گفتوگویی از عادله آذین نظری
جشنوارهی داستان کوتاه «اوسانه»، که از سوی «خانه داستان بلخ» برگزار میشود، در سالهای اخیر به یکی از مهمترین رویدادهای ادبیِ ویژهی نویسندگان جوان افغانستان تبدیل شده است. این جشنواره، با هدف حمایت از استعدادهای نوظهور داستاننویسی، هرسال میزبان دهها نویسندهی جوان از نقاط مختلف کشور است و بستری برای معرفی صداها و تجربههای تازه در ادبیات داستانی افغانستان فراهم میکند.
در سیزدهمین دور این جشنواره، که ماه پیش برگزار شد، ۱۰۲ داستان به مرحلهی داوری ابتدایی راه یافت که پس از بررسی هیأت داوران، ۲۳ اثر به مرحلهی نهایی راه پیدا کردند. سرانجام داستان «آنچه در روستا ماند» نوشتهی زهره حسینی مقام نخست، «کفشهای بانمک» نوشته سارا کوثری (کامگار) مقام دوم و «تخت بدون بام» نوشتهی علیآقا فیاض مقام سوم را به دست آوردند.
به همین مناسبت، در ادامهی این گزارش با زهره حسینی و سارا کامگار، برندگان مقامهای اول و دوم سیزدهمین جشنواره داستان کوتاه «اوسانه»، گفتوگو کردهایم تا از تجربهی حضورشان در این رقابت ادبی، روند شکلگیری آثار برگزیده و نگاهشان به وضعیت داستاننویسی جوانان افغانستان بیشتر بدانیم.
آذین: خانم حسینی و کوثری عزیز به این گفتوگو بسیار خوش آمدید!
پیش از هر چیز، کسب مقام نخست و دوم جشنواره «اوسانه» را به شما صمیمانه تبریک میگویم. خانم حسینی عزیز، در نخست شما و سپس کوثری عزیز، بگویید وقتی خبر برندهشدن داستانهایتان را شنیدید، چه احساسی داشتید و این موفقیت برای شما چه معنایی دارد؟
زهره حسینی: با سپاس و قدردانی از لطف شما، باید بگویم زمانی که خبر کسب مقام نخست را دریافت کردم، احساساتم کاملاً دوگانه بود. از یک سو بسیار خوشحال شدم، زیرا دیدم اثری که با تلاش و دقّت نوشته بودم توانسته در این رقابت جایگاه قابلتوجّهی به دست بیاورد و دیده شود. این برای من انگیزه و دلگرمی بزرگی بود.
اما از سوی دیگر، احساس سنگینی هم همراهش داشتم؛ این فکر که شاید افراد دیگری هم بودند که استعداد و توانایی مشابه یا حتی بیشتری داشتند، اما به دلیل شرایط بد و نبود امکانات مناسب نتوانستند از این فرصت استفاده کنند و در این جایگاه قرار بگیرند. به همین دلیل، این موفقیت را فقط مختص به خودم نمیبینم و آن را نتیجهی مجموعهای از شرایط، فرصتها و حتی محدودیتهایی میدانم که بر مسیر همهی ما تأثیر میگذارد.
سارا کوثری: من هم وقتی که متوجه شدم که مقام دوم را به دست آوردهام، بسیار خوشحال و هیجانزده شدم. چون فکر نمیکردم جزء ده نفر نخست باشم؛ چه برسد که دوم. این موضوع خیلی خوشحالم کرد.
آذین: حسینی عزیز، لطفاً کمی از خودتان و مسیر ورودتان به دنیای نویسندگی بگویید. نوشتن برای شما از چه زمانی و چگونه آغاز شد و تا کنون چگونه پیش رفته است؟
زهره حسینی: زهره حسینی هستم، علاقهمند به هنر نویسندگی. نوشتن در ابتدا برای من یک اجبار بود؛ اجبارى که از محدودشدن شرایط شروع شد و کمکم تبدیل شد به یک منطقهی امن. جایی که میشد با خیال راحت، بدون ترس و بدون فشار، خودِ واقعیات را نشان بدهی. به مرور، با طولانیترشدن و سنگینترشدن محدودیتها، این حس در من شکل گرفت که شاید برای طیکردن این مسیر ساخته شدهام و نوعی رسالت در این تجربه وجود دارد؛ چیزی که مرا به نوشتن نگه میدارد. بااینحال، هیچوقت خودم را در قالب یک «نویسنده» به معنای حرفهای آن ندیدهام. همیشه این فاصله را حس کردهام؛ فاصلهای بین یک آدم کاملاً معمولی که فقط تلاش میکند بنویسد، و عنوانی که انگار باید سالها تجربه و مسیر مشخص پشتش باشد. برای من نوشتن بیشتر یک شیوهیبودن است تا یک هویت تثبیتشده؛ چیزی که هنوز در حال شکلگرفتن است، نه چیزی که به آن رسیده باشم.
آذین: خانم کوثری از شما چگونه بود؟
سارا کوثری: من در خانوادهای بزرگ شدهام که پدرم هم اهل نوشتن است عمهام هم مینویسد. خواهر بزرگترم، سمیرا کامگار هم نویسنده است. پیش از این که خواندن و نوشتن را یاد بگیرم، داستانگویی میکردم. یعنی به زبان کودکانه برای خودم قصه میساختم و وقتی عمهام از وظیفه برمیگشت، برایش تعریف میکردم. از وقتی خودم را میشناسم داستان با من است و همیشه خواهد بود.
آذین: داستانهای شما که در جشنواره «اوسانه» برگزیده شدند، دربارهی چه موضوعاتی سخن میگفتند و چه دغدغه یا پیامی را دنبال میکردند؟
زهره حسینی: داستانی که در جشنواره «اوسانه» برگزیده شد، در بستر زندگی اجتماعی شکل گرفته و به موضوع خشونت خانوادگی میپردازد. روایت براساس خاطرهای از دوران کودکی یک دختر است؛ خاطرهای که بهصورت عمیق در ذهن او باقی مانده و در طول زندگیاش بارها به شکل یک چالش درونی و بیرونی ظاهر میشود. در کنار این، داستان تلاشی است برای بازتاب مشکلاتی که زنان در طول تاریخ با آنها دستوپنجه نرم کردهاند؛ مسائلی که گاه خاموش، گاه آشکار، اما همواره اثرگذار بودهاند و بر مسیر زندگی، انتخابها و تجربههای آنان سایه انداختهاند. دغدغهی اصلی این روایت، نشاندادن تداوم اثر خشونت و نابرابری در زندگی فردی و اجتماعی است؛ اینکه چگونه تجربههای گذشته میتوانند در زمان حال ادامه پیدا کنند و بر شکلگیری هویت و نگاه انسان به جهان تأثیر بگذارند.
سارا کوثری: داستان من که در جشنواره مقام آورده است، راجع به خانمی است که خویشاوندانشتازه از ایران برگشتهاند و قرار است در خانهاش مهمان باشند. این خانواده وقتی در ایران بودهاند، از این خانم هیچ خبری نگرفتهاند. حالا که همه به خانهی این خانم آمدهاند که همسر ندارد و مایحتاجش را از نهادهای خیریه به دست میآورد، دچار اضطراب میشود که چگونه از آنها پذیرایی کند و چه مدّت در خانهاش خواهند ماند. این زن میخواهد بهگونهای از خانهاش بکشد، اما یک شخص کمرو است و نمیتواند مستقیم بگوید که در این مدت هیچ وقت از من و همسرم احوال نگرفتید و حالا همه همزمان آمدهاید و مهمان شدهاید. این داستان حول محور حل همین بحران است.
آذین: هنگام نوشتن این داستان بیشتر از چه چیزهایی الهام گرفتید؛ تجربههای شخصی، وضعیت اجتماعی، زندگی زنان، مهاجرت یا مسائل دیگر؟ میشود داستان را کمی توضیح بدهید؟
سارا کوثری: داستان را من وقتی نوشتم که سه یا چهار ماه از برگشتن خودم از ایران میگذشت. یعنی بهگونهای میشود گفت که از تجربهی شخصی خودم الهام گرفتهام. وقتی من رسیده بودم که بهگونهای سربار استم. وقتی مهمان خانوادهای شده بودیم که درآمد آنچنانی نداشتند؛ حسّ عذاب وجدان و ناراحتی داشتم. از همین داستان الهام گرفته و نوشتم.
زهره حسینی: ایدهی این داستان از مدّتها قبل در ذهنم شکل گرفته بود. در آن زمان هدفم از نوشتن این ایده، خلق یک داستان کوتاه ادبی نبود؛ بلکه بیشتر قصد داشتم آن را در قالبی جزئیتر و گستردهتر، احتمالاً به شکل یک رمان، توسعه بدهم. اما شرکت در این مسابقه برای من فرصتی شد تا خودم را به چالش بکشم و ببینم در چه سطحی از نوشتن قرار دارم. در واقع، هدف اصلیام از حضور در این رقابت، بیشتر سنجیدن تواناییها و تجربهی مواجهه با یک چارچوب محدودتر برای بیان یک ایدهی بلند بود. از نظر الهام، این داستان ترکیبی از نگاه شخصی به مسائل اجتماعی و تجربهی زیستهی زنان در جامعه است؛ اما در این مرحله، بیشتر تمرکز روی تبدیل یک ایدهی بلند به روایتی فشرده و قابلارائه در قالب مسابقه بود.
آذین: به نظر شما یک داستان خوب چه ویژگیهایی دارد و چه چیزی میتواند باعث شود یک اثر روی مخاطب تأثیر عمیق بگذارد؟
زهره حسینی: به نظر من یک داستان خوب قبل از هر چیز باید صادق باشد؛ صداقتی که در روایت، در احساسات شخصیتها و در نگاه نویسنده به جهان دیده شود. اگر این صداقت وجود نداشته باشد، حتی بهترین ساختار هم نمیتواند اثر را ماندگار کند. ویژگیِ مهم دیگر، شخصیتپردازی قابللمس و انسانی است؛ شخصیتهایی که صرفاً ساخته نشده باشند، بلکه زندگی کرده باشند و مخاطب بتواند خودش را در آنها یا در موقعیتهاشان ببیند. از طرف دیگر، یک داستان خوب باید بتواند همزمان ذهن و احساس مخاطب را درگیر کند. یعنی فقط روایت یک اتفاق نباشد، بلکه تجربهای باشد که خواننده بعد از تمامشدن متن هم، با آن درگیر بماند.
در نهایت، چیزی که باعث تأثیر عمیق یک اثر میشود، داشتن یک پیام انسانی است؛ پیامی که مستقیم و شعاری نباشد، اما در لایههای داستان جریان داشته باشد و مخاطب خودش آن را کشف کند. چنین داستانی است که میتواند مدتها در ذهن باقی بماند.
آذین: کوثری عزیز دیدگاه شما چیست؟
سارا کوثری: به نظر من یک داستانِ کوتاهِ خوب داستانی است که در حجم کمش بیشترین تأثیر و حس را به مخاطبش بدهد. در چند بند بتواند خواننده را منقلب، ناراحت یا خوشحالش کند. خلاصه حس و تکانی ایجاد کند. در کنار اینکه نثر نیرومند باشد، زبانش پخته و وحدت زمان داشته باشد. راویاش مناسب باشد و… اینها ویژگیهایی [یک] داستان خوب از دید من است.
آذین: روند نوشتن این اثرها چگونه بود؟ آیا نوشتن این داستانها برای شما دشوار بود یا بهسادگی شکل گرفت؟
سارا کوثری: زمانی که این داستان را نوشتم، تازه چند هفته بود پسرم به دنیا آمده بود. همینطور سه چهار [ماه] از برگشتنم از ایران میگذشت و بهگونهای در بدترین وضعیت ممکن بود که این اثر ساخته شد. داستاننویسی همیشه برای من یک راه گریز بوده است. این بار هم مانند همیشه به دادم رسیده بود و نجاتم داده بود. سبب شده بود که از دوروبرم فرار کنم و خودم و شخصیت [داستان] را زندگی میکردم.
زهره حسینی: برای من، روند نوشتن این داستان پر از چالش بود؛ هم به این دلیل که اولین تجربهام در بخش داستاننویسی محسوب میشد و هم به خاطر ماهیت خودِ کار. درعینحال، این روندْ ترکیبی از آسانی و دشواری بود؛ از یک طرف ایدهی اصلی از قبل در ذهنم شکل گرفته بود و همین موضوع شروع کار را برایم آشنا و قابل پیشبینی میکرد؛ اما از طرف دیگر، تبدیل یک ایدهی گسترده به یک متن محدود و منسجم، کار سادهای نبود. نیاز داشت بخشهایی حذف شوند، بعضی جزئیات فشرده شوند و انتخابها با دقت بیشتری انجام بگیرد تا روایت هم منسجم بماند و هم اثرگذاری خود را از دست ندهد.
آذین: بسیاری از نویسندگان میگویند نوشتن در شرایط دشوار اجتماعی آسان نیست. شما بهعنوان یک نویسندهی زن، با چه چالشهایی در مسیر نویسندگی روبهرو بودهاید؟
زهره حسینی: من بهعنوان یک فرد بسیار معمولی و دور از فضای تخصّصی ادبیات، برای نویسندگانی که این مسیر را طی میکنند کاملاً حق قائلم. قطعاً نوشتن در شرایط موجود کار سادهای نیست؛ مسیری طولانی و فرسایشی است که هر کسی نمیتواند تا انتهای آن همراهش بماند و بسیاری در میانه یا حتی ابتدای راه دچار توقف میشوند.
برای من نیز این مسیر خالی از چالش نبوده است. بیانگیزگی، تردید نسبت به تواناییها، و گاهی سختی شرایط محیطی از جمله مسائلی بودهاند که در روند نوشتن با آنها روبهرو شدهام. بااینحال، همین چالشها، در کنار علاقهای که به نوشتن دارم، باعث شده این مسیر را ادامه بدهم، حتی اگر همیشه آسان یا هموار نبوده باشد.
سارا کوثری: تا فعلاً من زندگی پرچالش داشتهام. این چالشها برای من یک امتیاز بودهاند و باعث شدهاند زندگی کمدغدغهتری داشته باشم. مدیون مشکلات هستم که میشود چیزی خلق کنیم. به نظرم هرقدر زندگی [دشوارتر] باشد، پربارتر و نویسنده نیز قویتر میشود.
آذین: ادبیات و داستاننویسی امروز چه نقشی میتواند در بازتاب دردها، امیدها و واقعیتهای جامعهی افغانستان داشته باشد؟
سارا کوثری: ادبیات و داستاننویسی از دید من برای داشتن امید بسیار نقش دارد. خصوصاً در کشور ما که هیچ راه دیگری نداریم که خود را بیان کنیم و از مشکلات فرار کنیم. ادبیات هم مشکلات کار را بازتاب میدهند و هم راه فرار است. مثلاً همین بستهشدن مکتبها و دانشگاهها، مشکلات بزرگی بودند. وقتی داستان مینویسیم گویا با کسی درد دل کردهایم و سبُک میشویم و هم باعث میشود که از همان مشکلاتت همفکر پیدا کنی و دیگران نیز با تو همذاتپنداری و همدردی کنند. همین که بنویسی، سبُک میشوی. نوشتنْ از گفتن و گریهکردن خیلی مؤثرتر است؛ چه به شکل یک داستان کوتاه، رمان، خاطره یا شعر.
زهره حسینی: به نظر من ادبیات و داستاننویسی امروز میتواند یکی از صادقانهترین و اثرگذارترین ابزارها برای بازتاب دردها، امیدها و واقعیتهای جامعهی افغانستان باشد. نوشتن این توانایی را دارد که تجربههای فردی را به تجربهی جمعی تبدیل کند و صداهایی را که کمتر شنیده میشوند، به مخاطب منتقل نماید. فکر میکنم آنچه میتواند به درستترین شکل ممکن دردها را بیان کند، امید ایجاد کند و واقعیتها را آشکار سازد، خودِ نوشتن است؛ چون ادبیات هم میتواند زخمها را نشان دهد و هم امکان اندیشیدن به تغییر و آینده را زنده نگه دارد.
آذین: چه موانع و محدودیتهایی در برابر نویسندگان زن وجود دارد؟
سارا کوثری: یکی از موانعی که خانمها با آن دچار شدهاند، بستهشدن انجمنهاست که مرکز گفتوگوها و نشستها بودند. قبلاً ما میتوانستیم هفتهی یکبار دورهم جمع شویم و در مورد داستانها گپ بزنیم. این گپزدن خیلی روی روحیهی ما تأثیر مثبت داشت، سبب میشد قویتر ادامه بدهیم.
زهره حسینی: در ابتدا باید بگویم که نمیتوان گفت موانع موجود بر مسیر نوشتن تنها متوجه خانمها است، در این میان مردان نیز با چالشهای فراوانی روبهرو هستند. اما مشخصاً موانعی که در برابر نویسندگان زن وجود دارد، چندلایه و پیچیده است. از جمله مهمترین آنها میتوان به نبود فرصتهای برابر، کمبود حمایتهای لازم و دیدهنشدن آثار و تلاشها اشاره کرد. در کنار اینها، شرایط اجتماعی و محدودیتهای محیطی نیز نقش پررنگی دارند؛ عواملی که باعث میشوند مسیر رشد و ادامهدادن برای بسیاری از زنان دشوارتر و فرسایشیتر شود. این مجموعه از موانع، در نهایت میتواند بر حضور و اثرگذاری نویسندگان زن در فضای ادبی تأثیر بگذارد.
آذین: خانواده و اطرافیانتان تا چه حد از نویسندگی شما حمایت کردهاند؟ آیا کسی در این مسیر الهامبخش یا مشوّق شما بوده است؟
سارا کوثری: تا زمانی که ایران بودم، از محیط داستانخوانی و نوشتن دور شده بودم. عزّت نفسم در این مسأله کاملاً نابود شده بود. حتی در نوشتن یک جمله هم حس میکردم ناقص است و بارها پاک کرده و از نو مینوشتم. این ها همیشه هست؛ ولی این موفقیت برای من این اعتماد به نفس را برگرداند. حس میکنم که این استعداد را دارم که هرچند نتوانم مانند قبل بخوانم یا بنویسم یا تمام وقتم را برای خواندن و نوشتن بگذارم؛ ولی اوقات فراغتم را میتوانم برای نوشتن و خواندن بگذرانم.
زهره حسینی:خانوادهام نهتنها در بخش نوشتن بلکه در هر قدم مثبت زندگیام نقش مهمّی داشتهاند و همیشه پشتوانهی اصلیِ من بودهاند. حمایت آنها باعث شده ادامهدادن این مسیر برایم قابلتحملتر و امیدوارکنندهتر باشد. در کنار خانواده، وجودِ معلمِ عزیزم خانم آمنه محمدی و دوستانم برایم بسیار ارزشمند است؛ دوستانی که با خوشحالیهای صادقانهشان از موفقیتهایم، انگیزه و انرژی بیشتری برای ادامهی مسیر در من ایجاد میکنند. این همراهیها برای من حتی از بردن یک مسابقه هم خوشحالکنندهتر است، چون حس دیدهشدن و حمایت واقعی را به همراه دارد. در اینجا از همهی آنها صمیمانه و از ته دل سپاسگزارم.
آذین: جشنواره «اوسانه» چه تجربهای برای شما بود و این موفقیت چه تأثیری بر انگیزه و مسیر آیندهی نویسندگیتان خواهد داشت؟
زهره حسینی: جشنواره «اوسانه» برای من تجربهای مهم و متفاوت بود؛ فرصتی که باعث شد نگاه جدّیتری به مسیر نوشتن داشته باشم و خودم را در یک فضای رقابتی و حرفهایتر محک بزنم. حضور در این جشنواره فقط یک تجربهی بیرونی نبود، بلکه نوعی ارزیابی درونی هم برایم محسوب میشد؛ اینکه ببینم ایدهها و نوشتههایم در چه سطحی قرار دارند.
این موفقیت، بدون شک، بر انگیزهام تأثیر مثبت گذاشته است. به من نشان داد که ادامهدادن این مسیر میتواند نتیجهبخش باشد و تلاشها بینتیجه نمیمانند. درعینحال، این تجربه برایم مسئولیتزا هم هست؛ اینکه در آینده با دقّت، جدّیت و تلاش بیشتری بنویسم و مسیر نوشتن را جدّیتر دنبال کنم.
سارا کوثری: تا زمان اعلام نتایج، روحیهی خود برای نوشتن را از دست داده بودم. بسیاری از داستانهای که در گذشته نوشته بودم، نصفه کاره ماندهاند. این برد باعث شده که آنها را تکمیل کنم و به سرانجام برسانم.
آذین: برای جوانان و دخترانی که به داستاننویسی علاقه دارند؛ اما هنوز جرأت آغازکردن را پیدا نکردهاند، چه پیامی دارید؟
سارا کوثری: یکی از استادان داستاننویسیام میگفت: بخوان، بخوان، بخوان، بخوان… هرقدر بخوانی کافی نیست. به هر دختری که قریحهی نوشتن دارد، توصیهی من همین است. اگر دوست دارید، بنویسید، کتاب بخوانید. هرقدر کتاب بخوانید، کم است. دنیا پر از اثرهای عالی است، باید کشفشان کنیم، از خواندنشان لذت ببریم. ساعتها هم اگر پای کتابخوانی بنشینیم، کافی نیست. وقتی که برای کتابخواندن میگذاریم، بسیار تاثیرگذار و ارزشمند است. وقتی بیشتر بخوانید، و حس کنید وقتی شده که باید بنویسید، میبینید که چقدر اثر خارقالعادهای آفریدهاید. اگر کتاب نخوانید و بخواهید نویسنده شوید، فقط قوی نخواهید بود. شاید خاطره یا چیزی شود نوشت؛ اما داستان معیاری، که مورد پسند همه باشد، درست نخواهد شد.
زهره حسینی: پیامی که دارم این است؛ نوشتن در نهایت یک مسیر شناخت خود است؛ جایی که انسان کمکم با خودِ واقعیاش روبهرو میشود. اگر این علاقه در شما جدّی است و فقط یک احساس گذرا نیست، حتماً در این مسیر قدم بگذارید. لازم نیست از همان ابتدا کامل یا حرفهای باشید؛ مهم این است که شروع کنید و اجازه بدهید نوشتن به مرور شما را شکل بدهد و رشد کنید.
آذین: این روزها روی چه موضوعات یا پروژههایی کار میکنید و دوست دارید در آینده چه نوع آثاری خلق کنید؟
زهره حسینی: ترجیح میدهم جزئیات پروژههای فعلیام را فعلاً محفوظ نگه دارم. در حال حاضر بیشتر در مرحلهی کار و شکلدهی ایدهها هستم و دوست دارم این روند بدون توضیح زودهنگام، ادامه پیدا کند. اما در مورد آینده، قطعاً تمایل دارم روی موضوعات مختلف اجتماعی و فرهنگی کار کنم؛ بهویژه آثاری که محوریت آن تجربهها و مسائل زنان باشد. فکر میکنم این حوزه هنوز ظرفیتهای زیادی برای روایت دارد و برای من، هم از نظر فکری و هم احساسی، اهمیت ویژهای دارد. راستش پاسخدادن به این سؤال برایم ساده نیست، چون از آیندهای صحبت میکند که نه تصویر کاملاً روشنی از آن دارم و نه مسیرش برایم کاملاً تکبعدی و مستقیم است. حتی شناخت من از فضای ادبی افغانستان هم آنقدر کامل نیست که بتوانم با قطعیت دربارهی مسیر آیندهام حرف بزنم. اما چیزی که برایم روشن است این است که نوشتن را ادامه خواهم داد. حتی اگر شکل، قالب یا مسیرش تغییر کند، خودِ نوشتن برایم یک انتخاب پایدار است؛ چیزی که از آن فاصله نخواهم گرفت.
آذین: کوثری عزیز شما برای آینده ادبیتان چه برنامهای دارید؟
سارا کوثری: همین که بتوانم برای من یک موفقیت بزرگ است. خیلی دوست دارم یک نویسندهی بزرگ شوم. همهی کسانی که مینویسند این آرزو را دارند. اما اینکه بتوانم اثرهای خوب را پیدا کنم، کشف کنم و از آن لذت ببرم برای من یک گام موفق است.
در پایان، از زهره حسینی و سارا کوثری که با حوصله و صمیمیت دعوت ما را برای این گفتوگو پذیرفتند و تجربهها و دیدگاههای خود را با خوانندگان در میان گذاشتند، سپاسگزاری میکنیم. برای این دو نویسندهی جوان و همهی شرکتکنندگان جشنواره «اوسانه» آرزوی موفقیتهای بیشتر و درخشش روزافزون در عرصهی ادبیات داستانی افغانستان را داریم. سپاس از شما خوانندگان عزیز نیز که تا پایان همراهیمان کردید!





نظر بدهید