
روز شنبه، ۲ اسد ۱۳۹۵، با جمعی از همکاران مصروف کار رسمی در یک ادارهی دولتی بودیم. اخبار مربوط به تظاهرات دوم اسد را از طریق فضای مجازی در خلال انجام کارها دنبال میکردم. وقفهی کاری برای صرف نان چاشت فرا رسید. بعد از این وقفه به محل کار برگشتم. طبق معمول فیسبوک را باز کردم. خبرهای انفجار در دهمزنگ کابل منتشر شده بود. بعضی از کاربران نیم ساعت و بعضیها هم ۲۰ دقیقه قبل خبر انفجار را در فضایی مجازی منتشر کرده بودند. دستپاچه و گیج شدم. به برادرم که در مظاهره شرکت کرده بود، زنگ زدم. بعد از چندین بار تلاش، بالاخره موفق شدم با برادرم تماس بگیرم. از او پرسیدم کجاست. او گفت در پلسوخته است و طرف خانه در دشت برچی میرود. به امین آرمان که آن زمان دانشجو بود، زنگ زدم. او گفت در خوابگاه دانشگاه کابل است و از انفجار در دهمزنگ باخبر شده است.او گفت در مظاهره بوده است، ولی برای صرف نان چاشت به خوابگاه دانشگاه آمده است.
هرچه بیشتر خبرها را دنبال کردم، بیشتر متوجه ابعاد وحشتناک رویداد شدم. صدها نفر کشته و زخمی شده بودند. در یک چشم برهمزدن امیدهای زیادی برباد رفته بود و خانوادههای زیادی برای همیشه سرمایههای بزرگِ انسانیشان را از داست داده بودند. صدها نفر زخمی شده بود و هستند در این میان کسانی که تا کنون زخمهای آن رویداد برایشان تازه است. هنوز هم زجر زخمیشدن در دهمزنگ را با خود حمل میکنند و درد را تحمل مینمایند. اما در این میان ارادهی مردم برای مبارزه با تبعیض شکستناپذیر بود. بعد از چند ساعتی، مردم دوباره به محل رویداد تجمّع کردند. به یاد شهدا شمع افروختند و بار دیگر با عزم آهنین، تأکید کردند که برای آوردن روشنایی به خانههای مردم و در برابر تصمیم حکومت برای تاریک نگهداشتن خانههای شهروندان، همچنان مبارزه خواهند کرد.
در اولین جلسه در کابل، که در مورد تغییر مسیر برق توتاپ از بامیان به سالنگ بحث شد و گزارش شرکت آلمانی فشنر نیز در این مورد توسط شخصی به نام انجنیر رضا برای اعضای جلسه خوانده شد، حضور داشتم. در آن جلسه هیچ سیاستمداری حضور نداشت و همهی دانشجویان و استادان دانشگاه و برخی از فعالان مدنی و خبرنگاران حضور داشتند. از آن روز به بعد، همواره یکی از هواداران جنبش روشنایی، برای تحقق عدالت و مبارزه با ستم و تعبیض ساختارمند حکومت در زمینهی تغییر مسیر لین برق توتاپ از بامیان به سالنگ، بودم. چندین بار از بامیان به کابل رفتم و در گردهماییها و جلسات جنبش روشنایی شرکت کردم. انگیزه و حضور مردم از اقشار مختلف در گردهماییهای جنبش روشنایی، نویدبخش فردای روشن بود. بعد از جنبش تبسّم که در آن نیز حضور داشتم و تا درون ارگ ریاست جمهوری پیش رفتیم، در جنبش روشنایی نیز تودههای مردم، آگاهانه گام برداشتند و به خیابان آمدند. درک و آگاهیِ مردم از روند جاری در آن زمان نه تنها برای من؛ بلکه برای همهی مردم افغانستان حتی برای جهانیان قابلتحسین بود.
هزارهها و مردم مناطق مرکزی، با تحمل سالها رنج و تعبیض، با آگاهیِ تاریخی و با درک مبارزهی مدنی برای رفع تبعیض که ریشهی سیاسی و حکومتی داشت، به خیابانها آمده بودند. زنان و پیرمردانِ بسیاری که حتی توان پیادهرویِ بسیار اندک را داشتند؛ از برچی تا دهمزنگ، با شور و اشتیاق تمام و با ارادهی آهنین راهپیمایی کردند. با صدای بلند فریاد زدند که «درد ما برق نه؛ بلکه فرق است»؛ فرقی که دههها ما را در تاریکی نگهداشته و حتی حقوق و کرامت انسانیِ ما را نیز نادیده گرفته است.
جنبشِ روشنایی از آوان شکلگیری تا آخرین روزهای حیاتش، مدنی باقی ماند و هیچگاهی اسیر دسیسههای سیاسی نشد. حکومت در آن زمان تلاش کرد تا با تطمیع چند نفر از هواداران جنبش، سدّ محکمی در برابر حرکتِ روبهجلو جنبشِ روشنایی ایجاد کند؛ اما ارادهی مردم توقفناپذیر بود. با گذشت هر روز صدای مردم بلندتر و رساتر و منطق عدالتخواهیِ مردم نیز گستردهتر و محکمتر میشد. ارادهی مردم خستگیناپذیر بود و رویکرد حکومت نیز آشتیناپذیر و انعطافناپذیر. حلقهای در درون حکومت در پی معامله میگشت و به آدرسهای زیادی نیز مراجعه کرده بود. رهبران سیاسیِ هوادار جنبش روشنایی را میخواستند تطمیع کنند و شاید هم همینطور شد؛ اما مردم و خیابان همچنان پابرجا و مستقل بود.
در نهایت حلقهای در داخل حکومت تلاش کرد تا خیابان را از مردم بگیرند و صدای مردم را خاموش کنند. ۲ اسد فرا رسید؛ مردم از کوچهها و خیابانهای دور و نزدیک به دهمزنگ آمدند. با صدا و فریاد بلند گفتند که روشنایی حق ماست و ما با فرقی که منشاء حکومتی دارد؛ همچنان مبارزه میکنیم. بیخبر از اینکه دشمن در کمین نشسته است، تا همچنان صدای مردم را خاموش کنند و خیابان را از مردم بگیرند و با بیرحمیِ تمام و با ابزار انفجار و انتحار، پاسخ عدالتخواهی مردم را بدهند. صدای انفجار، دودِ باروت و بوی خون دهمزنگ را فرا گرفت. صدها نفر کشته و زخمی شدند و در نهایت مسئولیت حمله را گروه داعش به عهده گرفت و حکومت محکوم کرد و گفت خیابان برای مردم امن نیست و داعش و طالب میتواند همچنان مردم را در خیابان به خاکوخون بکشاند. بهتر است از خانههای خود بیرون نشوید. در خیابان از حکومت عدالت نخواهید و صدا بلند نکنید؛ وگرنه داعش و طالب میتواند بیشتر از گذشته خون شما را جاری کند.
مردم با منطقِ مدنیت در دهمزنگ عدالت خواستند؛ اما حکومت با خشونت جواب دادند. امنیت مردم را تأمین نکردند و به داعش فرصت دادند تا مردم را مورد حملهی انتحاری قرار دهند. حکومت یا با داعش همکاری کرد و یا دست داعش را باز گذاشت تا خون مردم را بریزد و از مردم ارادهی مبارزهی مدنی و بستر مبارزهی مدنی (خیابان) را بگیرد.
در زمان جمهوریت داعش و طالب مترسکی برای ترساندن مردم شده بود. حکومت وقتی در برابر منطق مردم کم میآورد، فوراً به طالب و داعش متوسل میشدند. به مردم می گفتند که شما برحق هستید؛ اما صدایتان را بلند نکنید و به خیابان نیایید که داعش و طالب در کمین شما است.
جنبش روشنایی با تمام کاستیهایش، یکی از ماندگارترین حرکتهای دادخواهانه و مدنی مردم در تاریخ معاصر افغانستان، به شمار میرود. حضور تودههای مردم، اعم از زنان و مردان در جنبش روشنایی، از یک طرف باعث تقویت منطق مدنی جنبش، و از طرف دیگر بیانگر بیداری و هوشیاری مردم بود. جنبش روشنایی نشان داد که هزارهها، با شعور و درک بلند از گذشته و تاریخ، به مرحلهی رسیده است که میتواند تبعیض و بیعدالتی را- خصوصاً اگر منشأ حکومتی داشته باشد- درک کرده و با منطق مدنی به خیابان آمده و عدالتخواهی کنند. پاسخ حکومت در آن زمان به مردم منفی بود. حکومت در آن زمان تصمیم گرفته بود تا بههیچوجه در برابر مردم کوتاه نیاید و راه را برای اینکه حکومتها در افغانستان باید در برابر مردم کرنش کرده و به عزم و اراده مردم احترام بگذارد، باز نکند. باید حکومت در برابر ارادهی مردم همچنان شکستناپذیر باقی بماند. مثل گذشته، نباید هیچکسی حق اعتراض در برابر تصمیمهای حکومت را داشته باشد و در آینده نیز باید این روند ادامه پیدا کند. اگر مردم تصمیمهای حکومت؛ ولو اینکه ظالمانه و تعبیضآمیز هم باشد، را نپذیرد، حکومت باید ابزاری مثل داعش و طالب را داشته باشد تا از آنها برای مهار دادخواهیِ مدنی مردم استفاده کند.
بههرروی، حکومت جمهوری خواست مدنی مردم را نپذیرفت و روشنایی به خانههای مردم پا نگذاشت. حکومت در آن زمان نخواست مردم با استفاده از لین برق توتاپ پیشرفت کند و شاهد تغییر در ضروریترین حیث زندگیشان باشند. ترس از ترقی و پیشرفتِ هزارهها با استفاده از برقِ کافی، حکومت را تا سرحد هزارههراسی پیش برده بود. پیامد تصمیم حکومت برای تغییر لین برق توتاپ از مسیر بامیان به سالنگ، امروز بیشتر از هر زمانی دیگر قابللمس است. در بامیان و مناطق مرکزی اصلاً برقی که نیاز امروزی مردم را برآورده کند، وجود ندارد. طالبان که اصلاً برنامهی برای تغییر در وضعیت مناطق مرکزی افغانستان ندارد، بلکه برعکس، تلاش میکند تا برای هر نوع تغییر و بازسازیِ مردم، سد ایجاد کند. در شهر بامیان قیمت فی کیلووات برق ۱۶ افغانی است که صرف برای روشنکردن خانهها میشود از آن استفاده کرد. لذا برقی که بتواند برای صنعت از آن استفاده کرد، اصلاً وجود ندارد.
حکومتِ بهظاهر جمهوری، با تمام توان در برابر جنبش روشنایی ایستاد و تغییر موضع نداد، و مثل حکومتهای گذشته، تلاش کرد تا مردم را به مسیر دیگر سوق دهد و به ناچیزها قناعت دهد، تا «سنّتِ سیئه»ی حکومت که همانا کرنشنکردن در برابر خواست مردم بود، همچنان باپرجا بماند و به حکومتهای بعدی نیز سرایت کند. این «سنّت سیئه»ی حکومت جمهوری به حکومت بعدی نیز سرایت نمود و اکنون نیز طالبان به خواست مردم کرنش نمیکنند و حتی اجازه نمیدهند کسی کاستیها و نارساییهای حکومت را بازگو نماید. طالبان با تأثیرپذیری از حکومتهای قبلی، اکنون نهتنها صدای مردم را خفه کرده؛ بلکه در تلاش است تا نیمی از جمعیت افغانستان (زنان) را کاملاً از حوزهی عمومی حذف کند.





نظر بدهید