زرینتاج شاری
درآمد
بیشتر از ده روز از اعتراض هزارههای جبرئیل هرات (سه شنبه ۱۹ جوزا) میگذرد؛ اعتراضی که علیه محدودیتها و بازداشتهای خشونتآمیز زنان و دختران هرات بهوسیلهی گروه طالبان به اتهام رعایتنکردن پوشش مورد نظر این گروه، صورت گرفت. طالبان واکنش تندی نشان دادند و با شلیک گلوله معترضان را سرکوب و در نهایت، پراکنده ساختند. در اثر تیراندازی نیروهای طالبان، حداقل جانباختن دو نفر و زخمیشدن چندین نفر دیگر تأیید شد. مرتضی کریمی، جوان ۱۶ساله، که یکی از زخمیان این حادثه بود، به دلیل شدّت جراحت ناشی از تیراندازی طالبان، روز دوشنبه ۲۵ جوزا، در شفاخانهی حوزهای هرات جان باخت و پیکرش، تحت نظارت شدید نیروهای استخبارات طالبان و بدون برگزاری مراسم تشییع عمومی، غریبانه و مظلومانه به خاک سپرده شد. بهگفتهی منابع محلی، نیروهای استخبارات طالبان اجازهی تشییع عمومی پیکر مرتضی را به خانواده و بستگان او ندادند و دو نفر از آنها نیز بیستوچهار ساعت، دمِ دروازهی خانهی پدر مرتضی کشیک میدادند و رفتوآمدهای آنها را کنترل میکردند.
در این میان، آنچه اهمیت دارد، روایتهایی از این رویداد و دیگر اتفاقات مهم اجتماعی افغانستانِ زیر سلطهی طالبان است؛ زیرا طالبان مانند دیگر حکومتها، همواره تلاش کردهاند روایت رسمی و باب منافع خودشان را ارائه دهند؛ چیزی که در مورد اعتراض مردمی هرات هم اتفاق افتاد. طالبان از همان روز اول تلاش کردند خواستههای برحق و اعتراض مسالمتآمیز و مدنیِ مردم بهتنگآمدهی جبرئیل را به بیراهه بکشانند. بنابراین، از طریق افراد و گروهها همکارشان در درون جامعهی هزاره، اقدام کرده و مشروعیت این حرکت را زیر سؤال بردند. اولین گام را فردی به نام سید داوود سجادی، عالم دین و یکی از همکاران طالبان، برداشت و با نشر یک نوار تصویری، معترضان را «جوانان جاهل، غافل و خودفروخته» خواند که فریب رسانههای بیرون از افغانستان را خوردهاند. در گام بعدی، رسانههای زیر حاکمیت طالبان، گزارشهای جانبدارانه از امارت طالبان منتشر کردند و بازهم از نقش رسانههای بیرونی یاد نمودند. پس از آن، نشستی از سوی تعدادی از عالمان دین و متنفذان منطقهی جبرئیل- تحت فشار نیروهای طالبان و به حمایت از این گروه- برگزار شد که بازهم موضع سید داوود سجادی را اختیار کردند. در نهایت، مقامهای طالبان خود از طریق مصاحبهها و گفتوگوها با رسانهها، روایتی ضدّ روایت مردمی و ضدّ واقعیت میدانی، ارائه دادند؛ پادروایتی که از خواستهها و حرکت مردمی جبرئیل هرات، مشروعیتزدایی کرده، این حرکت اجتماعی و مدنی را سیاسی جلوه دادند و حتی مسئولیت تیراندازی و کشتن و زخمیکردن معترضان را هم به عهده نگرفتند و آن را به دوش خود معترضان گذاشتند. این درحالیاست که مردم جبرئیل در برابر محدودیتها، خشونتها و آپارتاید جنسیتی گروه طالبان علیه زنان افغانستان بهطور عام و زنان ولایت هرات، بهطور ویژه، ایستادند، به خیابانها آمده و شعار «تحصیل، کار، آزادی» سردادند.
میدان روایت
امروزه، در افغانستان جنگ و مقاومت علیه طالب در دو سطح جریان دارد؛ یکی جنگ و مقاومتی که آن را معترضان هرات و دیگر کنشگران اجتماعی به پیش میبرند و دیگر، جنگ و مقاومت روایتها و بازنماییها که آن را رسانههای مخالف سیاست، سلطه و ایدئولوژی طالبان و خود مردم، به پیش میبرند.
طالبان در هردو سطح، فعّالاند و سعی میورزند تا هردو میدان را در تسخیر خود داشته باشند. علاوهبر اینکه جنگ و مقاومت میدانی را از طریق اعمال خشونت و قدرت و فشار، سرکوب نموده و در نهایت، خاموش میکنند، میخواهند میدان روایت و بازنمایی را نیز از طریق اعترافهای اجباری و تحت شکنجه، رسانههای تحت حاکمیتشان، منابر، مساجد و اظهار نظرهای رسمی این گروه، بهوسیلهی سخنگویان و مقامات ذیدخلشان، در تصرّف خود داشته باشند و تا اینجا، گامهای عملی زیادی نیز برداشتهاند. بهگونهی نمونه، میتوان از سرگذشت مهدی انصاری، خبرنگار هزارهتبار آژانس خبری افغاننیوز، یاد کرد. او به تاریخ ۱۴ میزان ۱۴۰۳، هنگام بازگشت از محل کارش، از سوی استخبارات طالبان بازداشت و بدون داشتن وکیل مدافع، محاکمه و در نهایت، به اتهام تبلیغ علیه نظام امارت اسلامی طالبان و همکاری با رسانههای مغرض، به یکونیم سال زندان محکوم شد. انصاری پس از اینکه به تاریخ ۲۷ حوت ۱۴۰۴ از زندان رها شد، طالبان اعتراف اجباری او را نیز به دست نشر سپردند و بدینسان، بر بازداشت، سرکوب، محدودسازی و شکنجهی خبرنگاران و فعالان رسانهای، از سوی این گروه، مهر تأیید زدند.
نمونهی دیگر، قضیهی طاووس ۲۶ساله و محمد (شوهر)، باشندگان هزارهتبار قریهی «بیدگ» از مربوطات ولسوالی اشترلی ولایت دایکندی است. حدود ده ماه پس از ازدواج این زوج، مرد پشتونتبار ۶۰ سالهای به نام اسدالله فرزند حاجی معلم، باشندهی روستای تمزان ولسوالی پاتو، در ولسوالی اشترلی شکایت ثبت کرده و ادعا نمود که طاووس همسر اوست؛ ادعایی که هیچ سندی نداشت. ادارهی محلی طالبان اما به جای خواستن سند از مدعی، از مدعیعلیه سند خواست. خانوادهی این زوج عقدنامهی شرعی و شواهد اهالی روستا را ارائه کردند؛ اما مورد قبول قاضی محکمهی محلی طالبان قرار نگرفت و خانوادهی این زوج را بازداشت و زندانی کرد. این قضیه به رسانهها درز کرد و در فضای رسانهای و اجتماعی بازتاب گسترده به پا نمود. ادارهی محلی طالبان، پدر طاووس و محمد را به مرکز ولایت دایکندی جلب کردند و از آنها اعتراف اجباری گرفته و آن را منتشر کردند. در این اعتراف اجباری، پدر طاووس و محمد، اخبار و گزارشهای منتشرشده را نادرست خواندند. بدیهی بود که این اعتراف، اجباری و تحت فشار گرفته شده؛ وگرنه، عرایض، عقدنامه و دیگر اسناد و شواهد را خانوادهی این زوج به رسانهها فرستاده و قضیه را همگانی کرده بودند.
آخرین مورد هم اعتراض مدنی هزارههای جبرئیل هرات بود که در نخست بدان اشارت رفت. اکنون مقامهای امنیتی ولایت هرات با رسانهها گفتوگو کرده و اعتراض از سر درماندگی مردم جبرئیل را دسیسهی رسانهها و فضای مجازی دانستهاند. مهمتر از همه اینکه، مسئولیت تیراندازی، کشتار و زخمیکردن معترضان را هم به گردن خودشان انداخته و ادعا کردهاند که افراد بازداشتشده اعتراف کردهاند که از سوی عوامل خارجی پروژه دریافت کردهاند تا به سوی معترضان و مردم تیراندازی نمایند. باید منتظر نشر اعترافهای اجباری معترضان بازداشتشده نیز باشیم؛ درست به همان شکلی که طالبان اعترافهای اجباری قبلی را به نشر سپردند. هرچند این ادعا و احیاناً نشر اعترافهای اجباری، با وجود آن همه اسناد و شواهد منتشرشده از روز اعتراض و از لحظهی سرکوب و تیراندازی معترضان بهوسیلهی مأموران طالب، دروغ شاخداری مینماید؛ اما این تلاشها بیانکنندهی این واقعیت است که طالبان در صدد خلق پادروایتی هستند تا روایت مردمی و روایت واقعی را به چالش بکشند.
میدان سیاست، قدرت و سلطه، در دستان طالبان است. آنها کوچکترین صدای مخالف و کوچکترین کنشی که سیاست هژمونیشان را به چالش بکشد، با گلوله، بازداشت و شکنجه پاسخ میدهند. نمیگذارند این صدا در کوچهها بپیچد، موج بیداری و آگاهی خلق کند. هرچند ما با دستان خالی، محدودیتها، خفقان و استبداد موجود، نمیتوانیم برتر این میدان باشیم؛ ولی میتوانیم در میدان «روایت و بازنمایی» نقش مؤثرتر و فعالتری داشته باشیم و علیه سلطه و سرکوب طالبان، مقاومت و ایستادگی کنیم و اجازه ندهیم این گروه، واقعیت را مسخ کرده و روایتهای وارونهای از آن به خورد جامعه، جهان و تاریخ دهند.
روایتگری و بازنمایی بهمثابهی کنش مقاومتی
وقتی از میدان روایت و بازنمایی صحبت میکنم، منظورم معنای عام این واژه است، نه معنای خاص آن که محدود به ادبیات داستانی میشود. معنای عام روایت و بازنمایی دامنهی گسترده و فراخی دارد که شامل خبر، گزارش، خاطره، سفرنامه، عکاسی، نقاشی، پیکرتراشی، موسیقی، شعر، داستان، خامکدوزی و دیگر اشکال هنر میشود. آنچه اکنون جامعهی ما بیش از پیش بدان نیازمند است، این عرصه است. تمامی کسانی که میتوانند، صرفنظر از کمیت و کیفیت کارشان، خاطرات، چشمدیدها، احساسات، آرزوها، ترسها و نگرانیهایشان را روایت کنند و اگر از پیامدهای ناگوار آن میهراسند، به شکل مستعار، برای رسانهها بفرستند و منتشر کنند. همین روایتها، میتوانند روح استبداد و خفقان طالبانی را به تصویر بکشند و برای فردای تاریخ، برای تحلیلهای جامعهشناختی، روانشناختی و تاریخگرایانه ضروری و مهم است.
مقاومت و ایستادگی تنها از طریق جنبشهای اجتماعی نمود پیدا نمیکند، بلکه زندگی روزمره هم میتواند محمل بروز مقاومت باشد و یکی از زمینههای این مقاومت، روایت و بازنمایی خشونت، ظلم، ستم، استبداد و کشتار دستهجمعی است. بنابراین، مقاومت فقط شکل فیزیکی ندارد که توسط گروههای مسلح یا جنبشهای اعتراضی در خیابان صورت گیرد، بلکه کنشهای کلامی؛ مانند گفتوگو، شکستن سکوت و روایت و بازنمایی تجربهها و چشمهای افراد در سایهی نظام استبدادی، نیز نوعی مقاومت است.
علاوه بر اینکه این روایتگری، تلاشی است برای مقاومت و ایستادگی علیه خفقان موجود، نوعی واژهتراپی و روایتدرمانی نیز خواهد بود؛ بهویژه برای دختران و زنان افغانستان که تمامی زمینههای حضور و ابراز وجود اجتماعی، از آنها سلب شدهاند؛ لذا وقتی نمیتوانیم کارهای بزرگی انجام دهیم که منجر به تغییرات بزرگی شوند، خوب است که با انجام دوامدار کارهای کوچک، زمینهساز تغییرات بزرگی در آینده شویم.
یکی از کارهای کوچکی که در دایرهی توان، امکانات و اختیارمان قرار دارد، عمل روایتگری است. قطعاً منظورم این نیست که رمانها، داستانهای کوتاه و شعرهای فاخری بیافرینیم که جهان را انگشتبهدهان بگذارد، بلکه منظورم شکل کاملاً معمولی و حتی پیش پاافتادهاش است. مهم این است که ما در برابر رویدادهای دوروبرمان سکوت نکنیم و از کنارشان با بیاعتنایی نگذریم و در جایی از زندگیمان آنها را به حافظهی جمعی بسپاریم.
بایگانی به مثابهی مقاومت
نکتهی دیگری که میخواهم بدان اشاره کنم، مسئلهی «بایگانیکردن بهمثابهی مقاومت» است. اگر به تجربهی یهودیان نگاه کنیم، میتوانیم از سرگذشت آنها درس خوبی بگیرم. به این معنا، اگر یکی از دلایل معرفی کشتار دستهجمعی، حذف و انکار بیرحمانهی یهودیان توسط نازیها، بهعنوان هولوکاست، کشف اردوگاههای کار اجباری نازیها بود؛ بدون تردید، دلایل دیگر آن، روایت و بایگانیکردن تجارب و چشمدیدهای شخصی یهودیان بود؛ همان کسانی که از این اردوگاهها جان سالم به در بردند. شاید آنهایی که تجربهها و چشمدیدهایشان را با نوشتن یادداشتها و خاطرات روزانه، مکتوب میکردند، هرگز باورشان نمیشد که روزی، این خاطرات به دست جهانیان برسند و زمینهی معرفی «نازیها» را بهعنوان «شرّ مطلق» در تاریخ جهان فراهم آورد؛ اما آنها قطعاً این امید را داشتند که از کنار رویدادهای فجیع دوروبرشان و از کنار تجربههای تلخشان به راحتی نگذشتند، مکتوب کرده، نزد خود نگه داشتند.
بنابراین، این تجربهی یهودیان، میتواند در این مقطع تاریخی، برای مردم افغانستان آموزنده و راهگشا باشد. اگر انتظار داشته باشیم کشتار، سرکوب، انکار و حذف زنان و اقلیتهای نژادی توسط طالبان، در تاریخ و خاطرهی جمعیمان بهعنوان «شرّ مطلق» تثبیت و ماندگار شود، بایستی خاطرات، احساسات و چشمدیدهای امروزمان را ثبت و بایگانی کنیم و کسانی که اکنون سایهی سنگین سلطهی طالبان را عملاً در افغانستان تجربه میکنند و شاهد فجایع، خشونتها و رویدادهای تروماتیک هستند، مسئولیت بیشتری به عهده دارند. مهم نیست که این تجربهها و احساسات در چه قالبی (خاطره، نقاشی، شعر، داستان، خامکدوزی یا…) و با چه کیفیتی (ضعیف، متوسط و قوی) ثبت میشوند، مهم نفس ثبت و بایگانیکردن آنهاست که باید اتفاق بیفتد. وقتی سالها بعد، طالبی در کار نیست، این تجربهها و خاطرات دست اول، بیش از پیش، اهمیت پیدا میکنند و زمینهی مطالعات و تحقیقهای بعدی را فراهم میآورند.
شاید آنچه را که اکنون روایت میکنیم و در گوشهای کنار میگذاریم، به نظرمان پیشپاافتاده، کماهمیت و حتی بیارزش جلوه کنند؛ اما تردید نکنیم که با انجام همین کارهای بهظاهر پیشپاافتاده و بیارزش، علیه ستمگری، بیداد، خشونت، استبداد و خفقان نظام طالبانی مقاومت میکنیم و زمینهی معرفی «طالبان» بهعنوان «شر مطلق» را در آینده فراهم میسازیم.





نظر بدهید