اسلایدر • روایت • گزارشها

تبعیض‌ و تحقیر؛ روایتی از یک جنبش دانشجویی

 

اسحاق جویا، از سازمان دهندگان اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه کابل(ثور-جوزای ۱۳۹۲)

مکتب را در زادگاهم  ولسوالی پنحاب ولایت بامیان به پایان رساندم. مادرم آرزو داشت من انجینر شوم و مادرم را مردم مادر انجنیر (آیه انجینر) صدا کند. انگیزه برای درس‌خواندن در خانواده‌ام بسیار بالا بود. پدرم با تمام توان تلاش می‌کرد تا تمام فرزندانش درس بخوانند، از دانشگاه فارغ شوند و برای خودشان کسی شوند، که البته به پاس کوشش‌ها این تقدیر برای ما رقم خورد. یک خواهر و چهار برادر همه تا سطح لیسانس درس خواندیم.

در سال ۱۳۸۹ خورشیدی پس از سپری‌کردن امتحان کانکور، با کسب ۲۵۸ نمره به دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه کابل راه یافتم. سال اول را عمومی درس خواندیم و در سال دوم رشته‌بندی صورت گرفت. دانشکده‌ی علوم اجتماعی دانشگاه کابل سه رشته‌ی تحصیلی دارد: فلسفه و جامعه‌شناسی، بشرشناسی و باستان‌شناسی و تاریخ عمومی. من وارد رشته‌ی فلسفه و جامعه‌شناسی شدم. هیچ تصوّری نسبت این رشته در ذهنم نبود. اما از همان آوانِ واردشدن به دانشگاه، به مسایل سیاسی و روزنامه‌نگاری علاقه داشتم. آینده‌ام را در قالب یک خبرنگار و سیاست‌مدار متصوّر بودم. در سال دوم دانشگاه با گام‌های لرزان، نوشتن و روزنامه‌نگاری را آغاز کردم.

من علاقه‌ی زیادی به رشته‌های علوم انسانی نداشتم؛ بیشتر به ریاضیات و ساینس علاقه داشتم. سال اول دانشگاه به دلیل ناآشنایی با مبانی فلسفه و جامعه‌شناسی برایم بسیار دشوار بود. فشارهای زیادی را متحمل شدم تا بدون ناکام‌ماندن در کدام مضمون درسی، سال اول را سپری کردم. قصه‌ها و خبرهای زیادی در مورد تبعیض و تعصب در دانشگاه کابل شنیده بودم. از همین‌رو، با تمام توان و نیرو درس می‌خواندم تا مبادا دچار کدام مشکل شوم. در سال اول تحصیلی در دانشگاه کابل زیاد متوجه مسایل قومی و زبانی نبودم و نشدم. در سال دوم وقتی بیشتر با محیط دانشگاه آشنا شدم و با دانشجویان از دانشکده‌های دیگر نیز آشنا شدم، متوجه شدم که مسایل قومی و زبانی و مسایل مذهبی در میان دانشجویان و اساتید مورد بحث است و علیه هزاره‌ها تعصّب و تبعیض‌های جدّی در داخل دانشگاه وجود دارد. دیدگاهی بسیاری از استادان در مورد هزاره‌ها یک دید منفی است و آنان وقتی متوجه می‌شوند که هزاره‌ها وارد دانشگاه کابل شده است، رنج می‌برند و تلاش می‌کنند از هر طریق بالای هزاره‌ها فشار وارد کنند تا از دانشگاه دلسرد شوند. حضور استادان هزاره در داخل دانشگاه کابل بسیار اندک و انگشت شمار بود و اکثریت استادان در دانشگاه کابل در آن زمان پشتون‌ها و تاجیک‌ها بودند.

در صنفی که ما درس می‌خواندیم، اکثریت دانشجویان را هزاره‌ها تشکیل می‌دادند. حتی در صنف‌های دیگر رشته‌های مربوط به علوم اجتماعی، تعداد دانشجویان هزاره قابل ملاحظه بود. حضور تعداد زیادی دانشجویان هزاره در داخل دانشکده‌ی علوم اجتماعی برای یک تعداد از استادان این دانشکده به یک مسأله تبدیل شده بود. از‌همین‌رو، از همان روزهای اول وارد‌شدن در دانشگاه کابل و حضور در صنف‌های درسی، رفتار بعضی از استادان با هزاره‌ها با تبعیض و تعصب همراه بود. گاهی حتی در صنف‌ها برخی از استادان به‌صورت علنی تهدید می‌کردند که شما از کلکین وارد شده‌اید، از دروازه بیرون‌تان می‌کنیم. تهدیدها و برخوردهای تبعیض‌آمیز با هزاره‌ها در داخل دانشکده‌ی علوم اجتماعی از سوی برخی از استادان برنامه‌ریزی شده و هدف‌مند بود. یک تعداد از این استادان هیچ فرصتی را برای توهین و تحقیر دانشجویان هزاره از دست نمی‌دادند.

با تمام سختی‌ها و دشواری‌ها مبارزه کردم تا صنف سوم را نیز به پایان رساندم. امتحان آخر سال صنف سوم ما در ختم سال تحصیلی برگزار نشد، به سال بعدی موکول شد. پیش از شروع درس‌ها در سالی که قرار بود ما صنف چهارم را شروع کنیم (سال ۱۳۹۲)، امتحان سمستر خزانی سال سوم ما برگزار شد. در سال‌های گذشته نیز تعداد زیادی همصنفی‌هایم  و از رشته‌های دیگر به‌صورت هدفمند مورد تبعیض و تعصّب بعضی استادان قرار گرفته بودند. اما در امتحان سمستر خزانیِ سال سومْ وضعیت بسیار متفاوت بود. تعداد زیادی از دانشجویان در برخی از مضامین ناکام مانده بودند و فضا بسیار تیره و تار شده بود. در صنف ما حدود ۸۵ نفر حضور داشتند و در یکی از مضامین درسی که مربوط به فیصل امین بود، از ۸۵ نفر ۶۰ نفر ناکام مانده بودند. در این میان اکثریت را نیز هزاره‌ها تشکیل می‌دادند. این موضوع ما را به این فکر انداخت که چطور ممکن است در یک مضمون از ۸۵ نفر ۶۰ نفر ناکام بماند، واقعاً چنین چیزی ممکن است؟ مشکل در کجاست ؟ همه‌ی دانشجویان به استثنای یک تعداد اندک در سال سوم درس نمی‌خوانند و یا استعداد کافی ندارند و یا این‌که تدریس استاد مشکل دارند که دانشجویان نمی‌توانند درست درس‌ها را یاد بگیرند و یا این‌که مشکل جای دیگر است. آن استاد و یک تعداد استادان دیگر وقتی وارد صنف می‌شدند فقط با کلمات بازی می‌کردند و با خود سه یا چهار جلد کتاب هم گاهی به صنف می‌آوردند و گاهی هم با سوال‌های سخت از دانشجویان در اول صنف، کاری می‌کردند فرصت مطرح‌کردن سؤال و یا انتقاد را از دانشجویان سلب کنند و گاهی هم کسانی که به سوال‌ها درست جواب نمی‌دادند، آنان را تحقیر و توهین کرده و از صنف اخراج می‌کردند.

با تعدادی از دانشجویان در داخل دانشکده‌ی علوم اجتماعی در مورد این مسایل صحبت کردیم. پس از تحقیق و تفحّص، متوجّه شدیم که تبعیض و تعصّب در دانشگاه کابل به دانشکده‌ی علوم اجتماعی خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در تمام دانشکده‌ها وضعیت همین قسم است. میزان نارضایتی دانشجویان از سیستم درسی، مواد درسی و برخورد تعداد زیادی از استادان بسیار بالا است؛ اما وضعیت در دانشگاه کابل طوری مدیریت می‌شود که امکان اعتراض و انتقاد از دانشجویان سلب شده است. از نخستین روزهایی که دانشجویان به دانشگاه پا می‌گذارند، به‌طور هدف‌مند آن‌ها روحیه‌کشی می‌کنند و با استفاده از ابزارهای مختلف، کاری می‌کنند که دانشجویان نتوانند در برابر هرگونه نارسایی‌ها و کم و کاستی‌ها اعتراض نمایند. سیستم کهنه و قدیمی درسی، وجود استادان کم‌سواد و کم‌ظرفیت، مواد درسیِ کهنه و قدیمی، تبعیض و تعصّب، و از همه مهم‌تر، افراطیت دینی و مذهبی لجام‌گسیخته در برخی از دانشکده‌ها، سرکوب و تحقیر و توهین هدفمندِ دانشجویان، خصوصاً هزاره‌ها در برخی از دانشکده‌ها، ما را واداشت تا در مورد اعتراض به همه‌ی نارسایی‌ها اقدام کنیم.

در سال‌های قبل نیز برخی رویدادها در داخل دانشگاه کابل واقع شده بود. باری در داخل لیلیه‌ی پسرانه، میان شیعه‌ها و سنّی‌ها درگیری واقع شده بود و یک نفر نیز کشته شده بود. یک سال قبل از شروع اعتراض دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی، یک دانشجوی دختر هزاره توسط رئیس دانشکده‌ی علوم اجتماعی (فاروق عبدالله) لت‌وکوب شده بود و جنجال بر سر آن موضوع، به وزارت تحصیلات عالی کشانده شده بود.

بدین‌ترتیب، با تعدادی محدود از دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی تصمیم گرفتیم تا علیه تمام مسایل خلاف معیارهای آکادمیک، رفع تبعیض و تعصّب در دانشگاه کابل و آوردن اصلاحات اساسی در دانشگاه‌های افغانستان، اقدام علمی کنیم. این تصمیمْ بسیار دشوار و از نظر اکثریت دانشجویان در داخل دانشگاه کابل اقدام غیرعملی و بسیار خطرناک بود. اما چاره‌ای جز اقدام به اعتراض وجود نداشت؛ لذا با تمام توان وارد عمل شدیم.

قبل از این‌که مسایل مربوط به دانشکده‌ی علوم اجتماعی در بیرون از دانشکده مطرح شود، تلاش کردیم این موضوعات در داخل دانشکده حل شود. با همین انگیزه یک روز من، اسحاق‌علی راسخ، غلام‌حضرت صادقی و محمد‌عزیز شفق، که همه همصنفی بودیم، تصمیم گرفتیم با رئیس دانشکده‌ی علوم اجتماعی به نام فاروق عبدالله، در مورد میزان بلند ناکامی‌ها و تبعیض و تعصّب در داخل دانشکده، صحبت کنیم. وارد دفتر رئیس که شدیم، صحبت را اسحاق‌علی راسخ آغاز کرد و غلام‌حضرت صادقی نیز صحبت نمود. فاروق عبدالله به صحبت‌های ما گوش داد؛ اما بسیار زود از جایش بلند شد و با دشنام‌های رکیک، توهین و تحقیر ما را از دفترش بیرون کرد.

بعد از آن تصمیم گرفتیم اعتراض را گسترده‌تر بسازیم. شبی، که تاریخ دقیق‌اش یادم نیست، من، اسحاق‌علی راسخ، غلام‌حضرت صادقی، محمد‌عزیز شفق و چند تن دیگر از دانشجویان در یک اتاق دانشجویی در دشت‌‌برچی جلسه برگزار کردیم. بعد از بگومگوهای زیاد، یک عریضه ترتیب دادیم. فردای آن روز عریضه را با دانشجویان در داخل دانشکده‌ی علوم اجتماعی شریک کردیم. تعداد زیادی از دانشجویان در داخل دانشکده‌ی علوم اجتماعی پای عریضه امضا کردند. آن عریضه عنوانیِ چهار مرجع: ریاست دانشگاه کابل، وزارت تحصلات عالی، ولسی جرگه و مشرانو جرگه، ترتیب شده بود. در آن عریضه خواستار رسیدگی به تعصّب و تبعیض قومی از سوی برخی استادان در دانشکده‌ی علوم اجتماعی و مسایل دیگر، شده بودیم. عریضه‌ها را به مراجع مزبور، تسلیم کردیم. عریضه‌ی که خطاب به ولسی ‌جرگه نوشته شده بود، را من و تعدادی دیگر از دانشجویان بردیم. اولین بار ولسی‌جرگه به عریضه‌ی ما پاسخ داد. من با جمعی از دانشجویان به کمیسیون رسیدگی به شکایات ولسی‌جرگه رفتیم. در آن جلسه در مورد تعبیض، تعصّب، سیستم کهنه و قدیمی درسیِ دانشگاه کابل، برخوردهای توهین و تحقیرآمیز برخی استادان با دانشجویان و میزان بلند ناکامی‌های دانشجویان در برخی از مضامین، و در کل فضای تیره‌وتار دانشگاه کابل صحبت کردیم و از ولسی‌ جرگه خواستیم تا به این مسایل رسیدگی کنند. کمیسیون سمع شکایات وعده داد تا به این مسایل رسیدگی نماید.

زمانی که قضیه گسترده شد، دکتر هادی هدایتی که در آن زمان معاونِ اداریِ دانشگاه کابل بود، تلاش کرد به خواسته‌های دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی رسیدگی کند. دکتر هدایتی تنها هزاره‌ای بود که در آن زمان در بست بلند مدیریتیِ دانشگاه کابل قرار داشت. ما جلسات متعددی با داکتر هدایتی در داخل دانشگاه کابل داشتیم؛ اما جلسات ما به نتیجه‌ی مطلوب نرسید. دکتر هدایتی از همان اوایل تلاش کرد تا میان استادان و دانشجویان معترض میانجی‌گری کرده و از گسترش اعتراض‌ها جلوگیری کند.

چند روز بعد از آن جلسه، هیأتی ترکیبی از مشرانو جرگه و ولسی جرگه به دانشکده‌ی علوم اجتماعی آمدند و با استادان و نمایندگان دانشجویان در دفتر رئیس دانشکده جلسه برگزار کردند. در ترکیب هیأت ولسی جرگه، دکتر جعفر مهدوی و خانم هلی ارشاد حضور داشت و هیأت مشرانو جرگه متشکل از یک سناتور به نام دانشجو و یک سناتور دیگر بود. من در آن جلسه حضور داشتم. برخی از پارچه‌های دانشجویانی که ناکام مانده بودند نیز در آن جلسه بررسی شد؛ اما در نهایت با مداخله‌ی فاروق عبدالله، رئیس دانشکده در صحبت‌های من، جلسه به تشنّج کشیده شد و حتی یکی از استادان و شخص فاروق عبدالله تلاش کردند من و برخی از دانشجویان را لت‌و‌کوب کنند. این جلسه نیز بی‌نتیجه پایان یافت. ما برخی از اسناد و شواهدی را که نشان می‌داد وضعیت دانشگاه کابل بسیار وخیم است، با هیأت ترکیبی پارلمان افغانستان بعد از جلسه شریک کردیم.

چند روز بعد از آن جلسه، جلسه‌ی دیگر با حضور نمایندگان دانشجویان، استادان دانشکده و با اشتراک رئیس دانشگاه و وزیر تحصلات عالی در سالن جلسات وزارت تحصیلات عالی برگزار شد. در آن جلسه که شب برگزار شده بود، ما تمام اسناد و شواهد را که نشان می‌داد دانشجویان مورد تبعیض و تعصّب و بدرفتاریِ برخی از استادان در دانشگاه کابل خصوصاً دانشکده‌ی علوم اجتماعی قرار می‌گیرند، به جلسه ارایه کردیم و خواستار برکناری برخی از استادان و تبدیلی رئیس دانشکده شدیم. از وزیر تحصیلات عالی خواستیم تا در سیستم و وضعیت دانشگاه کابل تغییرات اساسی اعمال نمایند. در آن جلسه، وزیر تحصیلات عالی که که در آن زمان شخصی به نام عبیدالله عبید بود، وعده داد تا به تمام خواسته‌های دانشجویان رسیدگی کنند.

با گذشت چند روز از آن جلسه هیچ اقدام عملی از سوی وزارت تحصیلات عالی صورت نگرفت. وضعیت نیز در داخل دانشگاه متشنّج شده و فضا غیرمعمولی به نظر می‌رسید. ما دانشجویان دانشکده‌ی علوم اجتماعی تصمیم گرفتیم که اعتراض را همگانی کنیم.

با تعداد زیادی از دانشجویان پیش روی پارلمان افغانستان مظاهره برگزار کردیم. اعتراض ما وارد فضایی عمومی شد و در ختم آن مظاهره خواستار ایجاد اصلاحات اساسی در دانشگاه کابل و تمام دانشگاه‌های افغانستان شدیم. در قطع‌نامه‌ی آن اعتراض یک‌روزه، به‌صورت واضح گفتیم که برخی از استادان دانشگاه کابل باید برکنار شوند، اصلاحات اساسی در سیستم‌های درسی دانشگاه‌ها اعمال شود، تمام سیستم‌های درسی دانشگاه‌ها، خصوصاً دانشگاه کابل، باید به‌روز شود و تبعیض و تعصّب باید از دانشگاه‌ها برداشته شود. قطع‌نامه را اسحاق‌علی راسخ خواند و من نیز به نمایندگی از دانشجویان در حضور رسانه‌ها صحبت کردم. اما این اعتراض نیز بی‌نتیجه ماند. هیچ اقدامی از سوی دولت و نهادهای مربوطه، خصوصاً وزارت تحصیلات عالی افغانستان و دانشگاه کابل، صورت نگرفت.

تصمیم گرفتیم به اعتراض‌ها ادامه بدهیم. گزینه‌های زیادی روی‌میز بود. یک شب جلسه‌ی مفصل میان نمایندگان دانشجویان در پل سوخته‌ی کابل در یک هوتل برگزار شد. در آن جلسه تصمیم گرفته شد دست به اعتصاب غذایی نامحدود بزنیم. فردای آن شب اعتصاب غذایی آغاز شد.

با دانشجویان از دانشکده‌های دیگر در دانشگاه کابل نیز صحبت کردیم. با دانشجویانِ دانشگاه پلی‌تخنیک کابل و دانشگاه تعلیم و تربیه‌ی کابل نیز هماهنگی صورت گرفت. شبی من با چند تن از دانشجویان به نمایندگی از دانشجویان معترض دانشگاه کابل، به لیلیه‌ی پسرانه‌ی دانشگاه پلی‌تخنیک رفتیم. با دانشجویان در لیلیه جسله برگزار کردیم و روی اعتراض برای آوردن اصلاحات در دانشگاه‌ها صحبت کردیم. در آن جلسه تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه پلی‌تخنیک حضور داشتند و آنان نیز با نارضایتی تمام از وضعیت دانشگاه و تبعیض و تعصّب در در داخل دانشگاه از اعتراض و خواسته‌های ما اعلان حمایت کردند. در نهایت تصمیم گرفتیم دست به اعتصاب غذایی نامحدود بزنیم تا در وضعیت دانشگاه‌ها تغییر اساسی ایجاد شود.

روز ۳۰ ثور ۱۳۹۲ با تعداد از دانشجویان دانشکده در مقابل ساختمان پارلمان افغانستان، اعتصاب غذایی را آغاز کردیم. با گذشت هر روز تعداد دانشجویان اعتصاب‌کننده بیشتر شد و در نهایت تعداد ما به ۸۲ نفر رسید. خواست ما روشن و واضح بود. ما خواستار اصلاحات در دانشگاه‌ها و برکناری تعدادی از استادان دانشگاه کابل و رفع هرگونه تبعیض وتعصّب از دانشگاه‌ها، خصوصاً دانشگاه کابل بودیم. برای همه واضح و آشکار شده بود و میزان بلند برخوردهای قومی خصوصاً با هزاره‌ها در دانشگاه‌ها، به‌یژه دانشگاه کابل، باعث شده بود تا دانشجویان دست به اعتراض بزنند. ما شواهد و مدارک زیادی در این مدت جمع‌آوری کرده بودیم. با دانشجویان زیاد صحبت کردیم و میان دانشجویان هماهنگی ایجاد کردیم، برای دانشجویان روحیه‌ی اعتراض خلق شد و ما نیز نیرو و اراده‌ی بیشتر پیدا کردیم.

با مطرح‌شدن اعتصاب غذایی در فضای عمومی و بازتاب آن در رسانه‌ها، حکومت و نهادهای مسئول نیز حساس شدند. در اولین شب اعتصاب غذایی محمد محقق، رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، به محل اعتصاب غذایی حضور یافتند و با دانشجویان معترض صحبت کردند. محقق وعده داد که این موضوع را با رئیس جمهور کرزی و مسئولین ذی‌ربط صحبت می‌کنند. در دومین شب اعتصاب غذایی، عبدالرؤوف ابراهیمی، رئیس ولسی جرگه به محل اعتصاب غذایی آمدند و با دانشجویان صحبت کردند. بعد از آن چندین جلسه میان نمایندگان دانشجویان معترض و نمایندگان در داخل پارلمان افغانستان برگزار شد. هیات‌های نیز از وزرات تحصیلات عالی افغانستان به منظور صحبت با دانشجویان به محل اعتصاب غذایی آمدند.

 یک جلسه با هماهنگی احمد بهزاد که در آن زمان نایب اول مجلس بود و عثمان بابری معین وزارت تحصلات عالی نیز حضور داشت، در دفتر کار احمد بهزار برگزار شد. در آن جلسه نمایندگان دانشجویان حضور داشت و من نیز به نمایندگی از دانشجویان صحبت کردم. عزیز شفق همصنفی من نیز در آن جلسه صبحت کرد. آن جلسه به نتیجه نرسید و عثمان بابری خواسته‌های دانشجویان را نپذیرفت و تلاش کرد حتی با تهدید دانشجویان را وادار به ختم اعتصاب غذایی کنند.

با گذشت هر روز میزان حمایت از اعتصاب غذایی دانشجویان بیشتر می‌شد. نهادهای تحصیلی و فرهنگی زیاد به محل اعتصاب غذایی آمدند و از اعتراض دانشجویان حمایت کردند. ده‌ها نهاد تحصیلی و تعلیمی و هزاران دانشجو روزانه به محل اعتصاب غذایی آمده و از خواسته‌های دانشجویان اعلان حمایت می‌کردند. برخی از نمایندگان مردم در داخل پارلمان افغانستان نیز با تمام توان تلاش کردند تا خواسته‌های دانشجویان در سطوح مختلفِ جلسات دولتی مطرح شود و خواسته‌های دانشجویان مبنی بر ایجاد اصلاحات در دانشگاه‌ها و رفع تبعیض و تعصب، برآورده شود. داکتر جعفر مهدوی، محمد عارف رحمانی و محمد رضا خوشک وطندوست از همه بیشتر از دانشجویان حمایت کردند. این سه نماینده‌ی مجلس از همان روزهای اول اعتراض دانشجویان حامیان پرتلاش ما بودند. محمد رضا خوشک وطندوست شب و روز در کنار دانشجویان معترض در محل اعتصاب غذایی حضور داشت و حتی برای انتقال دانشجویان اعتصاب‌کننده به شفاخانه‌ها نیز شخصاً همکاری می‌کرد. عارف رحمانی همچنان حامی دانشجویان بودند و همواره در داخل مجلس و بیرون آن تلاش کردند تا تمام خواسته‌های دانشجویان برآورده شوند. جعفر مهدوی نیز بی‌وقفه و با تمام توان در کنار دانشجویان قرار گرفت و از هیچ‌گونه سعی و تلاشی، دریغ ننمود.

باری پس از جلسه‌ی نمایندگان دانشجویان با وزیر تحصیلات عالی، همراه عارف رحمانی و جعفر مهدوی به دفتر عبیدالله عبید، وزیر تحصیلات عالی رفتیم. رحمانی و مهدوی در آن جلسه در حضور نمایندگان دانشجویان با وزیر تحصیلات عالی برخورد بسیار جدّی داشت. هردو با لحن بسیار شدید گفتند که شما برای دانشجویان وعده‌ی اصلاحات و برکناری رئیس دانشکده‌ی علوم اجتماعی و یک استاد آن دانشکده را داده بودید، پس چرا به وعده‌های خود عمل نمی‌کنید. به یاد دارم در آن جلسه عبید‌الله عبید حتی با عذر و زاری تلاش کرد قناعت این دو نماینده‌ی مجلس را بگیرد و وعده داد که به تمام گفته‌هایش عمل خواهد کرد.

صدها هنرمند و نویسنده در داخل و بیرون از افغانستان از خواسته‌های دانشجویان اعلام حمایت کردند. دانشجویان در برخی از ولایت‌های افغانستان نیز با راه‌اندازی اعتراض‌ها از خواسته‌های دانشجویان اعلان حمایت کردند. این اعتراض در رسانه‌های ملّی و بین‌المللی بازتاب گسترده یافت و در نهایت حکومت نیز متوجه وخامت اوضاع شدند.

با گذشت هر روز توان بدنی مقاومت دانشجویان اعتصاب‌کننده بدتر می‌شد. تعداد دانشجویان راهی شفاخانه شدند و تعدادی هم مقاومت بدنی‌شان با گذشت هر روز بدتر می‌شد؛ اما اراده و استواری قوی وجود داشت. حمایت فرهنگیان، هنرمندان، دانشجویان و برخی از نمایندگان در داخل مجلس، فشارها بالای حکومت را بیشتر ساخته بود. دسته‌های بزرگ مردمی و نهادهای مختلف از اقشار مختلف همه روزه به محل اعتصاب غذایی می‌آمدند و از خواسته‌های دانشجویان اعلان حمایت می‌کردند. فشارهای پارلمان بالای حکومت بیشتر شده بود. در مقابل، حکومت و برخی گروه‌های سیاسی نیز در پی بهره‌برداری سیاسی از این اعتراض بودند. گاهی هم گفته می‌شد که حکومت مسایل امنیتی را بهانه کرده و در پی پایان‌دادن به اعتصاب غذایی دانشجویان از راه زور است. اما ما همچنان مصمم و استوار بودیم و حتی تعهد کرده بودیم که تا پای جان برای برآورده‌شدن خواسته‌های‌مان که همانا اعمال اصلاحات گسترده در وضعیت دانشگاه‌های افغانستان بود، ایستاد شویم.

در آن زمان شنیدیم که موضوع اعتصاب غذایی دانشجویان در جلسه‌ی کابینه‌ی حکومت نیز مورد بحث قرار گرفته است. در آن زمان محمد‌کریم خلیلی، معاون دوم ریاست جمهوری بود. ما شنیدیم که خلیلی در آن جلسه با عثمان بابری معین وزارت تحصلات عالی تنش لفظی هم داشته است. گفته می‌شد در آن جلسه عثمان بابری دانشجویان معترض را اراذل و اوباش گفته است و خلیلی در برابر این حرف بابری واکنش تند نشان داده و از رئیس جمهور کرزی خواسته است که به خواسته‌های دانشجویان معترض، رسیدگی کند.

روز هشتم اعتصاب غذایی بود. برای اکثریت دانشجویان که دست به اعتصاب غذایی زده بودند، حتی توان ایستادشدن و صحبت‌کردن باقی نمانده بود. من شب قبل راهی شفاخانه شدم. شب‌هنگام بی‌هوش شدم و زمانی به هوش آمدم که در داخل شفاخانه هستم. صبح روز هشتم اعتصاب غذایی، برای ما خبر دادند که هیأتی از جانب حکومت به دیدار دانشجویان می‌آیند و تمام خواسته‌های دانشجویان از سوی حکومت و وزرات تحصیلات عالی پذیرفته شده است. به نمایندگی از تمام دانشجویان معترص ده نفر انتخاب شدند تا با هیأت حکومتی در داخل پارلمان افغانستان صحبت کنند. من هم در جمع این ده نفر بودم. وارد محوطه‌ی پارلمان افغانستان شدیم. هیأت حکومت متشکل از دکتر رنگین دادفر استپنتا، مشاور امنیت ملی رئیس جمهور کرزی، نعمت‌الله شهرانی مشاور ارشد رئیس جمهور و عبیدالله عبید، وزیر تحصلات عالی افغانستان بودند. به‌نمایندگی از دانشجویان من صحبت کردم. تعداد زیادی از نمایندگان مجلس نیز حضور داشتند و خبرنگاران زیادی نیز در صحنه بودند. وزیر تحصیلات عالی مکتوبی را برای ما نشان داد که در آن گفته شده بود رئیس دانشکده علوم اجتماعی برکنار و چند تن از استادان این دانشکده نیز تبدیل شده است، و سایر خواسته‌های دانشجویان نیز از سوی حکومت پذیرفته شده و حکومت تلاش می‌کند در وضعیت دانشگاه‌ها تغییرات اساسی ایجاد کند. هزاران دانشجو به حمایت از دانشجویان در محل حضور داشتند. نعمت‌الله شهرانی در جمع هزاران دانشجو و حامیانِ خواسته‌های دانشجویان، سخنرانی کرد و تاکید کرد حکومت متعهد به ایجاد تغییرات اساسی در وضعیت دانشگاه‌های کشور است. دانشجویان اعتصاب‌کننده طبق وعده‌ها و تعهّدات دولت و مسئولان دانشگاه، به این تصوّر رسیدند که به خواسته‌های اولیه‌شان رسیدند و به اعتصاب غذایی پایان دادند. این آغاز راه بود و ما تصوّر می‌کردیم با این تعهد حکومت، ما به خواسته‌های حداقلی خود رسیده‌ایم و راه برای مبارزات بعدی باز شده و حکومت نیز اراده دارد که در وضعیت دانشگاه‌های افغانستان تغییرات جدی ایجاد کند.

در روز هفتم اعتصاب غذایی شخصی نزد من آمد و گفت که نماینده‌ی اتحادیه اروپا در افغانستان می‌خواهد با نمایندگان دانجشویان معترض دیدار کند. قرار شد فردای آن روز به دیدار نماینده‌ی اتحادیه‌ی اروپا برویم؛ اما به خاطر موضوع پایان اعتصاب غذایی دیدار ما صورت نگرفت. چند روز بعد از ختم اعتصاب غذایی، من، رحمان رضایی، عزیز شفق، غلام‌حضرت صاقی، اسحاق‌علی راسخ و دو دختر خانم دیگر که نام‌های‌شان یادم نیست، به دیدار نماینده‌ی اتحادیه‌ی اروپا رفتیم. در آن جلسه نماینده‌ی اتحادیه‌ی اروپا در مورد مسایل زیاد صحبت کرد و تلاش کرد بفهمد که ما تا چه اندازه از جنبش‌های دانشجویی دیگر الهام گرفته‌ایم و تا چه حد دیدگاه ما به مسایل، عمیق و فلسفی است. در آن جلسه به نمایندگی از دانشجویان اسحاق‌علی راسخ صحبت کرد.

اعتصاب غذاییِ هشت‌روزه‌ی دانشجویان به پایان رسید. ما به خانه‌ها و اطاق‌های‌مان برگشتیم. فردای آن روز محمد‌عظیم نوربخش، سخن‌گوی آن وقت وزارت تحصیلات عالی به رسانه‌ها گفت که رئیس دانشکده‌ی علوم اجتماعی برکنار نشده و استادان نیز تبدیل نشده است. آن مکتوب که برای ما نشان داده شده بود جعلی و بی‌اساس بوده است. حکومت دانشجویان را فریب داده و صدای اعتراض دانشجویان را خاموش کرد و بزرگ‌ترین و اساسی‌ترین اعتراض دانشجویی در تاریخ افغانستان را با دروغ و نیرنگ، متوقف کرد.

بعد از آن اعتراض و اعتصاب غذایی، تعداد زیادی از استادان دانشگاه کابل در داخل دانشگاه دست به اعتراض زدند و تقریباً یک ماه دانشگاه را تعطیل کردند. فردای ختم اعتصاب غذایی دانشجوان، تعداد زیادی از استادان دانشگاه کابل راهپیمایی کردند و علیه تصمیم حکومت و وزارت تحصیلات عالی اعتراض نمودند. واکنش استادان در برابر خواسته‌های ما که خواستار ایجاد تغییرات اساسی در وضعیت دانشگاه‌ها، خصوصاً دانشگاه کابل بودیم،  صورت گرفت. آنان با تمام توان در برابر تصمیم حکومت ایستادند. موضوع را قومی جلوه دادند و استدلال کردند که حکومت نمی‌تواند در امور دانشگاه مداخله کند و دانشگاه‌ها مستقل است.

آن اعتراض به نتیجه‌ی که ما می‌خواستیم منجر نشد. اما جرقه‌ای ایجاد کرد که دیگر نباید دانشجویان خاموش باشند.آن اعتراض در واقع به ظلمت و تاریکی‌هایی که در داخل دانشگاه کابل وجود داشت، نور افکند و برخوردهای قومی و تعصّب و تبعیض‌های گسترده در داخل دانشگاه، خصوصاً دانشگاه کابل را، آشکار ساخت. برای دانشجویان نیرو و اراده خلق کرد تا دیگر در برابر نارسایی‌ها در دانشگاه، خاموش نباشند. تمام مردم افغانستان متوجه شدند که دانشجویان در دانشگاه‌ها به‌ویژه دانشگاه کابل چه روزهای سختی را سپری می‌کنند. دانشجویان هزاره چگونه از سوی برخی از حلقات در داخل دانشگاه به صورت هدفمند مورد تبعیض قرار می‌گیرند و به آنان ستم روا داشته می‌شود.

آن اعتراض می‌توانست در وضعیت دانشگاه‌های افغانستان تغییر اساسی ایجاد کنند. اما حکومت و حلقاتی در داخل دانشگاه با تمام توان در برابر آن ایستادند و تلاش کردند از هر راه ممکن دانشجویان را متوقف کنند، که در نهایت نیز همین‌طور شد. صدای اعتراض دانشجویان شنیده نشد و به خواسته‌های دانشجویان رسیدگی صورت نگرفت. ترس از شکل‌گیری جنبش دانشجویی درمیان حکومت بسیار بالا بود. از‌همین‌رو، نظام حاکم و حلقات قومی تبعیض پیشه در داخل دانشگاه کابل، با تمام توان در مقابل تغییرات در دانشگاه کابل ایستاد شدند. حرکت اعتراضی دانشجویان را قومی جلوه داده و خواسته‌های‌مان را نیز با دید قومی محاسبه کردند و از ابزارهای قومی برای خاموش‌کردن صدای اعتراض دانشجویان استفاده کردند. من بارها از طریق تلفون از سوی افراد زیاد تهدید به مرگ شدم. شاید سایر دانشجویان معترض نیز چنین تجربه‌های داشته باشند. اکثریت تماس‌های تلفونیِ که در یافت می‌کردم، مرا با عنوان یک هزاره تهدید می‌کردند و حتی بعضی‌های‌شان می‌گفتند که شما هزاره‌ها را از دانشگاه کابل گُم می‌کنیم.

ما می‌خواستیم برای ازبین‌بردن تبعیض و تحقیر به‌عنوان خوره‌های مرگِ آموزش عالی، دانشگاه از تبعیض‌گاه حقیقتاً به دانشگاه و دانشکده از تحقیرکده حقیقتاً به دانش‌کده مبدل شود. اما در نهایت به این نتیجه رسیدیم که حلقه‌های بزرگی در داخل دانشگاه‌های افغانستان خصوصاً دانشگاه کابل، موجود است و با دید قومی به مسایل نگاه کرده و مانع هرنوع تغییر و تحوّل در وضعیت دانشگاه‌ها و خصوصا دانشگاه کابل است. حکومت نیز با همین رویکرد به مسایل نگاه می‌کند و اعتراض دانشجویان در برابر منافع قومی این حلقات از اساس جرم است و آنان برای حفظ سلطه‌شان در دانشگاه، حاضر به انجام هر کاری است.

در مورد نویسنده

Avatar photo

اسحاق جویا

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید