رحمت رشیق
کتاب «دختر وزیر؛ گزارشی از جنگ هزارهها» اثر لیلیاس همیلتون، نخستینبار در سال ۱۹۰۰ م. در لندن به زبان انگلیسی منتشر شد. این اثر، گزارشی مستند و مستقیم از جنگ هزارهها ارائه میدهد و همزمان تصویری روشن از مناسبات اجتماعی و سیاسی اواخر قرن نوزدهم در افغانستان به دست میدهد. نسخهای که در این مطالعه مورد استفاده قرار گرفته، ترجمهی عبداللّه محمدی است و چاپ دوم آن در سال ۱۴۰۲ توسط مؤسسه انتشارات عرفان در تهران منتشر شده است.
وجه ادبی کتاب چندان برجسته نیست؛ نثر از نظر هنری ساده و ترجمه و ویراستاری آن، که هیچ ویراستاری نامش در اطلاعات کتابشناختی ذکر نشده، پر از کاستیاست. بااینحال، ارزش اثر بیش از ظرافت ادبی، در بازنمایی گفتمانهای تاریخی یک دورهی تاریک است. روایت، تصویری از تجربهی هزارهها در مواجهه با اقتدار دولت مرکزی، فشارهای روانی، محدودیتهای عملی و پیامدهای انسانی سیاستهای سرکوبگرانه ارائه میدهد.
در این خوانش، تلاش شده است تا با تطبیق پنج اصل تاریخگرایی نوین، اثر «دختر وزیر» از زاویهی متفاوتتری بررسی شود. این اصول، بر نسبیبودن حقیقت تاریخی، چندصدایی روایتها، بازنمایی ذهنی تاریخ و به آشکارشدن گفتمانهای مغلوب تأکید دارند و کمک میکنند تا خواننده، علاوه بر ثبت رویدادها، ساختار اجتماعی، گفتمانهای متضاد و تجربههای انسانی آن دوره را نیز درک کند. لازم به ذکر است که چارچوب کلیِ اصول تاریخگرایی نوین از کتاب نظریه و نقد ادبی حسین پاینده اقتباس شده و خوانندگان گرامی میتوانند، جهت فهم بیشتر آن نظریه، به کتاب مزبور مراجعه کنند.
- شناخت دقیق از تاریخ ناممکن است
تاریخ همیشه فراتر از آن چیزی است که در کتابها و گزارشها ثبت شده است. هر روایت تاریخی، چه ظاهراً مستند و رسمی باشد و چه از زبان شاهدان و راویان نقل شود، تحت تأثیر زاویهی دید، گفتمانها و تجربههای انسانی شکل میگیرد. به عبارت دیگر، مطابق یکی از اصول تاریخگرایی نوین، شناخت دقیق از تاریخ ناممکن است. در ادامه، این اصل را با استناد به بخشی از کتاب «دختر وزیر» مورد بررسی و تطبیق قرار خواهم داد.
هزارهها وقتی ذریعهی نامهای از الحاق سرزمینشان به قلمرو تحت قیادت عبدالرحمان مطلع میشوند، غلامحسین و تنیچند دیگر را با هدایایی پیش امیر میفرستد تا او را از این تصمیمش منصرف کنند. همراهان غلامحسین تحت تأثیر آرگاهوبارگاه امیر قرار میگیرند و سخنان امیر را با «صحیحصحیحگفتن» و سکوت تأیید میکنند، اما غلامحسین در برگهای تمنای دیدار خصوصی امیر را میکند که مسترد شده، و در عوض، زمینهی دیدارش با منشی و مشاورِ معتمدِ امیر فراهم میشود: «… تمام آنچه که رخ داده بود این بود که امیر به فرستادهها اجازه چند دیدار عمومی را داده بود، یعنی وقتی که آنها در یک طرف سرسرای طویل نشستند و خود امیر بر تختی در انتهای دیگر سرسرا تکیه داده بود؛ اینکه او بخشنده و مؤدب بود، اما در عین حال محکم و جدّی. امیر گفته بود هزارهها مردم سختکوش، مفید و نجیبی هستند، مردمی که خود شخصاً احترام و ارزش خاصی برایشان قایل است و منتهای آرزویش است که آنان را بهعنوان دوست با خود داشته باشد. اما آنها خارجی هستند و بیشک آغازگر جنگ. آنها در غور جای گرفته، بخشی از سرزمینی که متعلق به افغانستان بوده و دوباره به همان جایی که از آنجا آمده بودند، عقبنشینی کردند و این فاختهها را به جای گذاشتند. آنها در همانجا، در سرزمین افغانها، زندگی و زاد و ولد کردهاند و زیاد شدهاند بی آنکه با امیر حاکم در این سرزمین بیعت کنند. خارجیان دیگر از این وضع که قرنهاست دامنگیر این سرزمین شده، سوء استفاده کرده و عمل مشابه را انجام دادهاند. هزارهها، فقط متجاوز نبودند، همانطور که شورشیان و یاغیان جدّی نیز نبودند. امیر خندیده و مذاق کرده و گفته بود که آنها زیرکی کرده و کار خود را خوب انجام دادهاند، اما حال وقت آن رسیده که به امورشان رسیدگی شود. ثابت شده که از وضعیت فعلی هم فاختهها متضرر شدهاند و هم گنجشکان؛ گنجشکان افغان که از دست خارجیها به خشم آمدهاند و به مبارزه برخاستهاند. پس امیر بخشنده و هوشیار که اکنون مجال پرداختن به این مسأله مهم را دارد، تمام جوانب را نزد خود بررسی کرده و این که در آینده در افغانستان یک حاکم یک پایتخت و مرکز حکومتی، یک مرکز نظامی، و در نتیجه یک خزانهی سلطنتی خواهد بود. به هر حال فاختهها اجازه دارند در لانههای خود که مدتها قبل ساخته باقی بمانند. لیکن باید به خاطر زمین و خانههایی که اشغال کردهاند، مالالاجاره را به شکل مالیات بپردازند. منصفانهتر از این نمیشد. علاوه بر این، از مالیاتها به نفع خود آنها و برای ساخت جاده در بین روستاهایشان و نیز برای تقویت ارتشی که از آنان دفاع میکند، استفاده خواهد شد. همهی گفتهها چنان باور کردنی به نظر میرسید که عضو سوم هیأت هزارگی در کابل هیچ عیب و ایرادی در آن نمیدید و فقط سر سنگینش را با تظاهر تکان میداد و می گفت: “صحیح، صحیح…”»(همیلتون، ۱۴۰۲: ۷۰ – ۷۱).
در گام نخستِ بحث اجازهی چند دیدار عمومی را بازتر کنیم. محدودیت فرستادهها به دیدار عمومی با امیر، بخشی از تجربهی تاریخی آنهاست و نشان میدهد که حتی مواجههی مستقیم با قدرت، دیدگاه فرد را محدود میکند. فرستاده نمیتواند آزادانه سخن بگوید و تجربهاش ترکیبی است از آنچه میبیند، میشنود و اجازه داده میشود. این محدودیت نشان میدهد که حقیقت تاریخی چندصدایی و وابسته به گفتمانهاست و هیچکس نمیتواند آن را بهطور کامل و دقیق دریابد.
در این بخش، همانطور که فرستادهی هزارهها نتیجهی ملاقاتشان با امیر را به مردم به اشتراک میگذارد، میتوان دید که بازنمایی رویداد تاریخی نه صرفاً یک روایت واحد و عینی است، بلکه تحت تأثیر گفتمانهای مختلف شکل گرفته است. گفتمان دولت مرکزی از زبان منشی و توصیههای او بر مشروعیت اقتدار امیر و لزوم پرداخت مالیات تأکید میکند و تجربهی هزارهها درک و دریافت متفاوتی از این واقعیت را نشان میدهد: شگفتی، احترام و تحسین برای شکوه دربار، و درعینحال فشار برای تصمیمگیری و مصالحه. این تجربه نشان میدهد که حتی در برخوردهای «صلحآمیز» و رسمی با اقتدار، چندصدایی حقیقت تاریخی همچنان پابرجاست و دیدگاههای متضاد (اقتدار دولت – استقلال محلی) همزمان در جریانند.
فشار ناشی از مواجههی مستقیم با اقتدار دولت، ضرورت مصالحه و تصمیمگیری جمعی، موجب اضطراب و محدودیت در آزادی عمل هزارهها میشود؛ این پیامد در اکثر بخشهایی که تحلیل گفتمان اعمال شده مشترک است، اما ویژگی خاص این بخش در تأکید بر شگفتی، تحسین و تجربهی روانی مستقیم است.
- مفهوم «روح زمانه» نمیتواند به درک تاریخ کمک کند
تاریخنگاری سنتی بر این فرض استوار است که هر دورهی تاریخی دارای یک «روح زمانه» یا جهانبینی غالب و یکپارچه است که همهی پدیدهها را توضیح میدهد. بر اساس این نگاه، اواخر قرن نوزدهم افغانستان را میتوان «دورهی دولتسازی متمرکز» دانست و تحولات آن را ذیل همین چارچوب فهمید: اصلاح ارتش، اخذ مالیات، تعیین مرزها، سرکوب قدرتهای محلی و ایجاد دیوانسالاری منسجم همگی نمونههایی از سیاستهای مرکزی بودند.
بااینحال، بخشهایی از کتاب دختر وزیر نشان میدهد که جامعهی آن زمان یکپارچه نبود: «مردمتان را متقاعد کنید که مالیات بپردازند؛ این به نفع آنان است. […] اگر مقاومت کنید، از این جنگ فقط چند فراری و برده باقی خواهد ماند…» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۷۶- ۷۸).
فرستادهی هزارهها هنگام مذاکره با منشی و مشاور امیر با دو گفتمان متفاوت روبهرو شد: گفتمان دولت مرکزی تأکید بر اطاعت و پرداخت مالیات داشت و میخواست امنیت و اقتدار واحد برقرار کند، درحالیکه نمایندهی هزارهها از استقلال ایلی، خوداتکایی و ساختار محلی جامعهی خود دفاع میکرد. هر دو منطق همزمان حضور داشتند و نشان میدادند که «روح زمانه» نمیتواند کل واقعیت تاریخی را توضیح دهد.
در متن کتاب، صفحهی ۷۸، تهدید «آتش و شمشیر» بهگونهای بیان میشود که گویا گزینهی عقلانی پیش روی مردم است: اطاعت یا مواجهه با خشونت دولت. این زبان قدرت، مقاومت را امنیتیسازی و اقتدار دولت را مشروعیتبخش میکند. اگر فقط تحلیل گفتمان انجام دهیم، پیامدهای واقعی خشونت نادیده میماند و اگر تنها به منابع تاریخی بسنده کنیم، سازوکار مشروعیتبخشی زبان از دست میرود.
با مراجعه به منابع تاریخی، از جمله سراجالتواریخ فیضمحمد کاتب هزاره، میبینیم که تهدیدها به خشونت واقعی انجامید: جنگهای گسترده، تلفات انسانی بالا، مصادرهی زمینها، کوچ اجباری و تغییرات مذهبی تحت فشار رخ داد. پیامدهای ساختاری شامل جابهجایی جمعیت، اسکان اجباری، واگذاری زمینهای حاصلخیز و شکلگیری منازعات مالکیتی است که تا امروز ادامه دارد. در اینجا تاریخ نهتنها روایت وقایع، بلکه محصول تعامل گفتمانها، قدرت و تجربهی انسانی است.
لذا متوجه میشویم که تاریخ فقط روایت وقایع و «روح زمانه» نیست، بلکه محصول تعامل گفتمانها، زبان قدرت و تجربهی انسانی است. تهدیدها و سخنان رسمی دولت، رفتار و تصمیمهای مردم را شکل میدهند و نشان میدهند که حقیقت تاریخی همیشه یکپارچه و قابل اتکا نیست، بلکه بسته به زاویهی دید و گفتمانهای قابل تفسیر و چندصدایی است.
- حقیقت تاریخی ثابت نیست بلکه بر حسب گفتمانهای مختلف تغییر میکند
در خوانش بخشهایی از کتاب «دختر وزیر»، اصل تاریخگرایی نوین که میگوید حقیقت تاریخی ثابت نیست و بر حسب گفتمانهای مختلف تغییر میکند، به روشنی قابل مشاهده است. اگر نگاه سنتی داشته باشیم، ممکن است تصور کنیم که سیاستهای عبدالرحمان و تعاملات وی با جوامع محلی صرفاً از منظر واحد، یعنی دولتسازی متمرکز و تثبیت اقتدار مرکزی، قابل تبییناند. اما صحنهی ملاقات فرستادهی هزارهها با منشی امیر نشان میدهد که واقعیتهای تاریخی از چند منظر قابل تفسیرند و هر گفتمان، بخشی از حقیقت را برجسته میکند. از یک سو، گفتمان دولت مرکزی به صراحت بر ضرورت پرداخت مالیات، ایجاد ارتش منظم، تأمین امنیت مرزی و اطاعت از مرکز تأکید دارد و مقاومت یا خودبسندگی محلی را بهمثابه تهدیدی برای نظم سیاسی و امنیت ملی تصویر میکند. این گفتمان بهطور نظاممند از زبان و نشانهها برای مشروعیتبخشی به اقتدار دولت بهره میگیرد و چنان که دیده شد، تهدید آتش و شمشیر (صفحهی ۷۸) را پیشاپیش طبیعی و عقلانی جلوه میدهد. از سوی دیگر، گفتمان نمایندهی هزارهها تجربه و نگرش متفاوتی را منتقل میکند؛ وی جامعهی خود را بر اساس خوداتکایی، استقلال ایلی و ظرفیت دفاعی مردان توصیف میکند و باور دارد که ساختار محلی پیشین، مشروعیت تاریخی و اجتماعی دارد: «…شاید ما جاده نداشته باشیم اما اگر به کار باشند، خود میسازیم. نفر کافی داریم، اضافه هم داریم […] در سرزمین ما هر مرد یک سرباز است. […] اما چرا اصلاً باید قدرتی بزرگ مثل امیر شما طمع تپهها و سرزمینهای ما را بکند؟» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۷۶). لذا نه تنها مقاومت او «لجبازی» یا «شرارت» نیست، بلکه پاسخی منطقی به فشار و تهدید دولت مرکزی است. این دو گفتمان همزمان در یک مقطع تاریخی حضور دارند و نشان میدهند که حقیقت تاریخی، بسته به زاویهی دید و معیارهای گفتمانی، قابل بازتفسیر است و هیچ جهانبینی واحدی نمیتواند تمام واقعیت را به خود نسبت دهد.
در کنار تحلیل گفتمان، بررسی پیامدهای انسانی این سیاستها ضروری است. تهدید «آتش و شمشیر» در این متن صرفاً در سطح زبان باقی نمیماند، بلکه با مراجعه به منابع تاریخی روشن میشود که به عملیات نظامی، کوچ اجباری، مصادرهی زمینهای حاصلخیز و در برخی مناطق تغییر اجباری مذهب انجامیده است. این اقدامات ساختار اجتماعی و اقتصادی جامعه را دگرگون کرد و نابرابریها و محرومیتهایی ماندگار برجای گذاشت که آثار آن تا امروز در الگوهای مالکیت زمین و منازعات مربوط به چراگاهها از سوی کوچیها قابل مشاهده است. همچنین اصرار دولت بر ایجاد ارتش مرکزی و کنترل راهها و گذرگاهها، استقلال عملی جوامع محلی را محدود کرد و تعارض میان گفتمان دولت مرکزی و گفتمان ایلی را به سطحی ساختاری و پایدار کشاند.
پیامد انسانی این وضعیت تنها به خشونت مستقیم محدود نمیشود. حتی در سطح گفتوگوی منشی و فرستادهی هزارهها نیز فشار زبان قدرت بهروشنی دیده میشود: تهدید ضمنی، دوگانهسازی «اطاعت یا نابودی» و تأکید بر ضرورت پذیرش اقتدار مرکزی، جامعهی هزاره را در موقعیتی قرار میدهد که میان حفظ استقلال ایلی و پذیرش نظم جدید ناگزیر از انتخاب است. این وضعیت نوعی فشار روانی و سیاسی ایجاد میکند که آزادی عمل محلی را محدود و تصمیمگیری جمعی را تحت تأثیر قرار میدهد. بدینترتیب، گفتمان قدرت حتی پیش از اجرای خشونت، رفتار و انتخابهای اجتماعی را شکل میدهد و نشان میدهد که پیامد انسانی تاریخ تنها در کشتار و جنگ خلاصه نمیشود، بلکه در تحمیل موقعیتهای نابرابر و هدایت ناخواستهی کنشها نیز تجلی مییابد.
- تاریخ نه فقط نوشته میشود، بلکه ذهنی خوانده و تفسیر میگردد
گزارش فرستادهی هزارهها به مردم نشان میدهد که تاریخ نه صرفاً ثبت عینی رویدادهاست بلکه ذهنی خوانده و بازنمایی میشود. ملاقات با امیر دیگر فقط یک رخداد عینی نبود؛ بلکه از زاویهی دید فرستاده و تجربهی او بازنمایی شد. او سخنان و رفتار امیر را با برداشتهای خود و درک از شرایط مردم ترکیب میکند؛ بخشندگی و جدیت امیر، الزام پرداخت مالیات، کنترل زمینها و نظم دربار همه در روایت او معنا پیدا میکنند. بلندای امیر، حضور آینهها، لحن صداها و حرکات چهرهی او به دقت توصیف شده و حس شکوهمندی، اقتدار و نظم سیاسی را به ذهن مخاطب منتقل میکند: «این سه کوهستانی هیچگاه شاهد چنین شکوه و جلالی نبودند […] عضو سوم هیأت کاملاً غرق در شگفتی شده بود […] همانطور که در جلوی آینه قدنمای زیبایی ایستاده بود، هیکل کوچک خود را برانداز میکرد…» (همان).
انتخاب فرستاده در برجستهکردن جزئیات و حذف برخی موارد نشان میدهد که گذشته چگونه از طریق ذهن و ارزشهای او بازخوانی میشود. واکنش خلق هزاره، از تأیید ضمنی («صحیح، صحیح») گرفته تا سکوت همراه با تفکر و برداشت شخصی، نشان میدهد که خواندن تاریخ نیز ذهنی و تعاملی است. روایت تحت تأثیر دانش، تجربه و گفتمان فرستاده است و محدود به چارچوب فرهنگی، سیاسی و اجتماعی زمان اوست؛ او نمیتواند گذشته را به طور مستقل و بیطرفانه بازسازی کند.
با نگاه دقیق به متن، سه لایهی معنایی مشخص میشود: نخست، لایهی عینی که شامل رویدادها، رفتارها و تصمیمات ملموس امیر و شرایط مردم است؛ دوم، لایهی ذهنی و تفسیری فرستاده که بازنمایی، انتخاب جزئیات و ارزشگذاری او را در بر میگیرد؛ سوم، لایهی گفتمانی و فرهنگی که نشان میدهد روایت تحت تأثیر نظام ارزشها، ایدئولوژیها و گفتمان مسلط زمان خود شکل گرفته است. همین شکافتن چندلایه به ما کمک میکند معنای متن را دقیقاً کشف کنیم، تفاوت بین واقعیت و بازنمایی ذهنی را درک کنیم و پیامدهای عملی تصمیمات تاریخی را با تحلیل رفتارها، واکنشها و روایت تلفیق کنیم.
- نقد ادبی میبایست به گفتمانهای مغلوبی توجّه کند که قدرت حاکم در هر دورهای مجال مطرح شدنش را نداده است
در این بخش، میخواهم بریدهای از کتاب دختر وزیر را ذیلِ یکی دیگر از اصلهای تاریخگرایی نوین با موضوع “نقد ادبی میبایست به گفتمانهای مغلوبی توجه کند که قدرت حاکم در هر دورهای مجال مطرح شدنش را نداده است.” بررسی کنم؛ جایی که ماجرای میر لغمانی و گلبیگم، دختر غلامحسین و بردهی سرمنشی امیر، روایت میشود. در ظاهر، گفتوگو میان مردانِ صاحب قدرت جریان دارد. میر خواهان تصاحب دختر است و با لحنی نرم اما از موضع اقتدار میگوید: «دوست دارم که تو را به حیث تنها همسرم اختیار کنم و به نکاح قانونی و آبرومندانه خود در آورم» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۲۲۴). حتی وقتی از رضایت سخن میرود، چارچوب تصمیمگیری همچنان در دست مردان است. این منطق مالکانه زمانی آشکارتر میشود که میر تصریح میکند: «تو دیگر اختیار خود را نداری […] حال یک اسیر هستی […] قانوناً به بردگی درآمدی» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۲۲۶). در اینجا، انسان به وضعیت حقوقی فروکاسته میشود و زبان قانون و فرمان، جای ارادهی فردی را میگیرد.
اما دقیقاً در همین نقطه، گفتمان مغلوب سر برمیآورد؛ گلبیگم که موضوع گفتوگوست، به صحنه فراخوانده میشود تا پاسخ دهد؛ و از «شی مورد معامله» به «سوژهی سخنگو» بدل میشود. نخست با تمسخر، هیبت اقتدار را میشکند: «آیا کبوتر با عقاب […] و موجود جوان و قوی با موجود پیر و ضعیف جفتگیری میکند؟ […] من تنها روی هفده تابستان را دیدهام، شما کمتر از هفتاد را پشت سر نگذاشتهاید» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۲۲۴). سپس با بیانی آگاهانهتر، تعریف مردان از بردگی را به چالش میکشد: «من یک برده […] هستم، اما هیچ با میز و عصایی که مرا با آنها مقایسه کردی شباهت ندارم. من یک کالا و دارایی زنده هستم […] دارایی که عقل دارد، قدرت دارد […] و تا زمانی که نفس داشته باشد، از آنها استفاده خواهد کرد» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۲۲۷).
حتی زمانی که میر میکوشد او را با تهدید و بیاعتبارسازی خاموش کند و میگوید: «میبینم که این دختر یک دیوانه است […] باید پس به زندان بفرستیش» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۲۳۰)، گلبیگم عقب نمینشیند و اعلام میکند: «مرگ را ترجیح میدهم و در برابر تو تا آخرین نفسم مقاومت میکنم» (همیلتون، ۱۴۰۲: ۲۲۹). این جمله، نقطه اوج مقاومت است؛ لحظهیی که سوژهی بهحاشیهراندهشده، نه تنها از خود دفاع میکند بلکه مشروعیت اخلاقی قدرت را زیر سوال میبرد.
اگر با نگاه تاریخگرایی سنتی به این صحنه بنگریم، شاید تنها روابط قدرت میان مردان و سازوکار رسمی تصمیمگیری را ببینیم. اما با توجه به گفتمانهای مغلوب، تمرکز بر صدای گلبیگم قرار میگیرد؛ صدایی که در دل مناسبات بردگی و مالکیت، بر انسانبودن، اراده و حق مقاومت تأکید میکند. ازاینرو، فهم کامل این بخش، تنها با دیدن گفتمان غالب ممکن نیست؛ باید لحظههای کوتاه اما معنادار حضور و مقاومت صدای حاشیهیی را نیز شنید. همین صداست که تصویر پیچیدهتر و انسانیتری از تاریخ و مناسبات قدرت به دست میدهد.
منابع:
- همیلتون، لیلیاس. (۱۴۰۲). دختر وزیر؛ گزارشی از جنگ هزارهها (ترجمهی عبدالله محمدی، چاپ دوم). تهران: موسسه انتشارات عرفان.
- پاینده، حسین. (۱۳۹۸). نظریه و نقد ادبی (جلد اول). تهران: سمت.





نظر بدهید