اسلایدر • خبری • گزارشها

برگۀ خروج یا برگۀ مرگ؛ نگاهی به خودسوزی محمدامیر توسلی

نویسنده: زرین‌تاج شاری

مقدمه

محمدامیر توسلی، مهاجر افغانستانی در ایران و یکی از خلبانان پیشین نیروی هوایی افغانستان، روز یک‌شنبه ۲۸ ثور ۱۴۰۴خ. در خانه‌اش در مشهد ایران خودسوزی کرد و در نتیجۀ آن جان باخت. به گزارش رسانه‌ها، این حادثه پس از آن صورت گرفت که او از دفتر کفالت که خدمات مربوط به مهاجران را ارائه می‌کند، «برگۀ خروج» از ایران را دریافت کرد.

گفته می‌شود، محمدامیر توسلی، اهل ولسوالی لعل‌وسرجنگل ولایت غور بود و براساس برگۀ خروج وی، متولد ۱۷/ ۵/ ۱۳۵۳ بوده است. به گفته‌‌ی نزدیکان توسلی، او در طرح صد میلیون «سپرده‌گذاری اتباع خارجی» برای دریافت اقامت در ایران نیز شرکت کرده بود؛ اما زمانی که روز چهارشنبه، ۲۴ ثور ۱۴۰۴خ. برای دومین‌بار به «دفتر کفالت» مراجعه کرد، برایش «برگۀ خروج» دادند و گفتند که پولش را از بانک بردارد و ظرف ۱۵ روز از ایران خارج شود. به گزارش روزنامۀ «پیام ما» به نقل از همسایۀ محمدامیر توسلی، او تجربۀ بازداشت و شکنجه شدن از سوی طالبان را نیز داشته است و ترس او از بازگشت به افغانستان هم به همین خاطر بوده است.

پیام‌‌‌های خودسوزی توسلی

خودسوزی محمدامیر توسلی، خلبان پیشین نیروی هوایی افغانستان، ساکن منطقۀ گل‌شهر استان مشهد ایران، پس از دریافت «برگۀ خروج» از این کشور، پیام‌هایی به جهانیان و جامعه و دولت جمهوری اسلامی ایران دارد؛ جامعه‌ای که حدود نیم قرن است میزبان افغانستانی‌های آواره و گریخته از جنگ، کشتار، نابودی و مرگ، است. من در این یادداشتِ کوتاه، سعی می‌کنم، نگاه گذرایی به پیام‌های این حادثۀ دلخراش بیندازم.

  1. تجدید نظر در طرح اخراج مهاجران افغانستانی

از اواسط سال ۱۴۰۳خ. دولت ایران طرح اخراج اجباری مهاجران افغانستانی فاقد مدرک اقامتی را روی دست گرفت و تا حال، روزانه تعداد زیادی از مهاجران افغانستانی بی‌مدرک و بامدرک را از ایران اخراج کرده‌اند. هرچند شعار دولت جمهوری اسلامی ایران این بوده است که فقط مهاجران فاقد مدرک اقامتی را از ایران اخراج می‌کند؛ اما آمارها و گزارش‌ها نشان می‌دهند که افراد دارای مدرک معتبر اقامتی نیز اخراج شده‌اند.

کسانی که قبلاً کارت آمایش، پاسپورت خانوار و برگۀ سرشماری دریافت کرده بودند یا در طرح «سپرده‌گذاری صد میلیونی» شرکت کرده بودند و کسانی که با ویزای سیاحتی یا زیارتی وارد ایران می‌شدند، مهاجران دارای مدرک قانونی به حساب می‌آمدند. همین دسته از افراد نیز از بسیاری استان‌ها و شهرهای ایران؛ مانند کرج، قم، دلیجان، سمنان و… اخراج شده‌اند. یافته‌های هفته‌نامۀ جادۀ ابریشم نشان می‌دهند، عدۀ زیادی از افغانستانی‌های دارای ویزای سیاحتی، در حالی اخراج شده‌اند که هنوز زمان ویزای‌شان به پایان نرسیده‌اند. این ویزاها، از سوی جمهوری اسلامی ایران صادر شده و سفارت و قونسلگری‌های ایران در شهرهای افغانستان، آن‌ها را تأیید کرده‌اند و در برابر آن‌ها، هزینه‌های چشم‌گیری نیز از شهروندان افغانستان دریافت کرده است. منابع به هفته‌نامۀ جادۀ ابریشم می‌گویند که در چنین مواردی، برای افغانستانی‌ها، جای هیچ اعتراضی نسبت به این رویۀ مأموران دولت ایران وجود ندارد. وقتی در اردوگاه‌های قم و ورامین تهران و دیگر اردوگاه‌های ایران اعتراض کردیم که این ویزاها را خودتان صادر کردید و اگر اعتبار ندارند، چرا صادر کرده‌اید، سربازان با خشونت و لت‌وکوب پاسخ‌مان را دادند.

افراد زیادی تأیید می‌کنند که چنین اتفاقی به آن‌ها نیز رخ داده است و آن‌ها فقط یک هفته یا دو هفته بعد از ورود به ایران، در حالی که در شهر گشت‌وگذار می‌کرده‌اند، از سوی پولیس بازداشت شده‌اند و راهی اردوگاه شده و در نهایت، با همان پاسپورت‌ و ویزای معتبر، از ایران اخراج شده‌اند.

حالا عده‌ای از افغانستانی‌ها با پرسش‌‌هایی روبه‌رو هستند که اگر این ویزاها برای مأموران افغانستانی‌بگیر ایران، و در واقع، برای نهادهای امنیتی این کشور، اعتبار ندارند، پس چرا اصلاً صادر می‌شوند؟ این چه بازی‌ای است که دولت ایران با مهاجران افغانستانی راه انداخته است؟ آیا صادر کردن ویزاهای سیاحتی و زیارتی فقط درگاه درآمدزایی است یا نقش دیگری هم دارد؟ کسانی که با هزینه‌های زیادی ویزا تهیه می‌کنند و خودشان را به ایران می‌رسانند؛ اما پیش از زمان تمام شدن اقامت‌ قانونی‌شان، با بی‌حرمتی و رفتار نادرست، اخراج می‌شوند، آیا نهاد یا نهادهایی هستند که آن‌ها شکایت ببرند؟ ادارۀ طالبان، توان پیگیری و گفت‌وگو دربارۀ این مسئله را دارند و می‌توانند با سفارت جمهوری اسلامی ایران طرح کنند؟ آیا پولیس و دولت ایران، با شهروندان دیگر کشورها هم چنین می‌کنند؟ از نگاه نهادهای حقوقی بین‌المللی، این رفتارها چه جایگاهی دارند؟

روند اخراج مهاجران افغانستانی از ایران، با همراهی فکری بخشی از جامعۀ ایران نیز صورت می‌گیرد؛ یعنی بخشی از مردم ایران خواستار اخراج اتباع افغانستانی از ایران هستند. این دسته از مردم ایران، فکر می‌کنند که مشکلات اقتصادی و بیکاری و تورم فلج‌کنندۀ موجود، به خاطر حضور مهاجران افغانستانی در ایران است. این در حالی است که بر اساس آمار و ارقام کارشناسان و کارآگاهان حوزۀ مهاجرت در ایران، مهاجران افغانستانی نه‌تنها در تضعیف اقتصاد ایران کمک نمی‌کنند، بلکه در بهبود اقتصاد و اشتغال‌زایی در این کشور نیز یاری می‌رساند. به گفتۀ علی‌اصغر نخعی‌راد، عضو کمیسیون مجلس شورای اسلامی ایران، نرخ بیکاری، در استان‌هایی که افغانستانی‌ها ممنوع‌الورود هستند، بیشتر از استان‌هایی است که در آن‌ها افغانستانی‌ها رفت‌وآمد و کار دارند و حق بودوباش و زندگی.

همچنین تسنیم، خبرگزاری وابسته به دولت ایران، به تاریخ ۹ سرطان ۱۳۹۶خ. نیز در این باره پرونده‌ای را کار کرده و پژوهش تحقیقی انجام داده بود. این گزارش تحقیقی نیز تأیید می‌کند که نرخ بیکاری در استان‌هایی که افغانستانی‌ها ممنوع‌الورود هستند، بیشتر از استان‌هایی هستند که افغانستانی‌ها بودوباش دارند. این خبرگزاری در قالب پروندۀ «جان ایران، جان افغانستان» با ارائۀ گزارشی مستند، به بررسی نرخ بیکاری و وضعیت فرصت‌های شغلی در استان‌های مختلف ایران پرداخت. در قسمتی از این گزارش آمده است: «نگاه و بررسی اجمالی بر جداول، مُهر باطلی بر تمامی ادعاهایی بود که مدام بر طبل این می‌کوبیدند که کارگران مهاجر بازار کار را برای برادران ایرانی خود کساد کرده و اگر بروند و نباشند و تیشه به ریشه آن‌ها زده شود، نرخ بیکاری زیر صفر می‌‎شود و جوانان ایرانی همه در بهترین شغل‌ها و مسندها مشغول می‌شوند و خلاصه، رونق اقتصادی می‌آید و اول و آخر مشکل، حضور مهاجرین در فضای کسب و کار است.»

به دنبال طرح اخراج اجباری مهاجران افغانستانی از سطح شهر، خیابان‌ها، بزرگراه‌ها، کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و دیگر مکان‌های کاری، برگۀ سرشماری‌ای که سه سال پیش از سوی دولت ایران صادر شده بودند و در بیشتر موارد، دارندۀ این برگه، قانونی پنداشته می‌شدند و پس از دستگیری و انتقال به اردوگاه، از آنجا، آزاد می‌شدند، نیز لغو شد. در ماه حوت سال ۱۴۰۳خ. بخش‌نامه‌ای برای اقامت اتباع افغانستانی در ایران اعلام شد. نادریار احمدی، مدیرکل ادارۀ امور اتباع و مهاجرین وزارت کشور ایران، گفته بود فقط چند گروه از مهاجران افغانستانی اجازۀ ماندن در ایران را دارند؛ ۱٫ دارندگان کارت آمایش؛ ۲٫ دارندگان مدرک کار؛ ۳٫ دارندگان پاسپورت معتبر؛ ۴٫ اعضای نظامیان پیشین افغانستان.

بنابراین، با اعلام این بخش‌نامه،  برگه‌های سرشماری از اعتبار افتادند. به دنبال لغو اعتبار برگه‌های سرشماری از سوی دولت جمهوری اسلامی ایران، دارندگان آن‌ها در طرح اخراج قرار گرفتند. کسانی که برای تمدید زمان این برگه‌ها به دفترهای کفالت مراجعه می‌کردند، به جای تمدید برگه‌‌هایشان، ورق دیگری داده می‌شدند که طی آن، دو هفته مهلت داده می‌شود تا ایران را ترک کنند. تا کنون تعداد زیادی از مهاجران افغانستانی از این طریق از کشور ایران اخراج شده‌اند. خانواده‌های بسیاری هم اسیر پول پیش‌پرداخت خانه‌های‌شان هستند تا ایران را ترک کنند.

حادثۀ خودسوزی توسلی، به دولت جمهوری اسلامی ایران، این پیام را می‌رساند که در «طرح اخراج مهاجران افغانستانی» تجدید نظر کند. کسانی را که از دم تیغ طالب، جهیده‌اند و جان بر کف گذاشته و خودشان را به کشور ایران رسانده‌اند تا چند صباحی، در کنار خانواده، فرزندان و عزیزان‌شان زنده بمانند، از ایران اخراج نکند. دولت ایران، برای این دسته از مهاجران، مانند کشورهای غربی، سهولتی فراهم کند و جان آن‌ها را نجات بدهد. برای این‌که بتواند این گروه آسیب‌پذیر را تشخیص بدهد، می‌تواند مانند دیگر کشورها، اسناد و مدارک بخواهد. اگر چنین افرادی، ثابت کردند که در افغانستان جان‌شان در خطر است، اقامت کوتاه‌مدت و بلندمدت کشور ایران را به دست آورند و زندگی‌شان از خطر نجات پیدا کنند.

  1. تجدید نظر در سیاست مهاجرتی ایران

در میان مهاجران تازه‌اخراج‌شده از ایران، کسانی نیز شامل‌اند که در ایران متولد شده‌اند، درس خوانده‌ و کار کرده‌اند و در واقع، تمام سال‌های زندگی‌شان را در همین کشور زیسته‌اند. این دسته از افغانستانی‌ها، معمولاً نسل‌های دوم و سوم مهاجران افغانستانی هستند؛ نسلی که با وجود پیوند خونی با مردم افغانستان؛ با خوشی‌ها، غم‌ها، جشن‌ها، فرهنگ و تمام حوادث ریز و درشت جامعۀ ایران بزرگ شده‌اند؛ لذا دل در گرو این سرزمین و مناسبات فرهنگی و اجتماعی این سرزمین دارند و خودشان را نیز متعلق به این خاک می‌دانند. این‌ها، هم در ایران اتباع بیگانه هستند و هم در افغانستان. در ایران، از سوی ایرانی‌ها، تحقیر و توهین می‌شوند، فاقد هرگونه حقوق انسانی‌اند و در نهایت، بدون هیچ چیزی، به افغانستان اخراج می‌شوند، و در افغانستان، از سوی هم‌وطنان‌شان مورد بی‌مهری قرار می‌گیرند و با القاب خاصی، تحقیر می‌شوند. این‌ها از اینجا رانده و از آن‌جا مانده‌‌اند. وقتی به افغانستان اخراج می‌شوند، با جامعه و تاریخ و مناسبات اجتماعی و فرهنگی آنجا کاملاً ناآشنا هستند. از این رو، بیشترین آسیب را این دسته از افغانستانی‌ها در کشورشان می‌بینند. در شرایط کنونی که بیشتر خانواده‌های‌شان نیز در ایران مانده‌اند و در افغانستان هم زمینۀ کار و شغل فراهم نیست، این دسته از مهاجران بازگشته، قشر آسیب‌پذیر جامعۀ افغانستانی را تشکیل می‌دهند.

این‌ها اگر در هر کشور دیگری به دنیا می‌آمدند، اکنون جزو شهروندان آن کشورها می‌بودند؛ اما سیاست مهاجرتی ایران آن‌قدر سفت و سخت است که درهای ورود به جامعۀ ایران را به روی‌شان بسته‌اند و دولت ایران، این‌ها را نه‌تنها به عنوان شهروند ایران نمی‌پذیرند که حتا اسناد اقامتی موقت هم برای بیشترشان صادر نمی‌کند. چنین است که به افغانستان اخراج می‌شوند.

به گفتۀ روزنامۀ اطلاعات روز، محمدامیر توسلی نیز زادۀ ایران بوده است که در دوران جمهوریت به افغانستان برگشته و در قوای هوایی افغانستان به عنوان خلبان فعالیت می‌کرده است. پس از روی کار آمدن گروه طالبان، به ایران پناه برده و تا حال، در این کشور زندگی می‌کرده است. خودسوزی توسلی پیام دیگری هم به دولت ایران دارد و آن این‌که در سیاست مهاجرتی خود تجدید نظر کند. با مهاجرانی که در ایران زاده و بزرگ شده‌اند، به گونۀ دیگری برخورد کند و راهی برای ادغام آن‌ها به جامعۀ ایران بگذارد.

برگشت به افغانستان، نه‌تنها برای نظامیان پیشین و عضو نهادهای نظامی و امنیتیِ نظام پیشین، بلکه برای نسل دوم و سوم مهاجران افغانستان که در ایران متولد و بزرگ‌شده‌اند، نیز دشوار است. از این رو، این دسته، وقتی خودشان را در معرض اخراج می‌بینند، مأیوس می‌شوند و زندگی‌شان را با خطر مرگ مواجهه می‌بینند.

  1. نگاه انسانی و حقوق‌بشری به این حادثه

مهاجرت امروزه در جهان یک پدیدۀ جهانی است. همان‌گونه که سال‌هاست تعداد چشم‌گیری از افغانستانی‌ها در ایران پناه آورده‌اند و زندگی می‌کنند، تعداد زیادی از ایرانی‌ها نیز در کشورهای مختلف دنیا پناهنده‌اند و زندگی می‌کنند. با این تفاوت که آن‌ها، در آن کشورها دارای حقوق انسانی هستند و مانند یک انسان از حقوق اساسی و اولیۀ فردی و اجتماعی برخوردارند، اما شهروندان افغانستانی جای پایی در قانون جمهوری اسلامی ایران ندارند و حتا از حقوق اولیه‌شان هم محروم هستند. مهاجران افغانستانی، همان دیگری «پست، حقیر، فروتر و عقب‌مانده‌ای»  هستند که دارای هیچ حقی نیستند. به راحتی استثمار می‌شوند و اداره‌ای هم نیست که صدای آن‌ها را بشنود؛ لذا، بی‌پناه و بی‌کس، مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند.

محمدامیر توسلی، با خودسوزی‌اش یک بار دیگر، دولت و ملت ایران را بر سر یک دوراهی انجام کار اخلاقی یا انسانی یا خلاف آن، قرار داد. این‌که با  مهاجران و پدیدۀ مهاجرت، برخورد انسانی داشته باشند یا برخورد خصمانه. این حادثه، وجدان جمعی ایرانیان را نیز نشانه می‌رود؛ وجدان‌هایی که اخراج افغانستانی‌ها را مطالبۀ ملی‌شان می‌دانند و مهاجران افغانستانی را چالشی برای اقتصاد و فرصت‌های اقتصادی، بازار کار و رونق تولیدات ایران می‌پندارند.

این پندار در حالی است که نیروی کار افغانستانی، با کمترین حقوق، بیشترین کار را در این جامعه انجام می‌دهند و چرخۀ تولید و گردش اقتصادی را همچنان فعال نگه می‌دارند. اگر آن عده از شهروندان ایرانی حس کنند که با اخراج افغانستانی‌ها، فرصت‌های کاری بیشتر می‌شوند، این نکته را نیز مد نظر داشته باشند که چرخ تمام کارخانه‌هایی که یا صاحبان‌شان افغانستانی هستند یا هم کارگران‌شان، از فعالیت بازخواهد ایستاد. این روی میزان تولیدات تأثیر مستقیم می‌گذارند. وقتی تولیدات کاهش پیدا می‌کند، عرضه نیز کاهش پیدا می‌کند. با کاهش عرضه، تقاضا بیشتر شده و در نتیجه، با کاهش عرضه و افزایش تقاضا، قیمت‌ها نیز رشد نجومی خواهند کرد.

  1. در افغانستان چه چیزی منتظر این خانواده‌ها هستند؟

شاید مهم‌ترین پرسشی که در این زمان بتوان مطرح کرد، این باشد: «در افغانستان چه چیزی منتظر مهاجران اخراج‌شده است؟»

پاسخ دادن به این پرسش، نه دشوار است و نه آسان؛ اما برای این‌که بتوان پاسخ جامع‌تری ارائه کرد، باید نگاهی به گذشته انداخت و به علل مهاجرت آن‌ها پرداخت. اگر این علل برشمرده شود، بدون شکل، این پرسش نیز پاسخ پیدا خواهد کرد.

موج جدید مهاجرت به ایران، پس از سقوط نظام جمهوری و روی کار آمدن گروه طالبان در افغانستان، اتفاق افتاد. در این زمان، دولت ایران سیاست همکاری با مهاجران افغانستانی را روی دست گرفت و در قسمت سرشماری و قانونی کردن اقامت آن‌ها، پروسۀ سرشماری مهاجران تازه‌وارد را روی دست گرفت و همچنین، زمینۀ آموزش دانش‌آموزان مهاجر را نیز بدون محدودیت فراهم کرد. تعدادی از دانشگاه‌های ایران نیز تخفیف‌هایی را برای شهروندان افغانستانی اعلام کردند. این سیاست باعث شد که بخش عمده‌ای از مهاجران افغانستانی راهی مرزهای غربی کشور شوند و خودشان را به ایران برسانند و در شهرهای مختلف این کشور ساکن شوند. از آن‌جایی که پروسۀ سرشماری مهاجران تازه‌وارد، یک برهۀ زمانی محدود بود، فقط همان کسانی را پوشش داد که تا آن زمان وارد ایران شده بودند. کسانی که پس از آن، از طریق زمینی و هوایی، به صورت قانونی و غیرقانونی وارد ایران شدند، از طرح قانونی شدن باز ماندند. آن‌ها یا به کشور برگشتند یا در ایران باقی ماندند.

شاید افغانستانی‌های مهاجر در ایران را بتوان در دسته‌های مختلف جای داد؛ اما مهم‌ترین آن‌ها دسته‌های ذیل خواهد بود:

  1. کسانی که تهدیدی علیه زندگی‌شان وجود داشت (عضو ارتش، پولیس و نهادی امنیتی، کارمندان رده بالای نظام پیشین، خبرنگاران و فعالان حقوق بشر، همکاران نهادهای خارجی که نتوانستند به کشورهای غربی تخلیه شوند و…)؛
  2. کسانی که کار و شغل‌شان را در نظام پیشین از دست دادند (زنان در مجموع، و کارمندان مرد رده‌ی میانی و پایینی نظام پیشین، کارمندان مؤسسه‌های بین‌المللی، و…)؛
  3. از بیم و آزار و اذیت جمعی، به خاطر اعتقادات و باورهای‌شان (هزاره‌ها و شیعیان افغانستان، زنان و…)؛
  4. بیکاری و فقر و تورم، باعث شدند که مهاجرت کنند (قشر فرودست اجتماع که هیچ ارتباطی هم با نظام پیشین نداشت)؛
  5. به هدف رسیدن به کشورهای دیگر جهان به ایران مهاجرت کردند (فعالان حقوق بشر، خبرنگاران و کارمندان انجوها و مؤسسات خارجی و اعضای نهادهای امنیتی و نظامی و پولیس، و…)؛
  6. به خاطر ادامۀ تحصیل دختران‌شان مهاجرت کردند (خانواده‌هایی که از بازگشتایی مکاتب و دانشگاه‌ها مأیوس شدند و محدودیت‌ها علیه زنان هر روز بیشتر شدند).

مهم‌ترین دلایل مهاجرت افغانستانی‌ها به ایران را همین مسائل تشکیل می‌دهند. حالا پرشش این است که آیا این موارد هنوز پابرجا است یا بر طرف شده‌اند؟ پاسخ این پرسش، واضح است که جای هیچ بحثی را نمی‌طلبد. وضعیت، برای زنان، فعالان حقوق بشر، خبرنگاران، مخالفان طالبان، اعضای نهادی امنیتی و نظامی، صداهای مخالف طالبان، وضعیت اقتصادی و اجتماعی، بدتر از زمان ورودشان شده است که بهتر نشده است. از این رو، آنچه در انتظار مهاجران برگشته به افغانستان هست، همین مسائل است. با در نظرداشت وابستگی به یکی از این موارد، از این محرومیت‌ها  و محدودیت‌ها بهره‌مند خواهند شد.

  1. عدم بازگشت به افغانستان زیر سلطۀ طالبان و شرایط بد زیستی آن‌جا

مرگ محمدامیر توسلی پیامی هم به همۀ جهانیان داشت و آن «عدم بازگشت به افغانستان زیر سلطۀ طالبان و شرایط بد زیستی آن‌جا» است. محمدامیر توسلی مرگ را انتخاب کرد و خودش را تبدیل به خاکستر کرد؛ اما حاضر نشد به افغانستانی برگردد که گروه وحشت و ترور، آن را اداره می‌کنند و جز تباهی و فلاکت، رنج و آوارگی، وحشت و ستم، فقیر و درماندگی، ظلم و توحش، کاری ندارند. کشورهایی که این گروه تروریستی را یا به رسمیت شناخته‌اند یا هم قصدی به رسمیت‌شناسی آن‌ها را دارند، باید متوجه وضعیت بد زیستی در این کشور باشند. باید بدانند که مردم افغانستان در سایۀ ظلمت طالبان، به چه سرنوشتی گرفتارند. ایران، یکی از کشورهایی است که روابط نزدیکی با طالبان دارد و یکی از اولین کشورهایی بود که سفارت افغانستان در تهران را تسلیم طالبان کرد. از این رو، این پیام، بیش و پیش از هر کشوری، متوجه دولت جمهوری اسلامی ایران است.

اعضای نظامیان پیشین، خبرنگاران، فعالان جامعۀ مدنی، زنان و مخالفان گروه طالبان، بازگشت‌شان را به افغانستان مساوی با محدودیت، محروم شدن از تمامی فرصت‌های تحصیلی و کاری و اجتماعی و سیاسی، بازداشت، شکنجه و آزار و اذیت و در نهایت مرگ می‌بینند، از این رو، تحت هیچ شرایطی حاضر نیستند به افغانستانی برگردد که گروه طالبان آن را اداره می‌کنند.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید