پروین پژواک
در پی تصمیم مقامهای طالبان در عقرب سال ۱۴۰۱ مبنی بر ممنوعیت کامل ورود زنان به پارکهای تفریحی، حضور زنان در فضاهای عمومی در کابل بهگونهای چشمگیر کاهش یافته است. روزهای سال نو و عید سال جدید خورشیدی با کاهش رفتوآمدهای اجتماعی و حضور خانوادهها در فضاهای آزاد سبز و تفریحگاهها همراه بود. در حالی که پیش از حاکمیت طالبان مردم در شهرها، خصوصاً شهر کابل تا دو هفته و یا بیشتر از آن در تفریح، گشتوگذار و سفر به ولایتهای کشور بودند. برای مردم کابل، به ویژه بسیاری از زنان، این روزهای ویژه بهجای تجربهی شادی و حضور در اجتماع، به دورهای از خانهنشینی و انزوا تبدیل شده بود.
بر اساس مشاهدههای میدانی و روایت باشندگان کابل، پارکها و مکانهای تفریحی که در گذشته میزبان حضور گستردهی زنان و خانوادهها بود، اکنون بیشتر در اختیار مردان قرار دارد. بسیاری از زنان میگویند که حتی در صورت تمایل به بیرون رفتن، با موانع مختلفی از جمله محدودیتهای رسمی و نگرانیهای امنیتی مواجهاند.
مارینا پژواک، آموزگار زبان، میگوید: «از وقتی طالبان آمدهاند، با خانواده حتی به رستورانت هم نرفتیم. مادرم همیشه نگران است و میگوید اگر برویم و ناراحت شویم، بهتر است نرویم. قبلاً زیاد به تفریح میرفتیم، اما حالا اصلاً یادم نمیآید آخرین بار کجا برای تفریح رفته باشیم.»
او میافزاید که این محدودیتها بهتدریج بر روحیه زنان نیز تأثیر گذاشته است: «دخترها از خانهبودن رنج میبرند، اما کمکم به کارهای کوچک قناعت میکنند. چیزی که نگرانکننده است این است که این وضعیت نیروی رویاپردازی و خیالپردازی را از میان دختران گرفته است.»
تحولات در محدودیتها نشان میدهد که این وضعیت بهصورت تدریجی تشدید شده است. در ماههای نخست پس از بازگشت طالبان به قدرت در آگست ۲۰۲۱، برای حضور زنان در پارکها روزهای مشخصی تعیین شده بود؛ اما این روند ادامه نیافت و در نهایت به ممنوعیت کامل انجامید. آن زمان، محمد صدیق عاکف، سخنگوی وزارت امر به معروف و نهی از منکر، در توضیح این تصمیم گفته بود: «در ۱۵ ماه گذشته، علیرغم تلاشهای ما، قوانین رعایت نشد… این محدودیت برای همه زنان است، چه با محرم باشند و چه بدون محرم.»
پس از صدور این دستور، مأموران در برخی موارد مانع ورود زنان به پارکها شده و حتی شماری را مجبور به ترک این مکانها کردهاند. در کنار این تصمیمها، تجربههای روزمرهی زنان نشان میدهد که ترس و محدودیت، به بخشی از زندگی عادی آنان تبدیل شده است. ستاره مرادی، یکی از معلمان در کابل، میگوید: «اگر این محدودیتها نمیبود، دوست داشتم به باغ چهلستون، قرغه یا پغمان بروم. طبیعت را خیلی دوست دارم، اما حالا همین هم برای زنان محدود شده است.»
او از ترسی میگوید که در خانوادهها نهادینه شده است: «وقتی بیرون میشوم، در چهره مادرم دلهره را میبینم. آرزو دارم روزی برسد که بدون ترس، با خیال راحت برای نوشیدن یک پیاله قهوه از خانه بیرون بروم.»
این نگرانیها تنها به دختران جوان محدود نمیشود. طاهره، یک مادر خانواده، میگوید که بهدلیل شرایط موجود، به دخترانش اجازه نمیدهد برای تفریح با دوستانشان بیرون بروند: «شرایط خراب است. اگر اتفاقی بیفتد، دیگر جبران نمیشود.»
در همین حال، مژگان ولییار نیز که در یک مرکز آموزشی کار میکند، از تأثیرات روانی این محدودیتها سخن میگوید: «قبلاً با دوستان و همصنفان دانشگاهم به باغ بابر و چهلستون و خصوصاً به زیارت سخی میرفتم که خیلی آرامش داشت. وقتی حال روحیام خوب نبود، رفتن به این مکانها کمکم میکرد.» او تأکید میکند: «آدم از لحاظ روحی به فضای سبز نیاز دارد. حالا حتی همان هم از ما گرفته شده است.»
در بسیاری از فضاهای سبز و تفریحگاهها، حضور مأموران امر به معروف افزایش یافته و به طور مستقیم مانع ورود زنان میشوند. این محدودیتها حتی به زیارتگاهها نیز کشیده شده است. مژگان ولییار درباره تجربه خود میگوید: «تا شش ماه پیش به زیارت سخی میرفتیم. تنها زیارت مانده بود که حالا دروازهاش به روی زنان بسته است. در گذشته سال چند بار میرفتم. خیلی بد شد چون پارسال مدتی در حال بد روانی بودم و دونفره با همکارم به زیارت سخی میرفتم و آرام میشدم. هرچند وقتی میرفتیم عسکرهای طالب و مأموران امر به معروف بودند که میگفتند چادر و لباست را فلان رقم بپوش، با آن هم قانع بودیم. حالا فقط رستورانتها مانده که نمیدانیم چه وقت از ما بگیرند.»
کاهش حضور زنان در فضاهای عمومی، پیامدهایی فراتر از محدودیتهای فردی دارد و بر بافت اجتماعی و اقتصادی نیز اثر گذاشته است. گزارشها نشان میدهد که پس از ممنوعیت ورود زنان، شمار بازدیدکنندگان پارکها بهشدت کاهش یافته و این موضوع به کسبوکارهای وابسته آسیب رسانده است و زنان زیادی از تفریحگاهها که سرگرم فروشندگی و کارهای صعنتی بودند نیز بیکار شدهاند.
محرومیت زنان از تفریح و حضور در فضاهای باز پیامدهای ناگواری بر سلامت روان و میزان موفقیت آنان دارد. نبود فرصت برای استراحت و بازیابی انرژی، باعث انباشت خستگیهای روزمره شده و بهتدریج انگیزه و امید به زندگی را کاهش میدهد. زنانی که امکان بیرون رفتن، تنفس در فضای آزاد و فاصله گرفتن از فشارهای کاری و خانگی را ندارند، بیشتر در معرض فرسودگی روانی، بیانرژی بودن و حتی پرخاشگری قرار میگیرند؛ مسائلی که مستقیماً بر عملکرد فردی و اجتماعی آنان تأثیر منفی میگذارد.
در همین رابطه، فاطمه راشدی، دانشآموختهی رشتهی جامعهشناسی میگوید: «اگر زنان نتوانند به تفریح بروند، خستگی روزمرهیشان رفع نمیشود و نمیتوانند انرژی خود را بازیابی کنند. تفریح برای کسانی که مشکل روحی و روانی دارند بسیار مؤثر است.» به قول او: «هر انسانی بهتدریج از کارهای خانه، کار در بیرون و درس خسته میشود و نیاز به تفریح دارد. اگر زنی بخواهد به طبیعت و فضای آزاد برود اما نتواند، این محدودیت برای او به عقده و بغض تبدیل شده و بهمرور به مشکلات جدیتر روانی میانجامد. برای نمونه، یک زن خانهدار ممکن است پرخاشگر، منفعل، بیانرژی شود، خلاقیت خود را از دست بدهد و حتی امید به زندگیاش کاهش یابد.»
با این حال، در میان تمام این محدودیتها، آنچه همچنان برجسته است، صدای زنانی است که از دل این شرایط سخن میگویند. مارینا پژواک میگوید: «امیدوارم اوضاع بهتر شود و شادیکردن را فراموش نکنیم.» در نهایت، آنچه از این روایتها برمیآید، تصویری روشن اما تلخ از وضعیت زنانی است که از ابتداییترین حقوق اجتماعی خود محروم شدهاند. روزهایی که باید با شادی و حضور در اجتماع همراه میبود، برای بسیاری به انزوای ناخواسته تبدیل شده است.
با وجود اینهمه، امید به تغییر همچنان زنده است. زنانی که با وجود تمام فشارها، هنوز در پی بازپسگیری حق حضور، کار، آموزش و زندگی عادی در جامعهاند. این صداها، هرچند گاه خاموش نگه داشته میشوند، اما همچنان از میان سکوت شنیده میشوند.





نظر بدهید