ادبیات • فرهنگ و هنر

تاریخ به مثابه‌ی احیای هویت


محمد انور رحیمی
درآمد
تاریخ را اگر از منظر تغییر اجتماعی پل‌گذار برای احیای هویت اعضای یک گروه انسانی تعریف کنیم، به تعبیر دقیق‌تر، می‌توانیم تاریخ‌نگاری را به مفهوم باز تعریف سیر تحول هویتی ملت‎‌ها درک کنیم. هویت از جمله مفاهیم پیچیده در علوم انسانی و اجتماعی است که به راحتی نمی‌شود ابعاد گوناگون آن را به‌هم پیوند داد. تاریخ نگاری متعهدانه و معطوف به هدف می‌تواند پازل‌های از هم گسسته هویت جمعی یک ملت یا یک قوم را در یک پیوستار منطقی بازیابی نماید.
از این رو، احیای تاریخ برای گروه‌های انسانی که در فرایند منازعات خشونت‌بار و پالیسی‌های استعماری دچار واگرایی شدید شده‌اند را با اندکی تسامح می‌توان احیای هویت تلقی کرد. واقع اما این است که تاریخ و هویت دو مفهوم مرتبط هستند که در یک هماهنگی منطقی هردو به شکل‌گیری و درک بهتر از یک فرد یا یک گروه انسانی کمک می‌کنند. تاریخ، فرایند رویدادها و تحولات در گذر زمان است در حالی که هویت مجموعه‌ای از خصوصیات فردی، اجتماعی و فرهنگی است که تاریخ‌نگار با استفاده از علم تاریخ، یک فرد یا یک گروه را معرفی می‌کند. از این منظر، تاریخ می‌تواند در شکل گیری و احیای هویت جمعی نقش مهمی بازی کند.

نقش تاریخ‌نگار در احیای هویت
در دو دهه پایانی قرن نوزدهم، هزاره‌ها به شکل بی‌رحمانه‌ای توسط عبدالرحمان و با حمایت مالی، تسلیحانی و تاکتیکی حکومت بریتانیایی هند قتل عام شدند. نخستین پیامد این فاجعه، فروپاشی هویت هزاره‌ها با تمام خصوصیات و مختصات آن بود و به‌دنبال آن، محرومیت همه جانبه هزاره‌ها از حقوق انسانی در نهایت به بحران هویت، واگرایی، از خودبیگانگی و خود کم‌انگاری در میان هزاره‌های بازمانده از نسل‌کشی انجامید.
در شرایطی که بی‌داد حکومت‌های قومی دمار از روزگار هزاره‌ها در آورده بود، اکثر نخبگان هزاره با پناه‌بردن به سکوت و رضایت در راستای برنامه‌های قوم‌گرایانه حکومت‌های مستبد عمل می‌کردند. در کنار بیداد حکومت، فرودستی اجتماعی، فقر اقتصادی و محرومیت سیاسی هزاره‌ها نسبت به سایر اقوام موجب شده بود تا احساس جدایی از هویت فرهنگی و حافظه تاریخی روز به روز در میان آن‌ها قوت بگیرد. نسل کهن‌سال و میان‌سال به این روند ظالمانه عادت کرده بودند زیرا آن وضعیت را زاده تقدیر شوم خود می‌دانستند. نسل جوان هزاره اما در برابر دیگران به‌شدت احساس حقارت می‌کردند، همان‌گونه که ساختار فیزیکی هزاره‌ها، دستمایه تمسخر اجتماعی قرار گرفته بود، شغل آن‌ها «جوالی‌گری» به عنوان پسوند تحقیرآمیز نام هزاره استفاده می‌شد، مذهب شیعه مزید بر علت شده بود تا لعن و طعن و توهین و تمسخر مردم هزاره از سوی اعضای دیگر گروه‌ها، تبدیل به یک امری عادی شود.
در این او ضاع و احوال نا بسامان، افراد انگشت شماری هم بودند که به نجات مردم از این وضعیت می‌اندیشیدند اما موانع ساختاری و سیستماتیک پیچیده‌تر از آن بود که راه‌کارهای سنجیده شده به رهایی برسد. دوام این نگون‌بختی، مردم هزاره را روز به روز ناامیدتر می‌کرد. بر اثر پیروزی حکومت کمونیستی برخی از فرهنگیان هزاره درک کرده بودند که اندک روزنه‌ای به سوی تغییر اجتماعی و زمینه‌ای برای نشر و پخش ایده‌های آگاهی‌بخش گشوده شده است. برای عامه مردم هزاره که تحت تاثیر ساختار سیاسی پراکنده‌ی احزاب جهادی و ساختار اقتصادی فئودالیزم (خوانین و ارباب‏‌ها) بودند، حکومت کمونیستی حکومتی گروه کافر و دشمن اسلام تلقی می‌شد و همکاری با حکومت سوسیالیستی به معنای خروج کامل از دین بود.
حسین نایل در این برهه از تاریخ افغانستان به صورت جدی پا به عرصه‌ی پژوهش‌های ادبی و تاریخی گذاشت. برای او موضوع فراگیری بحران هویت اجتماعی مردم هزاره مسأله اصلی بود. از این رو پژوهش تاریخی را به عنوان مهم‌ترین راه برای احیای هویت هزاره‌ها برگزید. او به درستی درک کرده بود که با تکیه بر دانش و پژوهش تاریخ‌نگارانه، از یکسو می‌تواند ایده‌های خود را برای نسل معاصر و آینده بیان کند و از سوی دیگر نمایی از ظرفیت اجتماعی، انسانی، سیاسی، اقتصادی و هنری هزاره‌ها در مقایسه با سایر کتله‌های اجتماعی افغانستان -که در وضعیتی به مراتب بهتر از هزاره‌ها قرار داشتند- ترسیم نماید.
با تامل به پژوهش‌های تاریخی نایل، بی مبالغه می‌توان گفت که این مورخ زمانه عسرت از پی مبارزات آگاهی‌بخش گاوسوار و بلخی آمده بود و در ژرفنای دانش علامه محمد اسماعیل مبلغ و علی محمد زهما غوطه خورده بود، با الهام گیری از تجارب ادبی شاه‌علی اکبر شهرستانی و تاثیرپذیری از جزئی‌نگاری کاتب هزاره و با تامل در در اقدامات سیاسی سامان‌مند و نهادی کشتمند و میثاق، وارد نهادهای رسمی شد تا از قلم به عنوان وسیله‌ای ‎ برای احیای هویت هزاره‌ها بهره بگیرد. ایده‌ای که می‌توانست/توانسته است منجر به حفظ موجودیت، تداوم پایداری و پویایی هزاره‌ها شده و تاریخ‌نگاری رسمی را به چالش بکشد.

خود شناسی/بازگشت به خویشتن
هویت به‌مفهوم هستی، وجود و تمام آن‌چیزهایی است که سبب شناسایی یک فرد یا یک گروه انسانی می‌شود. به همین دلیل شناسنامه را برگه هویت می‌نامند. برای یک ملت یا یک گروه انسانی، هویت حکم برگه معتبر هویتی را دارد. در زمانه‌ای که نایل دست به قلم می‌برد تا نقشی برای نقشه‌ی احیای هویت ملی هزاره‌ها بکشد، انجمن تاریخ، پشتو تولنه و ده‌ها موسسه و نهاد مورد حمایت حکومت قومی، هویت ملی تمام ساکنان افغانستان را در چارچوب وفاداری به مقررات پشتونوالی (پشتون‌گرایی) تعریف کرده بودند. صرف نظر از درستی و نادرستی این هویت‌سازی؛ هزاره‌ها در این تعریف قوم‌گرایانه بیگانه و مزاحم (انگشت ششم) تلقی می‌شدند، هر حکومتی که بر سر کار می‌آمد نابودی تدریجی هزاره‌ها را در دستور کار قرار می‌داد.‌ حسین نایل با هوشیاری ناظر این اوضاع بود که با آمدن حکومت سوسیالیستی زمینه را مساعد دید و طرح خود را پی افگند.

اتکا به کاتب تکیه بر خردگرایی
نایل در آغاز مقاله‌ای که در یادنامه کاتب نوشته بود، ملافیض محمد کاتب هزاره را -باتوجه به کیفیت آثارش- بعد از میرخواند بزرگترین تاریخ‌نگار وطن خواند و لقب بیهقی معاصر را با توجه به کیفیت آثارش شایسته‌ی او دانست. در این نگاه، بی‌تردید نکته‌ها‌ی دقیقی نهفته بود. در میان تاریخ‌نگاران معاصر نایل، عبدالحی حبیبی، غلام محمد غبار و حسن کاکر تاریخ‌نگاری را به توجیه هژمونی قوم پشتون و کتمان و تحقیر دیگران خلاصه کرده بودند. احمدعلی کهزاد با تاثیرپذیری از باستانشناسان اروپایی و آثار تاریخ‌نگاران رسمی دربار پهلوی، به آریاگرایی روی آورده بود تا موقعیت تاریخی و فرهنگی قوم خود را برجسته و حتی‌الامکان دیگران را کتمان کند. محمد صدیق فرهنگ که در برزخی میان قوم‌گرایی و ملی‌گرایی گیر مانده بود، تاریخ‌نگاری را با چهره‌شناسی اشتباه گرفت و با مغول قلمداد کردن هزاره‌ها، ناخواسته و ندانسته به پروژه انجمن تاریخ و ایده‌های تاریخ‌نگاران قوم گرا کمک بی‌دریغی کرد.
صرف نظر از رویکرد قوم‌گرایانه-نشنالیستی و برزخی تاریخ‌نگاران یاد شده، همه‌ی آن‌ها در یک نقطه به هم می‌رسیدند و آن کتمان حضور هزاره‌ها در تاریخ درازدامن این وطن ویران بود. حتا غبار که روزگاری برای تحقق آزادی و تغییر‌ مبارزه می‌کرد و در این راه هزینه هم پرداخت کرده بود، در تمام کتاب دو جلدی خود چند سطر را به تاریخ قتل عام هزاره‌ها اختصاص داد و با مقصر قلمداد کردن میران هزاره، عبدالرحمان را به صورت غیر مستقیم برائت داد. مبارزین هزاره‌ها که در جنگ با انگلیسی‌ها نقش تعیین کننده‌ای داشتند، در روایت شورانگیز غبار اما از این مبارزین وطن‌پرست خبری چندانی نیست. نایل با وقوف به نکاتی از این دست، خود را به کاتب پیوند داد و کار و پروژه خود را در ادامه کار او تعریف کرد.
نایل، در بهسود هزارستان به دنیا آمد، پدرش از شر کوچی‌های مهاجم به کابل پناه آورد، او در کابل تاریخ نسل‌کشی هزاره‌ها را خوب خواند اما زمانی‌که دست به قلم ‌برد، حب و بغض شخصی را کنار گذاشت و به خرد تکیه کرد. نایل در فرازی از نقد کوتاهی که بر کتاب «تاریخ افغانستان در عصر گورکانی هند» نوشته عبدالحی حبیبی که در آن حبیبی از روی تعصب به قوم مغول توهین کرده بود، چنین نوشت: «نوشتن این‌گونه کلمات مستهجن و درشت از طرف علامه و استاد دانشمندی مانند آقای حبیبی که آوازه فضیلت شان حتی در کشورهای مجاور طنین افکنده است، … مایه تعجب و اسباب تاسف به حساب می‌رود، زیرا، وظیفه یک مورخ واقع‌بین عبارت از نمود و گزارش وقایع و حوادث گذشته و جستجوی علل و موجبات و فلسفه به وجود آمدن آن واقعات و حوادث می‌باشد، نه ناسزاگویی و اهانت و ابراز احساسات ناسیونالیستی» (سرزمین و رجال هزاره، ص ۲۴۶)
او در فراز دیگر با اشاره به کشتار هزاره‌ها توسط عبدالرحمان چنین می‌نویسد: «اکنون آن دوره با همه فشارها و زورآوری‌هایش فصلی از تاریخ کشور مارا تشکیل می‌دهد و عملیات زمامداران آن دوره (خواه خوب و خواه بد) براساس ایجابات و شرایط حکمروایی آن روزگار صورت پذیرفته است و اگر ما بدون در نظر گرفتن علل کارها و اعمال آنان به بدگویی و انتقاد می‌پردازیم، مسلما کار منطقی و پسندیده‌ای را انجام نداده‌ایم…» (همان، ص ۲۴۷)

واکنش در برابر کتمان هویت هزاره‌ها در تاریخ‌نگاری رسمی
حسین نایل، به‌دلیل تتبعات ادبی و تاریخی و این‌که یک کارمند رسمی بود، در مورد برنامه‌های موسساتی چون انجمن تاریخ، پشتو‌ تولنه و اداره باستان‌شناسی معلومات دقیق داشت و به تبع آن می‌دانست که کتمان عمدی هویت هزاره‌ها به‌عنوان یک اصل نانوشته در نگره‌ی مدیران این موسسات و تاریخ‌نگاران ناسیونالیستی رعایت می‌شود. بنابراین در آغاز کتاب جستارها به این رویکرد قومی چنین اعتراض می‌کند:
«… بنا بر عوامل زمانی و اقتضای شرایط ناسالم به وجودآورده زورگویان زمانه‌ای غیر مساعد گذشته از روزگاران پیشین تا اکنون در باره مسائل هزاره پژوهش جامع و مانعی که بر اصول و‌پرنسیب‌های علمی زمان استوار باشد و به سوال‌های به میان آمده در این زمینه پاسخ مسئولانه و لازم بدهد، علی‌الظاهر از جانب هیچ موسسه فرهنگی و یا کدام فرد با صلاحیت داخلی و خارجی صورت نپذیرفته است.» (جستارها، ص ۳، ۱۳۹۶)
نایل اما در عین حال به جای واکنش‌های احساسی همچنان خرد را پناه‌گاه خود برمی‌گزیند و با نوشتن مقالاتی چون «کار و پیکار ملیت هزاره در پیوند با ملیت‌های دیگر» و «سهم هزارگان در حراست ساختار سیاسی و اجتماعی افغانستان» با اطمینان تاکید می کند: «سهم‌گیری و اشتراک مردم هزاره نیز در مقطعی از آن روزگاران در تاریخ کشور برجسته و چشمگیر است.» (همان، ص۳۳)
بدین ترتیب می‌توان درک کرد که پرداختن به شخصیت‌های سیاسی برجسته‌ای چون شیر محمدخان هزاره فاتح میوند، جنرال محمدحسین جاغوری و جنرال فتح محمدخان فرقه مشر به‌عنوان مبارزان ملی و امیر خسرو بلخی، ملافیض محمد کاتب هزاره، ملا محمد افضل ارزگانی، سید اسماعیل بلخی، علامه محمداسماعیل مبلغ و ادیب پیشاوری به‌عنوان فرزانگان عرصه فرهنگ و ادب و دانش در میان مردم هزاره و ربیع بدخشانی، ناطق نیلی، ملامسکین و محمدناصر نصیب و ابوالفرج رونی به عنوان فرهنگیان گمنام مردم هزاره، فقط ذوقی و اتفاقی نبوده بلکه نایل به بهانه جستار در اوضاع و احوال این‌‌افراد مبارز و‌ فرزانه‌، بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی مردم هزاره را احیا کرده و یک تنه اما دوراندیشانه در برابر کتمان‌گری سنگر پژوهش افراز کرده است.

اثبات مهم‌ترین اجزای هویت تاریخی هزاره‌ها
از زمان عبدالرحمان به این‌سو، در مورد بخش ثبوت هزاره‌ها (امکان عقلانی وجود هزاره‌ها در این سرزمین) تردیدی وجود نداشت، همه می‌دانستند که قومی به‌نام هزاره‌ در هزاره جان و سایر نقاط کشور زندگی می‌کند. اما بر اساس تفسیر مسلط، دیدگاه‌های رسمی و تاریخ‌نگاری ناسیونالیستی، این گروه انسانی از لحاظ نژادی، قومی، فرهنگی و تاریخی بیگانه محسوب می‌شدند. اکثر تاریخ‌نگاران ناسیونالیستی برای کتمان تاریخ مردم هزاره، دانسته و ندانسته بر مغول بودن آن‌ها به اتفاق نظر رسیده بودند و همین توافق نژادپرستانه، موجبات صدور جواز هرگونه ستم علیه هزاره‌ها را فراهم کرده بود. بدتر این‌که هیچ فرد و‌ گروهی نسبت به آن همه اجحافی که از مجاری رسمی و غیر رسمی در حق هزاره‌ها می‌شد، به صورت علنی اعتراضی نمی‌کرد اما در مقابل، اکثر نخبگان سیاسی و فرهنگی افغانستان ستم سیستماتیک علیه هزاره‌ها را به صورت مستقیم و یا ضمنی تایید می‌کردند.

نایل، به این نکته واقف بود که این‌همه ستمگری علیه هزاره‌ها ریشه در روایت رسمی و ناسیونالیستی از رویدادهای تاریخی و فرهنگی این سرزمین دارد و با این وجود دشواری‌های به چالش کشیدن تاریخ رسمی را هم درک می‌کرد. مردی یک لاقبا که نه از سوی کدام نهاد فرهنگی حمایت مالی می‌شد، نه دسترسی کافی به منابع دست اول تاریخی داشت، نه مورد توجه کدام گروه سیاسی بود، در بهترین حالت مهارت و‌ ذوق نوشتن داشت و می‌توانست برای خود قلم و کاغذ فراهم کند. پس بایستی چه‌کار می‌کرد؟ اکثر آدم‌ها وقتی به این نقطه می‌رسند، احساس عجز و‌ درماندگی می‌کنند و از روزگار ناسازگار می‌نالند.

نایل اما سخت‌کوش‌، سرسخت، محکم و متعهد بود و تصمیم گرفته بود که به پرسش‌های مربوط به اجزای هویت کتمان شده‌ی مردم هزاره حتی‌الوسع باید پاسخ‌های لازم را فراهم کند. به امید نویسندگان آینده ننشست و فرصت را غنیمت شمرد و از تامین منافع شخصی تا حدود زیادی دل کند و یک تنه وارد عرصه‌ی پژوهش تاریخی-ادبی شد.
در بحث احیای هویت، پرسش از کیستی و کجایی بودن یک گروه انسانی در کل مسأله بسیار مهمی است و‌ پاسخ فراهم کردن برای این پرسش‌ها و آن هم در سرزمینی که نایل زندگی می‌کرد، دشواری‌های خاص خود را داشت/دارد. اما در مورد احیای هویت هزاره‌ها این مشکل دارای ابعاد پیچیده‌تری بود/است که ریشه در کتمان‌گری عمدی و سیستماتیک چندین قرنه دارد. نایل بر این پیچیدگی وقوف داشت به ویژه اینکه می‌دانست که به مجرد فراهم کردن پاسخ به پرسش نخست «کیستی هزارها» بلافاصله باید در تدارک پاسخ پرسش دوم «کجایی بودن هزاره‌ها» باشد.
اما نایل چاره‌ای جز ورود به این عرصه‌ی مرد افگن و پر پیچ و خم نداشت و برای نیل به مقصود «به‌چالش کشیدن تاریخ رسمی» طرح مهم‌ترین اثر خود «یادداشت‌هایی در باره سرزمین و رجال هزاره‌جات» را پی‌افگند تا حتی‌الوسع چانس خود را در این میدان بیازماید. او در کنار این اثر «ساختمان طبیعی هزاره‌جات» و «سایه روشن ها» را هم نوشت و حدود و‌ ثغور هزارستان و نقش هزاره‌ها را در فرایند تاریخ درازدامن این سرزمین از گذشته تا امروز بررسی و اثبات کرد. تا پاسخ مستند‌تری برای پرسش‌های مورد نظرش فراهم کرده باشد.
نایل در واقع، برای پاسخ به کیستی بودن هزاره‌ها از کجایی بودن هزاره آغاز کرد و به کمک اسناد موجود در آرشیف‌ها و لای برگ کتاب‌ها به معرفی هزارستان روی آورد و بامیان را مبنای کار قرار داد. بامیان از دیرباز به‌عنوان نقطه تلاقی فرهنگ‌ها و تمدن‌های آسیایی و جهان و در روزگاری نقطه اتصال دو‌ مرکز فرهنگی- تمدنی بومی و درخشان این سرزمین -بلخ باستان و غور و غرجستان شهرت داشت. این وادی خوش آب و‌ هوا در زمان دیگر، سرزمین ضحاک و فریدون دو نماد تاثیرگذار روایت شاهنامه‌ای و‌ آوردگاه کاوه آهنگر و اصحاب شر بود. در زمان دیگر به‌عنوان مرکز تمدن بودایی و یکی از شهرهای مهم جاده‌ی ابریشم رونق چشمگیر پیدا کرد و در عهد اسلامی مرکز سیاسی شیران/شاران غرجستانی بود. در روزگار ما به‌حیث مرکز سیاسی، نقطه اتحاد، نماد تاریخی – فرهنگی و از همه مهم‌تر مبنای جغرافیایی احیای هویت سیاسی و اجتماعی هزاره‌ها شناخته شد. از این رو، نایل، نمی‌توانست بلخ و بامیان و غور را نادیده بگیرد.
نایل در مرتبه بعد به توضیح غزنین مرکز زابلستان تاریخی پرداخت و پیوند استوار و طولانی مردم آنجا را با سیستان و کابلستان و خاندان رستم زال و گودز گشواد و تمدن گندهارا توضیح داد. تا هم‌زمان به دو پرسش مهم کیستی و کجایی بودن هزاره‌ها پاسخ هرچند کوتاه اما محکم‌ و مستند گفته باشد.
پرداختن به برخی مردان نامی هزاره که طی دو و نیم قرن ‌اخیر در عرصه‌ سیاسی وطن، منطقه و جهان نقشی تعیین کننده داشته‌اند، فراهم کردن پاسخی درخور به پرسش فرضی سوم نایل بود و آن این‌که «هزاره‌ها در این وطن چه‌کار‌هایی کرده‌اند؟» معرفی افرادی چون درویش علی‌خان هزاره بیگلربیگی هرات در زمان احمدشاه ابدالی و شیر محمدخان هزاره قهرمان جنگ میوند، جنرال علی‌دوست خان، بنیاد خان مالستانی، عبدالخالق هزاره، میریزدان‌بخش، دکتر برات‌علی تاج، دکتر عبدالواحد سرابی، میرعلی اصغر شعاع، سلطانعلی کشتمند، عبدالکریم میثاق و خیلی های دیگر پرتوی بر واقعیت‌های تاریخی ذیل افگند:

الف) شیر محمدخان هزاره و بنیاد خان مالستانی به نمایندگی از مردم هزاره نقش تعیین کننده‌ای در استحکام، بقا و ثبات حکومت درانی‌ داشته‌اند، به طوری‌که اگر این دو نفر و همراهان و پیروان آن‌ها نمی‌بودند، ایرانی‌ها به راحتی هرات و ولایات غربی این سرزمین را تصرف می کردند.
ب)جنرال علی دوست خان و افراد تحت امر او در حالی نقش تعیین کننده‌ای در جنگ جهانی بازی می‌کردند که سایر جنرالان وطنی فقط می‌توانستند نقش جلادان حاکمان قومی را اجرا کرده و بدان مباهی و‌مفتخر باشند و ادای مارشال‌ها را در بیاورند.
ج) شیر محمدخان هزاره نقش تعیین کننده‌ای در شکست خفت‌بار انگلیسی‌ها و تشکیل و استحکام حکومت محمدزایی‌ها داشته است.
د) جنرال‌های هزاره در شکل‌گیری، استحکام و ثبات حکومت هوتکی‌ها و‌ گسترش قلمرو و کشورگشایی این سلسله نقش اصلی را به عهده داشته‌اند.
ه) مبارزات میر یزدان‌بخش، عبدالخالق، گاوسوار، بلخی، برات‌علی تاج، اسماعیل مبلغ، علی‌اصغر شعاع، علی‌محمد زهما و غیره نشان می‌دهد که این افراد از جمله عوامل تأثیرگذار و‌ درجه اول در جنبش‌های آزادی‌خواهانه مردم افغانستان بوده‌اند.
و) هزاره‌ها در برابر استبداد داخلی و بی‌عدالتی‌های اجتماعی بیش از دیگران مبارزه کرده‌ و هزینه‌های سنگین جانی و مالی پرداخت کرده‌اند.
ز) شخصیت‌های ملی هزاره تبار در سازمان‌یابی ساختار اداری وطن و حفظ تمامیت ارضی این سرزمین نقشی برابر با نخبگان سایر اقوام داشته‌اند.
ح) نایل با تهیه فهرستی از نویسندگان و آثار مکتوبی که توسط هزاره‌ها تا آن‌ایام نوشته و تالیف شده بود، نقش‌ هزاره‌ها را در رشد و توسعه فرهنگ وطن نیز هرچند مختصر اما واقعی و مستند نشان داد.

ط) نایل در هردو کتاب «سایه روشن‌ها» و «سرزمین و رجال هزاره‌جات» و دیگر نوشته‌های خود نمایی هرچند کم‌رنگ اما موثر کارگران هزاره در توسعه اقتصادی وطن ارائه کرد اما در مقابل بی‌توجهی حکومت‌ها نسبت به انکشافی اقتصادی و فرهنگی هزاره جات را نیز جسته ‌گریخته و اما دقیق و منصفانه بازتاب داد.

تلاش نسبتا گسترده‌ و عمری که کفاف نداد
نایل طی پژوهش‌های بی‌وقفه‌اش، با آن‌که از پشتیبانی مالی و سیاسی هیچ فرد و‌ گروهی برخوردار نبود، اما در جریان کار آبدیده‌تر شد اعتماد به‌نفس بیشتر پیدا کرد و روز به روز به اهمیت کارهای پژوهشی‌اش پی‌برد. حاصل این تغییر دیدگاه، تلاش در جهت کار و تحقیق بیشتر بود که بعدها در کتاب شش جلدی «مسائل هزاره» نمود یافت. اطلاعات موجود در این کتاب نشان می‌دهد که نایل فرصت کافی برای تالیف (تجزیه و تحلیل اطلاعات گردآوری شده مطابق اصول تاریخ‌نگاری مدرن) نداشته است، چنانکه خود او نویسد: «در مقالات و گزارش‌های این مجموعه کدام تصنیف دقیق و اساسی از نظر موضوع و جهات دیگر مورد عنایت قرار نگرفته است. مطالب و مقالات حداکثر به قلم و به‌دست نگارنده نقل شده و در مواردی که امکانات میسر بوده، مضامین به‌عین صورت از روزنامه‌ها و مجلات و نشریه‌های گوناگون دیگر قطع گردیده و به صفحات مربوط در مجموعه نصب (ثبت) شده‌اند.» (مسائل هزاره، جلد، ص ۳، ۱۳۹۷)
با این حال، مطالب گردآوری شده در این اثر، از جهات مختلف دارای ارزش تاریخی فراوان است. کسانی که در ارتباط به موضوع هزاره شناسی و احیای هویت هزاره‌ها در عرصه‌های فرهنگ، سیاست، تاریخ، ادبیات، هنر،ورزش، اقتصاد و‌ تغییرات اجتماعی دغدغه دارند، قدر اطلاعاتی از این دست را که با جزئیات و‌ دقت تمام ارجاع مأخذ شده‌اند، بهتر درک می‌کنند. نایل در این اثر، اطلاعات زیادی در مورد زندگی و افتخارات ورزشی و مبارزات روشنگرانه و کارهای فرهنگی و‌ دیگر اقدامات تاثیرگذار و‌ هویت‌بخش مردم هزاره در اختیار پژوهشگران قرار داده است. بطور نمونه، نگارنده، چند سال پیش جهت نوشتن یاداداشتی در مورد پهلوان ابراهیم خدری این کتاب را تورق کردم و انصافا انصافا اطلاعات زیادی در مورد زندگی و موفقیت‌های ورزی آن بزرگمرد یافتم.

تاریخ‌نگاری خرد‌گرایانه
رویکرد پژوهشی، مردم محورانه و غیر سیاسی نایل، او را از سایر تاریخ‌نگاران وطنی که غالبا با حمایت حاکمان و نهادهای وابسته به حکومت های قومی و استعماری تاریخ تدوین کرده‌اند، متمایز می‌کند. نایل از نظر دسته‌بندی توصیفی و بنا به دلایلی که در پی خواهد آمد، در ردیف تاریخ‌نگاران خردگرا قرار می‌گیرد:

۱. نایل در جستارها و یاد داشت‌های پژوهشی خود، احساسات شخصی را دخالت نداد، در نوشته‌های او اثری از توهین و تحقیر گروه‌های قومی، نژادی و مذهبی دیده نمی‌شود.

۲. نایل در پژوهش‌های خود جانب انصاف و احتیاط علمی را نگهداشته و حتی‌الوسع با تکیه بر اسناد موجود در آرشیف‌ها، قلم زده و تاریخ هویت‌بخش آفریده است.

۳. نایل بدون اتکا به هیچ جریان سیاسی یا نهاد قومی در فرایند طاقت سوز پژوهش‌های خود در صدد اثبات کیستی و کجایی بودن و در نهایت نشان دادن نقش هزاره‌ها )در کنار سایر اقوام) در تاریخ وطن بوده است.

۴. او در فرایند کار خود به هیچ‌یک از اقوام ساکن در این سرزمین بی‌مهری نکرده و منکر نقش و تاثیر دیگران در تاریخ نبوده است. این رویکرد دوراندیشانه ریشه در نگاه خردگرایانه‌ی او به رویدادهای تاریخی دارد.

۵. نایل برای به‌چالش کشیدن پروژه‌ تاریخ‌نگارانه ناسیونالیستی حکومت آل یحیی، بدون این‌که غوغا راه بیندازد، فقط راه خود را رفته تا به اهداف مورد نظر خود دست پیدا کند.

۶. نگاه پژوهشگرانه و نسبتا مبسوط نایل به کارهای فرهنگی و تاریخ‌نگارانه احمدعلی کهزاد، بخشی از اهداف او در راستای به چالش کشیدن تاریخ رسمی از سنخ کارهای عبدالحی حبیبی و امثال او را بازتاب می‌دهد.

۷. توجه دقیق به شخصیت و زمانه‌‌ی کاتب و کارهای سترگ او، در دو محور قابل فهم است؛ یک. به چالش‌کشیدن تاریخ رسمی که بر کتمان عمدی هزاره‌ها و برجسته سازی قوم‌مسلط استوار است. دو. تنها تاریخ نگاری است که در میان زرق و برق و نفرین و آفرین دربارخود را نباخت و به بیان رنج مردم که از سوی حاکمان بر آن‌ها تحمیل می‌شود، بیشتر توجه نشان داد. و انصافا کار کاتب را از این زاویه حتی با کار بیهقی هم نمی‌توان مقایسه کرد.

۸. مراوده مدام با فرهنگیان سایر اقوام که هرکدام از آن‌ها به‌سهم خود در معرفی و تایید آثار او در محافل علمی آن روز‌گار و دسترسی او به اسناد آرشیف‌های دولتی و کتاب‌خانه‌های شخصی به عنوان رفیق راه او عمل می‌کردند.

۹. نایل، به‌صورت مستقیم با هیچ‌کسی درگیر نشد زیرا از یکسو می‌دانست که این کار برای او جز اتلاف وقت پیامد دیگری ندارد و از سوی دیگر به این نکته‌ی مهم وقوف داشت که باید به استناد به منابعی که در دسترس دارد، متن‌ پژوهشی تولید کند تا حتی‌الامکان مسئولیت خود را در قبال نسل آینده ادا کرده باشد.

۱۰. کم‌توجهی و‌ کم‌اعتنایی نایل به حبیبی و غبار و فرهنگ و سایر تاریخ‌نگاران ناسیونالیستی از روی دوراندیشی بود چون نایل نه در توصیف و تعریف اهل مبالغه بود و نه در مذمت کسی افراط می‌کرد. از این رو نسبتی با افراد یادشده نداشت.

۱۱. نایل احیای هویت قومی هزاره‌ها تحت عنوان هویت ملی هزاره‌ها بازخوانی و‌ احیا کرد، تا در حد امکان از حساسیت قوم‌گرایان علیه خود و مواجه شدن با موانع بیشتر جلوگیری کرده باشد.

باری و به‌هر تقدیر، نگاه خردگرایانه و دوراندیشانه به تاریخ و احیای هویت به نایل امکان داد تا با حوصله و شکیبایی بیشتری کار نمایذ و تا آنجایی‌که برایش ممکن بود، وقت تلف نکرد و از پا ننشست و در نهایت به بخشی از آرزوهایس در راستای احیای هویت از هم پاشیده‌ و کتمان شده‌ی هزاره‌ها جامعه عمل پوشانید. به روایت خودش:

«نویسنده از دیر باز به این آرزو بودم که راجع به مسائل هزاره و شناسایی سرزمین و هویت ملی ساکنین آن، مطالعاتی به عمل آید و حاصل این مطالعات به رشته تحریر درآورده شود و مورد استفاده علاقمندان به موضوع قرار گیرد و خلأیی که از این ناحیه محسوس است، از میان برود۰»(مسائل هزاره، ص ۳، ۱۳۹۷)

بنابراین، صرف نظر از میزان سواد و روش‌شناسی پژوهشی نایل، رویکرد خردگرایانه‌ و تامل سخت‌کوشانه‌ی او به تاریخ نگاری و احیای هویت هزاره‌ها، برای تاریخ‌نگاران کنونی، او را الگوی مناسبی برای به فرجام نشاندن ایده‌های حساسیت برانگیز و در عین حال برنامه‌های مهم و حیاتی برجسته می‌کند و اتکای او به خرد به تعبیر فردوسی هم برایش راهگشای بود و هم راهنمای.

در مورد نویسنده

Avatar photo

مدیر وبسایت

نظر بدهید

برای ایجاد نظر اینجا کلیک کنید