زرینتاج شاری
درآمد
هفتهی گذشته خبری مبنی بر ممنوعیت استفاده از تلفنهای هوشمند، از سوی رهبر طالبان، ملا هبتالله آخندزاده، برای کارمندان دولتی و اعضای این گروه، در رسانههای اجتماعی منتشر شد؛ حکمی که گفته میشد شفاهی صادر شده و از طریق وزارت عدلیهی این گروه، به تمامی رؤسای دادگاههای نظامی، قوماندانان امنیه و رؤسای استخبارات ابلاغ گردیده و آنها را مؤظف بر نظارت بر اجرای این دستور کردهاند.
به دنبال این خبر، آمریت تعلیمات اسلامی وزارت معارف طالبان، طی مکتوبی به دانشآموزان این نهاد آموزشی، دستور داده که از آوردن تلفنهای هوشمند به مکاتب و مدارس دینی خودداری کنند. همچنین، ویدیویی نیز در صفحات اجتماعی دستبهدست میشد که در آن، تعدادی از افراد وابسته به گروه طالبان، گوشیهای همراهشان را میشکستاندند تا به این محدودیت و ممنوعیت رهبرشان لبیک گفته باشند. تعدادی از معلمان مدرسهای در یکی از ولایتهای شرقی کشور نیز به این کمپین پیوستند و گوشیهای هوشمندشان را شکستند.
سرانجام، روز گذشته، ۲۴ جوزای ۱۴۰۵ این ممنوعیت از ولایت هرات، بهصورت رسمی کلید خورد و نامهای از ریاست معارف این ولایت به تمامی ادارات زیرمجموعهی آن (آمریتهای معارف ولسوالیها، آمریت معارف شهر و آمریت مکاتب و…) فرستاده شد. بر اساس آن، سر از تاریخ فوق، دیگر هیچ کارمند اداری، معلم و دانشآموز اجازهی استفاده از تلفنهای هوشمند را در ساعات رسمی و اداری نخواهد داشت.
همزمان با این نامه، اطلاعیهای هم در کانالهای اطلاعرسانی دانشگاه هرات، از سوی مسئولان دانشگاه همرسانی شد که در آن نیز با استناد به فرمان شفاهی رهبر طالبان، تمامی کارمندان و استادان دانشگاه از استفادهی گوشی هوشمند منع شدهاند و گفته شده که در صورت تخلف، برایشان پیامد بدی خواهد داشت.
امروز (۲۵ جوزا) نیز ممنوعیت استفاده از تلفنهای همراه به کارمندان دولتی ولایت بلخ، از سوی طالبان، ابلاغ شد. بهگفتهی منابع محلی، طالبان در این ولایت پا را فراتر از آنچه پیشتر گفته میشد، گذاشته و استفاده از تلفنهای هوشمند را نهتنها در ساعتهای اداری و محیط کاری، بلکه در خانه و محیط بیرون نیز از اداره نیز برای کارمندان دولت ممنوع اعلام کردهاند. بهگفتهی منابع، در صورتی که کارمندان رعایت نکنند و گوشی نزدشان دیده شود، ضبط و شکسته خواهد شد.
حالا سؤال این است که چنین ممنوعیتی چه انگیزههایی دارد و چشماندازها و اهداف این اقدام گروه طالبان چه میتواند باشد؟ در این یادداشت، تلاش میشود به پیامدهای این اقدام طالبان پرداخته و چشماندازهای آیندهی این گروه را ترسیم کند.
گستردگی استفاده از گوشیهای هوشمند، اینترنت و رسانههای اجتماعی
عصر کنونی را عصر انفجار اطلاعات و عصر مطبوعات، رسانههای جمعی و ارتباطات میگویند؛ عصری که تمامی بخشهای زندگی با اینترنت، گوشیهای هوشمند، رسانههای جمعی و شبکههای اجتماعی گره خورده و اکنون، گوشیهای هوشمند، تنها ابزار تماس با دوستان و نزدیکان نیست، بلکه وسیلهی ارتباطی با جهان دانش، آگاهی، سرگرمی و لذت، و اطلاعات و معلومات نیز است. در روزگار کنونی که فضای مجازی و شبکههای اجتماعی، بیش از پیش، گسترش پیدا کرده و همگانی شدهاند، گوشیهای هوشمند کارکرد رادیو، تلویزیون، دوربین فیلمبرداری و دوربین عکاسی را نیز به عهده دارند. تولید و عرضهی گوشیهای هوشمند، پیدایش اینترنت و تکنولوژیهای نوینِ ارتباطی بخشهای مختلف زندگی انسانها را دچار تحول و دگرگونی کرده و بر ارتباطات اجتماعی آنها تأثیر گذاشته و رابطهشان را با خود، دیگران و جهان پیرامونشان تغییر دادهاند.
شبکههای اجتماعی و رسانههای جمعی با استفاده از اینترنت، دنیای کاربران را وسیع و شبکهی ارتباطاتشان را گسترش داده، امکانات و سهولتهای فراوانی پیش پایشان گذاشتهاند؛ امکانات و سهولتهایی که نبودشان، زندگی کنونی را با چالش فراوانی روبهرو میکنند. امکاناتی که شبکههای اجتماعی به کمک اینترنت، گوشیهای هوشمند و کمپیوترها، فراهم کرده، عبارت از خواندن، گوشدادن، تماشاکردن، دانلودکردن، جستوجوکردن، خریدن، تولید (خبر، گزارش، جستار، مقاله، و…)، نشر و همرسانیکردن، کمککردن از طریق توصیه و راهنمایی، لذتبردن و در نهایت، ارتباط برقرارکردن از طریق تماسهای متنی، صوتی و تصویری.
در این میان، امروزه اگر نگوییم تمامی این کارها، بلکه حداکثر آنها بهوسیلهی گوشیهای هوشمند انجام میشوند. یعنی گوشیهای هوشمند نقش جایگزینناشدنیای را به عهده دارند. به این معنا که با قابلیتهای خاص و کاربردهای نظیر کمپیوترها، امکان بهرهمندی از اینترنت و رسانههای اجتماعی را فراهم کرده است. برای همین، تأثیر رسانههای جمعی نیز در بخشهای مختلف زندگی تشدید یافته است.
استفاده از تلفنهای هوشمند، دو بعد دارد؛ یکی که در بالا بدان پرداخته شد و بهعنوان ابزار نوین تکنولوژیکی، تسهیلکنندهی مشکلات و برآوردهکنندهی نیازهای کاربران است؛ اما بعد دیگر، استفادهی بیش از حد و مضر از آنها است که آسیبرسان و اعتیادآور است. استفادهی بیش از حد، ممکن است منجر به بروز نشانهها و علایم جسمی؛ مانند سردردی، افسردگی، بیانگیزگی و اختلال خواب نزد افراد شود. در این صورت، این ابزار تسهیلکنندهی مشکلات و تأمینکنندهی نیازها، خود در نقش چالش و مشکل زندگی ظاهر شده، سلامت افراد را متأثر میسازند.
به دلیل کارآیی و کارآمدی تلفنهای هوشمند و همچنین، به دلیل سبکی و قابل حملبودن آنها، امروزه این دستگاهها، در سراسر جهان استفاده میشوند و نیازهای روزمرهی کاربران را مرفوع میسازند. هرچند در سال ۲۰۲۶ آمار جهانی کاربران گوشیهای هوشمند منتشر نشده؛ اما بر اساس آمار تخمینی سال ۲۰۲۱ بیش از ۳٫۸ میلیارد نفر از تلفنهای هوشمند استفاده میکردند؛ آماری که نظر به سال ۲۰۱۵ رشد پنجاه درصدی را نشان میدهد. تولید و عرضهی مدلهای بهتر و کارآمدتر تلفنهای هوشمند و همچنین، محبوبیت روزافزون این دستگاهها، ممکن است منجر به استفادهی بیش از حد از آنها شده و در نتیجه، تأثیر منفی بر عملکرد تحصیلی، حرفهای و اجتماعی افراد نیز بگذارد.
حالا سؤال این است که آیا، این اقدام طالبان، تلاشی است برای کاهش و جلوگیری از پیامدهای منفی استفادهی بیش از حد، از تلفنهای هوشمند یا انگیزهها و اهداف دیگری در پی دارد؟
کاهش استفادهی بیش از حد از تلفنهای هوشمند، نیازمند فرهنگسازی و اطلاعرسانی از پیامدهای منفی آن است، نه فرمان رهبر و قدرت نظامی و زور دولتی. اگر طالبان نسبت به پیامدهای منفی استفادهی بیش از حد از تلفنهای همراه نیمنگاهی میداشتند و هدفشان، تأمین سلامت جسمی، روانی و اجتماعی مردم افغانستان بود، از طریق رسانهها، شبکههای اجتماعی و مراکز آموزشی ـ تحصیلی، جامعه را آگاه کرده، نسبت به پیامدهای منفی آن، هشدار میدادند؛ چیزی که در سیاست طالبان وجود نداشته و چه بسا، از این پیامدها بیخبر باشند. چنین برخوردی، نشان میدهد که هدف این گروه، از وضع چنین محدودیتی چیز دیگری است که در زیر بدانها پرداخته میشود.
اهداف منع استفاده از تلفنهای هوشمند
الف. محدودیت روابط اجتماعی، اطلاعرسانی و آزادی بیان
همانطوری که اشارت رفت، تلفنهای هوشمند، اینترنت و شبکههای اجتماعی مجازی، روابط تنگاتنگی داشته و امکان جدیدی از روابط اجتماعی را در فضای مجازی پدید آوردهاند. در واقع، ما شاهد نوعی زندگی در این فضا هستیم؛ زندگیای که دامنهی گسترده و تنوع چشمگیری دارد و بسیاری از محدودیتهای جهان واقع را از میان برداشته است. در این فضا/ عالم، افراد مختلف با سنین متفاوت، گرایشها، مهارتها و قابلیتهای گوناگون، از کشورها و گروههای اجتماعی مختلف حضور دارند و باهم ارتباط برقرار میکنند. زمینهی آموزش و یادگیری، توسعهی فرهنگی، تبادل دانش، هنر و اطلاعات فراهم شده است؛ لذا میتوان گفت که تلفنهای هوشمند، اینترنت و شبکههای اجتماعی، زمینهی گسترش و حفظ روابط اجتماعی را ممکن ساخته و افراد، از طریق نوشتهها، عکسها، فایلهای صوت و تصویری، با دیگران ارتباط برقرار کرده، ابراز وجود میکنند. به زندگیشان معنا بخشیده و نیازهای روحی، روانی و اجتماعیشان را تأمین میکنند.
همچنین، با گسترش استفاده از گوشیهای هوشمند، اینترنت و شبکههای اجتماعی در سالهای اخیر، زمینهی اطلاعرسانی راحت و بهموقع نیز فراهم شده است و در کمترین زمان، افراد زیادی میتوانند از رویدادهای محل کار، تحصیل، شهر، کشور و منطقهشان باخبر شوند و در شرایط بحرانی نیز خودشان را از خطرات و آسیبها نجات بدهند.
در پنج سال گذشته، در افغانستان زیر سلطهی طالبان، اطلاعرسانی آسان و بهموقع از طریق شبکههای اجتماعی و با استفاده از گوشیهای هوشمند توسط مردم افغانستان، یک امر انکارناپذیر و اجتنابناپذیر بوده است. تازهترین موردش، اِعمال محدودیتهای تازه علیه حضور و پوشش زنان از سوی طالبان، در ولایت هرات بود؛ محدودیتی که منجر به بازداشت تعداد زیادی از زنان این ولایت شد و این مسئله، خشم و انزجار جمعی را در داخل و خارج از افغانستان برانگیخت و در داخل و خارج، سبب شکلگیری تجمعات اعتراضی زنان و مردان مدافع حقوق زنان شد. اگر گوشیهای هوشمند، اینترنت و شبکههای اجتماعی نبودند، ظلم و ستم طالبان از چشم جهانیان به دور مانده، فردای تاریخ، طالبان، همهی آنها را نکار میکردند؛ چنانکه با وجود آنهمه اسناد، مدارک و شواهدی که در رسانهها و شبکههای اجتماعی همگانی و همرسانی شدند، بازهم والی هرات، ابو اویس نوراحمد اسلامجار و سایر نهادهای ادارهی طالبان، وقیحانه بازداشت زنان، کشتار و سرکوب معترضان را انکار کردند.
حالا، تصور کنیم که اگر تصویرها و ویدئوهای برخوردهای خشونتآمیز طالبان با زنان و معترضان هزارهی جبرئیل هرات منتشر نمیشدند، چنین خشونتها و برخوردهای غیرانسانی گروه طالبان را چگونه بر آنها میقبولاندیم و به جهانیان نشان میدادیم؟ و اگر گوشیهای هوشمند در دستان مردم نباشند تا ظلم و خیانت و خشونت آنها را روایت کنند، چنین برخوردهای غیرانسانی این گروه را چگونه به حافظهی تاریخ بسپاریم و چگونه دیگران را از وجود آنها باخبر کنیم؟ به زعم نگارنده، آنچه برای طالبان مهم است، این بعد ممنوعیت استفاده از تلفنهای هوشمند، است.
ب. عدم مستندسازی جرم و فساد طالبان
در سالهای گذشته، موارد زیادی از تجاوز جنسی، ازدواجهای اجباری، رسواییهای جنسی، فسادهای اخلاقی و اداری اعضای طالبان و کوچ اجباری و نسلکشی هزارهها توسط طالبان، رسانهای و همگانی شدند؛ رسواییهایی که نشاندهندهی این واقعیت بودند که فساد اخلاقی و اداری، زنبارگی و خشونت جنسی و جنسیتی علیه زنان و اقلیتهای قومی، در تار و پود نظام امارت طالبان رخنه کرده و بهشدّت در میان اعضای این گروه رشد پیدا کرده است. بهعنوان مشت نمونهی خروار، میتوان از افشای مجلس عیش و نوش و برادر عالمگل حقانی، رئیس وقت ادارهی پاسپورت افغانستان، همخوابگی رئیس برشنا با محافظش، تجاوز و بعد ازدواج اجباری قاری سعید خوستی، سخنگوی وقت وزارت داخلهی طالبان بر خانم الهه دلاورزی، مسئول دانشکدهی طب معالجوی دانشگاه طبی کابل و دختر یکی از جنرالان ریاست عمومی امنیت ملی نظام سابق، ازدواج اجباری امانالله حسن، رئیس زراعت ولایت کندوز با یک زن شوهردار، تجاوز آمر جنایی طالبان در ولسوالی ینگی قلعهی ولایت تخار، و… یاد کرد. تردیدی نیست که امکان افشای فساد، تجاوز جنسی و سوء استفادهی گروه طالبان از موقعیت و جایگاه دولتی را گوشیهای هوشمند، اینترنت و شبکههای اجتماعی فراهم کردند. اگر مردم، کارمندان دولتی و نیروهای طالبان، به گوشیهای هوشمند دسترسی نداشته باشند، این فسادها، از پرده بیرون نیفتاده، در نتیجه سرشت زشتِ این گروه کمتر آفتابی شده و طشت رسوایی آنها کمتر از بام میافتد.
بنابراین، دلیل دیگر رهبر این گروه، مبنی بر منع استفاده از تلفنهای هوشمند، عدم مستندسازی فساد، خشونت و رسوایی پیروانش است. سران این گروه قطعاً از وضعیت افرادشان باخبرند و نمیخواهند رسوایی آنها، روایت و مستند شود.
ج. کنترل افکار عمومی
طالبان طی پنج سال گذشته قدرت افکار عمومی و تأثیر آن را بر سیاستهای فاشیستی، تمامیتخواهانه و ضد حقوقبشریشان، بهخوبی تجربه کردهاند. هر اتفاق و رویدادی که در افغانستان زیر سلطهی طالبان رخ داده، در فضای مجازی و افکار عمومی بازتاب گسترده یافته و واکنشهای جمعی در پی داشته است. این واکنشها یا طالبان را بهعنوان عاملان درجهاول رویدادها هدف قرار داده و یا ناکارآمدی و بیمسئولیتی آنها را نشانه رفتهاند. در هر صورت، این طالبان بوده که تحت فشار افکار عمومی در افغانستان و جهان قرار داشتهاند. به این معنا، هیچ اقدام طالبان علیه مردم افغانستان، از چشم مردم، تلفنهای هوشمند، رسانههای اجتماعی و فضای مجازی به دور نمانده و جهان از آنها آگاهی یافتهاند. در مواردی هم، طالبان مجبور به تغییر موضع شدهاند؛ بهگونهی نمونه، طالبان در میزان ۱۴۰۰ بیش از ۳۰۰۰ هزار خانوادهی هزاره را از ۱۵ روستای ولسوالیهای «پاتو» و «گیزاب» ولایت دایکندی، وادار به کوچ اجباری کردند و خانه و زندگی و سرمایهشان را تصاحب کردند. این عمل نژادپرستانهی گروه طالبان، موجی از اعتراضات و انتقادها را علیه سیاست نژادپرستانه، کوچاجباری و نسلکشی هزارهها، برانگیخت که در نهایت، گروه طالبان پس از چند ماه، زیر فشار افکار عمومی، بخشی از هزارهها را به روستاهایشان بازگرداندند؛ هرچند که دیگر چیزی از داشتههای روستائیان هزاره باقی نمانده بود.
به زعم نگارنده، طالبان از طریق ممنوعیت استفاده از گوشیهای هوشمند، میخواهند از شر افکار عمومی بهمثابهی قدرت اجتماعی خلاص شوند و نگذارند که سیاستها و عملکردهای تمامیتخواهانه، قومگرایانه و افراطیشان، به شبکههای مجازی و افکار عمومی برسند.
د. تشدید خفقان، استبدا و سلطهی طالبانی
به باور نگارنده، ممنوعیت استفاده از تلفنهای همراه توسط طالبان، تنها به کارمندان، دانشآموزان و دانشجویان در محیطهای اداری و آموزشی محدود نخواهد ماند. این اولین گامی است که برای تشدید خفقان، استبداد و سلطهی شوونیستی طالبانی برداشته شده است. احتمال اینکه دامنهی محدودیت را گسترش داده، در آینده، استفادهی تمام افراد جامعهی افغانستان را از گوشیهای هوشمند، اینترنت و شبکههای مجازی محدود کنند، خیلی زیاد است. حتا اگر، فقط استفاده از گوشیهای هوشمند برای تمامی افراد جامعه محدود شود، طالبان تا حد زیادی به هدفشان رسیدهاند؛ زیرا این محدودیت، به معنای محدودیت استفاده از شبکههای اجتماعی نیز است. آنگاه، نقش مردم در زمینهی اطلاعرسانی و مقاومت علیه استبداد طالبانی، محدود خواهد شد. در حالیکه مردم در پنج سال گذشته، با روایت و بازتاب فساد، رسوایی، نسلکشی و کوچ اجباری هزارهها، تجاوز به زنان و دختران و بازداشت آنها، علیه سیاستهای این گروه ایستادهاند و نقش مؤثری ایفا کردهاند.
بنابراین، محدودیت استفاده از گوشیهای هوشمند، خفقان و استبداد را تشدید کرده و سلطهی طالبان را دوامدارتر خواهد کرد؛ اقدامی که میتواند در زمینههای آموزش و پرورش، ارتباطات اجتماعی و آزادی بیان نیز تأثیر منفی خواهد گذاشت.





نظر بدهید