن‌چنانی در این منازاعات ندارند؛ چون آن‌ها هستند که دنبال قدرتند و برای تصاحب قدرت، پای استعمار انگلیس را نیز به کشور باز می‌کنند؛ دوم، فترت ادبی است. در این سده، شاهد خلاقیت و نوآوری در زمینۀ ادبیات نیستیم. آن‌چه خلق شده، با پیروی از گذشتگان بوده، اما در مرتبطۀ نازل‌تر و فروتر. شاعران این سده، نه در غزل  و قصیده توانسته پا جای پای گذشتگان بگذارند و نه در مثنوی و سایر قالب‌ها و ژانرها. آثار ادبی این دوره، بلااستثنا استواری و استحکام گذشته را ندارند؛ سومین مسئله، تجاوز استعمار انگلیس و مبارزات ضد استعماری است. تنها اتفاق متفاوت و متمایزِ این سده، بازنمایی رخدادها و مبارزات وطن‌پرستانۀ مبارزان و وطن‌پرستان در برابر استعمار است. هرچند، منظومه‌هایی که خلق شده‌اند، نه به پایۀ شاهنامۀ فردوسی هستند و نه به پایۀ گرشاسب‌نامۀ اسدی توسی؛ اما خوبی‌ این کارها در این است که ادبیات و مشخصاً ژانر حماسه‌سرایی و جنگنامه‌سرایی، با واقعیت اجتماعی گره خورده و در خدمت روایت واقعیت‌های تلخ و شیرین زمانه بوده است. به قول نایل: «توجه به جنگ‌نامه‌سرایی و توصیف از دلاوری‌ها و کارنامه‌های مجاهدان و سنگرنشینان وطن، یکی دیگر از خصوصیات ادب این زمانه می‌باشد.» (نایل، ۱۳۸۲: ۳۱۵).

  1. سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم

نایل با پژوهش‌هایی که در زمینۀ ادیبان و ادبیات سدۀ سیزدهم انجام داد، توانست روح این دوره را روایت کند و معلوماتی به دست خواننده بسپارد که بسیاری از آن‌ها در هیچ جایی قابل دسترس نیستند و اگر برخی از آن‌ها را در منابع دیگر می‌توان پیدا کرد، بازهم با آن جامعیتی نیست که نایل پرداخته است. از این جهت، کار نایل دربارۀ ادبیات سدۀ سیزدهم زبان فارسی در افغانستان ارزشمند است. تا آن‌جایی که نگارنده می‌داند، در زمینۀ ادبیات سدۀ سیزدهم، این‌ها تنها کارهایی هستند که توسط مرحوم نایل انجام شده‌اند. جالب است که در دانشکده‌های ادبیات دانشگاه‌های افغانستان هم این دوره، مانند حلقۀ گم‌شده، از تدریس و پژوهش باز مانده است. نه‌تنها پژوهش‌های جدید صورت نگرفته است، بلکه آثار و پژوهش‌های استاد نایل هم معرفی و تدریس نشده و نمی‌شوند. این‌که دلیل این برخورد با ادبیات سدۀ سیزدهم و آثار نایل چیست، نگارنده چیزی نمی‌داند و امیدوار است که استادانی که سال‌هاست بر کرسی‌های تدریس ادبیات فارسی تکیه زده‌اند و از امتیازات دولتی بهره برده‌اند، کار نایل را ادامه دهند و آرزوی او را که همانا پژوهش و کنکاش بیشتر در مورد شعر و شاعران این سده است، برآورده کنند.

یکی از کتاب‌هایی که نایل دربارۀ ادبیات این سده نوشت، «سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم» است. استاد نایل این کتاب را در سال ۱۳۶۵خ. نوشت و توسط انستیتوت زبان و ادب دری به چاپ رسید و شامل سه بخش عمده است: الف. چشم‌اندازهای اجتماعی و ادبی افغانستان در سدۀ سیزدهم؛ ب. نمادهایی از ادب سدۀ سیزدهم؛ ج. سرچشمه‌های ادبیات دری سدۀ سیزدهم افغانستان. (نایل، ۱۳۸۲: ج).

از آن‌جایی که خدیجه احمدی، دانشجوی دکتری ادبیات فارسی در دانشگاه تربیت مدرس تهران، یادداشت مفصلی دربارۀ این کتاب نوشته و نکات و مفید و استفاده‌شدنی‌ای را یادآوری کرده است، نگارنده، خوانندگان را به آن جستار، در همین پرونده، ارجاع می‌دهد و از یادآوری مطالب تکراری خودداری می‌کند.

  1. سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم

کتاب «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم» در واقع، رساله‌ای است که زنده‌یاد حسین نایل، در سال ۱۳۷۲خ. برای ترفیع خود از رتبۀ  محقق به رتبۀ معاون سرمحقق و با راهنمایی استاد حسین فرمند در اکادمی علوم افغانستان نوشت. این کتاب در سال ۱۳۸۲خ. به اهتمام عاطفه نورستانی، عضو اکادمی علوم افغانستان، در کابل به چاپ رسید.  دارای ۴۶۹ صفحۀ قطع رقعی است که از سوی اکادمی علوم افغانستان منتشر شده است. به گفتۀ حسین فرمند، استاد راهنمای نایل در انجام این پژوهش: «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم بیست‌وشش مقاله را در ارتباط به سخنوران و سخن‌سنجان سدۀ مورد بحث شامل می‌شود که با مراجعه به سرچشمه‌ها و مآخذ معتبر و دست‌اول و حتی نسخه‌های خطی منحصربه‌فرد تهیه گردیده و معیارهای علمی و پذیرفته‌شدۀ تحقیق حتی‌الامکان در آن رعایت شده است.»  (نایل، ۱۳۸۲: ۱۱).

نایل با نوشتن این کتاب، از رتبۀ محقق به رتبۀ معاون سرمحقق ترفیع گرفت و پژوهشگران و محققان ادبی اکادمی علوم افغانستان این کار را ستودند و آن را تلاشی برای پر کردن یک خلأ علمی عنوان کردند. حسین فرمند در این خصوص یادآوری می‌کند: «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم، به نظر من اثری است کامل و استوار بر میتد تحقیق که بنابر مبرمیت و ضرورت زمان به نگارش آمده، نکته‌ها و مطالب تازه، ابتکاری و سودمند در ارتباط به ادبیات سدۀ مورد بحث در اختیار علاقه‌مندان ادب و فرهنگ قرار می‌دهد.» (همان: هـ).

همچنین کاندید اکادمسین، دکتر محمدیعقوب واحدی، عضو اکادمی علوم افغانستان نیز این کتاب را ارزشمند، مفید و مغتنم دانسته، به ریاست اکادمی علوم افغانستان پیشنهاد کرده بود که هرچه زودتر چاپ و منتشر شود تا پژوهشگران و اهل ادبیات بتوانند از آن استفاده کنند. به گفتۀ وی: «این اثر شامل بررسی  و بازیابی احوال و آثار ۲۳ تن از چهره‌های شناسا و گاهی ناشناس شعر و ادب سدۀ سیزده می‌باشد که در مورد هر یک، جست‌وجو و دقت فراوان صورت پذیرفته و پایه و مقام آن در ادب این سده نموده شده است.» (همان: ح).

به همین شکل، دکتر محمدحسین یمین، استاد پیشین دانشگاه کابل و عضو اکادمی علوم افغانستان نیز این اثر را خوانده و بر آن تقریض نوشته است. استاد دکتر محمدیونس طغیان ساکایی نیز در گفت‌وگو با نگارندۀ این سطور، یادآور شد که «سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم» و «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم» تنها پژوهش‌هایی هستند که دربارۀ ادبیات سدۀ سیزدهم انجام شده‌اند. به گفتۀ وی، نه پیش از استاد نایل کسی دربارۀ ادبیات این دوره پژوهشی انجام داده و نه پس از ایشان. (ساکایی، ۱۴۰۴).

آنچه این کار نایل را از کارهای دیگران، متمایز می‌کند، بررسی وضعیت شعر و ادب و شناخت چهر‌ه‌های ادبی سدۀ سیزدهم است که برای به انجام رساندن این مهم، سراغ آثار، اسناد و گزارش‌های ناشناخته رفته است و با استفاده از آن‌ها، هم وضعیت ادبیات در این سده تبیین شده و هم شاعران و نویسندگان گم‌نام و ناآشنا معرفی شده‌اند. این نکته نشان می‌دهد که نایل، به سوی موضوعات و عناوینی نرفته که پیش از این کار شده باشد و او بتواند داده‌هایی را از این‌جا و آنجا جمع کند و ترفیع بگیرد، بلکه سراغ موضوع و زمینه‌ای رفته که هنوز کاری صورت نگرفته و او توانسته این خلأ را پر کند. نایل خود در این زمینه چنین اظهار می‌دارد: «تا بدین‌صورت، از یک طرف ذخایر مکتوم فرهنگی وطن ما به روشنی آید و از سوی دیگر، دفتر پربرگ و بار ادب وطن، بارورتر و غنامندتر گردد و تاریخ ادبیات این مقطع زمانی که در تاریکی تشویش‌آوری قرار دارد تا حدامکان به روشنی کشانده شود و جای ادب این سده در مجموعۀ تاریخ ادبیات کشور مشخص و معین گردد و خلأ موجود ازین رهگذر در تاریخ ادب وطن ما از میان برداشته شود.» (نایل، ۱۳۸۲: ۲).

به باور نایل، شعر این دوره استحکام، نوآوری و عذوبت سده‌های پیشین را ندارد و کمتر می‌توان عناصر عاطفه و خیال و صنایع بدیعی و هنرهای زبانی را در آن‌ها مشاهده کرد. با این وجود، بازهم، شعر این دوره، حلقه‌ای از زنجیرۀ ادبیات دیرپای زبان فارسی‌ است که باید خوانده، بررسی و تحلیل شود تا گسستی در این زنجیره پدید نیاید. به باور نایل، شعر و ادبیات بازتاب زندگی، حوادث و واقعیت‌های زمان خودش است. از این جهت هم نمی‌توان شعر این دوره را از نظر دور داشت؛ زیرا غفلت از آن می‌تواند ما را از بخشی از رویدادها و وقایع سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این دوره بی‌خبر بگذارد. (همو).

نایل در این کتاب بیست‌ودو تن از شاعران قرن سیزده را معرفی کرده و در مورد کمیت و کیفیت شعرشان سخن گفته است. او تمام تلاش خود را به کار بسته تا منابع مختلف را ببیند و بخواند و تا حد ممکن دفترهای شعری آن‌ها را به دست آورد و خود، شعر آنان را بررسی و تحلیل کند. کتاب «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم» در شش فصل تنظیم شده که در ادامه، جزئیات هر فصل بیان می‌شود:

فصل اول، تحلیل سرچشمه‌ها: این فصل طولانی نیست. نایل بسیار کوتاه و مختصر، آثار و منابعی را که برای انجام این تحقیق سر زده و خوانده، معرفی کرده است تا خواننده دریابد آنچه را که روی دست دارد، با مراجعه به چه منابعی نوشته شده است. بیشتر این آثار، تذکره‌هایی هستند که پیش از نایل نوشته شده‌اند.

فصل دوم، سخنوران غزل‌سرا: نایل در این فصل، هفت‌ تن از شاعران این سده را بدون این‌که ترتیب خاص یا معیار ویژه‌ای در تقدم و تأخر آن‌ها داشته باشد، اول معرفی کرده است، سپس، ویژگی‌هایی فرمی و محتوایی شعر آن‌ها را با استناد به شعرشان و با ذکر مثال، توضیح داده است. نوآوری‌ها و نکته‌بینی‌های شاعران و یا هم ویژگی‌های فردی هر شاعر، از چشم وی پوشیده نمانده‌اند. مضامین مهم و پرتکرار شعر هر کدام را نیز بیرون کرده و نمونه‌هایی برای‌شان آورده است.

نایل، در قسمت معرفی شاعران تمام تلاش خود را به کار بسته تا منابع دست‌اول، یعنی شعر شاعران و نوشته‌ها و تذکره‌های زمان شاعر یا نزدیک به زمان شاعر را پیدا کرده، از آن‌ها استفاده کند؛ اما در بسیاری موارد در این کار ناموفق بوده است؛ زیرا نتوانسته سرنخی از این آثار به دست آورد. جنگ‌ها و ویرانی‌های گوناگون بخشی از این آثار را نابود کرده یا هم به دست کسانی بوده که نه خودشان کاری برای نشر و پخش و معرفی آن‌ها انجام داده و نه به کس دیگری سپرده‌اند. در این صورت، فقط به همان شعرها و نمونه‌هایی اکتفا شده که در دفترها و کتاب‌ها و نوشته‌های دیگر نقل شده‌اند.

شاعرانی که در این بخش معرفی شده‌اند، بیشتر غزل‌سرایند. به عبارت دیگر، غزل قالب دلخواه‌شان است و به قالب‌های دیگر، کمتر توجه نشان داده‌اند. جنیدالله حاذق که شاعر طبیب بوده یا طبیب شاعر، سیدای کروخ، کلب‌علی خان شرر، عبدالمجید بیخود، لعل‌محمد عاجز، مولانا عبدالله مصرع و ولی‌محمد فرزند علی‌محمد، معروف به ولی طواف کابلی، شاعر نابینا، از جملۀ این شاعران هستند.

فصل سوم عرفان‌گرایان: این دسته از شاعران قرن سیزده، گرایش عرفانی دارند و در شعرشان فضای وحدت وجودی حاکم است. به باور آنان، هستی تجلی حق است و ذات حق در تمامی اشیا تجلی یافته است. هرچه هست، اوست و جز او چیزی و کسی وجود ندارد. شاعرانی چون میر محمودشاه عاجر، رحمت بدخشی،  میراحمد میرواعظ، قاضی میرحسین متخلص به ابن‌قاضی، قاضی عبدالواحد صدر صریر، سید احمد ادیب معروف به ادیب پیشاوری و سید میر و… از جملۀ این شاعران هستند.

فصل چهار، حماسه‌سرایان و داستان‌پردازان: مؤلف در این بخش، شاعران و سرایندگانی را معرفی کرده که به شیوۀ شاهنامه و دیگر منظومه‌های حماسی و عاشقانه، شعر سروده و داستان‌پردازی کرده‌اند. در واقع، این شاعران، دلاوری‌ها و مبارزات و جنگ‌های مردم افغانستان را در برابر استعمار انگلیس به نظم درآورده‌اند و از این طریق، بخشی از تاریخ کشورمان را ثبت کرده و تعدادی از چهره‌های دلاور و وطن‌پرست‌مان را معرفی کرده‌اند. به گفتۀ نایل، این جنگ‌نامه‌ها هنر زبانی و زیبایی لفظی و تصویر و تخیل قابل تعریفی ندارند؛ اما از لحاظ تاریخی و ذکر جای‌ها و نام‌های بعضی از سران و سرکردگان مجاهدین ارزش بیشتری دارند.(همان: ۳۲۲). ۱٫ اکبرنامۀ حمید کشمیری؛ ۲٫ اکبرنامه یا ظفرنامۀ قاسم‌علی؛ ۳٫ جنگ‌نامۀ درویش محمدخان؛ ۴٫ جنگ‌نامۀ مولانا محمدغلام غلامی کوهستانی؛ ۵٫ جنگ‌نامۀ میر فیض‌الدین بن امام‌الدین درویش ده یحیایی؛ ۶٫ محمودنامۀ نجم‌الدین ذاکر، از جمله جنگ‌نامه‌هایی هستند که در این دوره سروده شده‌اند.

به گفتۀ نایل: «در منظومه‌های حماسی این عهد، از کارنامه‌ها و دلاوری‌های مبارزان ملی در مقابل قدرت استعماری انگلیس گفت‌وگو می‌شود و به اساس روایات این حماسه‌سرایان، با شماری از چهره‌های وطن‌پرست و ملی آشنایی به دست می‌آید.» (همان: ۲۷۰).

مؤلف در این کتاب، در مورد تمامی این منظومه‌ها سخن نگفته‌، بلکه فقط به منظومه‌های اکبرنامۀ حمید کشمیری و جنگ‌نامۀ مولانا محمدغلام غلامی کوهستانی پرداخته است. او در مورد ویژگی‌های زبانی، معنوی و همین‌طور، منابع و حوادث و رویدادهایی که این منظومه‌ها روایت کرده‌اند، پرداخته است. آنچه اهمیت این داستان‌ها را برجسته می‌کند و نقش آن‌ها را مؤثر، این است که توانسته حوادث و رویدادهای تاریخی را مکتوب کند و از شجاعت و وطن‌پرستی مردم افغانستان بگوید. این‌که جنگ‌های خانمان‌سوز، چه روزگار دشواری بر مردم تحمیل کرد و این‌که خائیان چگونه پای استعمار را به کشور کشیدند. نایل به پیامدهای این جنگ‌ها و درگیری‌ها چنین اشاره می‌کند: «در اثر کشمکش و منازعات آنان وضع اجتماعی شهر کابل به نابسمانی و ناهنجاری می‌انجامد.» (همان: ۲۷۶).

یا: «او در عین حال، از وضع نابسامان شهر کابل و فقر و جهل مرم و نفاق آنان یادآور می‌شود.» (همان: ۲۸۵).

به گفتۀ نایل، در میان این منظومه‌های حماسی، اکبرنامۀ حمید کشمیری، برجسته‌تر از دیگران است و آن روایت رویدادهای روزگار پرآشوب دوران سلطنت شاه شجاع و جنگ‌های سرداران محمدزایی و سدوزایی بر سر تصاحب قدرت و پیکار مبارزان ملی با توسعه‌طلبی سیک‌ها و مقابله با استعمار انگلیس است. (همان: ۳۰۷).

همچنین، در این فصل، منظومۀ دیگری را نیز معرفی کرده که عاشقانه است و به واسطۀ سید رضابخش موسوی معروف به ناطق سروده شده است. «شکرباغ» روایت دلدادگی افسانه‌وار سرایندۀ این منظومه به نساگل، دختر میرناصر بیگ ورث است؛ منظومه‌ای که با پیروی از دیگر منظومه‌های عاشقانۀ تاریخ ادبیات فارسی؛ مانند شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون و خسرو و شیرین و … سروده شده است. نایل به نسخۀ خطی این منظومه دسترسی داشته، آن را خوانده و جزئیات آن را در این کتاب گزارش کرده است.

فصل‌ پنجم، هنرمندان و نگارشگران دیگر: در این بخش به معرفی شاعران و آثار کسانی می‌پردازد که شاعری در ردۀ دوم هنر و فضیلت آن‌ها بوده است. هرچند که شعر و شاعری، هنر اصلی‌شان نبوده و گاهی از سر تفنن و گاهی از سر ذوق به این وادی قدم گذاشته‌اند؛ اما بازهم توانسته شعرهای قابل توجهی از خودشان به جا بگذارند که تاریخ ادبیات نمی‌تواند از کنار آن‌ها بگذرد و بر آن‌ها درنگی نداشده باشد. در این میان، می‌توان از شاعران و هنرمندان ذیل نام برد: شاه محمدحسین بن حسن بن سعید، محمدرضا برنابادی و  ترک علی‌شاه قلندر ترکی.

آخرین گفتار این فصل و این کتاب «نموداری از ادب دری در هند، در سدۀ سیزده» است. نایل در این مقاله، نگاه گذرایی به ادب فارسی در سدۀ سیزدهم، در شبه قاره انداخته و گزارشی از وضعیت ادبی و در نهایت خاموشی ستارۀ شعر و ادب فارسی در سپهر این سرزمین ارائه کرده است. بحث کرده که چگونه زبان و ادب فارسی در این دوران، از رونق افتاد و شاعران فارسی‌زبان، با از دست دادن دربارهای حامی شعر و ادب فارسی، پراکنده شدند و به سرگردانی و بی‌خانمانی افتادند.

ویژگی‌های پژوهش‌های نایل

الف. نگاه انتقادی

نایل با تسلطی که به ادبیات فارسی و به‌ویژه به آثار شاعران و نویسندگان این عصر داشته است، وقتی از نویسندگان و پژوهشگران دیگر استفاده می‌کند، نسبت به آن‌ها نگاه انتقادی دارد؛ یعنی گفته‌های آنان را در مورد شعر شاعران این سده دربست نمی‌پذیرد و به یافته‌ها و گفته‌های آنان، اعتماد نمی‌کند. تمام تلاشش را می‌کند که بتواند منابع دست‌اول‌تر را پیدا کند و آن‌چه را بر زبان می‌آورد، مستند باشد. در بسیاری موارد، سخنان دیگر پژوهشگران را در مورد شاعران این عصر، به شکل مستند و مستدل به چالش می‌کشد:

مثلاً کریم نزیهی جنیدالله حاذق را پیرو سبک هندی می‌داند. یعنی هیچ چون و چرایی در آن نمی‌بیند؛ اما نایل وقتی به اشعارش مراجعه می‌کند و همان مقدار شعری که از او در دست داشته می‌خواند، دریافت تازه‌ای ارائه می‌کند و این دریافتش را چنین بیان می‌کند: «اما بدانسان که از اشعار موجود حاذق پیداست، او تمایل زیادی به سبک هندی نداشته و ویژگی‌های آن به صورت چشم‌گیر در شعر او نمودار نیست، ولی از این جهت که شعر سدۀ سیزدۀ افغانستان تا حد قابل توجهی زیر تأثیر سبک‌هندی قرار داشته، رگه‌های آن سبک  در شعر او دیده می‌شود.» (نایل، ۱۳۸۲: ۱۸).

یعنی به حرف‌ها و ادعاهای پژوهشگران پیش از خود، چه در مورد کیفیت و محتوای شعر شاعران و چه در مورد تعداد آثار آنان اکتفا نکرده است و خودش هم تلاش کرده که با آثار آنان مواجه شود. برای همین، آن‌ها را تهیه کرده، خوانده و یافته‌های خود را به خوانندگان و مخاطبان بیان کرده است.

حسین وفا سلجوقی، در مقاله‌ای در مجلۀ خراسان، دربارۀ عبدالمجید بیخود ادعا می‌کند که هدف بیخود از مدح قدرتمندان طمع و توقع نبوده است؛ اما نایل این ادعا را رد می‌کند. باورمند است: «این ادعا درست نیست؛ زیرا آن‌گاه که شاعر خواست و طمعی نداشته باشد، ضرورتی احساس نمی‌کند که کسی را بستاید.» (همان: ۶۹).

یا شاه عبدالله بدخشی و با پیروی از او دیگر مؤلفان و گزارشگران، میر محمودشاه عاجز را آخرین میر از سلسلۀ میران بدخشان خوانده‌اند. به گفتۀ آن‌ها، میر احمدشاه، پدر عاجز، در حدود بدخشان آن روز حکمرانی داشته است؛ اما نایل وقتی دیوان عاجز را پیدا می‌کند و آن را می‌خواند، با سرنخی که این ادعا را تأیید کند، برنمی‌خورد. حتا حسرت از دست دادن این حکمرانی هم در آثار او دیده نمی‌شود. هیچ سخنی در مورد رفاه حال و آرامی و توانمندی و امکانات زندگی‌اش در گذشته، چیزی بیان نمی‌کند. از این رو، نایل نتیجه می‌گیرد: «و با این نشانه‌ها موضوع میر بودن او درخور تأمل می‌نماید و حتی غیرقابل تصور.» (همان: ۱۳۲).

مرحوم خلیل‌الله خلیلی در کتاب آثار هرات (ج ۳، ص ۱۰۶) از سید میر، یکی دیگر از شاعران سدۀ سیزدهم، سخن می‌گوید، او را از نگاه دقایق معنوی و بدایع لفظی با خاقانی و قاآنی و سلمان همپایه می‌داند: «سید میر در دقایق معنوی و بدایع لفظی بهترین شاعر عصر و خوب‌ترین نویسندۀ هرات معرفی می‌گردد.» (نایل، به نقل از خلیلی، ۱۳۸۲: ۲۵۹)؛ اما نایل این سخن را در مورد سید میر نمی‌پذیرد. به باور او، درست است که سید میر عزم این را داشته که مانند خاقانی چکامه‌های مطنطن با الفاظ غیرمعمولِ ثقیل بگوید و مانند قاآنی صفت‌نامه‌های مطول و آگنده از کلمات دور از ذهن و توصیف‌های عجیب و غریب از طبیعت بسراید؛ اما نتوانسته خاقانی‌وار و قاآنی‌وار سخن بگوید و از عهدۀ این کار برآید.(همان: ۲۶۰). در ادامه، به کاستی‌های لفظی و معنوی اشعار سید میر به صورت نمونه، اشاره می‌کند تا بتواند سخنش را به کرسی بنشاند و مخاطب را مجاب کند.

این نگاه انتقادی، تنها نسبت به کارهای پژوهشی پیش از خود نایل هم نیست. نسبت به شعر این دوره نیز نگاه انتقادی دارد و سعی می‌کند واقعیت را بیان کند؛ یعنی نه در چالۀ توصیف بیفتد و نه در چاه نقد سقوط کند. دربارۀ شعر عبدالله مصرع باورمند است که شعر و کلام او فاقد نوآوری و تازگی است. تعقید و نارسایی در کلامش موج می‌زند. از سویی، کلامش از نگاه محتوایی فقیر نیست. او گفتنی زیادی داشته؛ اما کلامش روان و سلیس نیست. او خودش نیز به این مسئله واقف بوده و بیشتر به محتوا تکیه می‌کرده است. به لفظ و فرم بهایی قائل نبوده است. (همان: ۹۰).

مصرع نیز مانند بسیاری از همگنان و همدوره‌هایش عاشق بیدل بوده و سعی می‌کرده بیدل وار سخن بگوید؛ اما بدیهی است که بیدل‌وار سخن گفتن چقدر دشوار است و این آرزو چقدر به شکست روبه‌رو شده است: «او مضامین رنگین را در الفاظی نه چندان شفاف و صیقلی ارائه می‌دارد و کمتر امکان می‌یابد که مفاهیم دل‌پذیر را در قالب‌های فاخر جا‌به‌جا کند.» (همان: ۹۱).

وقتی دربارۀ شعر ولی طواف کابلی، شاعر نابینای این سده، به نقل از دیگر پژوهشگران سخن می‌گوید، آدم حس می‌کند که او یکی از شاعران برجستۀ سدۀ سیزدهم بوده است که کمتر کاستی و ضعف در آثارش راه پیدا کرده است؛ اما پیشتر که می‌رویم، نایل نظر و دریافتش را از شعر ولی طواف کابلی، چنین بیان میکند: «گزارشگران احوال و اشعار ولی، بر جنبه‌های مثبت گفتار او نظر داشته و گه‌گاه تا سرحد مبالغه و بیش از حد معمول راجع به او سخن گفته و به نقطه‌های ضعف و عیوب گفتار او التفاتی از خود نشان نداده‌اند و به قضاوت و عدالت سخن گفتن را از یاد برده‌اند.» (همان: ۱۱۴).

یا دربارۀ شعر رحمت بدخشی چنین بیان می‌کند: «از دیوان چاپ‌شدۀ رحمت…. آشکار است که او یک شاعر پخته و قوی‌دست نیست و در گفته‌هایش غث و سمین و ناپیراستگی به فراوانی دیده می‌شوند. او زبان مرصع ندارد، خیال که عنصر اصلی شعر است، در سخنش منعکس نیست. مفاهیم گفته نشده و معانی تازه را به ندرت می‌توان در گفته‌هایش پیدا کرد.» (همان: ۱۵۰).

ب. معرفی شاعران گم‌نام

رویکرد نایل در کتاب‌ها، پژوهش‌ها و مقاله‌های ادبی‌ای که بعد از وفات وی به شکل کتاب منتشر شده‌اند، این بود که تلاش می‌کرد شاعران، قلم‌به‌دستان، سخن‌وران و سخن‌سرایان ناشناخته و آثار و فراورده‌های ادبی و هنری آن‌ها را معرفی کند و به حافظۀ تاریخ ثبت کند؛ لذا شاعران و نویسندگانی را به اهل ادب و فرهنگ معرفی کرد که با نهادها و جریان‌های ادبی ارتباط نداشتند و در ولایت‌ها و ولسوالی‌ها و روستاها جوشش‌های عواطف و احساسات‌شان، تجربه‌ها و یافته‌های‌ زیسته‌شان را در قالب شعر روایت می‌کردند. نایل آثار و ویژگی‌های آن‌ها، سطح و محتوای‌شان را معرفی کرد. تا هم از وجود این شاعران آگاهی حاصل شود و هم زمینۀ چاپ و نشر آثارشان فراهم شود. بدین سان، زمینۀ دادوستد و گفت‌وگوی ادبی را در جامعه فراهم می‌کرد. این رویکرد نایل هم کتاب‌های تاریخ‌ادبیاتی‌اش؛ مانند «سیری در ادبیات سدۀ سیزدهم» و «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم.» مشهود است و هم در مقالاتش که در نشریات منتشر می‌شدند. او در «سرزمین و رجال هزاره» (ص ۳۰۶ ـ ۴۰۷) از شاعرانی چون سلطان‌علی ترکمنی، شاعر قصیده‌سرا؛ شاکر، شاعری در زاویۀ گمنامی؛ محمداسحاق گرفتار، شاعر زندان و تبعید؛ عبدالمجید جانی، شاعر بذله‌گو؛ صفرعلی امنی، شاعر آزاداندیش و انتقادگر؛ رمضان صیام، روشنفکر بی‌آرام و پرآرزو؛ شیرعلی قانون، خوش‌نویس ترانه‌سرا؛ خادم‌حسین بیگ، شاعر محلی؛ سلطان‌علی ترکمنی، شاعر قصیده‌سرا؛ محمدناصر نصیب و تعداد زیادی دیگر، یاد می‌کند و آثار و کلام‌شان را معرفی می‌کند؛ شاعرانی که اگر نایل نبود، هرگز نامی از آن‌ها در تاریخ و تاریخ ادبیات به جا نمی‌ماند. کسی از وجود شعر و مضمون و سطح و کیفیت شعر و شاعری آن‌ها آگاهی حاصل نمی‌شد.

دربارۀ سرایندۀ منظومۀ عاشقانۀ «شکرباغ» برای اولین بار در کتاب «سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم» مطالبی فراهم شد و از منظومۀ او سخن به میان آمد و به تفصیل در مورد آن سخن گفت.

پ. دقت و آینده‌نگری

یکی از ویژگی‌های ستودنی دیگر نایل، آینده‌نگری و دورنگری وی نسبت به میراث مکتوب این خطۀ فرهنگی است. وی باورمند است که میراث مکتوب؛ چه عالی و چه متوسط و حتا ضعیف، باید ثبت شوند. با همین نگاه، سراغ کتاب‌ها، آثار، دست‌نوشته‌ها و نسخه‌های خطی می‌رفته و آن‌ها را می‌خوانده و یادداشت‌برداری می‌کرده است. این‌جا است که با ویژگی دیگر نایل روبه‌رو می‌شویم و آن دقت و ژرف‌نگری او است. آثار و نسخه‌های خطی‌ای را که فقط یک بار فرصت خواندن‌شان را داشته و از کسی به امانت گرفته بوده؛ به خوبی خوانده، در مورد زوایای مختلف آن صحبت کرده است. در مورد نقطه‌قوت‌ها و نقطه‌ضعف‌های‌شان سخن گفته و یادآور شده که چرا این آثار باید خوانده و ثبت شوند. مقالاتی که در بخش دوم کتاب «سرزمین و رجال هزاره‌جات» (نایل، ۱۳۹۵: ۱۵۹ـ ۲۶۴) آورده شده‌اند، این ادعا را تأیید می‌کند. خوانندگان می‌توانند به این کتاب مراجعه کنند.

میراث مکتوب برای نایل ارزش بی‌نظیری دارد. هر جایی که نسخۀ خطی‌ای را می‌بیند، در ذهنش است که پیش از این‌که این نسخه‌های خطی نابود شوند، به شکل امروزی چاپ و منتشر شود و از آن استفاده صورت گیرد: «دو نسخه از دیوان عبدالواسع طبیب، این سخنور کمترشناخته‌شده در آرشیف ملی نگهداری می‌شوند که باید روزی طرف شناسایی واقع شوند و مورد ارزشیابی و استفاده اهل ادب قرار گیرند.» (نایل، ۱۳۸۲: ۸۰).

یا هر جایی که از نسخه‌های خطی استفاده کرده، آدرس دارندگان این نسخه‌های خطی را در جا داده است تا نشانه‌هایی داده باشد و این امکان را فراهم کرده باشد تا افراد و نهادهای دلسوز ردیابی‌شان کنند و از نابودی نجات‌شان بدهند.

ت. اشاره به خلأهای پژوهشی

یکی دیگر از ویژگی‌های پژوهش‌ها و اخلاق پژوهشی استاد نایل این است که در کنار استفاده از منابع در راستای تحقیق و پژوهش‌اش، هرگز در برابر آن‌ها، موضع منفعلانه اتخاذ نمی‌کند، بلکه به خوبی به نقطه‌قوت‌ها و نقطه‌ضعف‌های آن‌ها اشاره می‌کند، در جای‌جای پژوهش‌ها و مقاله‌ها و جستارهایش به خلأهای پژوهشی یا به کارهای انجام‌نیافته و انجام‌دادنی نیز اشاره می‌کند و بسیار استادانه، آگاهانه و آینده‌نگرانه، آن‌ها را برجسته می‌کند و به مخاطبانش گوشزد می‌کند که در این ساحه هنوز کاری صورت نگرفته و اهل قلم و پژوهش باید آستین همت بر بزنند و این خلأ را پر کنند؛ به عنوان مشت نمونۀ خروار:

«مقداری از اشعار حاذق به صورت پراکنده در تذکره‌های متأخران و گزینه‌های اشخاص باذوق و دوست‌داران شعر وجود دارد و اگر کسی همت به جمع‌آوری و تدوین آن نماید، کار سودمند و توجه‌پذیری به انجام خواهد آمد.» (همان: ۱۶).

یا وقتی دربارۀ افسانه‌های غرجستان سخن می‌گوید، چنین آرزو می‌کند و با بیان این آرزو، به خلأی اشاره می‌کند: «بدین‌ترتیب، نخستین مجموعه از افسانه‌های عامیانۀ بامیان به میان آورده شده و امید است روزی مجموعۀ علمی‌تر این افسانه‌ها با ثبت لهجه‌ای آن‌ها فراهم آید تا مطالعات علمی فولکلورشناسی دربارۀ افسانه‌های عامیانۀ مردم هزاره را تسهیل بخشد.» (نایل، ۱۳۹۵: ۲۴۴).

روزگار به نایل فرصت نداد تا ببیند که چگونه پژوهشگران پسین، به این حوزه پرداختند و افسانه‌های هزارستان را با روایت‌های مختلف ثبت و مکتوب کنند و بدین‌سان از نابودی نجات‌شان بدهند.

زمانی که سرگذشت پرفراز و نشیب کتاب «ترانه‌های غرجستان» اثر دکتر اسدالله شعور را نقل می‌کند، نیز هدفش این است که اگر عمری برای خودش باقی نباشد، فرهنگیان و قلم‌به‌دستان دیگر پیگیر آن باشند و نگذارند این کار ارزشمند و مغتنم، نابود شود:

«اما قراین بعدی نشان داده است که این نسخه نزد سید خواجه علی‌زاده، کارمند بخش روابط فرهنگی آکادمی علوم شهر دوشنبه می‌باشد، ولی او از آن اظهار بی‌خبری کرده و از ارائۀ آن اثر خودداری ورزیده است. این مطلب را به خاطری در این‌جا نوشتم تا علاقه‌مندان از وجود چنین اثری مطلع باشند و از سرنوشت آن آگاهی داشته باشند و در به دست آوردن آن از طریقی که صواب دانسته شود، اقدام به عمل آورند.» (نایل، ۱۳۹۵: ۱۶۲-۱۶۳).

خوش‌بختانه، این اثر از نابودی نجات پیدا کرد و نایل نیز در آن زمان در قید حیات بود. این اثر ارزشمند، در ایران منتشر شده است.

به گفتۀ نایل، در تاریخ ادبیات قرن سیزده، دو شعر به نام سیدا وجود دارد که تفکیک کلام آن‌ها از یکدیگر دشوار است و برای شناسایی آن‌ها کار زیادی صورت نگرفته است. نایل در این باره چنین اشاره می‌کند که بازهم می‌خواهد یک عرصۀ پرداخته‌نشده را به اهل ادب و نقد و پژوهش گوشزد کند: «اگر دربارۀ این دو «سیدا» و تفکیک اشعار هردو از یکدیگر، پژوهشی درخور و بسنده، صورت بپذیرد و اشتباهاتی که در این زمینه به میان آمده، آشکار ساخته شود، از نظر ادب کشور، کار سودمندی به حساب خواهد آمد.» (همان: ۴۲).

او می‌داند که میدان ادب کشور، شغالی است و کار زیادی صورت نگرفته است. او با یادآوری‌ها و خاطرنشان کردن‌های از این دست، می‌خواهد دینش را ادا کرده باشد و توجه محققان و پژوهشگران دیگر را به عرصه‌های قابل توجه و قابل پرداخت، جلب کند.

همچنین، وقتی دربارۀ منظومۀ «شکرباغ» صحبت می‌کند و خلاصه‌ای از این داستان و گزارشی از کیفیت ادبی آن ارائه می‌کند، چنین اظهار نظر می‌کند: «این نکته که ناطق در نظم این داستان تا چه اندازه زیر تأثیر داستان‌های نظامی و جامی و داستان‌سرایان دیگر قرار گرفته و از گفته‌های آنان سود به دست آورده و یا اقتباس‌هایی نموده، به جای خود قابل بحث و بررسی جداگانه می‌باشد.» (نایل، ۱۳۸۲: ۳۵۷).

او با این یادآوری‌اش، به خوانندگان و مخاطبان می‌گوید که می‌توان روی این منظومۀ عاشقانه و منظومه‌های مشابه پیش از آن، پژوهش مقایسی انجام داد و نکات جدیدی به دست آورد و به جامعۀ ادبی کشور پیشکش کرد.

ث. دادن آدرس‌ نسخه‌های خطی و منابع مهم

دیگر ویژگی حسین نایل، در این پژوهش‌ها این است که آدرس نسخه‌های خطی و منابعی را که با  ادبیات و فرهنگ و هنر این کشور مرتبط هستند، به شکل دقیق می‌دهد. نام کتاب‌ها و کتاب‌خانه را ذکر می‌کند تا افراد دغدغه‌مند و دردمند، به راحتی سراغ آن‌ها بروند. آن‌ها را از دستبرد زمانه نجات بدهند: «رسالۀ او که به الفبای کریلی [سریلیک] نوشته شده، شایستۀ برگردانی به الفبای عربی دانسته می‌شود؛ زیرا این امر به شناسایی حاذق و تثبیت موقف او در ادبیات کشور دارای اهمیت شایانی می‌باشد.» (نایل، ۱۳۸۲: ۲۹).

یکی از شاعران گمنامِ سدۀ سیزدهم، کلب‌علی ‌خان شرر است که دربارۀ او اطلاعات بسیار اندک است و دیوان او نیز در یک نسخه موجود بوده است. نایل، وقتی دربارۀ این شاعر جست‌وجو می‌کند و چیزهای بیشتر از پیشینیان دربارۀ او پیدا می‌کند و حتا رد نسخه‌ای از دیوان او را نیز می‌زند. او دربارۀ این نسخه و این شاعر چنین می‌گوید:

«نسخه‌ای از دیوان شرر که ظاهرا به خط خود شاعر است، در خانوادۀ محمدعلی لعلی، وکیل جغتو در دورۀ نهم شورای ملی و برادر انجنیر محمدیعقوب لعلی، وزیر اسبق فواید عامه، محفوظ است که باری در اختیار استاد صالح پرونتا و عبدالعلی تابع قرار گرفته و بعد از آن کسی نتوانسته از آن استفاده نماید. این نسخه تقریباً نسخۀ نادر از دیوان شرر است که باید روزی با مطالعۀ آن شناسایی کامل شاعر و بازنمایی اشعار او امکان پیدا نماید.» (همان: ۵۳).

یا:

«منظومۀ مخطوط به نام «شکرباغ» که علی‌الظاهر تا کنون نام آن شنیده نشده و در عرصۀ ادب کشور ناشناخته می‌باشد، توسط استاد صالح پرونتا به دست آمده است.» (همان: ۳۲۵).

او با ذکر این یافته‌هایش به خوانندگان و پژوهندگان دیگر می‌گوید که دنبال این نسخه‌ها را بگیرند و نگذارند که حوادث و تحولات روزگار آن‌ها را از صفحۀ تاریخ ادبیات این مرزوبوم و تاریخ ادبیات زبان فارسی نابود کند.

منابع

خلیلی، خلیل‌الله. (۱۳۰۹). آثار هرات، جلد سوم. هرات: مطبعل فخریۀ سلجوقی.

طغیان ساکایی، محمدیونس. (۱۴۰۴). گفت‌وگوی انترنتی با استاد ساکایی، مورخ ۴/ ۴/ ۱۴۰۴٫

نایل، حسین. (۱۳۶۵). یادنامۀ کاتب (مجموعه مقالات). کابل: وزارت امور اقوام و قبایل، ریاست نشرات و امور فرهنگی.

نایل، حسین. (۱۳۸۲). سخن‌سرایانی از سدۀ سیزدهم. به اهتمام عاطفه نورستانی. کابل: آکادمی علوم افغانستان.

نایل، حسین. (۱۳۹۵). سرزمین و رجال هزاره‌جات. چاپ دوم. کابل: انتشارات بنیاد اندیشه.

در مورد نویسنده

Avatar photo

عصمت الطاف

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید