
پس از جنگ دوازده روزۀ ایران و اسرائیل، مهاجران افغانستانی با موج گسترده و سراسری افغانستانیستیزی، نژادپرستی، افغانستانیهراسی، آزار و اذیت، لتوکوب و اخراج اجباری روبهرو شدند. این اتفاق، پس از آن رخ داد که عدهای از رسانهها و خبرگزاریها و کانالهای خبری ایران ادعا کردند که در میان عوامل موساد در ایران، چند نفر افغانستانی هم دستگیر شدهاند؛ ادعایی که نه از سوی دادگاه ـ که برخاسته از تحقیق، ارائۀ ادله و حکم قطعی باشد ـ تأیید شده است و نه از سوی نهادهای رسمی، امنیتی و اطلاعاتی ایران.
در این میان، فقط محمدمنان رئیسی، نمایندۀ مردم قم در مجلس شورای اسلامی، در مجلس علنی شورای اسلامی ایران، در نشست علنی چهارشنبه ۲۵ سرطان/ تیرماه، مجلس شورای اسلامی، به نقل از معاون وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران و منابع امنیتی دیگر، یادآور شد که حتی یک نفر افغانستانی هم در بین عوامل موساد دستگیر نشده است.
اینکه این اتهام از کجا سرچشمه میگیرد و چرا دولت ایران، در این مورد شفافسازی نمیکند و به جای اینکه به دنبال باندهای جاسوسی واقعی در داخل نظام برود، سراغ افغانستانیها رفته است، در هالۀ ابهام قرار دارد. هنوز بسیاریها نمیدانند چرا دولت ایران در برابر این ادعا و پخش و نشر اخبار و گزارشهای نادرست علیه افغانستانیها اقدامی نمیکند و حتی، تحت تأثیر همین فضا، اخراج اجباری افغانستانیها را سرعت میبخشد.
یافتههای هفتهنامۀ جادۀ ابریشم، از ورای صحبتهای آگاهان، حاکی از آن است که اخراج اجباری و دستهجمعی مهاجران افغانستانی، دلایل و انگیزههای پنهانی دارد و تشدید مهاجرستیزی و نژادپرستی، در واقع، سرپوشی است بر خلأها و کاستیهای درون نظام. دولت جمهوری اسلامی ایران، از این طریق، افکار عمومی مردم ایران را درگیر مهاجران افغانستانی میکنند تا کمتر انگشت انتقاد، نظام را نشانه برود.
آغاز داستان اخراج اجباری مهاجران افغانستانی
پروسۀ اخراج مهاجران افغانستانی از ایران، در ماه حوت/ اسفند سال ۱۴۰۳خ. کلید خورد. آن زمان، ادارۀ کل امور اتباع و مهاجرین خارجی، وابسته به وزارت کشور/ داخلۀ دولت جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد که دیگر برگههای سرشماری اتباع افغانستانی را تمدید نمیکند. تمامی دارندگان برگههای سرشماری، باید به دفترهای کفالت مراجعه کنند و برگۀ خروج تهیه کرده و طبق زمانبندی دفترهای کفالت، از کشور ایران خارج شوند. به گفتۀ این اداره، آنها با خروج از کشور و اخذ گذرنامۀ معتبر، میتوانند حضور خود را در کشور قانونمند کنند. در ادامه نوشت: «لازم به ذکر است، از ابتدای سال ۱۴۰۴خ. هرگونه خدمات به اتباع خارجی؛ از قبیل آموزش، بهداشت، خدمات بانکی، سیمکارت، امکان اجارۀ منزل و …، صرفاً به دارندگان مدارک اقامت قانونی (گذرنامه با روادید/ اقامت و کارت آمایش) ارائه میگردد.»
همچنین، دولت ایران اعلام کرد، کسانی که در طرح «سپردهگذاری صد میلیونی» شرکت کردهاند، نیز پولشان را دریافت کنند و برگۀ خروجی بگیرند و از ایران خارج شوند.
طرح سپردهگذاری صد میلیونی، سال گذشته (۱۴۰۳خ.) از سوی سازمان ملی مهاجرت که وابسته به وزارت کشور ایران است، با همکاری بانک ملی این کشور، طراحی، تدوین و عملی شد. این سازمان هدف از این کار را «ساماندهی مالی و سرمایههای اتباع و مهاجرین خارجی در عرصۀ اقتصاد ایران» عنوان کرده بود. بر اساس این طرح، افغانستانیهای شرکتکننده، از مزایایی چون «افتتاح حساب بانکی، خدمات درمانی، شرایط اقتصادی مطلوب، خدمات بیمهای و خدمات بانکی» برخوردار خواهند شد؛ خدماتی که تا کنون برای آنها انجام نمیشدند. سازمان ملی مهاجرت در بندهای مختلف این طرح، اذعان کرد که «اکثریت قریب به اتفاق جمعیت اتباع و مهاجرین خارجی اجازۀ افتتاح حساب بانکی در بانکهای ایران را ندارند» و «اکثریت جمعیت اتباع و مهاجرین خارجی از خدمات درمانی در ایران بیبهرهاند» و…
عدهای از افغانستانیها، از طریق پرداخت صد میلیون تومان برای هر نفر، به این طرح شرکت کردند تا زمینۀ ماندنشان را قانونمند کنند و از مزایای این طرح بهرهمند شوند؛ اما پس از اینکه دولت ایران، این پروسه را لغو کرد و به اشتراککنندگان این طرح گفت که پولشان را دریافت کنند و به کشورشان برگردند، یکی از مشکلات آنها دریافت پولشان بود. به گفتۀ تعدادی از منابعی که هفتهنامۀ جادۀ ابریشم با آنها صحبت کرده است، وقتی آنها به بانک مراجعه میکردند، بانک پول آنها را نمیدادند. بهانههای مختلفی میآوردند؛ از جمله اینکه فعلاً دستوری نیامده است یا عدهای هم ادعا کردند که آنها را به فروشگاههایی معرفی میکردند تا در برابر پولشان جنس دریافت کنند. این مسئله، یکی از معضلات آن عده از خانوادههای مهاجر بود. آنها از یک طرف در آستانۀ اخراج بودند و از سوی دیگر، مجبور بودند، از دوصد میلیون گرفته تا سیصد تا چهارصد میلیون تومانشان را جنس بردارند؛ جنسی که آنها نه ضرورت داشتند و نه میتوانستند با خودشان به افغانستان ببرند. اگر هم میخواستند با خودشان به داخل کشور انتقال بدهند، به اندازۀ نصف قیمت آنها باید هزینه پرداخت میکردند.
از سویی، تعدادی از منابع نیز تأیید کردند که بانک ملی پولشان را پرداخت کرد و آنها در گرفتن پولشان، با مشکل روبهرو نشدند.
جنگ ایران و اسرائیل؛ آغاز شوربختی تازهای برای مهاجرین افغانستانی
آغاز جنگ ایران و اسرائیل، آغاز شوربختی تازهای برای مهاجران افغانستانی در ایران بود. هنوز دو سه روزی از حملۀ اسرائیل به ایران نگذشته بود که نفرتپراکنی و نژادپرستی علیه مهاجران افغانستانی به راه افتاد و خودش را در مکانهای عمومی و رفتوآمدها نشان داد؛ موجی که دامن همۀ آنها را میگرفت و همه را در یک ردیف قرار میداد. این بار، قانونی و غیرقانونی، فرهنگی و شاعر، دانشجو و غیردانشجو، زن و مرد، و تحت پیگرد بودن در کشور مبدأ و غیره مطرح نبود. همه به خاطر افغانستانی بودنشان مورد آزار و اذیت لفظی و حتا فیزیکی مأموران امنیتی قرار میگرفتند. به گفتۀ منابعی که هفتهنامۀ جادۀ ابریشم با آنها صحبت کرده است، دانشجویان زیادی نیز در این زمان، از سوی مأموران امنیتی آزار و اذیت شدند. ساعتها به بازداشتگاه برده شدند و گوشی و لبتاب و حسابهای انترنتیشان زیر و رو شدند تا بتوانند اتهامی به آنها ببندند. سرانجام، وقتی چیزی به دست نمیآوردند، لتوکوب میشدند و با فحش و دشنام، رها میگردیدند.
دستگیریها و آزار و اذیتهای لفظی و فیزیکی مهاجران افغانستانی همچنان در طول روزهای درگیری ایران و اسرائیل ادامه پیدا کرد. با اعلام آتشبس و برگشتن زندگی مردم ایران به حالت عادی؛ اما وضعیت برای افغانستانیها عادی نشد. تازه، وقتی آتش جنگ فروخفت و مردم ایران نفس راحتی کشیدند، این بار، بر شدت نژادپرستی و مهاجرستیزی و افغانستانیستیزی افزوده هم شد و به آتش نفرتپراکنی علیه افغانستانیها بیشتر دمیده شد. به گونهای که دولت با همکاری مردم، خانههای افغانستانی را پیدا کرده، آنها را اخراج میکردند.
آزار و اذیت افغانستانیها در ایران، حتا شامل کسانی که دارای پاسپورت و ویزای معتبر بودند، نیز میشدند؛ همانگونه که دانشجویان نیز در امان نبودند. مردی که گوشوارههای خانمش را فروخته و صرف هزینۀ پاسپورت و ویزا کرده بود و خودش را به ایران رسانده بود؛ اما مأموران ایرانی پاسپورت دارای ویزای معتبر او را گرفت و پاره کرده بود، سرگذشتش را چنین روایت میکرد: «من پاسپورت داشتم، ویزا داشتم، پاسپورت مرا پاره کرد. گوشی مرا شکستند. چرا مرا لتوکوب کردند. همه چیز مرا گرفتند. من گوشوارههای زنم را فروختم، پاسپورت گرفتم؛ اما پاسپورتم را پاره کردند. اینجا بایومتریک شود؛ اگر ویزای من نبرآمد، مرا همینجا [لب مرز] اعدام کنند.».
فرد دیگری میگوید: «ما را از قم، از سر کار دستگیر کردند. وقتی مأموران دستگیر کردند، اول پول نقد و تذکرۀ برقی ما را گرفتند، گفتند به کلانتری به شما میدهیم، به خدا هیچ کدام را ندادند. تذکرههای برقی ما را زیر تایر موتر کردند.»
مردی جوانی نیز که به مرز اسلامقلعه رسیده بود، در صحبتی با یکی از رسانهها، اظهار میداشت که راننده برای رساندن او و خانوادهاش به مرز، ۳۰ میلیون تومان گرفته است.
یا مرد جوانی که همسرش در خانه مریض بود و او را از پیش خانهاش بازداشت کرده بود، به پولیسها و مأموران چنین تضرع میکرد: «خانمم مریضه، به خدا مریضه. به قرآن مریضه دادش گلم. خانمم مریضه، خانم مریضه…» اما در هر صورتی، او را بازداشت میکند.
عدم پرداخت اجارۀ خانه و حقوق کاری
موج اخراج اجباری افغانستانیها از ایران، وقتی با استقبال و همراهی عمومی روبهرو شد، اتفاقات و رویدادهای غیرانسانی و غیراخلاقی دیگری نیز رخ داد؛ رویدادهایی که از سوی جمعی از فرهنگیان و قلمبهدستان ایرانی نیز محکوم شدند. از یکسو پولیس به آنها اجازۀ جمعآوری وسایل خانهشان را نمیدهند؛ از سوی دیگر، صاحبخانهها، به بهانههای مختلف پول پیشپرداخت یا اجارۀ خانهها را به مهاجران برنمیگردانند. حتا برای اینکه این پول را پرداخت نکنند، به پولیس مراجعه میکنند و به آنها میگویند که اجارهنشینشان افغانستانی بیمدرک است و باید اخراج شوند. سربازان و مأموران اما بدون اینکه وقعی به مسائل حقوقی و مالی آنها بگذارند، آنها را دستگیر و راهی اردوگاه میکنند.
خانمی جوانی که به مرز رسیده بود، با چشمان گریان و گلوی پر از بغض، سرگذشت آمدن مأمور ایرانی و برخورد صاحبخانهشان را چنین روایت میکرد: «یک شب به خانهمان مأمور آمد، ساعت یازده بجه شب. بعد، برگههای ما را دید و بیست روز وقت داد که برآیید. صاحب حولی، پول ما را نداد. [گریه…] حتا یخچال خانهمان را گرفت و نداد برای ما. [گریه…] وسایل ما را کشیدیم که میبریم، صاحب خانه گفت: برو بگذار، کجا میبرید اینها را.»
وی همچنین در مورد هزینههای اضافی و غیرقانونی انتقال هم سخن گفت: «از هر نفر، سه میلیون تومان، اردوگاه اصفهان [برای انتقال تا مرز] گرفت. سیصد هزار تومان هم برگۀ خروج صادر میکنند، برای هر نفر. نفر یک میلیون تومان هم اردوگاه سنگ سفید به زور به زور گرفت.»
او به کودک پنجشش سالهاش اشاره کرد و گفت: «از همین طفل خرد، سه میلیون و ۱۰۰ تومان گرفته.» به گفتۀ او، در مسیر راه، در داخل اتوبوس فحش و دشنام هم میدهند.
به گزارش روزنامۀ شرق ایران، «در این شلوغی خانوادههایی هم هستند که عمدتاً بدون دریافت پول پیش خانههای اجارهای و جمعکردن اسباب و اثاثیه، تنها با یک چمدان، ناچارند راهی افغانستان شوند.»
مردی که با تمام اسناد دستداشته، بازهم نتوانسته بود پولش را از صاحب خانۀ ایرانیاش بگیرد، با دست زخمی و پانسمانشده که در گردنش آویزان بود، سرگذشت را در گفتوگو با رسانههای افغانستان چنین روایت میکرد: «صاحب خانه، پول مرا نداد. سه نفر با من درگیر شدند، با چاقو زدند و دستم را زخمی کردند. ۱۵۰ میلیون پولم را نداد و به زور از خانه مرا بیرون کرد. پولم را نداد که هیچ چی، اگر دستم را ببینید، [دست زخمیاش را به دوربین نشان میدهد] زخمی هم است. بیستوسه کوک خورده است. »
عدهای از خانوادهها به این دلیل نتوانستند پول پیشپرداخت خانهشان را دریافت کنند که صاحب خانههایشان میگفتند، صبر کنید که مستأجر دیگری پیدا شود که خانه را اجاره بگیرد تا شما به پولتان برسید؛ اما پولیسها و مأموران نیروی انتظامی، صبر نمیکردند که مستأجر دیگری پیدا شود و این خانوادهها پولشان را دریافت کنند، سپس، به اخراجشان کنند.
دو خانوادهای که به شهر هرات رسیده بود، سرگذشتشان را به هفتهنامۀ جادۀ ابریشم چنین روایت میکردند: «من و پدرم، صاحبخانههای ما را دو هفته پیش خبر کردیم که میرویم. پول ما را بدهید؛ اما آنها همواره میگفتند صبر کنید که کسی پیدا شود. تا روزی که ما را پولیس اخراج کردند، حرفشان همین بود. این شد که پدرم در ایران ماند تا پول را بگیرد؛ اما معلوم نیست که او را چه وقت پولیس میگیرد و رد مرز میکند. نمیدانم میتواند پول را بگیرد یا نه.»
عدهای از خانوادهها، با وجودی نامهای از اردوگاه بر سر صاحبخانهها بردند؛ اما بازهم صاحبان خانهها پولشان را پرداخت نکردند. این خانوادهها که دیگر امکانی برای ماندن نداشتند، بدون دریافت پول اجارۀ خانههایشان، به افغانستان اخراج شدند.
در این روند، عدهای کارفرمایان نیز شامل هستند. آنها نیز با اخراج نیروهای افغانستانی، حاضر نیستند حقوق باقیماندۀ آنها را پرداخت کنند. مأموران ایرانی، یا به کارگاهها هجوم برده آنها را دستگیر میکنند و راهی اردوگاه و سپس، راهی مرز میکنند یا هم از مسیر کار یا خانه بازداشت و اخراج میکنند. این کارگران حتا اجازه پیدا نمیکنند که با کارفرمایانشان صحبت کنند و حقوقشان را تصفیه کنند. حقوق آنان بر سر کارفرمایانشان میمانند و آنها را با دست و جیب خالی، از ایران اخراج میکنند.
حتا در بسیاری موارد، دیده شده است، کسانی که مدارک اقامتی داشته اند؛ اما در آن لحظه ای که مأمور آنها را متوقف کرده و اسناد خواسته است، آنها مدارکشان را نداشتهاند؛ به آنها اجازۀ آوردن اسناد هویتی و اقامتی هم داده نشدهاند. با وجود داشتن اسناد، رد مرز شدهاند.
اخراج اجباری کودکان مهاجر
به دنبال شدت گرفتن اخراج اجباری مهاجران افغانستانی از ایران، کودکان مهاجر افغانستانی در معرض آسیب قرار گرفتهاند. به گزارش صندق حمایت از کودکان سازمان ملل یا یونیسف، به طور میانگین، حدود بیست هزار مهاجر افغانستانی از ایران به صورت اجباری اخراج میشوند که از این میان، یک چهارم آن، یعنی حدود پنج هزار نفر آن کودکانند. در چنین وضعیتی، آنچه مایۀ نگرانی است، جدایی کودکان از خانوادههایشان است. به گفتۀ این سازمان، تا کنون بیش از پنج هزار کودک افغانستانی، هنگام اخراج، از خانوادههایشان جدا شدهاند و اکنون، در معرض آسیب و خطر قرار دارند.
فاجعۀ انسانی در مرز اسلام قلعه؛ اخراج مهاجران افغانستانی و فضای نامناسب و ظرفیت و امکانات محدود اردوگاهها در دو طرف مرز
روند اخراج مهاجران افغانستانی به گونهای است که آنها، پس از دستگیری یا گرفتن نامۀ اخراجی، باید به اردوگاهها بروند، پس از طی مراحل کارهای اداری، به سمت اردوگاههای استان مشهد و سپس به اردوگاههای مرزی انتقال داده شوند. از آنجایی که روزانه تعداد زیادی از مهاجران افغانستانی بازداشت و راهی اردوگاهها میشوند، به دلیل ظرفیت، امکانات و کارمندان محدود اردوگاهها در داخل ایران، پروسۀ اخراج مهاجران، به تناسب جمعیتی که وارد اردوگاهها میشوند، به کندی به پیش میرود. به جای اینکه یکی دو شب، در اولین اردوگاه بمانند، سپس راهی اردوگاههای لب مرزی شوند، چندین شب در اینجا میمانند تا نوبت اخراجشان فرابرسد. تازه، این نهایت کار هم نیست، آنجا هم باید چندین شب، بدون آب و غذا، بدون سرپناه، زیر آفتاب گرم و سوزان، بدون سرویس بهداشتی مناسب، در وضعیت بدِ بهداشتی و شرایط غیرانسانی اردوگاههای لب مرزی ایران سپری کنند. به گزارش روزنامۀ فرهیختگان ایران، شش برابر بیشتر از ظرفیت اردوگاهها، نفر وارد میشود. بدیهی است که در چنین وضعیتی، هیچ چیزی به آنها نرسد.
به گفتۀ نمایندۀ کمیساریای عالی سازمان ملل در افغانستان، عرفات جمال: «بازگشتیها در مرزها به حدی زیاد شدهاند که دیگر قابل مدیریت نیست. گاهی تا پنج اتوبوس همزمان از ایران وارد میشود، با زن و مرد و کودکانی که خسته، گرسنه، سرگردان و شوکه شدهاند.»
همچنین، رُزا اُتونبایوا، نمایندۀ ویژۀ سازمان ملل در امور افغانستان نیز پس از بازدید از مرز اسلامقلعه در ولایت هرات، خواستار حمایت فوری جهانی در این زمینه شد. او هشدار داد: «با حجم بالای ردمرز شدن ناگهانی و اجباری افغانها، وقت آن رسیده که زنگ خطر را برای جامعۀ جهانی به صدا درآوریم.»
خانم رُزا اوتونبایوا که همراه جمال عرفات، رئیس دفتر کمیشنری عالی ملل متحد در امور مهاجرین، به تاریخ ۲۱ سرطان/ تیر ۱۴۰۴خ. برای بررسی وضعیت مهاجران اخراجشده از ایران، به مرز اسلامقلعه، رفته بود، در بخشی از بیانیهای که پس از این سفر منتشر کرد، آمده است: «اگر دخالت سریع صورت نگیرد، قطع کمکهای مالی، فشار بر بازار کار و مهاجرتهای دورهای میتواند پیامدهای فاجعهباری داشته باشد؛ از بیثباتی بیشتر در میان جمعیت بازگشتی و میزبان گرفته تا آوارگی دوباره، موج مهاجرت گسترده و تهدیدهایی برای ثبات منطقه.»
لتوکوب و ضرب و شتم مهاجران افغانستانی در اردوگاهها
آنچه همۀ مهاجران بازگشتی از ایران، از آن شکایت میکنند، بدرفتاری مأموران ایرانی در طول دستگیری تا اخراج است. تقریباً تمام مهاجران تجربههای تلخی از رفتارهای غیرانسانی و غیراخلاقی مأموران ایرانی دارند. این رفتارهای غیرانسانی، شامل دشنامهای رکیک و ناموسی،پیش روی زنان و اطفال، لتوکوب و ضرب و شتم میشود. یکی از عالمان مذهبی ایرانی نیز از این رفتارهای ناشایست مأموران ایرانی، انتقاد کرد و گفت که من با چشم خودم دیدم که با این افغانستانیها به گونهای رفتار میشود که العیاذ با الله حیوان هستند.
باقر رضایی، مهاجر ۶۰ ساله افغانستانی نیز اردوگاه مرزی ایران جان باخت. در اول، علت مرگ او را شرایط نامساعد داخل اردوگاه؛ مانند کار اجباری، گرمای شدید و تشنگی اعلام کردند؛ اما بعداً وقتی جسد او به افغانستان انتقال داده شد و به دست خانواده و اقاربش رسید، آنها به رسانهها گفتند که آثار ضرب و جرح، در بدن باقر رضایی پیدا بود.
بیبیسی در گزارشی در این باره نوشت: «جسد باقر رضایی پس از مرگ، به زرنج منتقل شد و تا زمان تحویل جسد به خانوادۀ او، در این بیمارستان نگهداری شد.
یکی از پزشکان این بیمارستان به بیبیسی گفت که نتیجۀ بررسی آنها «آثار ضرب و جرح را روی جسد تأیید میکند.»
همچنین روزنامۀ اطلاعات روز، به تاریخ ۲۱ سرطان/ تیر ۱۴۰۴خ. گزارشی مبنی بر جان باختن یک نوجوان افغانستانی، باشندهی ولایت ننگرهار افغانستان، بر اثر شکنجهی پولیس ایران، منتشر کرد. بهگفتۀ این روزنامه: «او عثمانالله آرمانی نام داشت و باشندهی ولسوالی بتیکوت ننگرهار بود. او دو سال قبل بهدلیل مشکلات اقتصادی برای کارگری به ایران رفته بود و پولیس ایران، یک هفته قبل او را از تهران بازداشت و تا حد مرگ شکنجه کرد.»
به گفتۀ این روزنامه، جسد عثمانالله از طریق مرز نیمروز به افغانستان منتقل شد و دو روز پیش (از نشر گزارش؛ یعنی ۱۹ سرطان ۱۴۰۴خ.) به خاک سپرده شد.
تمامی بازگشتکنندگان، «ضرب و شتم» را در اردوگاههای ایران تأیید میکنند.
آزار و اذیت مهاجران افغانستانی در جامعۀ ایران
افغانستانیها با توهین و تحقیر، عدم حفظ حریم خصوصی، لتوکوب، آزار و اذیت، اخراج میشوند. حتا کسانی که در اینجا هم هستند، با نفرتپراکنی و نژادپرستی مواجه هستند. نمونهاش، لتوکوب جوان افغانستانی توسط دو جوان ایرانی در ورودی یکی از ایستگاههای مترو تهران است که هفتۀ گذشته در رسانهها منتشر شد و واکنش تند کاربران فضای مجازی را به دنبال داشت. نمونۀ دیگر، حمله به دختر جوانی توسط پسر جوانی. در این مورد، پسر جوانی، دختری را که به گفتۀ کاربران، افغانستانی است و از راهپلهها به سوی پایین میرود، با لگد محکم میزند و او را با صورت، دو سه پله پایین تر می اندازد و خودش، با خونسرد و آرام و بدون مزاحمت دیگران، به راهش ادامه میدهد.
همچنین، به تاریخ ۱۳ سرطان، قربان مجاهد، مهاجر افغانستانی، در شهر ری تهران، توسط چهار نفر ایرانی از بالای پل عابر پیاده پایین انداخته شد. قربان ۲۲ سال دارد و باشندۀ اصلی ولایت دایکندی افغانستان است. به گفتۀ منابع افغانستانی در تهران، او شامگاه، هنگامی که از سالن ورزشی فوتبال به خانه برمیگشت، توسط چهار ایرانی از روی پل عابر پیاده به پایین پرتاب شد و آسیب دید. او تا اکنون (۲۶ سرطان ۱۴۰۴خ.) در بخش آیسییوی «بیمارستان شهدای هفت تیر» شهر ری بستری است و در حالت کما به سر میبرد.
همچنین، دختر جوانی به نام فریده محمدی، فرزند عبدالله محمدی نیز از تاریخ ۱۸ سرطان «لادرک» شده است و سفارت افغانستان در تهران، برگهای را به نهادهای امنیتی دولت ایران فرستاده و برای یافتن او خواهان همکاری شده است.
نمونۀ دیگری از این نوع برخوردهای فجیع نژادپرستانه علیه افغانستانیها، پیدا شدن جسد مثلهشدۀ امیرطاها رضایی ۱۸ ساله، جوان افغانستانی در منطقۀ دماوند تهران بود. او به تاریخ ۱۱ سرطان ۱۴۰۴خ. در منطقۀ آبسرد شهرستان دماوند، در شرق تهران مفقود شد و جسدش پس از چند روز از داخل باغی واقع در منطقۀ همند مرانک، در شهر آبسرد پیدا شد.
امیرطاها رضایی متولد ایران بود و همراه خانوادهاش قانونی زندگی میکردند. او در کنار آمادگی کانکور، با بیل مکانیکیاش سر کار هم میرفت. روزی که مفقود شد نیز در یک باغ سر کار رفته بود. تا دو روز، هیچ رد و نشانی از او پیدا نبود. سرانجام، جسد مثلهشدۀ او توسط پولیس دماوند، از داخل باغی، در منطقۀ همند مرانک در شهر آبسرد یافت شد.
پیشتر از این نیز، جسد مثلهشدۀ یک دختر افغانستانی به نام کبری رضایی ۲۶ ساله، پس از پنجاه روز، از داخل زباله پیدا شد. بخشی از جسد تکهتکه شدۀ او در منطقۀ پاکدشت تهران، در خانۀ یک مرد ایرانی ۳۲ ساله، به نام علی خالقی پیدا شد که قاتل، به جرمش نیز اعتراف کرد.
مورد دیگر، ضرب و شتم پیرمردی افغانستانی توسط مأموران شهرداری، دست و صورتش از سه جا شکسته بود. او در بیمارستان بستری شده، تا عملیات شود و صورت و دستش پلاتین کار گذاشته شود.
سکوت مراجع تقلید، عالمان دینی و احزاب سیاسی
بسیاری از افراد، شخصیتها و رسانهها و نهادهای افغانستانی، نسبت به رفتارهای غیرانسانی و نژادپرستانۀ مردم ایران و همچنین نسبت به اخراج اجباری، همراه با توهین و تحقیر آنها توسط دولت ایران، اعتراض کردند و این برخوردها را غیرانسانی، غیردینی و غیراخلاقی عنوان کردند؛ اما در این میان، مراجع تقید، مصدیان امور دینی مستقر در ایران و نجف، با سکوت و بیتوجهی پاسخ دادند. گویی، جان، عزت، کرامت و انسانیت مقلدان آنها اصلاً برایشان مهم نبود. بسیاری از کاربران شبکۀ مجازی نیز از این رفتار مراجع تقلید و ملایان و مصدیان دین، انتقاد کردند و اظهار داشتند که در برابر وضعیت نامناسب و برخورداهای نژادپرستانۀ مردم و دولت ایران با مهاجران افغانستانی، از سنگ صدا برخاست؛ اما از اینها نه.
در میان مراجع تقلید، تنها مرجعی که هم نسبت به این مسئله واکنش نشان داد و هم تیم کمکرسانی و بستههای کمکی به مرز افغانستان و ایران فرستاد، آیتالله واعظزادۀ بهسودی بود که مستقر در کابل است. آیتالله واعظزاه تیم کمکرسانی به مرز اسلامقلعه فرستاد تا در کنار مردم باشند و به مهاجران بازگشته به کشور، کمکرسانی کنند؛ اما سایر مراجع تقلید؛ مانند آیتالله مکارم شیرازی، محمداسحاق فیاض، سید علی سیستانی و غیره که در میان مردم افغانستان مقلد دارند، سکوت پیشه کردند و سخن بر زبان نیاوردند.
دستۀ دیگری که نسبت به این مسئلۀ مهم انسانی، با سکوت و بی پروایی برخورد کردند، احزاب و گروههای سیاسی افغانستان بودند.
عدم شفافیت ایران در مورد مسئلۀ جاسوسی و وقایع ضد امنیتی
پرسشی که برای شهروندان و آگاهان مطرح است، عدم شفافیت و عدم صداقت دولت ایران در مورد مسئلۀ جاسوسی و وقایع ضد امنیتی اتباع افغانستانی در ایران است. اخبار و واگویههایی که در فضای مجازی پیچیده و توسط افراد و رسانهها و خبرگزاریهای مغرض در داخل ایران، بازتولید بازنشر و برجستهسازی میشوند، از سوی هیچ نهاد امنیتی و اطلاعاتی دولت جمهوری اسلامی ایران، نه اعلام شده و نه تأیید. یکی دو موردی که از سوی تلویزیون ملی ایران؛ صدا و سیما منتشر شدند، تصنعی و ساختگی به نظر میرسید. آگاهان و فرهنگیان افغانستانی و ایرانی، در مورد اعترافات آنان، چند نکته را مطرح میکنند:
- آنچه را دو سه نفر از اتباع افغانسانی، به عنوان اعتراف بر زمان آوردند، غیرقابل باور و غیرواقعی مینمود؛ مثلاً یکی از مواردی که آنها ادعا میکردند، فرستادن موقعیت تلویزیون صدا و سیما به رابطشان بود. هر عقل سنجشگری میداند که موقعیت تلویزیون صدا و سیما، نیازی به فرستادن ندارد. اساساً موقعیت و مکان تمامی نهادهای دولتی و غیردولتی ایران در گوگل و انترنت موجود است که با یک جستوجوی ساده، قابل دستیابی است. ساعات کاری، زمینههای فعالیت، مشخصات و اطلاعات مربوط به کارمندان، اخبار جدید، اطلاعیهها و شمارههای تماس، آدرسهای ایمیل کارمندان در سایت هر نهاد موجودند. برای چیزی که چنین در دسترس است و بدون صرف هزینه و استخدام افراد، میشود پیدا کرد، چگونه خطرناکترین سازمان اطلاعاتی جهان (موساد) کسی را استخدام کند؟
حسام سلامت، پژوهشگر اجتماعی اهل ایران ، نوشت: «افغانستانی جماعت اما چه زمانی «خودی» بوده و به اندرونی نظام راه داشته که بتواند راپورت بدهد یا ترور کند؟ اینکه فلان افغانستانی (یا ایرانی) لوکیشن صدا و سیما را برای اسرائیل فرستاده یا منزل مسکونی فلان سردار یا فلان دانشمند را شناسایی کرده، به شوخی میماند. اینها اطلاعات محرمانهای نیست که به جاسوسی نیاز داشته باشد. اطلاعات عمومی است. همه میدانند. اسرائیل بیش از همه.»
- مأموریتهای استخباراتی و اطلاعاتی، خطرناکترین و دشوارترین مأموریتهای ممکن است. افراد آموزشدیده، باسواد، آگاه با امور نظامی و امنیتی، متخصص و آشنا با کمیپوتر و انترنت و سایر مسائل، را لازم دارد. کسانی در این مأموریتها استخدام میشوند که سالها برای چنین کارهایی آموزش دیده باشند تا بتوانند به درستی، نامحسوس و کامل، وظیفهشان را انجام بدهند و جانشان را هم به سلامت به در ببرند و به دست طرف مقابل نیفتند و برنامههایشان با شکست روبهرو نشوند. حالا، پرسشی که مطرح است، این است که این خطرناکترین سازمان استخباراتی جهان، چگونه در استخدام افراد و مأمورانشان، چنین بیمبالاتی کنند و بیایند کسانی را جذب کنند که در میان جامعه انگشت ششم است و بدون اینکه کوچکترین خطایی انجام داده باشند، در نگاه مردم و دولت و پولیس، یک مجرم است و انگ مجرم بودن در پیشانیشان است. آیا، یکی از بهترین سرویسهای مخفی جهان (موساد) چنین خطایی انجام داده است؟ آیا آنها برای اینکه مأموریتشان آفتابی شود، چنین افرادی را جذب کرده و مأموریت داده است؟
- پرسش دیگری را که آگاهان امور در این مورد مطرح میکنند، این است که گیریم افغانستانی را استخدام کرده باشند و چنین خطایی از خطرناکترین سویس مخفی جهان سر زده باشند و آنها متوجه جایگاه حقیر و پست و شأن پایین اجتماعی افغانستانیها در ایران نشده باشد، افغانستانیهای مقیم ایران که صد در صد کارگر ساختمان و مزرعه و ساختمانی و کارخانه های تولیدی و خیاطی و… هستند، چه اطلاعاتی قابل عرضه و قابل فروشی برای سرویس مخفی ایران دارد؟ یا میتواند داشته باشند؟ آیا آنها عضو سپاه پاسدارانند یا عضو سازمان اطلاعات ایران؟ آنان عضو پارلمان یا شورای خبرگان اسلامی هستندیا در وزارتخانههای ایران کارمندند؟ آنان عضو بیت رهبری هستندیا از پروسۀ غنیسازی یورانیوم، یا در سایتهای هستهای کار میکنند؟ اصلاً افغانستانیها در تمامی جاهایی که مراکز هستهای هستند، ممنوع الورود هستند. پس، اینها چه اطلاعاتی دارند؟
محمدمنان رئیسی نماینده قم در مجلس شورای اسلامی، در نشست علنی چهارشنبه ۲۵ سرطان/ تیرماه، مجلس شورای اسلامی، گفت: روز گذشته وزیر اطلاعات و معاون وی در جلسه غیرعلنی مهمان ما بودند، بعد از اتمام صحبت های آنها از معاون وزیر در خصوص مسئلۀ جاسوسی اتباع استعلام کردم، هفته گذشته نیز از یکی دیگر از مقامات وزارتخانه استعلام کرده بودم که اعلام شد در میان بازداشتیها به جرم جاسوسی حتی یک مورد از اتباع افغانی وجود ندارد.»
به گفتۀ مهدی نخلاحمدی، روزنامهنگار و فعال سیاسی، در گفتوگو با تلویزیون ایرانانترنشنال، اگر اسرائیل نفوذ کرده است، به خاطر اتباع افغانستانی نبوده است. به خاطر ولنگاری و فسادی بوده است که در ساختارهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی وجود داشته است و ما نتیجهاش را در جنگ ۱۲ روزه دیدیم.
ممنوعیت اشتغال و به کارگیری اتباع غیرمجاز
در پی اخراج مهاجران، یکی از اقدامهای دولت ایران، ممنوعیت اشتغال و به کارگیری اتباع غیرمجاز افغانستانی است. به نقل از «ایرنا»، خبرگزاری وابسته به دولت جمهوری اسلامی ایران، وحید گلی کانی، سرپرست ادارۀ کل امور اتباع و مهاجرین خارجی استانداری تهران در این زمینه گفت: «راهاندازی گشتهای مشترک نظارتی در سطح استان تهران با همکاری ادارۀ کل تعاون، کار و رفاه اجتماعی و سایر نهادهای ذیربط، به منظور تقویت نظارت میدانی و شناسایی فعالیتهای غیرمجاز در حوزۀ اشتغال اتباع، از برنامههای دیگر ما است که به زودی اجرایی خواهد شد.»
اعتراض کنشگران و فعالان فرهنگی ایران و افغانستان، نسبت به اتهام جاسوسی و برخورد غیرانسانی دولت ایران با مهاجران افغانستانی
در میان اتفاقات ناگواری که طی یک ماه اخیر برای مهاجران افغانستانی اتفاق افتاد، شاهد رویدادهای خوبی هم بودند و آن عدم سکوت بخشی از روشنفکران و قلمبهدستان و فرهنگیان ایران بود. روز چهارشنبه، ۱۲ سرطان/ تیر ۱۴۰۴خ. ۱۳۰۰ کنشگر، روزنامهنگار، سینماگر و شهروند ایرانی و افغانستانی نسبت به برخوردهای غیرانسانی دولت و ملت ایران با مهاجران افغانستانی، واکنش نشان دادند و در نامهای خطاب به حکومت جمهوری اسلامی ایران، خواهان توقف فوری این برخوردهای نژادپرستانه و غیرانسانی شدند. همچنین از شهروندان ایران نیز خواستند که نسبت به این برخوردها واکنش نشان دهند و سکوت نکنند: «ما امضاکنندگان این نامه از حکومت جمهوری اسلامی میخواهیم به برخورد غیر انسانی با افغانستانیها در ایران فورا پایان دهد و از تمامی شهروندان میخواهیم نسبت به این ظلم آشکار ساکت ننشینند.»
در بخش دیگر نامۀ این فعالان فرهنگی و کنشگران و سینماگران آمده است: «ما به خوبی میدانیم که «اخراج مهاجران غیر قانونی»، عبارتی بزکشده برای برخورد غیر انسانی با تمام مهاجران چه قانونی و چه غیر قانونی است. شیوههای وحشیانه و غیر انسانی دستگیری، انتقال و نگهداری در اردوگاهها و سپس اخراج مهاجران که برخی از آنها از مدارک قانونی مهاجرت برخوردار هستند، رعب و بیپناهی عظیمی نه فقط در پناهآوردگان سالهای اخیر، که در دل افغانستانیها و افغانستانیتبارهایی ایجاد کرده که در ایران به دنیا آمدهاند و دهههاست ساکن ایرانند و ایران را کشور خود میدانند. در این روزها شاهد خبرها و تصاویری از نحوهی برخورد و تفتیش و اخراج این انسانها از سوی حکومت هستیم که واکنشی جز شرم و خشم و فریاد برایش نداریم.»
به همین شکل، افراد و شخصیتهای دیگری هم بودند که در کنار مهاجران افغانستانی ایستادند و برخوردهای غیرانسانی را نادرست پنداشتند. حسام سلامت، حسن آقامیری، فعال اجتماعی، و… از این جمله هستند.
حسام سلامت، پژوهشگر اجتماعی، یادداشتی تحت عنوان «و همچنان تمامقد علیه افغانستانیستیزی در ایران» در صفحۀ انستاگرامش منتشر کرد و در این یادداشت توضیح داد که این اتهام و این افغانستانیستیزی چیز تازهای نیست. ادامۀ همان موجی است که در یکی دو سال اخیر، عدهای در ایران، به اسم وطنپرسی و زیر پوشش امنیت ملی انجام دادهاند.
به گفتۀ آقای سلامت، افغانستانیها حتا در شرایط عادی هم در مظان اتهاماند و هزارهزار دستگیر، بازجویی و اخراج میشوند. پس ممکن نیست کسی کارهای پیچیدۀ جاسوسی و اطلاعاتیاش را به اینها بسپارند. وی همچنین نوشت: «اصلاً افغانستانی جماعت به چه اطلاعات محرمانهای دسترسی دارند که بتوانند برای اسرائیل جاسوسی کنند یا چه نفوذی در ارکان نظام دارند که بتوانند فلان سردار نظامی یا داشمند هستهای را ترور کنند؟ امروز کیست که نداند «شبکۀ نفوذ» در خودیترین و درونیترین لایههای حاکمیت خانه کرده است؟»
او اتهام جاسوسی به افغانستانیها را شوخی دانست و افزود که فرستادن لوکیشن صدا و سیما و شناسایی منزل فلان سردار یا فلان دانشمند هستهای، اطلاعات محرمانه نیست که به جاسوسی نیاز داشته باشد.
حسن آقامیری در صحبتی، در دهۀ عاشورا، گفت: «آنی که جای فرماندهان سپاه را لو داده، افغانستانی نیست. اصلاً افغانستانی دسترسی به این اطلاعات ندارد. نفوذ جای دیگر اتفاق افتاده است. این را بزرگش نکنید که آن نفوذی اصلی جایش امن باشد. نفوذ در سطح بالا اتفاق افتاده است. کسی که خبر داشته که مثلاً امشب سردار باقری کجا میخوابد، کی بوده؟ حالا جوی راه انداختهاند علیه افغانستانیها؛ که افغانستانیها از ایران بروند. اولاً اگر کسی غیرقانونی آمده است، خیلی محترمانه و بدون اینکه از او باج بگیریم، اخراج کنیم.»
ابوالفضل زهرهوند، نمایندۀ شورای اسلامی و دیپلمات اسبق ایران در افغانستان نیز در این باره صحبت کرد. وی در برنامهای تلویزیونیای گفت: «ما داریم کاری می کنیم که اینها برگردند و بشوند علیه ما. ایران واقعاً به افغانها محبت کرد. افغانها هم به ایران محبت کردند. وقتی شما ناموس و بچهشان را به خطر بیندازید… الآن صاحبخانههایی هستند که آنها را تحت فشار گذاشتند و پولشان را نمیدهند. چطور ممکن است یک همچنین چیزی؟ این آدم، پستفطرت است دیگر. این بدبخت به تنگنا افتاده و در بدبختی است، دارد مالش را بالا میکشد.»
وی در بخش دیگری از صحبتهایش افزود: «اینکه میگویند افغانستانیها یارانه خوردند؛ خوب، از آن طرف، نه بیمه دادیم، نه بازنشستگی دادیم و نه فلان… کار بیشتر و سختتر انجام دادهاند، آن هم با حقوق پایینتر.»
وی همچنین تأیید میکند که اخراج افغانستانیها به بهانۀ جاسوسی و نفوذی، یک مضحکه است و بهانه است. در جنگ ایران و اسرائیل، وقتی سرداران شهید شدند، نفوذ بسیار در سطح بالا بوده است؛ اما اکنون کارگر افغانستانی را میگیرند و افزود: «اینها بهانه است. آن نفوذی اصلی، اکنون آدرس غلط میدهد. سطح نفوذ خیلی بالا است.»
حسین کمیلی، مسئول بنیاد فرهنگی خاتم الاوصیاء، در خصوص مهاجرستیزی و مهاجرهراسی یادآور شد که از ابتدای انقلاب تا اکنون، سیاست مواجهه با مهاجران این بوده که مهاجران به عنوان جامعۀ بیصدا باشند. به گفتۀ وی، عدهای هرچه از دهانشان بیرون میآید، به مهاجران نسبت میدهند؛ اما صدا از هیچ کسی برنمیآید. جامعۀ مهاجر هیچ متولی ندارد. به گفتۀ او: «تنها صدایی که از جمهوری اسلامی شنیده میشود، صدای مهاجرهراسی است. معلوم است که جریان انقلابیِ مهاجران هم شک میکند که حتماً کاسهای زیر نیم کاسه است. مگر میشود این قدر سکوت؟ مگر میشود که برخورد نشود؟ همین جوری، محکم دارند مینویسند. حتا در همین مورد [زمان جنگ ایران و اسرائیل]، به نامردی تمام و به ظلم تمام، کمر مهاجران را شکستند. بسیاری از پیوندهای افغانستانی و ایرانی، در همین جنگ دوازده روزۀ ما بریده شد. از بالاترین مسئول امنیتی وزارت کشور بچهها پرسیدند که آقا این پروندۀ جاسوسی جدی است؟ گفتند، نه آقا. مزدوری بوده، برای یک ایرانی کمک کرده و پولش را گرفته است. حتا یک مورد هم نداشتهایم که با موساد، به صورت سیستماتیک همکاری داشته باشد.»
به باوری وی، جامعۀ ایرانی، قربانی یک جنگ روانی تلخی است که ضد عملکرد جامعه و فرهنگ ایرانی و ضد گذشته و خصلتهای دیرینیۀ ایمانی و ایرانی است. وی افزود: «این غبارها که فروبنشیند، بسیاری از کسانی که تردید کردند، همراهی کردند، هیجانی شدند، احساساتی شدند و حرفهایی زدند، حتماً پشیمان میشوند.»





نظر بدهید